۴ نعمتی که بهتر است هر روز صبح یاد کنیم

264d83

حضرت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «هر که صبح کند و چهار نعمت خدا را یاد نکند می ترسم که نعمت خدا از او زائل گردد»

1- اَلحَمدُ للهِ الَّذِی عَرَّفَنِی نَفسَهُ وَلَم یَترُکنِی عُمیانَ القَلبِ

ستایش خدا را که خود را به من شناساند ومرا کوردل نگذاشت.

2- اَلحَمدُ للهِ الَّذِی جَعَلَنِی مِن أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلی اللهُ عَلَیهِ وَآلِه

ستایش خدا را که مرا از امت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله قرار داد.

3- اَلحَمدُ للهِ الُّذِی جَعَلَ رِزقِی فِی یَدَیهِ وَ لَم یَجعَل رِزقِی [وَ لَم یَجعَله] فِی أَیدِی النَّاسِ

ستایش خدا را که روزیم را در دست خودش قرار داد و آن را در دست مردم ننهاد.

4- اَلحَمدُ للهِ الَّذِی سَتَرَ ذُنُوبِی وَ عُیُوبِی [سَتَر ذَنبی] وَ لَم یَفضَحنِی بَینَ الخَلائِقِ

ستایش خدا را که گناهانم وعیوبم را پوشاند ومرا در میان مردم رسوا نکرد.

منبع:

الدعوات، ص۸۱٫
مستدرک الوسائل، ج۵، ص۳۹۲٫
مصباح کفعمی، ص۱۷۰٫



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه، حدیث
:: برچسب‌ها: هیئت آنلاین, حدیث, پیامبر اکرم, حضرت محمد, شکر
ن : ...
ت : سه شنبه 13 اسفند1392
به گوش! به هوش!
ن : ...
ت : جمعه 9 اسفند1392
تسبیح حضرت زهرا (س)، گنج سعادت دنیا و آخرت

F84812986216E03F7EA9877AB62192F8.jpg

پروردگار یکتا در آیه 44 سوره اسراء می فرماید: " آسمانهای هفتگانه و زمین و همه کسانی که در آنها هستند، همه تسبیح او را می گویند، هر موجودی تسبیح و حمد او را می گوید ولی شما تسبیح آنها را نمی فهمید. او بردبار و آمرزنده است. "
این چه تسبیحی است که در جهان همه می گویند و ما انسانها قادر به فهم آن نیستیم؟ در داستان سخن گفتن سنگریزه ها استاد مطهری(ره) می گوید:‌‌ در اینجا معجزه پیامبر (ص) این نبود که سنگریزه را به تسبیح در آوردند، بلکه معجزه حضرت این بود که گوش های افراد را باز کردند و آنها صدای سنگریزه را شنیدند. آن سنگریزه ها همیشه تسبیح می گفتند و معجزه پیامبر (ص) در شنواندن این صدا به آن گوشها بود، نه در به صدا درآوردن سنگریزه ها.



:: موضوعات مرتبط: فاطمیه، اهل بیت(علیهم السلام)، دین واندیشه، مقاله
:: برچسب‌ها: تسبیحات حضرت زهرا, هیئت حضرت علی اصغر, ع [ ادامه مطلب ] |
ن : ...
ت : سه شنبه 13 فروردین1392
چرا سنی ها در نماز خواندن اعتقاد به این دارند كه با دست بسته نماز بخوانند و نیز چرا سجده بر مهر را
در رابطه با اختلاف شیعه و اهل سنت در مورد وضو، نماز و سجده بر مهر توجهتان را به مطالب زیر جلب می نماییم: در ابتدا ذكر یك مطلب به عنوان مقدمه و به صورت كلی لازم است : به اعتقاد شیعه امامیه , هیچ كس جز نبی اكرم (ص ) حق تشریع , تفسیر و تبیین احكام الهی را ندارد.

پیامبر اكرم (ص ) از طریق اتصال به منبع وحی , از احكام الهی مطلع می شدند و مأمور به تبلیغ این احكام بودند. پس از پیامبر اسلام طبق نص و تصریح ایشان , ائمه (ع ) برای تبیین احكام الهی (و نه تشریع آن) منصوب شده اند.

 از جمله طبق حدیث مورد اتفاق جمیع فرق مسلمین : [انی تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتی ما ان تمسكتم بها لن تضلوا ابدا ; دو شیء گرانبها میان شما باقی می گذارم : كتاب خدا و اهل بیتم , مادامی كه به این دو چنگ بزنید گمراه نخواهید شد]. اگر ائمه (ع ) حكمی یا كیفیت عملی را بیان می كنند, صرفا بیان حكم الهی و نحوه عمل و سیره رسول اكرم (ص ) است و از پیش خود چیزی را تشریع نمی كنند.

برای مطالعه ادامه ی مقاله به ادامه مطلب مراجعه نمایید .



:: موضوعات مرتبط: اهل بیت(علیهم السلام)، تشیع، دین واندیشه، مقاله [ ادامه مطلب ] |
ن : ...
ت : جمعه 6 بهمن1391
خانم ها حتما بخوانند / آقایان هم برای خانم ها تعریف کنند
وقتی امام حسین (ع) وارد کربلا شد، آن طور که من در مَقاتل دیده‌ام، حضرت دو نامه نوشت؛ یکی به برادرش در مدینه و یکی هم به حبیب بن مظاهر در کوفه. اما آنچه به برادرش محمد حنفیه می‌نویسد، کوتاه است: «بسم الله الرحمن الرحیم. مِن الحسین بن علی الی محمد بن علی و مَن قِبَلَهُ مِن بنی هاشم. امّا بعد فَکأنَّ الدُنیا لَم تَکُن وَ کَأَنَّ الاخرةَ لَم تَزَل. والسلام».

در ادامه مطلب مطالعه فرمایید .



:: موضوعات مرتبط: اهل بیت(علیهم السلام)، تشیع، دین واندیشه، محرم [ ادامه مطلب ] |
ن : ...
ت : سه شنبه 28 آذر1391
ایرانی بلند مرتبه در قرآن

قرآن

يكي از صحابه مى گويد : روزى، در كنار جمعى از طايفه خود ( بنى عدى) ايستاده بودم كه

سلمان فارسى از كنار ما مى‌گذشت. او را صدا كرده و گفتم : اى ابو عبدالله! چرا نزد ما نمى

آيى، تا از دنياى ما بهره مند شوى؟ سلمان گفت : آرى! مى خواهم از دختر تو (خواهر حفصه )

خواستگارى كنم!



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه [ ادامه مطلب ] |
ن : ...
ت : جمعه 29 بهمن1389
پسری که پنجاه سال از پدر خو یش بزرگتر بود!!

 

اميرمؤ منان على (ع) در ميان جمعيتى سخن مى گفت. ابن الكوا ( سردسته منافقان)  خطاب به

امیر المؤمنین (ع) گفت: ای علی! تو گفته اى رسول خدا(ص) فرموده ما ديديم و شنيديم مردى

بود كه سن و سالش بيشتر از پدرش بود.

على (ع) فرمود: آيا اين موضوع براى تو مهم است؟

او گفت: آرى! فرمود: آگاه تر از من (پيامبر) به من خبر داد حضرت عُزَير نبی وقتى به سن

پنجاه سال رسيد، همسرش باردار بود، عزير از خانه بيرون رفت و (مطابق داستان معروف كه

در آيه 259 سوره بقره آمده ) استخوانهاى پوسيده اى را در محلى ديد و درباره معاد گفت: خدا چگونه اينها را زنده كند؟

خداوند او را به مردگان ملحق كرد، پس از صد سال او را زنده نمود (و الاغش را نيز زنده

كرد) و صحنه معاد را به چشم ديد و بر اطمينانش افزوده شد. وقتى به خانه برگشت، همسرش

كه باردار بود پسرى آورده بود و آن پسر صد سال عمر كرده بود، بنابراين آن پسر بزرگتر از

پدرش كه پنجاه سال داشت بود.*

-----------------------

پی نوشت:

* بصائر الدرجات

-----------------------

منبع:

زمانی وجدانی، مصطفی، داستانها و پندها، با اندکی تصرف.



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : جمعه 29 بهمن1389
دل عزراییل برای چه کسانی سوخته است؟

دل عزراییل برای چه کسانی سوخته است؟

روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد. پیامبر(صل الله علیه و آله) از او پرسید: ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی، آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟

عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:... 

۱- روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک کشتی را در هم شکست همه سر نشینان کشتی غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد، من مأمور شدم که جان آن زن را بگیرم، دلم به حال آن پسر سوخت.

۲- هنگامی که شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود پرداخت و همه توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد و خروارها طلا و جواهرات برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل نمود. وقتی خواست به دیدن باغ برود همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب به زمین نهد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را بگیرم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او سوخت بدین جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد.

در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر (صل الله علیه و آله) رسید و گفت ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید: به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم، در عین حال کفران نعمت کرد و خود بینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت، سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به آدمیان مهلت می دهیم و لی آنها را رها نمی کنیم

این مضمون از جلد یازده بحار  استفاده شده است



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : یکشنبه 19 دی1389
چرا نماز را به فارسی نخوانیم؟!

چرا نماز را به فارسی نخوانیم؟!


نماز

یکی از شبهاتی که ریشه اش به دهه پایانی حکومت منحوس پهلوی بر می گردد و متاسفانه پس از انقلاب نیز در دوره دگراندیشان و قایلان به قرائت های جدید از دین، دوباره جان گرفت این است که گاهی گفته می شود ما که فارس زبانیم چه لزومی دارد نمازمان را به زبان عربی بخوانیم؟ مگر زبان فارسی از حمل مفاهیم بلند اوراد و اذکار دینی ناتوان است؟

در نوشتار حاضر می کوشیم تا به نحو اجمال و مستدل به شبهه یاد شده پاسخ گوییم:



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه، مقاله [ ادامه مطلب ] |
ن : ...
ت : چهارشنبه 17 شهریور1389
حکمت تفاوت در میزان ارزاق

حکمت تفاوت در میزان ارزاق:


1. تفاوت در رزق باعث می شود که عدّه ای کارفرما و عدّه ای کارگزار و کارگر شوند ؛ و به این وسیله چرخ زندگی اجتماعی می چرخد. در واقع خداوند به هر کسی استعدادهای خاصّی را روزی کرده است. یکی از روزی سلامتی و قدرت بدنی برخوردار است و دیگری از روزی هوش و ابتکار و سومی از مال  و منال دنیوه بهره بیشتر برده است ، و چهارمی از حس هنری خوبی دارد و... و همه اینها از سنخ روزی است. لذا همه از روزی برخوردارند لکن سنخ روزیها متفاوت است ؛ و همین امر باعث می شود که همه مردم به همدیگر محتاج باشند. و این احتیاجهای متقابل باعث پدید آمدن اجتماع و بقاء آن می شود. خداوند متعال می فرماید:«أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعیشَتَهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ. ــــ آیا آنان رحمت پروردگارت را تقسیم مى‏كنند؟! ما معیشت آنها را در حیات دنیا در میانشان تقسیم كردیم و بعضى را بر بعضى برترى دادیم تا برخی ، بعضی دیگر را در خدمت گیرند ؛ و رحمت پروردگارت از تمام آنچه جمع‏آورى مى‏كنند بهتر است.»(الزخرف : 32)



:: موضوعات مرتبط: قرآن کریم، دین واندیشه، مقاله [ ادامه مطلب ] |
ن : ...
ت : جمعه 20 فروردین1389
چرا برخي معاد را قبول ندارند؟!
علت كفر به معاد

اسكلت

از نظر قرآن كريم علت عدم اعتقاد به معاد چند چيز است: 

1- شبهه علمي.

شبهه علمي آن است كه چگونه خداوند اجزاي پراكنده را دوباره جمع مي‌كند و به آنها حيات مي‌بخشد. انسان وقتي مُرد ذرّات بدنش در سرتاسر زمين پراكنده و گم خواهد شد: "و كانوا يقولون ءإذا متنا و كُنّا تراباً و عظاماً ءإنّا لمبعوثون. أوَ اباؤُنا الأوّلون."(1) خداوند در پاسخ چنين شبهه‌اي مي‌فرمايد: ما به اين كار توانمنديم نه تنها استخوان‌ها (عظام) را بلكه آنچه قسمت مهم بدن را نيز تشكيل مي‌دهد؛ برمي‌گردانيم، بلكه خطوط ظريف سر انگشتان را نيز به حالت اول باز مي‌گردانيم. خدايي كه اوّلين بار آنان را آفريد خلقت دوباره آنها براي او سهل و آسان است: "بلي قادرين علي أنْ نُسوّي بَنانهُ"(2)؛ اينان مي‌پندارند ما ديگر بار استخوان‌هاي پوسيده‌‌ آنان را جمع نمي‌كنيم، آري ما قادريم حتي سر انگشت آنان را با همه ويژگي‌هايش دوباره درست كنيم.



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه، مقاله [ ادامه مطلب ] |
ن : ...
ت : چهارشنبه 8 مهر1388
براهین اثبات وجود خدا

خداجویان اقسامی دارند:

طالبان اثبات وجود خدا از نظر سطح ادراک پنج گروهند:

1) عوام مقلّد: که فاقد قوّه استدلال بوده ، وجود خدا را به تقلید از دیگران می پذیرند.

2) عوام محقّق: که وجود خدا را با براهینی سطح پایین چون برهان نظم ، برهان حدوث و برهان حرکت پذیرفته اند.

3) خواصّ: که وجود خدا را با براهینی یقینی ولی به نوعی با توجّه به خلق او اثبات می کنند. خود این گروه نیز درجاتی دارند.

4) خاصّ الخواصّ: که در اثبات وجود خدا ، هیچ نظری به مخلوق نداشته از متن وجود ، بر وجود خدا استدلال می کنند.

