گفتم : که هستی و از کدام نسلی
گفت : جوانی از نسل آزاد
گفتم : اسمت چیه ؟
گفت : تو شناسنامه حسین، اما مایکل صدام می کنند
گفتم : چرا مایکل ؟
گفت : دوست دارم ، جدیده ، امروزیه
گفتم : نام حسین رو کی برات انتخاب کرده؟
گفت : مادر بزرگم خیلی پیره
گفتم : نام حسین تو را به یاد چه می اندازد؟
گفت : گریه و زاری ، 2 روز تعطیلی
گفتم : حقیقت حسین همین است ؟
گفت : من با این مسائل کاری ندارم
گفتم : پس چرا سیاه پوشیدی؟
گفت : چون دوستام همشون سیاه پوشیدن
گفتم : چطوری عزاداری می کنید ؟
گفت : من ارگ می زنم
گفتم : از اسلام چی می دونی ؟
گفت : چیزهایی مثل مسجد ، روضه ، بهشت و جهنم
گفتم : نشانه اسلامت چیه؟
گفت : تو شناسنامه ام با خط زیبایی نوشتن
گفتم : مذهب چی ؟
گفت : یعنی چی مسلمونیم دیگه
گفتم : از فرهنگ چی میدونی؟
گفت : منظورت آثار باستانیه
گفتم : و خیلی چیزهای دیگه
گفت : فرهنگ ما خیلی قدیمیه ما چیزهای جدید می خواهیم
گفتم : چه چیزهایی جدیده؟
گفت : رمانهای عشقی ، جاز ، رپ و ...
گفتم : جلال آل احمد کیست ؟
گفت : نمیدانم نام یکی از میادین میوه فروشی در تهران
گفتم : از فرهنگ غرب چی می دونی؟
گفت : خیلی چیزها آزادی روابط دختر و پسر ، مد ، لباس و مو
گفتم : دیگه چی؟
گفت : فیلمهای جذاب سوپر ، مجلات رنگارنگ ، محبت به حیوانات
گفتم : علم و تکنولوژی چی ؟
گفت : با پول میشه تکنولوژی رو میشه خرید ولی عشق رو نه
گفتم : از قبل از انقلاب چی میدونی ؟
گفت : میگن مردم تو رفاه کامل بودن
گفتم : چه کسانی اینارو می گن؟
گفت : بابام ، مامانم ، دایی هام ، همه ....
گفتم : دیگه چی میگن؟
گفت : میگن مردم خیلی آزاد بودن
گفتم : دیگه چی میگن؟
گفت : از جنسهای آمریکایی از خود آمریکایی ها
گفتم :از کاپیتولاسیون ، حق توحشها ، مستشارهای نظامی چی ؟
گفت : برای خدمت کردن به ما اومده بودن
گفتم : از فسادها مشروب فروشیها .... چی ؟
گفت : فساد یعنی چی مردم آزاد بودن؟
گفتم : از شکنجه ها ، اعدامها ، تبعیدها چی ؟
گفت : خیلی هاش دروغ بوده ، اگر هم بوده برای کسب قدرت بوده
گفتم : از انقلاب چی می دونی ؟
گفت : منظورت میدان انقلاب ، خیلی یخوب نوارها و عکسهای جدید رو از اونجا می گیرم
گفتم : از جنگ شهدا چی ؟
گفت : شلوغی ویرانی کشتار
گفتم : از رزمندگان چی می دونی ؟
گفت : میگن جزوات کنکورش عالیه
گفتم : هدفت تو زندگی چیه؟
گفت : این دو روز دنیا رو باید عشق کنیم ، باید خوش بگذره
گفتم : چه وقت به آدم خوش می گذره ؟
گفت : وقتی آدم آزاد باشه
گفتم : آزادی یعنی چی؟
گفت : یعنی اینکه من هر کاری که عشقم کشید انجام بدم
گفتم : هر کاری حتی قتل و تجاوز؟
گفت : البته کمتر پش میاد ولی ممکنه
گفتم : چرا گفتی دو روز دنیا؟
گفت : خب هر چی هست تو همین دو روزه دیگه
گفتم : پس آخرت چی؟
گفت : کی اومده از اونجا
گفتم : نظرت در مورد ازدواج چیه؟
گفت : نیازی نیست خودم رو زندانی نمی کنم
گفتم : چرا زندانی؟
گفت : خب آدم محدود میشه ولی بد از 40 سالگی بد نیست
گفتم : دیر نیست؟
گفت : نه اون هم برای ادامه نسل
گفتم : در مورد خانواده ، پدر ، مادر چی می گی؟
گفت : فقط تا 18 سالگی
گفتم : بعد از اون چی ؟
گفت : رهایی
گفتم : از هنر بگو
گفت : فقط سینما آن هم از نوع هالیودیش
گفتم : از ورزش بگو
گفت : فقط فوتبال اون هم اث میلان
گفتم : دیگه چی ؟
گفت : ماردونا خیلی خوش تیپه
گفتم : از ورزش خودمون بگو
گفت : حرفش رو نزن گفتم که فقط اث میلان
گفتم : بزرگترین آرزوت چیه؟
گفت : هجرت
گفتم : از کجا به کجا؟
گفت : از اینجا به اروپا یا آمریکا
گفتم : هدفت ؟
گفت : عشق و حال
گفتم : تا کی ؟
گفت : تا ابد
2
گفتم : که هستی و از کدام نسلی ؟
گفت :آزاده ای از مکتب حسین
گفتم : نامت چیست؟
گفت : نام مهم نیست
گفتم : پس چه چیز مهم است؟
گفت : انجام تکلیف و رضای محبوب
گفتم : کدام تکلیف ؟
گفت : آن که غایت هستی است
گفتم : غایت هستی چیست؟
گفت : ذبح نفس و خود سازی
گفتم : اعتکاف و گوشه نشینی؟
گفت : هرگز! مقصود جهاد در دو جبهه است
گفتم : از فرهنگ بگو
گفت : آیینه تمام نمای تعالی و رشد یه ملت
گفتم : فرهنگ ایرانی یا اسلامی؟
گفت : امتزاج نارو نور
گفتم : از شیخ اشراق چه می دانی ؟
گفت : آواز پر جبرئیلش را شنیدم و با عقل سرخش انس گرفتم
گفتم : جلال را می شناسی؟
گفت : در غربزدگی شناختمش و حسی در میقاتش مرا به میقات برد
گفتم : از فرهنگ غرب بگو
گفت : معنویت زدایی ، تک ساختی بودن و فساد
گفتم : پس علم و تکنولوژی چی ؟
گفت : همه در خدمت مادیت انسان
گفتم : در آنجا انسان چگونه است ؟
گفت : همه چیز دارد الا خدا
گفتم : پس خدای مسیح کجاست؟
گفت : با دستان انسان در کلیسا محبوس شده
گفتم : یعنی چی؟
گفت : خدا در غرب فقط روزهای یکشنبه و برای ساعتی ظهور می کند
گفتم : از قبل از انقلاب چه می دانی؟
گفت : می گویند رفاه بود اما حجب و حیا مدفون بوده
گفتم : دیگر چی ؟
گفت : می گویند سکس عفاف را مچاله کرده بود
گفتم : می گویند مردم آزاد بوده اند
گفت : آری آزاد از دین و گرفتار در بند شهوات
گفتم : می گویند آمریکایی ها به ما خدمت کرده اند
گفت : آری ، 28 مرداد اوج خدمتگزاری بود
گفتم : حق قضاوت کنسولی یعنی چی؟
گفت : اوج تحقیر یک ملت
گفتم : از انقلاب بگو
گفت : عرصه آزمون عظیم الهی
گفتم : و دیگر؟
گفت : روب رذایل و طلوع خورشید فضایل
گفتم : دیگر وقت این حرفها گذشته است
گفت : برا فرو افتادگان در مرداب مادیت آری
گفتم : با مادیات مخالفی؟
گفت : نه با مادیات پرستی مخالفم با تکاثر تجمل تفاخر
گفتم : از جنگ بگو
گفت : دانشگاه غیرت و شجاعت و ایثار شهادت
گفتم : از جبهه بگو
گفت : بیشه شیران روز و زاهدان شب
گفتم : از خودت بگو
گفت : چیزی ندارم
گفتم : در کجا جانباز شدی؟
گفت : دستانم را به فرات سپردم و پایم را به شلمچه
گفتم : چشمانت را ؟
گفت : در قله های بلند قلاویزان هنوز دیده بانی می کنند
گفتم : وقت آن نیامده که استراحت کنی؟
گفت : ما زنده بر آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست
گفتم : هدفت در زندگی چیست ؟
گفت : خدمت
گفتم : به چه کسی؟
گفت : به اسلام و مردم
گفتم : چگونه؟
گفت : با حضورم و با فکر و اندیشه ام
گفتم : از ازدواج بگو
گفت : مسیر تکامل است
گفتم : از خانواده
گفت : کانون صفا و صمیمیت
گفتم : پدر و مادر
گفت : سرچشمه های عشق و عاطفه
گفتم : از هنر بگو از نوع متعهدش
گفت : شبنمی از جمال الهی است
گفتم : برترین هنر کدام است؟
گفت : چگونه زیستن و چگونه مردن
گفتم : و دیگر؟
گفت : هنر فنا همچون عنقا
گفتم : از ورزش بگو
گفت : باید تجلی گاه ارزش باشد
گفتم : در غرب چگونه است؟
گفت : مرکب راهواری برای سیاست تبلیغات و اغفال جوانان
گفتم : و در ایران
گفت : ملت ما « خادم » پرور است
گفتم : بزرگترین آرزویت چیست؟
گفت : هجرت ؟
گفتم : از کجا به کجا؟
گفت : از خود به خدا
گفتم : هدفت؟
گفت : وصال
گفتم : تا ابد