5) اخصّ الخواصّ: که وجود خدا برایشان بدیهی بوده ، بی نیاز از اقامه برهانند ؛ و اگر برهانی می آورند برای دیگران است.

بر این اساس ، براهینی که در این مقاله ، به اجمال ذکر می شوند ، متناسب با سطوح خداجویان ، در چهار سطح خواهند بود.

برهان نظم.

1. جهان دارای نظم است. 2. هر نظمی ناظمی دارد. 3. پس این جهان ناظمی دارد.

مقدّمه ی اوّل این برهان ، قضیّه ای حسّی تجربی است که با پیشرفت علوم ، یقینی بودن آن نیز روز به روز افزایش می یابد. مقدّمه ی دوم نیز برای اکثر مردم روشن است.



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه، مقاله [ ادامه مطلب ] |
ن : ...
ت : سه شنبه 7 مهر1388
بعد از بهشت و جهنم چه خبر است؟
پاسخ:آخرین منزلگاه بشر در سیر عالم وجود، بهشت یا جهنم است. آنان که وارد بهشت می شود، همیشه و جاودان در آن جا زندگی می کنند و در ناز و نعمت به سر می برند اما آنان که به جهنم می روند، دو دسته هستند:
یک دسته مدتی در آن جا مجازات می شوند و وقتی حسابشان پاک شد، از جهنم بیرون می آیند و وارد بهشت می شوند.
دستة دیگر از جهنمیان برای همیشه در آن جا می مانند و جایگاه ابدی آنان دوزخ است.
از منابع اسلامی استفاده می شود که عموم افراد پاک و با ایمان، در بهشت جاودانه خواهند بود و برخی از گناهکاران (که وجود آن ها غرق در کفر و انکار و گناه و تجاوز شده است) برای همیشه در مجازات و عذاب دوزخ می مانند.
به تعبیر قرآن کریم "بلی من کسب سیئةً و احاطتْ به خطیئتُه فإولئک اصحاب النّارهم فیها خالدون؛(1) آری کسی که مرتکب گناهی گردد و آثار آن تمام وجود او را احاطه کند، چنین کسی اهل دوزخ است و جاودانه در آن خواهد ماند".
بنابر این زندگی اخروی بی نهایت است و آن را حد و نهایتی نیست تا سؤال شود بعد از آن چه خواهد شد ویا پایان آن کجاست؟


:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه، مقاله [ ادامه مطلب ] |
ن : ...
ت : پنجشنبه 21 خرداد1388
آیاخداوند نور است؟
این سؤال داراى ابعاد گوناگونى است که به شرح زیر به آنها اشاره مىشود:
1-معناى نور:«نور» عبارت است از آنچه که در ذات و کون و خود، ظاهر و روشن باشد، و از نظر اثر بیرونى هم، مظهر و روشن کننده غیر خود باشد. این مفهوم مصادیق گوناگونى دارد که در شدّت و ضعف صدق مفاد آن بر آنها، متفاوت مىشوند مثلاً مىتوان بر خورشید، اطلاق نور کرد و بر یک لامپ روشن نیز مىتوان اطلاق نور کرد زیرا هم خورشید و هم لامپ، در ذات و گوهر خود ظاهر و روشن بوده و هم روشنکننده غیر خود مىباشند ولى روشنى و روشنگرى خورشید کجا و روشنى و روشنگرى لامپ کوچک کجا؟ گفتنى است هر چه که در ذات خود، ظاهر و روشن است و هر چیزى را ظاهر و روشن مىسازد- ولو این که روشنگر یک مجهول، سؤال، راه معنوى و بازنمودن یک حقیقت باشد نور است و بر آن نور اطلاق مىشود. به همین دلیل گفته مىشود: علم نور است، زیرا هم در ذات خود ظاهر است و هم در پرتو علم است که مىتوان بسیارى از راهها را شناخت و مجهولات را کشف کرد، چرا که علم روشنگر نیز هست. بنابراین، نباید پنداشت که واژه «نور»، تنها بر امور حسّى و چیزى که داراى فوتونهاى به خصوصى است و در علم فیزیک از کم و کیف آن بحث مىشود، اطلاق مىگردد، بلکه این تنها یکى از مصادیق بارز و روشن این واژه است.


:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه، مقاله [ ادامه مطلب ] |
ن : ...
ت : جمعه 11 اردیبهشت1388
چرا هیچ گاه خداوند قابل دیدن نیست؟
خداوند متعال قابل رویت نیست. این صفت, یکى از بحث انگیزترین صفات سلبى است و درباره آن اختلاف شدیدى وجود دارد.
متکلمان امامیه و معتزله معتقدند که خداوند, نه در دنیا و نه در آخرت, قابل رویت حسى نیست. در مقابل, مجسمه, که خداوند سبحان را جسم و داراى جهت مى شمارند, رویت حسى او را, به طور مطلق (چه در دنیا و چه در آخرت) ممکن مى دانند.

اهل حدیث و اشاعره نیز راى میانه اى را برگزیده, و بر این باورند که در آخرت مومنان مى توانند خداوند را با چشمان خود مشاهده کنند. اشعرى در این باره مى گوید: ما معتقدیم که خداوند در آخرت با چشم دیده مى شد, آن چنان که قرص کامل ماه در شب بدر دیده مى شود و مومنان او را مى بینند.(1)

:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه، مقاله [ ادامه مطلب ] |
ن : ...
ت : یکشنبه 16 فروردین1388
حقیقت وحى چیست؟ آیا قابل درک است؟
وحى در معناى اصطلاحى و خاص، کلام پوشیده و سرّى از طرف خداوند به انسان است.
پى بردن به حقیقت وحى و دریافتن تمامى زوایاى آن، براى غیر پیامبران ممکن نیست زیرا، هر پدیدهاى که انسان نتواند آن را تجربه نماید، قابل فهم دقیق نیست، به طور مثال شخصى که فاقد حس بینایى است، هر مقدار که در مورد خصوصیات این حس و خواص و آثار آن توضیح دهید، باز نابینا نمى تواند به حقیقت آن راه یابد مگر این که نابینایى او از بین برود. درمورد وحى نیز چنین است. حقیقت وحى براى پیامبران آشکار است و در قرآن و سنت به کیفیت آن اشارت رفته است. تنها راه بشر براى پى بردن به حقیقت آن، رجوع به کتاب و سنت است. البته در باب وحى، دانشمندان اسلامى (فلاسفه، متکلمین و...) نظریات گوناگونى داده اند .(1)


:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه، مقاله [ ادامه مطلب ] |
ن : ...
ت : سه شنبه 11 فروردین1388
چرا باید برای خدا کار کرد؟
شکی نیست که خداوند به عمل ما نیازی ندارد. قرآن مجید می‌فرماید «انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید؛ شما به خدا نیازمندید و خدا بی نیاز ستودنی است». (1) امام علی می‌فرماید: «خداوند مخلوقات را آفرید، در حالی که از اطاعتشان بی‌نیاز و از پیامد سوء نافرمانی آن‌ها در امان بود».(2)
آن چه برای رضای خدا انجام می‌دهیم، سود و نفع آن برای خودمان است.
پس ما به خدا نیاز داریم، چون تکامل مادر قرب و نزدیکی به او است.
البته قرب و بُعد مکانی و زمانی در مورد خدا بی‌معنی است. خداوند هیچ نسبتی با زمان ومکان ندارد، بلکه منظور قرب معنوی است. راه رسیدن به قرب پروردگار، بندگی و عبادت است قرآن مجید فلسفۀ آفرینش را عبودیت می‌داند: «ما خلقتُ الجنّ و الانس الاّ لیعبدون؛ جن و انس را نیافریدم جز برای آن که مرا عبادت کنند».(3)
از آیه استفاده می‌شود تنها راه رسیدن به هدفی که خداوند ازخلقت ما منظور داشته، عبادت و پرستش است. عبادت یعنی انسان همه کارها و رفتارهای خود را به انگیزۀ اطاعت خداوند برای رضای او و قربه الی الله انجام دهد.
اصولاً هیچ کار اختیاری انسان بدون نیت و انگیزه انجام نمی گیرد. البته انگیزه‌های فاعل، متنوع و گوناگون است. اگر کاری برای خدا نباشد، برای انجام آن، انگیزۀ دیگری باید داشته باشد که می‌توان به چند نوع تقسیم کرد: بعضی از انگیزه‌ها برای تأمین نیازمندی‌های مادی و بعضی برای ارضای عواطف اجتماعی است، حتی عوامل مختلفی در ایثار و از خود گذشتگی انسان مؤثر است، مانند ارضای عواطف، کمال جویی، شهوت طلبی و غیره.(4) اگر عمل با انگیزۀ الهی صورت نگیرد، هر چند به انگیزه انسان دوستی و عاطفی انجام شود، آدمی را به کمال نهایی نخواهد رساند.
نکته دیگر آن است که عمل با انگیزۀ الهی، رنگ جاودانگی به خود می‌گیرد. قرآن مجید می‌فرماید: «ما عندکم یَنْفَد و ما عند الله باقٍ؛ هر چه نزد شما است، در معرض نابودی است و آن چه نزد خدا است، باقی و ماندگار است.»(5)
عقل و منطق حکم می‌کند انسان کارش را به گونه‌ای انجام دهد که ماندگار و زوال ناپذیر باشد.
نکته دیگر: کسی که کارش برای خدا انجام می‌دهد، خود را از پیرامون محور «خویش» آزاد می‌کند، در نتیجه از خودخواهی که ریشۀ مفاسد است، در امان می‌ماند و پرتو دید او گسترش می‌یابد و قدرت فکر و عقل و تدبیر و درک و تشخیص او تقویت می‌گردد.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
1 –
فاطر (35)، آیه 15.
2 –
نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 184.
3 –
ذاریات (51)، آیه 56.
4 –
محمد تقی مصباح، اخلاق در قرآن، ج 1 ، ص 115، با تلخیص.
5 –
نحل (16)، آیه 96.

:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : سه شنبه 11 فروردین1388
بهترین عبادت ، تفکر است یعنی چه؟

خدا به انسان نیروی فکر و تعقل داد که ابتدا خود را بشناسد تا بعد از آن در احوال هستی تدبّر و تفکر کند، زیرا حاصل چنین تفکری، انسان ساز است و راه عبودیت و بندگی را به بهترین شکل می نمایاند. آن چه در آیات و روایات در باب شرافت ، تفکر به چشم می خورد، تفکری است که از ظلمت به نور رهنمون کند! تفکری که انسان را از حالت ایستایی بازستاند و به حرکت و پویایی درآورد.
خدا فرمود: « آیا پیش خود فکر نمی کنند که خدا آسمان ها و زمین و هر چه در بین آن ها است ، همه را جز به حق (و برای حکمت و مصلحت) و به وقت معیّن نیافریده است؟»(1)
تفکر در خلقت آسمان و زمین و نظم دقیق در آفرینش ، انسان را به عظمت خداوند و جایگاه خود در مجموعه عالم هستی آشنا می کند. معرفت و شناخت، به تمام کارها و اعمال انسان معنی و جهت می دهد.
عباداتی که بدون تفکر و معرفت باشد، ارزش چندانی ندارد و انسان را آن گونه که شایسته است، به کمال نمی رساند.
امام علی (ع) در وصیت خود به امام حسن (ع) فرمود: «هیچ عبادتی همانند اندیشیدن در آفرینش خدا نیست».(2)
اندیشیدن در خلقت و آفرینش خدا انسان را به شگفتی وامی دارد.
ملازمة چنین اعجابی ، فرو آوردن سر تسلیم و اعتراف به حقارت و بندگی است! در نتیجه ارکان عبودیت تقویت شده، عابد به معبود می پیوندد .
انسان باید تفکر بالنده داشته باشد تا ثمره اش تکامل باشد .
امام صادق (ع) فرمود: «برترین عبادت، استمرار و مداومت اندیشه دربارة خدا و قدرت او است».(3)
امیرمؤمنان (ع) فرمود: «عبادت مردم پاک نهاد و با اخلاص ، اندیشیدن در ملکوت آسمان ها و زمین است».(4) انسان با اندیشیدن در ملکوت آسمان ها و زمین ، جایگاه خویش را به دست می آورد که چه اندازه حقیر و ناتوان است. چنین اعترافی سازنده خواهد بود و ارکان توحیدی آدمی را قوی و بنیادین خواهد کرد .

پی نوشت ها

:
1.
روم(30) آیه 8.
2.
بحارالانوار، ج68، ص 324.
3.
اصول کافی، ج3، ص 95.
4.
جامع احادیث الشیعه، ج14، ص.

:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه، مقاله
ن : ...
ت : سه شنبه 11 فروردین1388
فرق هوای نفس با وسوسه شیطان
همان گونه که برای رشد و رستگاری انسان، دو دسته عوامل درونی و بیرونی وجود دارد، وجدان اخلاقی، عقل و فطرت و گرایش‌های عالی، انسانی از درون و انبیا و ائمه (ع) از بیرون، انسان‌ها را به سوی کمال و سعادت دعوت می‌کند.
موانع رشد و کمال انسان نیز دو دسته است: هوای نفس (از جمله عوامل و موانع درونی) و شیطان یا ابلیس (به عنوان عامل بیرونی) .
بعضی خیال می‌کنند شیطان همان هوای نفس است، در صورتی که شیطان در قرآن به معنای هوای نفس، یا نفس امّاره یا قوة واهمه یا یکی دیگر از قوای نفس نیست، بلکه موجودی مستقل از انسان و جنّ است و خداوند آن را از آتش آفرید.(1)


:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه، مقاله [ ادامه مطلب ] |
ن : ...
ت : سه شنبه 11 فروردین1388
آیا فرمان بندگی مخالفت آزادی انسان‌ها است؟
ابتدا ببینیم عبادت هدف است یا وسیله ؟
عبادت هم هدف است و هم وسیله، به این معنى که خود عبادت هدف زندگى است قُلْ إِنَّ صَلاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیایَ وَ مَماتِی لِلَّهِ رَبِّ اَلْعالَمِینَ.بگو نماز و عبادات و زندگى و مرگم همه از آن خداى پرورنده جهانیان است»،(1).
مضمون این آیه شریفه به طور اختصار این است که تمام «من» از آن خداى سبحان است و این هدف زندگى انسان در دنیا است که خداوند آن را عبادت و بندگى نامیده و فرموده است: وَ ما خَلَقْتُ اَلْجِنَّ وَ اَلْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ،(2).
و از طرفى عبادت وسیله است، وسیله رسیدن به یقین و کمال وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ اَلْیَقِینُ،(3) و کمال هر موجود و از جمله انسان در عینیت یافتن و به ظهور رسیدن تمام استعدادهاى نهفته آن موجود است. و بى شک در میان استعداد انسان تحقق یافتن خواستهاى مادى و حیوانى را نباید در شمار کمالهاى انسانى به شمار آورد، زیرا این خواستها بین انسان و حیوان مشترک است و در این مرحله انسانیت انسان بالقوه است وحیوانیت او بالفعل شده است، انسانیت انسان زمانى به فعلیت مى رسد که استعدادهاى جان و روانش شکوفا شود و به کمال و لذت بى پایان و بدون محدود و مزاحم دست یابد بنابراین مقاصدى را که یک انسان در فرایند زندگى دنبال میکند همه یکسان نیستند، برخى از این هدفها، هدفهاى مقدماتى، عالى و زمینهساز براى نیل به هدفهاى بالاترند و برخى هدف نهایى و اصیل به شمار مى روند.


:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه، مقاله [ ادامه مطلب ] |
ن : ...
ت : دوشنبه 10 فروردین1388
چرا پذیرفتن دین اسلام برای مسلمان‌زاده اجباری است؟
از نظر فقهى بچه هاى پدر و مادر مسلمان به تبعیت از والدینشان مسلمان هستند و از نظر حقوقى مسلمان محسوب مى شوند و از مزایاى اجتماعى در جامعه به عنوان یک مسلمان (در صورت تفاوت داشتن) برخوردار هستند.
این مسئله غیر از اعتقاد به اسلام است. اعتقاد به اسلام، نمىتواند سنتى و تقلیدى و اجباری باشد؛ بنابراین وقتى انسان ها به مرحله رشد عقلى و تکلیف رسیدند، پذیرش اسلامشان باید به سبب دلیل باشد، نه از روى تبعیت و تقلید . از این رو است که مراجع معظم تقلید در اول توضیح المسائل مى نویسند: تقلید در اصول دین جایز نیست.
بنابراین فرزندان مسلمانان، دین را خود انتخاب مى کنند. دین و ایمان به دلیل آن که یک اعتقاد قلبى و درونى است ممکن نیست تحمیلى باشد.
از این رو قرآن مى فرماید: «لا اکراه فى الدین؛ در قبول دین اکراه و اجباری نیست».
از نظر جهان بینى اسلامى همه انسانها از آزادى، اختیار و قدرت بر تصمیمگیرى برخوردارند و خودشان سرنوشت خویش را رقم مى زنند.
اسلام از راههاى گوناگون مى کوشد اندیشه بشریت را از اسارت باطل بره اند و آدمى با دید باز و وسعت نظر بیندیشد و داورى کند و دین و آیین حق را برگزیند. این سخن قرآن است که مى گوید:
«
به آن بندگانى مژده باد که همه سخنان را مى شنوند و بهترین را برمى گزینند».
«
و چون به ایشان گفته شود که از آن چه از سوى خدا فرود آمده است، پیروى کنید، گویند: نه، ما به همان راهى مى رویم که پدران ما مى رفتند. حتى اگر پدرانشان بى خرد و گمراه بوده اند!».
نیز اسلام مى گوید: اعتقادات و پذیرش دین نمى تواند تحمیلى باشد (لا اکراه فى الدین) سپس مى افزاید: راه راست، اندیشه راستین و آیین درست و نجات بخش، از اندیشه دروغین و آیین باطل واضح و روشن است (قد تبین الرشد من النهى)
آرى آدمى با دقت و خردورزى مى تواند راه و آیین حق (که آیین اسلام است) را باور کند و آن را برگزیند.


:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه، مقاله
ن : ...
ت : دوشنبه 10 فروردین1388
مردهایی که تبدیل به زن شدند!
بسم الله الجمیل

الهی و ربی من لی غیرک...




دکتر حاج حسن توکلی نقل میکند:

روزی من از مطب دندانسازی خود حرکت کردم که جایی بروم. سوار ماشین شدم، میدان فردوسی یا پیشتر از آن ماشین نگه داشت، جمعیتی آمد بالا. سپس دیدم راننده زن است، نگاه کردم دیدم همه زن هستند، همه یک شکل و یک لباس! دیدم بغل دستم هم زن است! خودم را جمع کردم و فکر کردم اشتباهی سوار شده ام، این اتوبوس کارمندان است. اتوبوس نگه داشت و خانمی پیاده شد، آن زن که پیاده شد همه مرد شدند!!
با اینکه بنا نداشتم پیش شیخ بروم ولی از ماشین که پیاده شدم رفتم پیش مرحوم شیخ( عبد صالح خدا، رجبعلی نکوگویان مشهور به جناب شیخ، یا شیخ رجبعلی خیاط). قبل از اینکه من حرفی بزنم شیخ فرمود:

« دیدی همه ی مرد ها زن شده بودند! چون مردها به آن زن توجه داشتند، همه زن شدند! »

بعد گفت: « وقت مردن هر کس به هر چه توجه دارد، همان جلوی چشمش مجسم میشود، ولی محبت امیرالمومنین علیه السلام باعث نجات میشود. »

« چقدر خوب است که انسان محو جمال خدا شود... تا ببیند آنچه دیگران نمی بینند و بشنود آنچه را دیگران نمی شنوند. »




چـشم دل بــــاز کن که جــــان بینی          آنچه نــــادیدنـی است آن بینی

گـــر به اقلیــم عشــــــق روی آری          همه ی آفــــاق گلستـان بینی

آنـــچه بینــــــی دلت هــمان خواهد          آنچه خواهد دلت همـــان بینی

دل هــــر ذره را کـه بشکــافــــــــی          آفـــــــتابیش در مــــــیان بینی

با یکی عشََََــــق ورزی از دل و جــان          تا به عین الیقیـــن عیــان بینی

که یکی هست و هیچ نیِست جز او          وحــــده لا شریک الا هـــــــــو


منبع: کتاب کیمیای محبت(زندگینامه ی مرحوم شیخ رجبعلی خیاط)




تعجیل در فرج امام زمان صلوات
▪•● اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ●•▪


:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : جمعه 16 اسفند1387
شهید تنها موجود زنده ای است که میلاد دارد ولی مرگ ندارد .
 

بسم رب الشهدا

 

همرهان عزیزم اگر میخوانم ، میجویم ، می یابم و میگویم ، انگیزه ام دردی  است که ریشه در جانم دارد و اگر از اینهمه سر بتابم درد با جان یکی شده و خواهدم کشت . بیماری مرگ آوری است که به تاریخ و فرهنگ و مذهب و مردممان هجوم آورده است : بی توجهی .

این است که آرام نمی یابم ، چرا که درد شدیدتر از آن است که فرصت آرامشی دهد . میبینید که من نیز طبیب بی دردی نیستم بلکه دردرمندی در انبوه دردمندانم . با این تفاوت که درد را شاید اندکی بیشتر از برخی مردم احساس میکنم و عشق به وطن را از برخی مسئولان رسمی تر و عمیق تر میشناسم و شاید هم چنین نباشد و فقط بیقرار تر از آنم که بتوانم مصلحت اندیشی کنم و بی نام و نان تر از آنکه محافظه کاری را توجیه عقلی نمایم و فقط متوجه باشم که چیزی را بگویم که نه سیخ بسوزد و نه کباب . نه اینگونه نیست ،

من آنچه را میگویم که هست و حقیقت دارد و از آن غافلیم .

من نه نویسنده حرفه ایم نه گوینده حرفه ای . من نیز همانند شما یک مستمعم . یک مستمع یا شاید یک خواننده . اما خسته و رنجور .

من در کنار کارهای معمولم نیست که مینویسم و میگویم ، و نوشتن و گفتن نیز را بعنوان کاری ، نگزیده ام که این ، فریاد شب و روز من است و صدای تنفسم . و اگر نجویم و نیابم و ننویسم و نگویم ، مرده ام .

این است که برای نوشتن و گفتن وقت نمیشناسم ، مگر میشود برای نفس کشیدن وقتی خاص معین کرد و برای درد کشیدن و فریاد زدن  ترتیب و آدابی جست ؟ و کار مهمتری ، یعنی اصلا کاری نمیشناسم که برای رسیدگی بدان مدتی از نفس کشیدن دست بشویم .

و بالطبع خواننده و شنونده چنین نوشته ای نیز باید چنان بخواند و بشنود که پنداری نفس میکشد ، همچنانکه نفس میکشم و زنده ام .

نوشته های پراکنده ام دلیل بر بلاتکلیفی ام نیست . این نوشته های پراکنده که شتاب زدگی از تک تک جملاتش هویداست دلیلی است بربیقراری روحم که در تب و تاب فهمیدن است . فهمیدن و درک کردن چیزی که آن لاله های بهشتی دیدند و ما در عین حیات و بیداری ظاهری نمیبنیم .

در اروپا و در زبانهای غربی ، شهید کسی است که در راه عقیده خود مرگ را برای مبارزه با خصم ، در دوران نتوانستن انتخاب میکند و کلمه ای که برای بیان و نامیدن شهادت و شهید بکار رفته با کلمه ای که در فرهنگ اسلامی برای تسمیه کسی که در این راه مرگ را انتخاب کرده است و بکار میرود اختلاف بینش اسلامی را با بینش غیر اسلامی نشان میدهد .

ممالک اروپایی به شهید میگویند murther   از ریشه کلمه morth     به معنای مرگ ، مردن و در اسلام بجای این کلمه و بجای اینکه از ریشه morth  مرگ و فوت را انتخاب کند درست بر ضد این مفهوم کلمه ای از ریشه شهد به معنای حضور ، حیات ، گواه و نمونه حی و حاضر انتخاب کرده  و این دو کلمه اختلاف دو بینش ، دو نوع نگاه و دو نوع تلقی و شعور و فهم را    – در اسلام تشیع علوی – با فرهنگ های دیگر جهان نشان میدهد.

پس چرا همواره در صددیم که شهید را مرده ای تصورکنیم که دستش از دنیا کوتاه است و دیگر اثری نمیتواند بر دنیای مادی ما داشته باشد . البته این دیدگاه که شهید با مادیات کاری ندارد صحیح است چون شهید با ایثارش ، با فداکاریش و با لا اله الا الله ای که همیشه بر لب دارد چه هنگام رزم چه عبادت و چه شهادت متذکر این نکته است که هر لحظه در انتطار دعوت معبودش است و این جز معنویتی عمیق نمیتواند باشد .

پس کلام شهید و وصیت شهید و درد شهید برای دنیا نیست .

تمام درد من از این است که شهید با رفتنش خواست هویت بیافریند برای بازماندگان ، اما این بازماندگان در صدد نابودی خویشند .

چرا همیشه به شهید به چشم یک فرد ملامتگر مینگریم ؟ چرا هیچ وقت به خود جرات نمیدهیم برای یکبار هم که شده بوی خون خشکیده بر حنجر شهیدی که در سنگری دور جان سپرده را حس کنیم ؟ چرا به جای خواندن و از بر کردن شعر های بی مفهوم نویسنده ای از نیکاراگوئه ، یک جمله از وصیت نامه یک شهید را زینت بخش جسم و جانمان نمیکنیم ؟

چرا یاد آن پلاک های فرو رفته در سینه و صورت یک جوان 17 ، 18 ساله را همیشه به بعد موکول میکنیم ؟ این بعد کی فرا میرسد ؟ همان زمانی که قرار است دوباره آماج تیر و تفنگ قرار بگیریم ؟ البته این بار نه تیر و تفنگ فیزیکی دشمن ، تیر و تفنگ معنوی که خودمان ساختیم و فردای قیامت در مقابلش قرار خواهیم گرفت .

این شهیدی که اینچنین شهد شهادت را لبخند زنان می نوشد فرزند مادری ات ، پدر طفلی است ، همسرو برادر همچون من و تویی است که حتی یک بار هم در عمرمان از خود نپرسیدیم که وظیفه ما در مقابل این لاله های پر پر شده چیست ؟

این است تشیعی که از آن دم میزنیم؟

این است عدالتی که مولایمان آموخت و همه جا انتظارش را داریم ؟

قدری به خود بازگردیم ، به سرشتی که خدا انسان را بر اساس آن آفرید .

سرشت واقع بینی و قدر شناسی .

قدری به خود آییم.

 

یادمان باشد روزی صد بار با مداد نرم مشکی بزرگ بنویسیم :

 

چــرا امــروز جای آن لاله های پر پر شــده را سنـگفرشی از دلهــای سنگی پرکرده است ؟

 

از ==>          تاکرببلا هست زمین را عشق است



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : جمعه 16 اسفند1387
حدیث قدسی چیست؟

حدیث قدسی، حدیثی است که معنا و محتوای آن از ناحیه خداوند متعال میباشد، ولی کلام و لفظ آن از زبان پیامبر(ص) است ومعنا و مفهوم آن را خدای سبحان به وسیله الهام یا در خواب به پیامبرش تفهیم کرده، سپس این حدیث راپیامبر و معصومان(ع) با عبارات و کلمات خودشان نقل میکنند.
بنا بر این در حدیث قدسی ، پیامبر به صورت مستقیم الفاظ را از جانب خدا دریافت نمی کند تا سوال شود که نحوه دیدن وشنیدن پیام ها به چه شکل بوده است ؛ چون خدا با چشم ظاهری قابل دیدن نیست ، نه برای پیامبر ونه برای هیچ شخص دیگری ، نه در دنیا و نه در آخرت . هم چنین هیچ فردی نمی تواند با گوش ظاهری حرفی را از خدا بشنود.
راه ارتباط پیامبران با خدا از سه طریق است:
1)القای به قلب:
وحی الهی به قلب پیامبر الهام میشود مثلاً: "ما به نوح وحی کردیم که کشتی را در حضور ما و مطابق فرمان ما بساز.(2)
2)از ورای حجاب
آن طور که خداوند در کوه طور باموسی(ع) سخن گفت.(3)
3)از طریق فرستادن فرشتگان (رُسُل): آن گونه که در مورد پیامبر وارد شده است: "بگو کسی که دشمن جبرئیل باشد ،دشمن خدا است چرا که او به فرمان خدا، قرآن را بر قلب تو نازل کرد".(4)
نتیجه این که: نزول وحی بر پیامبر(ص) غالباً از طریق فرشته وحی صورت می گرفت.
در مورد احادیث قدسی نیز یا به قلب پیامبر الهام شده یا توسط جبرئیل از طرف خدا آورده شده وبه ایشان گفته شده که متفاوت از قرآناست ، یا خود ایشان تفاوت بین این دو را با علم لدنی درک می کردند.
-----------------------------------------------------------------------------------
پینوشتها:
1.
سید مصطفی حسینی دشتی، معارف و معاریف، ج4، ص 431 - 432
2.
سوره مؤمنون (23) آیه 27.2)
3.
سوره نساء (4)، آیه 164
4.
سوره بقره (2) آیه 97.



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : سه شنبه 13 اسفند1387
فرق مؤمن با مسلمان در چیست؟ مؤمن واقعى کیست؟

اسلام، شکل ظاهرى دارد و هر کس شهادتین را بر زبان جارى کند، در زمره مسلمانان است اما ایمان یک امر واقعى و باطنى است و جایگاه آن قلب آدمى است، نه زبان و ظاهر او. بنابراین ایمان بالاتر و برتر از مسلمانى است. در آیات قرآن آمده است: «اعراب گفتند که ما ایمان آورده ایم، اى پیامبر! به آنها بگو که اسلام آورده (تسلیم شده اید) و هنور ایمان در دلهاى شما وارد نشده است».(1)
اسلام ممکن است انگیزههاى مختلفى داشته باشد، حتى انگیزههاى مادى و منافع شخصى، ولى ایمان حتماً از انگیزه هاى معنوى سرچشمه مى گیرد. امام باقر(ع) مى فرماید: «ایمان اقرار است و عمل، و اسلام اقرار بدون عمل است».(2)
امام صادق(ع) مى فرماید: «ایمان شریک اسلام مى شود، ولى اسلام شریک ایمان نیست».(3)
در روایتى دیگر امام باقر(ع) فرمود: «ایمان آن است که در دل مستقر شود و بنده را به سوى خدا کشاند و اطاعت خدا و گردن نهادن به فرمانش مصدّق آن باشد، ولى اسلام گفتار و کردار ظاهرى است».(4)
مؤمن واقعى کسى است که به همه دستورهاى اسلام عمل نماید؛ واجبات را انجام دهد و محرّمات را ترک نماید یعنى ایمان واقعى همراه عمل است و عملش باید مطابق با ایمانش باشد.
در بعضى آیات آمده است: «مومنان کسانى اند که چون یاد خدا شود، دلهاشان ترسان مى شود و چون آیات الهى برایشان خوانده شود، ایمانشان افزون مى شود و بر پروردگار خود توکّل مى کنند. آنان که نماز را بر پا مى دارند و از آنچه روزیشان داده ایم، انفاق مى کنند. آنان مؤمنان واقعى هستند».(5)
خداوند در این آیات وصف مؤمنان واقعى را بیان کرده، در آیات دیگر مانند آیات اوّل سوره مؤمنون نیز اوصاف مؤمنان واقعى را بیان فرموده است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
1.
اصول کافى، ج 3، ص 39.
2.
همان، ص 42.
3.
همان، ص 41.
4.
حجرات (49) آیه 14.
5.
انفال (8) آیات 2 - 4.



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : سه شنبه 13 اسفند1387
فضائل نماز شب و کیفیت خواندن آن

نماز شب از فضایل بسیارى برخوردار است و در روایات بدان تأکید فراوان شده است.
امام صادق (ع) فرمود: «شرف المؤمن صلاته باللیل و عز المؤمن کفّه عن اعراض الناس؛(1) شرافت مؤمن در گرو نماز شب است و عزت او در گرو خوددارى از ریختن آبروى دیگران است».
پیامبر (ص) فرمود:«همواره جبرئیل به نماز شب سفارش مى کرد تا گمان کردم که بهترین امت من هرگز نخواهند خوابید و شب زنده دار خواهند بود».(2)
از وصایا و سفارشهاى پیامبر (ص) به على (ع) که همواره تکرار مىکرد، سفارش به خواندن نماز شب بود. (3) على (ع) فرمود: «به ما اهل بیت دستور داده شده که به مردم طعام بدهیم و در گرفتارى ها مردم را یارى کنیم و هنگامى که مردم خوابیده اند، به نماز شب بایستیم». (4)
امام صادق (ع) فرمود: «هر کس نماز شب نخواند، مغبون خواهد بود».(5)
پیامبر (ص) فرمود: «هنگامى که در نیمه شب انسان با خداى خود خلوت مى کند و مناجات مى نماید، خداوند دل او را نورانى مى کند و به ملائکه ها مى گوید: ببینید چگونه بنده من در نیمه شب با من خلوت کرده است؟ شما شاهد باشید او را آمرزیدم» .(6)
مردى خدمت امیرالمؤمنین (ع) آمد و گفت: من از نماز شب محروم شدهام. حضرت فرمود: گناهان تو مانع شده و توفیق را از تو سلب کرده است.(7)
در روایات فوائدى از قبیل: پاک شدن گناهان، سلامتى بدن، وسعت رزق و رضایت پروردگار بر نماز شب آمده است. (8)
کیفیت نماز شب
نماز شب 11 رکعت است. 8 رکعت به نیت نافله شب، به صورت 4 تا دو رکعتى مانند نماز صبح خوانده مىشود و 2 رکعت به عنوان نماز شفع مانند نماز صبح و یک رکعت به نیت نماز وتر خوانده مىشود. و در قنوت نماز وتر بهتر است نماز گزار به 40نفر دعا کند و بعد 70 مرتبه استغفر الله ربى و اتوب الیه و سپس 300 مرتبه العفو العفو بگوید0 وقت نماز شب از نیمه شب است تا اذان صبح و هرچه به اذان صبح نزدیکتر باشد بهتر است 0 (9)
-------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
1 -
میزان الحکمه، عنوان 2311.
2 -
همان.
3 -
همان.
4 -
همان.
5 -
همان.
6 -
همان، عنوان 2312.
7 -
همان، عنوان 2315.
8 -
همان، عنوان 2314.
9 -
تحریرالوسیله، ج 1، ص 136.



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : جمعه 2 اسفند1387
عبودیت یعنی چه؟

اهل لغت عبودیت را به معناى خضوع و تذلل گرفته اند:
راغب در مفردات مى نویسد: «عبودیت اظهار تذلل و عبادت نهایت تذلل است.»(1)
عنوان بصرى از امام صادق(ع) در مورد حقیقت عبودیت پرسش: کرد ایشان فرمود: «حقیقت بندگى درسه چیز است: اول این که بنده، خودش را مالک چیزهایى که خدا به وى عطا کرده نداند،زیرا بندگان مالک چیزى نمى شوند، بلکه مال را مالِ خدا می‌دانند و در همان طریق که فرموده به مصرف مى رسانند.
دوم این که بنده خودش را در تدبیر امور ناتوان بداند. سوم این که خودش را در انجام اوامر و ترک نواهى خدا مشغول بدارد.»(2)
کسی که عبودیت و بندگى خدا را برگزیده است، در تمام مراحل زندگى و حتى در جزئیات اعمال و رفتار نیز طبق رضاى پروردگار عمل می‌کند؛ یعنى واجبات را انجام می‌دهد و محرمات را ترک می‌کند.
عمل به واجبات و پرهیز از محرمات حداقل مرتبه بندگی و عبودیت است. مراتب بعدى آن انقطاع از خلق و توجه محض به پروردگار می‌باشد. امام باقر(ع) می‌فرماید: «هیچ بنده اى آن طور که شایسته و سزاوار است خدا را عبادت نکرده تا آن که از همه مرد منقطع شود در این حال خداوند می‌فرماید: این بنده خود را براى من خالص کرده پس اورا به کرمش می‌پذیرد».(3)
امام علی(ع) براى عبادت پروردگار سه درجه و مرتبه ذکر می‌کند و می‌فرماید: «گروهى خدا را به انگیزة پاداش مى پرستند این عبادت تجارت پیشگان است و گروهى او را از ترس می‌پرستند این عبادت برده صفتان است و گروهى او را براى آن که او را سپاس گزارى کرده باشند مى پرستند این عبادت آزادگان است».(4)
رسول اکرم(ص) برترین عبادت را عبادت عاشقانه می‌داند و می‌فرماید: «برترین مردم کسى است که نسبت به عبادت عشق ورزد».(5)
---------------------------------------------------------------------------------------------
پی‌نوشت‌ها:
1.
المفردات، ص 319.
2.
بحارالانوار، ج 1، ص 224.
3.
بحارالانوار، ج 67، ص 111.
4.
نهج البلاغه، قصار 237.
5.
بحارالانوار، ج 67، ص 253.



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : چهارشنبه 30 بهمن1387
گفتگویی با خدا.

گفتم : چقدر احساس تنهایی می كنم....


...

گفتی : ... من كه نزدیكم ( بقره / 1 )

 

گفتم : تو همیشه نزدیكی من دورم ... كاش میشد بهت نزدیك شم.

گفتی : هر صبح و عصر پروردگارت رو پیش خودت با خوف و تضرع و با صدای آهسته یادكن. ( اعراف / 205 )

 

گفتم : این هم توفیق می خواهد !

گفتی : دوست نداری خدا ببخشدتون ؟! ( نور / 22 )

 

گفتم : معلومه كه دوست دارم منو ببخشی

گفتی : پس از خدا بخواهید ببخشدتون و بعد توبه كنید ( هود / 90 )

 

گفتم : با این همه گناه ... آخه چیكار میتونم بكنم؟

گفتی : مگه نمیدونید خداست كه توبه رو از بنده هاش قبول می كنه؟! ( توبه / 104 )

 

گفتم : دیگه روی توبه ندارم

گفتی : ولی ... خدا عزیز و داناست او آمرزنده ی گناه است و پذیرنده ی توبه ( غافر / 3-2 )

 

گفتم : با این همه گناه برای كدوم گناهم توبه كنم؟

گفتی : خدا همه گناه ها رو می بخشه ( زمر / 53 )

 

گفتم : یعنی بازم بیام ؟ بازم منو می بخشی ؟

گفتی : به جز خدا كیه كه گناه ها رو ببخشه؟؟ ( آل عمران / 135 )

 

گفتم : نمی دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم ! آتیشم میزنه ذوبم میكنه عاشق میشم توبه می كنم.

گفتی : خدا هم توبه كننده ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره ( بقره / 222 )

 

ناخواسته گفتم : الهی و ربی من لی غیرك

گفتی : خدا برای بنده اش كافی نیست ؟ ( زمر / 36 )

 

گفتم : دربرابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟

گفتی : ای مومنین ! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی است كه خودش و فرشته هاش بر شما درود و رحمت می فرستن تا شما رو از تاریكی ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مومنین مهربونه ( احزاب / 43-41 )

 

با خودم گفتم : خدا ... خالق هستی ... با فرشته هاش ... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم ؟ ... ... ... !



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : سه شنبه 29 بهمن1387
معنای عشق و رابطه آن با عقل

سلام

سوال :‌معنای" عشق " از نظر قرآن و روایات چیست و رابطه آن با "عقل " چگونه است ؟

پاسخ :‌"عشق" به معنای محبت شدید و علاقه خاص است. در قرآن کلمه عشق به صراحت نیامده، امّا از مفاهیم دیگری که معنای عشق را می رساند، نام برده شده است: "بعضی از مردم معبود هایی غیر از خداوند، برای خود انتخاب می کنند و آن ها را چون خدا دوست می دارند، امّا آن ها که ایمان دارند،‌ عشقشان به خدا (از مشرکان نسبت به معبوهاشان) شدید تر است".[بقره (2) آیه 165]

در این آیه شریفه، شد حبّ و علاقمندی به عشق تفسیر شده است.

در روایات و احادیث،‌ از "عشق" نام برده شده است.

پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: "با فضیلت ترین مردم کسی است که عاشق عبادت است و با عشق عبادت کند".[بحارالانوار، ج 67، ص 253، حدیث 10]

علاّمه مجلسی بعد از ذکر حدیث می فرماید: عشق به معنای زیاده روی در دوست داشتن و محبت است. گاهی خیال می شود عشق، مخصوص علاقه داشتن به امور باطل است، به همین جهت در علاقه به خدا به کار نمی رود، اما این حدیث بر خلاف پندار مزبور است؟ آن چه در مورد مذمت و سرزنش است، ‌عشق جسمانی، حیوانی و شهوانی است و آن چه مورد مدح و ستایش قرار گرفته، عشق روحانی و انسانی می باشد. عشق نوع اوّل به مجرّد وصال و رسیدن به آن، فانی شده و از بین می رود و عشق از نوع دوم تا ابد باقی و پایدار است.[بحارالانوار، ج 67، ص 254]



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه [ ادامه مطلب ] |
ن : ...
ت : پنجشنبه 17 بهمن1387
انسان کامل از نظر اسلام

‌قرآن‌ مشخصات‌ انسان‌ کامل‌ را در آیات‌ متعددی‌ بیان‌ می‌کند. در آخر سورة‌ فتح‌ می‌فرماید: « تراهم‌ رکّعاً سجدّاً یبتغون‌ فضلاً من‌ اللّه‌ و رضواناً سیماهم‌ فی‌ وجوههم‌ من‌ اثر السجود ؛‌آنان را در حال‌ رکوع‌ و سجوع‌ می‌بینی‌، در حالی‌ که‌ از خدا طلب‌ فضل‌ و رضایت‌ می‌کنند. از چهره‌ هایشان‌ اثر سجده‌ نمایان‌ است‌».
در جای‌ دیگر می‌فرماید: « التائبون‌ العابدون‌ الحامدون‌ السائحون‌ الراکعون‌ الساجدون‌ الآمرون‌ بالمعروف‌ و الناهون‌ عن‌ المنکر ».(1) در جای‌ دیگر می‌فرماید: « والمستغفرین‌ بالاسحار ؛(2) آنان‌ توبه‌ کننده‌،شکر گزار، رکوع‌ کننده‌، امر و نهی‌ کننده‌ و استغفار کنندگان‌ ، سجده‌ کننده‌در شب‌ اند
».
اواخر سورة‌ فر قان‌ نیز برخی‌ از صفات‌ کمالیة‌ انسان‌ را بر می‌شمارد. ما به‌ ترجمة‌ آیات‌ 63 تا آخر این‌ سوره‌ اکتفا می‌کنیم‌. بندگان‌ خاص‌ خداوندِ رحمان‌، آنان‌ هستند که‌ با آرامش‌ و بی‌ تکبّر بر زمین‌ راه‌ می‌روند و هنگامی‌ که‌ جاهلان‌ آنان‌ را مخاطب‌ سازند، به‌ آن‌ها سلام‌ می‌گویند (و با بی‌ اعتنایی‌ و بزرگواری‌ می‌گذرند). آنان‌ کسانی‌ هستند که‌ شبانگاه‌ برای‌ پروردگارشان‌ سجده‌ و قیام‌ می‌کنند. آنان‌ کسانی‌ هستند که‌ می‌گویند: پروردگارا، عذاب‌ جهنم‌ را از ما برطرف‌ گردان‌ که‌ عذابش‌ سخت‌ و پر دوام‌ است‌! کسانی‌ هستند که‌ هرگاه‌ انفاق‌ کنند، نه‌ اسراف‌ می‌کنند و نه‌ سخت‌گیری‌، بلکه‌ در حدّ اعتدال‌ به‌ سر می‌برند. آنان‌ به‌ جز خدا؛ معبود دیگری‌ را نمی‌پرستند و قتل‌ نفس‌ محترمه‌ انجام‌ نمی‌دهند و زنا نمی‌کنند. هرگز شهادت‌ دروغ‌ نمی‌دهند و در مجالس‌ باطل‌ شرکت‌ نمی‌کنند و هرگاه‌ آیات‌ الهی‌ بر آنان‌ خوانده‌ شود، خود را به‌ کری‌ و کوری‌ نمی‌زنند و به‌ آن‌ها توجه‌ می‌کنند و می‌گویند: خدایا، از همسران‌ و فرزندان‌ ما مایة‌ روشنی‌ چشم‌ ما قرار ده‌ و ما را پیشوای‌ پرهیزکاران‌ بنما! برای‌ تکمیل‌ مطلب‌ به‌ تفسیر این‌ آیات‌ مراجعه‌ کنید
.
از آیات فوق بر می آید که انسان کامل کسی است که به وظایف فردی و اجتماعی خود عمل نماید.هم اهل عبادت است وهم اهل خدمت.به واجبات عمل می کند واز محرمات اجتناب می کند
.
انسان، موجودى است داراى استعدادها و زمینههاى کمال بخش گوناگون و متفاوت. «انسان کامل» کسى است که تمام جوانب و استعدادهاى کمالى خود را، به فعلیت رساند و به طور موزون و هماهنگ، آنها را تا آخرین مراتب ممکن رشد و تعالى بخشد. بنابراین کسى که به طور جامع و کامل، شخصیت خود را رشد ندهد، انسانى ناقص است و ازکمالات کمترى برخوردار خواهد بود.


براى آگاهى بیشتر ر.ک: انسان کامل، شهید مطهرى.
پی نوشت ها:
1.
توبه‌ (9) آیه‌ 112.
2.
آل‌ عمران‌(3) آیة‌ 17.

:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : چهارشنبه 16 بهمن1387
فرار از تقدیر

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

 

حضرت سلیمان، ساعتی از روز را در ایوان قصر خود می‌نشست و به مشکلات مردم رسیدگی می‌کرد. هر کسی تقاضا یا شکایتی داشت و یا مشکلی برایش پیش می‌آمد، در آن ساعت نزد حضرت سلیمان می‌رفت و از کمک یا راهنمایی او بهره می‌گرفت.

روزى عزرائیل به مجلس حضرت سلیمان علیه السلام وارد شد. در آن مجلس همواره به یكى از اطرافیان سلیمان علیه السلام نگاه مى كرد. پس از مدتى عزرائیل از آن مجلس بیرون رفت . آن شخص به سلیمان علیه السلام گفت : این شخص كه بود؟ فرمود: عزرائیل

گفت : به گونه اى با خشم و غضب به من مى نگریست ، گویا در طلب من بود حتماً می‌خواهد جان مرا بگیرد. 

حضرت سلیمان گفت: آیا کاری از دست من بر می‌آید؟

مرد خود را به حضرت سلیمان نزدیک‌تر کرد و با التماس گفت: به باد فرمان بده تا مرا به دورترین نقطه این دنیا به هندوستان ببرد. شاید عزرائیل در آنجا نتواند مرا پیدا کند.

حضرت سلیمان به باد فرمان داد تا با شتاب او را به هندوستان ببرد.

روز بعد، وقتی که حضرت سلیمان برای رسیدگی به کارهای مردم در ایوان قصر خود نشسته بود چشمش به عزرائیل افتاد که از آنجا عبور می‌کرد.

او را نزد خود فرا خواند. عزرائیل با ادب و احترام روبروی حضرت سلیمان ایستاد.

حضرت سلیمان به او گفت:

برای چه آن‌طور با خشم و غضب به آن مرد بیچاره نگاه کردی؟ نزدیک بود از ترس جان از بدنش بیرون برود. عزراییل گفت: ای پیامبر خدا! نگاه من به آن مرد از روی خشم و غضب نبود، بلکه از روی تعجب بود. حضرت سلیمان پرسید: تعجب برای چه؟

عزرائیل گفت: دیروز پروردگار به من فرمان داد تا جان آن مرد را در هندوستان بگیرم. وقتی او را در این شهر دیدم با تعجب به خود گفتم: این مرد اگر بال هم در بیاورد نمی‌تواند خود را در همین روز به هندوستان برساند!

حضرت سلیمان آهی کشید و گفت: بیچاره نمی‌دانست که از تقدیر نمی‌تواند فرار کند

---------------------------------

موفق ودرپناه حق باشید

منبع:

یكصد موضوع و داستان

نویسنده : سید على اكبر صداقت



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : سه شنبه 15 بهمن1387
راه گریز از وسوسه های شیطان

در روایات اسلامی راه های مبارزه با شیطان بیان شده است، از جمله:‌
1_استغاذه؛ یعنی پناه بردن به خداوند از شر شیطان و گفتن " أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم".
انسان وقتی خدا را شناخت و دریافت که خدا هم قدرت بی پایان دارد و هم نسبت به انسان از پدر و مادرش مهربان تر است،‌ و با این احساس از شر شیطان به خدا پناه برد،‌ خداوند نجاتش می دهد و دماغ شیطان را به خاک می مالد.
قرآن می فرماید:‌ " و أما نیزغنّک من الشیطان نزغٌ فاستعذ بالله إنّه سمیع علیم؛ اگر انگیزش و وسوسه ای از شیطان تو را برانگیزد،‌ پس به خدا پناهنده شو که او شنوای دانا است".[1]
2_ بسم الله گفتن؛ مداومت به گفتن بسم الله در آغاز هر کاری به انسان القا می کند که استعانت فقط به درگاه خدا شایسته است،‌ و در هیچ امری غیر حق دخیل نیست. طبیعی است وقتی چنین عمل کند، دیگر جایی برای وساوس شیطان لعین باقی نمی ماند. رسول خدا(ص) فرمود: "وقتی سفرة غذا را می گسترانند، چهار هزار فرشته دور آن جمع می شوند. اگر بنده " بسم الله الرحمن الرحیم" گفت،‌فرشتگان می گویند: خدا بر شما و غذایتان برکت فرستد و به شیطان خطاب می کنند که بیرون رو، ای فاسق، تو را بر ایشان سلطنتی نیست. و اگر بسم الله نگفت فرشتکان به شیطان می گویند: بیا، ای فاسق و با این ها همغذا شو".[2]
3_نماز، یکی از عوامل دفع و رفع شیطان که در مبارزه با او سلاح تیز و برّانی محسوب می شود نماز است.
نماز اگر با آداب و شرایط آن اقامه شود، نمازگزار را به عالَم پاکی و قداست بالا برده و غُل و زنجیر دنیا و دام های شیطان را از پای او پاره می کند. قرآن می فرماید: "با نماز و روزه از خدا طلب یاری کنید".[3]
4_روزه؛ روزة حقیقی باعث می شود وسوسه و نیزنگ های شیطان از مملکت دل بیرون رود.
روزی پیامبر(ص) به یاران خود فرمود: آیا شما را به چیزی آگاه نکنم که اگر شما آن را انجام دهید،‌ شیطان از شما دور می گردد، همچون دوری شرق از غرب؟ عرض کردند:‌ بله یارسول الله. حضرت فرمود: روزه. روزه صورت شیطان را سیاه می کند.[4]
5_استغفار و توبه: وقتی انسان از کارهای زشت و خلاف خویش توبه کندو از خداوند بخواهد که گناهانش را بیامرزد و تصمیم بگیرد که دیگر گناه نکند،‌ ضربة‌ بزرگی بر شیطان وارد می شود. پیامبر(ص) فرمود: "ولاستغفار یقطع و تینه؛ طلب آمرزش و بخشش از خدا رگ دل شیطان را قطع کرده و بند دلش را پاره می کند".[5]
----------------------------------------------------------------------------------------------
[1]
اعراف (7) آیة‌ 200.
[2]
فروع کافی، ج 6، ص 292.
[3]
بقره (2) آیة‌45.
[4]
سفینه البحار، ج 2، ص 64.
[5]
محمد محمدی ری شهری،‌ میزان الحکمه، ج 2، ص 1457، مادة شیطان،‌ شمارة9412.



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : سه شنبه 15 بهمن1387
چرا از خانم‏ها در مواردى نماز خواسته نشده، ولى در تمام موارد روزه طلب شده است؟
طبق روایاتى كه از ائمه اطهار(ع) گزارش شده، كیفیت عبادت خانم‏ها در مواردى خاصّ(عذرِ شرعى مثلِ ایام عادت) دچار تغییر مى‏شود؛ از جمله این تغییرات، عدمِ وجوبِ قضاى نمازها و وجوبِ به جاى آوردن قضاى روزه است. البته باید توجه داشت:
الف) برطرف شدن موقتى نماز، به معناى عدم جواز هر گونه عبادت دیگر نیست. زن‏ها مى‏توانند در آن چند روز مخصوص هنگام نماز وضو گرفته، بر سجاده نماز بنشینند و به گفتن اذكار و خواندن ادعیه بپردازند؛ حتى كراهت قرائت قرآن در این ایام نیز به معناى كم‏تر بودن ثواب آن است. پس: عبادت تعطیل نمى‏شود، فقط دچار تغییر كمى و كیفى مى‏گردد.
ب) نماز، معراج مؤمن و عمود دین است؛ اما چه نمازى؟ آیا هر نمازى مى‏تواند این قابلیت را داشته باشد؟ واقعیت آن است كه انسان باید به گونه‏اى كه رضایت خدا در آن است، با خدا رابطه برقرار كند؛ مثلاً همین نماز باعظمت و اثرساز را نمى‏توان از دو ركعت به سه ركعت تغییر داد؛ چون رابطه با خدا، رابطه‏اى دو طرفه است. تنظیم كیفیت و چگونگى ساختار رابطه به دست طرفین رابطه است و هر چه این رابطه عاشقانه‏تر باشد، میزان محوریت نظر و خواست معشوق بیش‏تر شده، عاشق سعى مى‏كند آن طور كه معشوق مى‏پسندد رابطه برقرار كند. پس به حكم «پسندم آنچه را جانان پسندد» خدا نماز دو ركعتى مى‏پسندد نه سه ركعتى. همچنین خداوند عبادت زن‏ها در موارد خاص را در قالب اذكار، ادعیه، نیایش و توسل مى‏پسندد نه در قالب نماز.
بنابراین، ایجاد تغییر در ساختار عبادت زن‏ها نه به معناى پست و ناقابل دانستن آن‏ها است و نه به معناى عدم نیازشان به عبادت؛ تنها علت این تغییر، حكمت و مصلحت‏بینى خدا است و دستورهاى او، به حكم مهربان بودنش، همگى، جلوه‏اى از رحمت و مهربانى او است.
پس از توجه به نكات یاد شده، براى درك علت عدم وجوب قضاى نماز و وجوب انجام قضاى روزه عنایت به روایت زیر سودمند است:
حضرت امام صادق(ع) فرمود: روزه ماه مبارك رمضان در تمام سال یك ماه بیش‏تر نیست، اما نماز هر روز و شب به جاى آورده مى‏شود. چون جبران كردن آن همه نماز موجب سختى و آزار زن است، خداوند به جهت راحتى و رفع سختى قضاى نماز را نخواسته است؛ ولى روزه در سال یك ماه بیش‏تر نیست و زن نیز حداكثر ده روز از این مدت را، به خاطر عادت، روزه نمى‏گیرد؛ بنابراین، در انجام قضاى روزه تصور سختى و مشقت راه ندارد. حتى اگر نیاز باشد بیش ازده روز نیز جبران گردد، باز مشكلى در كار نخواهد بود.(1) پس سبب وجوب قضاى روزه آن ایام مخصوص، عدم دشوارى آن و علت عدم وجوب قضاى نماز و سختى و دشوارى آن است.
پى‏نوشت:


:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : یکشنبه 13 بهمن1387
اذان و اقامۀ پیامبر(ص)
امام باقر(ع) فرمود: «در شب معراج آن گاه که پیامبر(ص) به بیت المعمور رسید، وقت نماز شد، جبرئیل اذان و اقامه گفت، پیامبر جلو ایستاد، فرشتگان و پیامبران پشت سر حضرت به صف ایستادند( و نماز را به جای آوردند)». کسی از حضرت پرسید: جبرئیل چگونه اذان گفت؟ حضرت فرمود: «الله اکبر، أشهد ان لا إله إلاّ الله، أشهد أن محمّداً رسول الله (تا آخر اذان)».
روشن است وقتی تشریع اذان با این جملات باشد، اذان پیامبر نمی‌تواند به شیوۀ دیگری باشد، بر این اساس می‌گوییم: نحوۀ اذان گفتن حضرت با اذان گفتن جبرئیل (ع) و امّت تفاوتی نداشته است.
از این حدیث واضح‌تر روایت دیگری است که در آن آمده است: امام حسین(ع) فرمود: از پدرم علی بن أبی طالب(ع) شنیدم که فرمود: خداوند ملکی را فرستاد و پیامبر را به معراج برد، در آن جا فرشته‌ای که پیش از آن در آسمان دیده نشده بود و از آن پس هم دیده نشده، اذان و اقامه گفت. آن گاه جبرئیل به پیامبر(ص) گفت: این گونه برای نماز اذان بگو.(2) این جمله صراحت دارد که اذان و اقامۀ پیامبر(ص) همانند اذان و اقامه دیگران بوده است.


پی نوشت:
1 –
تهذیب الاحکام، طوسی ، دار الاضواء، بیروت، ج 2، ص 60، ح 3.
2 –
دعائم الاسلامی قاضی نعمان بن محمد، تمیمی، دارالمعارف، قاهره، ج 1، ص 142.

:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : یکشنبه 13 بهمن1387
چرا در شبانه روز پنج نوبت نماز می خوانیم؟
پاسخ:در ابتدا ببینیم آیا ما می توانیم فلسفه احکام را درک کنیم یا نه؟ و آیا ما چنین حقی داریم که از فلسفه احکام الهی سوال کنیم یا نه؟
بحث از فلسفه احکام و قوانین و مقررات اسلامى، از مهمترین بحثهایى است که امروز با آن سروکار داریم و قسمت قابل توجهى از پرسشها و پاسخهاى ما را تشکیل مى دهد.
هرکس از خود مى پرسد ما چرا باید نماز بخوانیم، به زیارت خانه خدا برویم، چرا رباخوارى در اسلام حرام است، تحریم خوردن گوشت خوک چه فلسفه اى دارد، جواز تعدد زوجات در اسلام براى چیست و علت تحریم ظروف طلا و نقره و مانند اینها چه مى باشد؟
ما چنین حقى را هم داریم و هم نداریم.
توضیح این که: مطالعه متون اسلامى - قرآن و احادیث پیامبر (ص) و ائمه (ع) و گفتگوهاى اصحاب و یاران آنها - نشان مى دهد که همواره بحث از فلسفه احکام در میان آنها رایج بوده است و باید هم چنین باشد؛ زیرا روش قرآن را یک روش استدلالى و منطقى آزاد مى دیدند و به خود حق مى دادند در مباحث مربوط به احکام نیز از این روش استفاده کرده و سؤال از فلسفه حکم کنند.
اصولا اسلام خدا را چنین معرفى مىکند: وجودى است بى نهایت از نظر علم و قدرت و بى نیاز از همه چیز و همه کس و همه کارهاى او روى حکمت خاصى است - چه بدانیم و چه ندانیم - عبث و لغو و لهو د رکار او راه ندارد و پیامبران را براى تعلیم و تربیت و دعوت به سوى حق و عدالت فرستاده است.
چنین معرفى از «خدا» ما را به سؤال از فلسفه احکام و اسرارى که طبعا در زندگى و سعادت و سرنوشت ما دارد تشویق مى کند.
اگر تصور کنیم روش قرآن تنها استدلال در «اصول دین» و مسائل عقیدتى است نه «فروع دین» و «مسائل علمى» اشتباه کرده ایم.
زیرا مى بینیم قرآن مثلا پس از تشریع روزه ماه مبارک رمضان مى گوید: «لعلکم تتقون؛ تا شاید شما تقوا پیشه کنید» [1] و به این ترتیب فلسفه آن را پرهیز از گناه ذکر مى کند که در پرتو این ریاضت مخصوص اسلامى، تسلط بر نفس و هوسهاى سرکش حاصل مى گردد.
در مورد مسافران و بیماران که از حکم روزه مستثنا هستند، مى گوید: «یرید اللَّه بکم الیسر ولایرید بکم العسر؛ خداوند راحتى شما را مىخواهد، نه زحمت شما را.» [2] و فلسفه آن را نفى عسر و حرج و مشقت ذکر مى کند.
در مورد تحریم قمار و شراب مى گوید: «انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوة و البغضاء فى الخمر و المیسر و یصدکم عن ذکر اللَّه و عن الصلوة فهل انتم منتهون؛ شیطان مى خواهد به وسیله شراب و قمار، در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند و شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد. آیا (با این زیان و فساد و با این نهى اکید) خوددارى خواهید کرد؟!» [3]
در مورد خوددارى از نگاه به زنان بیگانه مى گوید: «ذلک ازکى لهم؛ این براى آنان پاکیزه تر است.» [4]
در مورد عدم ورود مشرکان به مسجدالحرام مى گوید: «یا ایها الذین آمنوا انما المشرکون نجس فلا یقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا؛ اى کسانى که ایمان آوردهاید! مشرکان ناپاکند؛ پس نباید بعد از امسال، نزدیک مسجدالحرام شوند!» [5]


:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه [ ادامه مطلب ] |
ن : ...
ت : شنبه 5 بهمن1387
راه‏هاى مختلف از بین بردن گناهان و جلب محبت الهى

همان گونه که اعمال صالح و نیکوى انسان به واسطه برخى گناهان حبط و تباه مى شود، بعضى از اعمال نیک نیز سبب از بین رفتن گناهان مى گردد. در قرآن و روایات راهها و مصادیق فراوانى ذکرشده که موجب از بین رفتن گناه و آثار و عوارض آن، بلکه تبدیل سیئات به حسنات می شود. از مجموع آنها به دست مى آید که ایمان و عمل صالح و توبه و ترک گناهان کبیره، مطمئنترین راه از بین بردن گناهان گذشته و جلب محبّت الهى است. در ذیل به برخى از آنها اشاره مى شود:

1-ایمان و عمل صالح:
قرآن کریم مى فرماید: «والّذین آمنوا و عملوا الصالحات لنکفّرنّ عنهم سیئاتهم؛(1) کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام مى دهند، گناهان آنان را مى بخشیم».
پس باید کوشید از طریق افزایش معرفت و شناخت خدا و آگاهى از نعمتهاى مادى و معنوى و انجام عمل صالح، ایمان را تقویت کرد.
2-توبه و بازگشت از گناهان:
توبه سبب محو و از بین رفتن همه گناهان کبیره، و صغیره مى گردد.(2)
آیات 68 و 69 سوره فرقان به مرتکبان برخى گناهان کبیره وعدة عذاب چند برابر و جاودانگی در جهنم داده، فرموده است: »مگر کسى که توبه کند و ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد که در این صورت خداوند (نه تنها) گناهان او را مى بخشد (بلکه) سیئات و بدىهاى اعمال آنها را به حسنات تبدیل مى کند».(3)
پیامبر اکرم(ص) فرمود: «لکلّ داء دواء و دواء الذّنوب الاستغفار؛(4) براى هر دردى، درمانى است. درمان بیمارى گناهان توبه و استغفار است». با توبه مى‌توان محبّت الهى را جلب کرد و محبوب حق تعالى گشت.
امام باقر(ع) فرمود: « خدا از توبه بنده گناهکار خویش بسیار خشنود مى گردد؛ خشنودتر از مردى که در شب تار شتر و توشه خود را گم کند و سپس پیدا نماید». در حدیث قدسى آمده است: «اگر آنان که از درگاه من روى برتافتند و به معصیت آلوده گشتند، مى دانستند چقدر مشتاق آنان هستم (و از بازگشت و توبه آنان خشنود مى گردم)، از شدّت شوق و شعف، جان مى سپردند».(5)
3-ترک گناهان بزرگ:
ترک گناه کبیره سبب از بین رفتن آثار گناهان کوچک شود: «إن تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه، نکفّر عنکم سیئاتکم و ندخلکم مدخلاً کریماً؛(6) اگر از گناهان بزرگى که از آن نهى مى شوید، پرهیز کنید، گناهان کوچک شما را مى پوشانیم و شما را در جایگاه خوبى وارد مى سازیم».



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه [ ادامه مطلب ] |
ن : ...
ت : پنجشنبه 3 بهمن1387
خشم خدا به چه معنایی می باشد؟

رحم و رحمت در اصل (لغت) به معنى حالت نفسانى خاصى است که موقع مشاهده منظره نیازمندان و بیچارگان به انسان دست مى دهد و او را وادار مىکند که براى رفع نواقص و تأمین احتیاجات آنان بکوشد.

این معنى بعد از تحلیل به "بخشش و عطا براى رفع نیازمندىها" بازمى گردد. (یعنى جوهره معناى رحم و حقیقت آن، این است) و هرگاه در مورد خداوند به کار رود، منظور همین معنى است، نه آن حالت نفسانى، (1) چون تغییر حالت براى خداوند محال است.
غضب حالتى است که براى رفع ناملایمات و انتقام عارض انسان مى گردد و در مورد خداوند عبارت است از کیفر عذاب. یکى از یاران امام باقرعلیهالسلام گوید: از آن حضرت سوال شد: چه مى فرمایید در آیه "و من یحلّل علیه غضبى فقد هوى، و هر کس غضبم بر او وارد شود، سقوط مىکند".(2) مراد از غضب در این جا چیست؟
حضرت فرمود: "همان عذاب است، چه اگر کسى بپندارد خداوند از حالتى به حالتى دیگر متحول مىشود، او را به صفتى از صفات مخلوقات توصیف (تشبیه) نموده است، زیرا خداوند را هیچ چیزى تحریک نکند تا او را دگرگون سازد".(3)
بنابراین معنای رحمت و غضب در مورد خداوند با انسان ها یکی نیست . رحمت خدا به معنى نعمت بخشى و غضب خدا به معنى مجازات و عذاب کردن است، نه تغییر حالت نفسانى که معناى لغوى بوده و در مورد انسانها صادق است.
واقعیت آن است که آفریدگار توانا سرچشمه خورشید مهربانی است و همه مهرها و خوبی های جهان پرتویی از مهربانی اوست. از او جز اقیانوس رحمت و صمیمیت جاری نمی شود، و با کینه توزی و زمینه کینه ورزی بی گانه است. و چون مهربان است در توبه را به روی بندگانش باز گشوده است و می فرماید: «هر روز هفتاد بار بندگانم را می نگرم، و هر بار که آنان را تماشا می کنم با آنان سخن می گویم و آنچه را که به آنان داده ام هفتاد برابر می کنم.(4)
او مهربان است؛ زیرا شیطان در قیامت وقتی مهربانی و گستردگی رحمت خدا را می بیند به طمع بخشیده شدن می اندیشد.(5)
خدای دانا، از خشم های کینه توزانه که گاه گاهی در بعضی از افراد آشکار می شود به دور است. زیرا دیگران خشمگین می شوند تا کمبودهای خود را جبران کنند، و با انتقام گیری از دشمنان شعله های کینه و عناد را خاموش کنند؛ در حالی که خدای توانا، کمبودی ندارد، تا به وسیلهء کینه و خشم (که بعضی از ما زمینیان به آن آلوده ایم) نیاز خود را برآورده کنند. و اگر در قرآن کریم واژه «غضب» را به خدای رحمت نسبت داده است، غضب به معنی کیفر و مجازات مجرمان است(6) نه غضب به معنی عصبانی شدن و خشمناک شدن
و کیفر ستمکاران نتیجه عینی سرکشی آنهاست. زیرا خشت جهنم را کسانی می سازند، که در برابر قانون های الهی طغیان می کنند. و اگر همه افراد فرمانبردار خدا بودند، هرگز از اسم و رسم جهنم خبری نبود.
قرآن کریم می فرماید: «آنان که اموال یتیمان را به ستم می خورند، جز این نیست، که در شکم خود آتش فرو می برند. و به زودی در آتشی افروخته می افتند»(7)بنابر این غضب خداوند به معنای دور شدن برخی از انسان ها با اختیار خود از رحمت الهی و عذاب آخرت است که تجسم اعمال خود آنان است ، پس خشم خدا با رحمت او منافاتی ندارد.
نباید خشم و رحم خدا را با خشم ورحم انسان ها یکی دانست.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1.
تفسیرالمیزان (ترجمه) ج 1، ص 19.
2.
طه(20) آیه 81.
3.
اصول کافى، ج 1، ص 110.
4.
مرحوم حاج میرزا جواد ملکی، سلوک عارفان، ص 203)
5.
سفینه البحار، ج 1، ص 517
6.
مفردات راغب، انتشارات مرتضوی، چاپ دوم، ص 374)
7.
سوره نساء، آیه 10.

:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : سه شنبه 1 بهمن1387
قرب به خدا یعنی چه؟

قرآن کریم بعد از هفت اولین گام در خودسازى و تهذیب نفس را بازگشت به خدا (توبه) و آه و حسرت و خدا را با «ورع» یعنى تصمیم عملى بر ترک گناهان آغاز مىکنیم. رسول اکرم(ص) فرمود: «اصل الدین الورع و رأسه الطاعه؛(1)

ریشه و اساس دین، ورع و اجتناب از گناهان است (چنان که) طاعت خدا و انجام واجبات به منزله سر آن است».
تذکر چند نکته مهم
1 –
نزدیکی به خدا از گونه زمان و مکان و از نوع نزدیکی هایی که در جهان می شناسیم نیست، بلکه یک واقعیت معنوی عمیق است که با تعالی و تکامل روح تحقق می یابد، فهم و درک واقعیت معنوی، نیازمند شناخت و معرفت ویژه و وصول به مراتبی از قرب است. هر چه میزان معرفت انسان نسبت به جنبه های ضعف و قوت خویش، و جمال و جلال خداوند بیشتر باشد، و هر اندازه توانسته از گناهان بدنی و قلبی و فکری دور باشد و جسم و دل و اندیشه خویش را متوجه خداوند سازد، به همان اندازه می تواند واقعیت معنوی را بیشتر درک کند و مفهوم قرب و نزدیکی به خدا را احساس و لمس نماید.
2 –
قرب و نزدیکی به خدا امری تدریجی است و نیازمند به زمان برای کسب ظرفیت و معرفت ویژه ای است تا رنگ خدایی از ظاهر به باطن و تار و پود حقیقت انسان نفوذ کند.
3 –
تکامل روحی و نزدیکی به خدا، همانند بالا رفتن از پله های نردبان است. هر چه از پله ها بالاتر می رویم، نیازمند مراقبت و مواظبت بیشتر ات، زیرا در صورت انحراف و سقوط، ضربه شکننده تر خواهد بود.
4 –
وسطه پله های نردبان جای توقف و ماندن نیست، باید حرکت را تداوم بخشید و گرنه خطر تزلزل و سقوط او را تهدید می کند. کسی که از پلکان تهذیب و اصلاح نفس بالا می رود، آن هنگام می تواند صعود یابد و به قرب الهی برسد که وسط راه توقف نکند.
5 -
ثبات قدم و استقامت و استواری در برابر سختی ها و مشکلات و آزمون هایی که خداوند از انسان می گیرد، شرط موفقیت در نزدیکی به خدا است.
6 –
با توجه به تفاوت درجات شناخت و معرفت و ایمان و معنویت و موقعیت های فردی و اجتماعی، به شمار انسان هایی که بخواهند در این راه گام بردارند، تکالیف متفاوت وجود دارد.
شناخت تکالیف و آشنایی با راه و علایم آن و خطرهایی که انسان را تهدید می کند، نیاز به «راهنما و معلم» دارد. چه بسارند افرادی که ندانسته به افراط و تندروی یا تفریط و سستی کشیده شدند و از حرکت بازماندند و به انحراف و سقوط دچار گشتند.
از شرایط قرب الهی، ترک معصیت خداوند و انجام دستورهای او است مخصوصا جوانان به جهت توانایی های جسمی و رشد و بلوغ شهوی اگر بتوانند خود را از زمینه های گناه دور نگه دارند و دل و دست و زبان و چشم خود را از آلوده شدن پاک نگه دارند، می توانند از قرب الهی بهره مند گردند. در روایتی از امام صادق آمده : خداوند به حضرت موسی فرمود:
«
بهترین وسیلة تقرب به من ورع و ترک معصیت است. اگر کسی ورع داشته باشد او را در بهشت های عدن جای می دهم».(2)
بعد از این مرحله (انجام واجبات و ترک گناهان) ، انجام دادن مستحبات مانند نافله های یومیه مخصوصا نافله شب و تهجّد و مناجات با خدا موجب قرب الهی می شود.
پیامبر (ص) فرمود: «خدای متعال می فرماید: «با انجام نوافل به سوی من تقرب پیدا کنید تا شما را دوست بدارم. اگر شما را دوست بدارم، اگر دعا کنید اجابت می کنم و اگر درخواستی داشتید عطا می کنم».(3)
اخلاص در نیت موجب تقرب الی الله است.(4)
توجه زیاد به شکم و شهوت موجب دوری از خدا می شود.(5)
1 –
انسان کامل، شهید مطهری؛
2 –
تعلیم و تربیت، شهید مطهری؛
3 –
اخلاق عملی؛ آیت الله مهدوی کنی؛
4 –
چهل حدیث ، امام خمینی(ره)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
1 –
محمد باقرمجلسی ، بحار، ج74، ص 86.
2 –
محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج8، ص 114، مادة قرب.
3 –
همان، ص 110.
4 –
همان، ص 113.
5 –
همان ، ص 115.

:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : سه شنبه 1 بهمن1387
‌راه درمان دروغ!!
دروغ معمولاً از یکى از نقاط ضعف روحى سرچشمه مى گیرد، گاهى انسان به خاطر ترس از فقر، پراکنده شدن مردم از دور او و از دست دادن موقعیت و مقام و زمانى به خاطر علاقه شدید به مال و جاه و گاهى به خاطر تعصبهاى شدید و حب و بغضهاى افراطى، زبان به دروغ مى گشاید
قرآن مجید نیز در مورد این که دروغ با ایمان انسان سازگار نیست، مى فرماید: "انما یفترى الکذب الذین لا یؤمنون بآیات الله و اولئک هم الکاذبون؛(1) تنها کسانى دروغ مى بندند که به آیات خدا ایمان ندارند، (آرى دروغ گویان واقعى آنها هستند)
امیرالمؤمنین على(ع) مى فرماید: "لا یجد عبد طعم الایمان حتى یترک الکذب هزله وجده؛(2) انسان طعم ایمان را نمى چشد تا دروغ را اعم از جدى و شوخى، ترک کند. در روایت دیگرى امام حسن عسگرى(ع) فرمود: "جعلت الخبائث کلها فى بیت و جعل مفتاحها الکذب؛(3)تمام پلیدى ها در اطاقى قرار داده شده و کلید آن دروغ است.
راه درمان دروغ: با توجه به عواملى که در ایجاد دروغ و ریشه دار ساختن آن مؤثر است، راه درمان آن نسبتاً روشن خواهد بود و به طور کلى براى درمان این انحراف اخلاقى، باید از این طرق اقدام نمود
.
1 -قبل از هر چیز باید انسانهاى دروغگو را به عواقب دردناک و آثار سوء معنوى و مادى و فردى و اجتماعى این رذیله زشت متوجه ساخت و با تدبیر و تفکر در آیات قرآن مجید و سخنان پیشوایان بزرگ دین (ع) مى توان فهمید که منافع فرضى و خیالی دروغ هرگز نمى تواند با آن همه مفاسد برابرى نماید.
هم چنین باید متوجه بود که اگر دروغ در پارهاى از موارد نفع شخصى هم داشته باشد نفعش آنى و بسیار زودگذر است؛ زیرا هیچ سرمایهاى براى یک انسان در اجتماع - در هر شرایط و هر مقامى - بالاتر از سرمایه اعتماد و اطمینان مردم نسبت به وى نیست که بزرگترین دشمن آن همین دروغ است.
2 -یکى دیگر از مؤثرترین طرق درمان دروغ، پرورش شخصیت در افراد است؛ زیرا یکى از عوامل مهم روانى دروغ، احساس حقارت و کمبود شخصیت است و در حقیقت دروغ گفتن یک نوع عکس العمل براى جبران این موضوع است. اگر مبتلایان به دروغ احساس کنند صاحب نیروها و استعدادهایى در درون خود هستند که با پرورش آنها مى توانند ارزش و شخصیت خود را بالا ببرند، نیازى به توسل جستن به دروغ براى ایجاد شخصیت قلابى در خود نمى بینند. به علاوه این که انسان باید بداند که ارزش اجتماعى انسان راستگو که با این فضیلت اخلاقى توانسته است جلب "اطمینان عمومى" را بکند مافوق تمام ارزشها است. چنین کسى نه تنها در نظر مردم شخصیت دارد، بلکه در پیشگاه خداوند مقامى در ردیف شهدا و پیامبران الهى دارد؛ زیرا در قرآن مجید مقام راستگویان در ردیف مقام پیامبران و شهداى راه حق ذکر شده آن جا که مىفرماید: "و من یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقا": (و کسى که خدا و پیامبر را اطاعت کند ( در روز رستاخیز ) همنشینى کسانى خواهد بود که خدا نعمت خود را بر آنان تمام کرده، از پیامبران و صدیقان و شهداء و صالحان و آنها رفیقهاى خوبى هستند). (4)
"
راغب اصفهانى" در کتاب مفردات خود چند معنا براى "صدیق" نقل کرده است که همه گواه این حقیقت است:
الف) کسى که زیاد راست مى گوید. ب) کسى که هرگز دروغ نمى گوید. ج) کسى که در سخن و عقیده راست گو است و عملش گواه صدق است.
3 -کوشش براى تقویت پایه هاى ایمان به خدا در دل مبتلایان به دروغ و توجه دادن آنها به این حقیقت که قدرت خدا مافوق تمام قدرتها است و قادر بر حل تمام مشکلاتى است که افراد ضعیف الایمان به خاطر آن به دروغ پناه مى برند. "راست گویان" تکیهگاهشان در برابر حوادث گوناگون، خدا است و افراد دروغ گو در این موارد تنها هستند.
4 -باید انگیزههاى دروغ و ریشههاى این انحراف اخلاقى از قبیل طمع، ترس، خودخواهى، حب و بغضهاى افراطى و امثال آن را در افراد خشکانید تا این رذیله خطرناک زمینه مساعد براى نشو و نماى خود در وجود انسان پیدا نکند.
5 -باید محیطهاى تربیتى و معاشرتى مبتلایان را از وجود افراد دروغ گو پاک کرد تا تدریجاً طبق اصل تأثیر پذیرى، محیط وجود آنها از این رذیله ( دروغ گویى ) پاک گردد. این موضوع به قدرى مهم است که در دستورهاى تربیتى اسلام از على (ع) نقل شده است که فرموده: "لا یصلح الکذب جد و لا هزل و لا ان یعد احدکم صبیه ثم لا یفى له؛(5)شایسته نیست دروغ گفتن - خواه شوخى یا جدى "و نیز شایسته نیست یکى از شما به فرزندش وعدهاى بدهد سپس وفا نکند.
برای جبران دروغ مانند گناهان دیگر باید توبه کرد. وتوبه آن است که علاوه بر ندامت قلبی ، انسان تصمیم بگیرد که دیگر آن را تکرار ننماید.


پی نوشت ها:
1-
نحل (16) آیه 105.
2 -
محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج 69، ص 249.
3 -
همان، ج 69، ص 263.
4 –
نسا،آیا 69
5 -
حرّ عاملى، وسائل الشیعه، ج 8، ص 577

:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : سه شنبه 1 بهمن1387
اندرزهای دهگانه

یا الله

لطفا كسی به این سوالات  امام صادق جواب دهد!

تقدیم

اندرزهاى دهگانه

 

مردى از امام صادق علیه السلام نصیحتی خواست! آن حضرت به او فرمودند:

 

1- اگر خداى تعالى روزى را به عهده گرفته است غصه خوردنت براى چیست؟!

2- اگر روزى تقسیم شده است، حرص و آز براى چیست؟!

3- و اگر سنجش (در قیامت) حق است، پس ثروت اندوزى براى چیست؟!

4- و اگر عوض دادن خداى تعالى حق است، پس بخل ورزیدن براى چیست؟!

5- و اگر كیفر الهى آتش دوزخ است، پس گناه براى چیست؟!

6- و اگر مرگ حق است، پس شادمانى براى چیست؟!

7- و اگر (كارنامه) اعمال بر خدا عرضه مى‏شود، پس فریب براى چیست؟!

8- و اگر گذر كردن بر صراط حق است، پس خودپسندى براى چیست؟!

9- و اگر تمام چیزها به قضا و قدر است، پس اندوه براى چیست؟!

10- و اگر دنیا ناپایدار است، پس اعتماد و آرامش به آن براى چیست؟!

 

دوست عزیز، من و تو كه الان این مطلب را خواندیم، وقت آن است كه چند دقیقه‌ای به این چیست و چراها فكر كنیم.



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : جمعه 3 آبان1387
خانه‌های نورانی در نیمه شبها

یا الله

خانه‌های نورانی در نیمه شبها

آسمان

روایت شده است: خانه‌هایى كه هنگام شب در آنها نماز شب خوانده مى‌شود و قرآن تلاوت مى‌گردد، براى اهل آسمان نورافشانى مى‌كنند همانگونه كه ستارگان درخشان براى اهل زمین نور افشانى مى‌كنند.(1)

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

فضیلت نماز شب بر نماز (مستحب) در هنگام روز، مانند فضیلت انفاق پنهانى بر انفاق آشكار است. (2)

 

پی‌نوشت‌ها:

1- رساله لقاءالله، آقا میرزا جواد ملكی تبریزی، ص 130.

2- كنز العمال، ج 7، ص 788، ش 21411.



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : جمعه 3 آبان1387
خنده داره........

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی اد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!

چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه دعا سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی تمایل داریم!

چقدر خنده داره که برای عبادت و نیایش هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما معجزات الهی رو به سختی باور می کنیم!

چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!

خنده داره. اینطور نیست؟!

دارید می خندید؟

دارید فکر می کنید؟

این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای مهربان و دوست داشتنی است.

پی نوشت : آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو از لیست پاک می کنید بخاطر اینکه شک دارید که اونها به چیزی اعتقاد دارند ؟!!!

خنده داره؟ . . .

لینک مطلب



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : شنبه 20 مهر1387
چهل گناه زبان
حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند:

بهترین اعمال نزد خداوند حفض زبان است . بیشترین گناهان فرزند آدم از زبان اوست . هرکه مردم از زبان او بترسند از اهل جهنم است .

۱- خبری را ندانسته گفتن         ۲- عیب جوئی از دیگران          ۳- مسخره کردن    

۴- تهمت زدن                  ۵- فاش کردن اسرار مردم             ۶- رنجاندن مومن                 

۷- سرزنش بیجا                      ۸- دروغ گفتن                     ۹- وعده دروغ                 

۱۰- قسم دروغ                  ۱۱- شهادت دروغ                      ۱۲- تحریف مسائل دینی

۱۳- حکم نا حق                    ۱۴- لعنت کردن مردم                      ۱۵- طعنه زدن

۱۶- دل شکستن                    ۱۷- امر به منکر                       ۱۸- نهی از معروف

۱۹- بد خلقی                       ۲۰- تصدیق کردن                   ۲۱- غیبت کردن

۲۲- شایعه پراکنی                    ۲۳- به نام بد صدا کردن             ۲۴- تملق و چاپلوسی

۲۵- با مکر و حیله سخن گفتن           ۲۶- مزاح زیاد                ۲۷- زخم زبان زن

۲۸- آبروریزی            ۲۹- کبر در گفتار                       ۳۰- ادای صدای کسی را در آوردن

۳۱- بدعت در دین              ۳۲- اظهار بخل و حسد           ۳۳- بدزبانی در معاشرت

۳۴- خشونت در گفتار                ۳۵- فحش و ناسزا گفتن            ۳۶- سخن چینی کردن

۳۷- ناامید کردن                    ۳۸- شوخی با نا محرم             ۳۹- ریا در گفتار

۴۰- فریاد بیجا

=============================================

اللهم عجل لولیک الفرج



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : شنبه 6 مهر1387
یک شب = 83 سال

یک شب = 83 سال

قدر

فضیلت شب قدر از هزار ماه بیشتر است ( حدود 83 سال) هر کاری که در این شب انجام بدهی هزار برابر می شود !!! اولین قدم در این شب اینست که مطمئن باشی می توانی کاری اساسی انجام دهی .

# نکته :

چرا شب قدر 3 شب است؟

مهمترین دلیلش مهر خداوند می باشد .

شب 19 = شب مقدرات .

شب 21 = شب تحکیم .

شب 23 = شب امضا .

غفاریت خداوند شامل همه می شود ، مانند خورشید که برای همه نور دارد. وقتی ما می گوییم الهی العفو برای اینست که که ما خودمان باورمان شود. کل دعای ابوحمزه برای اینست که که تو اگر یک جوری به خدا ثابت کنی که گناهان تو بخاطر اصرار بر مخالفت و دعوای با خدا نبوده ، آنگاه همه چیز حل است!!! در این شب ها باید قدر بدانیم ، خود قدر دانستن را قدر بدانیم . باید کاملا شاکر باشیم . شکر کنیم که خدا همه چیز به ما داده و فعلا برای همه چیزهایی که داریم شکر کنیم ..قدر لحظات دنیا را بدانیم. اما بداینم که دنیا ، دنیای زود گذر و محدود است. اندازه دنیا را درک کنیم . همه چیز هایی را که از خدا میخواهیم باید بر پایه صبر باشد .

امشب حساب کتابهای پرونده همه ما مال عوام است . اما عده ای هستند که جزو خواص هستند و پرونده آنها با ما فرق دارد .این خواص سه خصوصیت دارند :

1- صابرین : آنهایی اهل صبرند . در برابر ناملایمات و شهوات صبر می کنند .اونهایی که فقط شب قدر نمی آیند با خدا حرف بزنند . اونهایی که خدواند در شب های قدر بر صبرشان می افزاید .

2- فقرا : اونایی که در این دنیا زندگی می کنند و انواع تلخیها را می چشند ( فقر مادی ، روحی ، شهوانی ، ...) با همه ناداریهایشان ساختند .

3- کسانی که ارتباطشان بر پایه دوستی است نه تجارت .

الف) وقتی یک روزی اندکی بهش می دهیم شکر می کند و راضی هست . شب قدر شبی است که با شکر کردن میتوانی همه مقدرات ر اعوض کنی .

ب) در خلوت ها شرم می کنند . خداوند می فرماید کسی که شرم دارد هم دنیا به او می دهم هم آخرت . خداوند از کسی که تظاهر به گناه می کند بدش می آید . اگر خودت تنها باشی ، شاید خدا بعدا ببخشد اما از کسی که در جمع گناه می کند خیلی بیشتر بدش می آید . (1)

1- سخنرانی حجةالاسلام انجوی نژاد، با اندکی تصرف



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : جمعه 5 مهر1387
مراحل توبه و پاکسازی( بسیار عالیست حتما، بخوانید)

یا الله

مراحل توبه و پاكسازى

دعا و مناجات و استغفار

از نشانه‌هاى رحمت و لطف وسیع الهى، نعمت توبه و پذیرش آن از سوى خداوند، توبه به معنى ترك گناه، بازگشت به سوى خدا و عذرخواهى در پیشگاه خداوند است.

عذرخواهى بر سه گونه است؛

گاهى عذر آورنده مى‌گوید: من اصلاً فلان كار را انجام نداده‌ام. گاهى مى‌گوید: من به آن جهت این كار را انجام دادم. و گاهى مى‌گوید: این كار را انجام دادم ولى خطا كردم و بد كردم و اینك پشیمانم. این همان توبه است.

توبه در اسلام داراى شرایطى است؛ 1- ترك گناه، 2- پشیمانى از گناه، 3- تصمیم بر انجام ندادن دوباره گناه، 4- تلافى و جبران گناه.(1)

توبه همچون بیرون آوردن لباس چركین از بدن و پوشیدن لباس پاك و تمیز است. توبه همچون شستشوى بدن آلوده و عطر زدن است.

قرآن در آغاز سوره هود مى‌فرماید:

 (2)؛ و از پروردگار خود آمرزش بطلبید، سپس به سوى او بازگردید.

آوردن استغفار و توبه در یك آیه، حاكى از آن است كه این دو با هم تفاوت دارند، اولى به معنى شستشو و دومى به معنى كسب كمالات است. انسان نخست باید خود را از گناهان پاك سازد و سپس خود را به اوصاف الهى بیاراید، نخست هرگونه معبود باطل را از قلب خود بزداید و سپس معبود حق را در آن جاى دهد، به قول حافظ:

تا نفس، مبرّا ز نواهى نكنى                          دل، آئینه نور الهى نكنى

استغفار و توبه در قرآن

در قرآن، ذات پاك خداوند، 91 بار غفور، «بسیار آمرزنده» و 5 بار غفّار، «بسیار بخشنده» یاد شده و در آیات بسیارى، مردم به استغفار و طلب آمرزش از درگاه خدا دعوت شده‌اند. و بیش از 80 بار سخن از توبه و پذیرش توبه به میان آمده است. در اینجا به ذكر چند آیه مى‌پردازیم:

تعبیراتى كه در این آیه آمده مانند: «بندگان من»، «ناامید نشوید»، «رحمت خدا»، «آمرزش همه گناهان»، «غفور و رحیم بودن خدا»؛ همه حكایت از وسعت دامنه استغفار و پذیرش توبه و گستردگى رحمت الهى مى‌كند، به خصوص تعبیر به "عبادى"؛ «بندگان من»، كه بیانگر آن است كه همه از خوب و بد، بندگان خدا هستند و خداوند به آنها آنچنان مهربان است كه آنها را بندگان خودش خوانده است. بنابراین چشم‌انداز امید به آمرزش، بسیار وسیع و گسترده است.

1- (3)؛ و از نشانه‌هاى پرهیزكاران آن است كه: هرگاه مرتكب عمل زشتى شوند، یا به خود ستم كنند، به یاد خدا مى‌افتند و براى گناهان خود از خدا طلب آمرزش مى‌كنند.

2-(4)؛ كسى كه كار بدى انجام دهد، یا به خود ستم كند، سپس از خداوند طلب آمرزش نماید، خداوند را آمرزنده و مهربان خواهد یافت.

3- (5)؛ خداوند به آنها كه ایمان آورده و عمل صالح انجام داده‌اند وعده آمرزش و پاداش عظیمى داده است.

 



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه [ ادامه مطلب ] |
ن : ...
ت : دوشنبه 25 شهریور1387
ایستگاه آخر دنیا
"یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر وجئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الکیل و تصدق علینا أن الله یجزی المتصدقین"

ای عزیز! ما و خاندان ما را ناراحتی فراگرفته و متاع کمی با خود آورده ایم، پیمانه ما را به طور کامل وفا کن و بر ما صدقه عطا نما که خداوند متصدقان را پاداش می دهد.

 

خون شد ز دوری تو دل لاله زارها

ای علت شکفتن گل در  بهارها

ما بی تو آه، آه، فقط آه، پشت آه

سخت اینچنین گذر روزگارها

ما تشنه توییم، خود تو، همین و بس

ما را به خال و زلف و لب و خط چه کارها

گاهی که باد عطر تو را پخش می کند

از راه می رسند یکایک بهارها

ای ایستگاه آخر دنیا، شب ظهور

سمت تو می روند تمام قطار ها...

"شعر از مرتضی طالبی"

التماس دعا


:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : چهارشنبه 20 شهریور1387
پرهیز از حرام

پرهیز از حرام‏هاى خدا

ماه رمضان، قرآن

- قال الإمام علیّ علیه‏السلام: قُلتُ: یا رَسولَ الله‏، ما أفضَلُ الأَعمالِ فی هذَا الشَّهرِ؟   

فَقالَ: «یا أبَاالحَسَنِ، أفضَلُ الأَعمالِ فی هذَا الشَّهرِ الوَرَعُ عَن مَحارِمِ الله‏ِ» ؛ امام على علیه‏السلام: گفتم: اى پیامبر خدا! برترینِ كارها در این ماه چیست؟ فرمود: «اى ابوالحسن! برترینِ كارها در این ماه، پرهیز از حرام‏هاى خداست.»(1)   

- قال رسول الله صلى‏الله‏علیه‏و‏آله: أربَعَةٌ تُفسِدُ الصَّومَ و أعمالَ الخَیرِ: الغیبَةُ، وَالكَذِبُ، وَالنَّمیمَةُ، وَالنَّظَرُ إلَى الأَجنَبِیِّ (2)؛ چهار چیز، روزه و كارهاى نیك را خراب مى‏كند: غیبت، دروغ، سخن‏چینى، و نگاه به بیگانه (نامحرم).

             

- قال رسول الله صلى‏الله‏علیه‏و‏آله: مَن صامَ شَهرَ رَمَضانَ إیمانا وَاحتِسابا، و كَفَّ سَمعَهُ و بَصَرَهُ و لِسانَهُ عَنِ النّاسِ، قَبِلَ الله‏ُ صَومَهُ و غَفَرَ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِهِ و ما تَأَخَّرَ، و أعطاهُ ثَوابَ الصّابِرینَ (3) ؛ هر كس ماه رمضان را از روى ایمان و به خاطر پاداش الهى روزه بدارد و گوش و چشم و زبانش را از مردم باز دارد، خداوند روزه‏اش را مى‏پذیرد و گناهان گذشته و آینده‏اش را مى‏آمرزد و به او پاداش صابران را مى‏دهد.   

          

- قال الإمام علیّ علیه‏السلام: الصِّیامُ اجتِنابُ المَحارِمِ؛ كَما یَمتَنِعُ الرَّجُلُ مِنَ الطَّعامِ وَالشَّرابِ (4) ؛ روزه‏دارى، پرهیز از حرام‏هاست، همانگونه كه انسان از غذا و نوشیدنى خوددارى مى‏كند.

حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: روزه‏دار، اگر زبان و گوش و چشم و اعضایش را نگه ندارد، با روزه‏اش مى‏خواهد چه كند؟

- قال الإمام الباقر علیه‏السلام: قالَ رَسولُ الله‏ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله لِجابِرِ بنِ عَبدِالله‏: «یا جابِرُ، هذا شَهرُ رَمَضانَ؛ مَن صامَ نَهارَهُ و قامَ وِردا مِن لَیلِهِ و عَفَّ بَطنَهُ و فَرجَهُ و كَفَّ لِسانَهُ، خَرَجَ مِن ذُنوبِهِ كَخُروجِهِ مِنَ الشَّهرِ.» فَقالَ جابِرٌ: یا رَسولَ الله‏، ما أحسَنَ هذَا الحَدیثَ! فَقالَ رَسولُ الله‏ِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله: «یا جابِرُ، و ما أشَدَّ هذِهِ الشُّروطَ !»(5) ؛ امام باقر علیه‏السلام فرمود: پیامبر خدا به جابر بن عبدالله‏ فرمود: «اى جابر! این، ماه رمضان است. هر كس روزش را روزه بدارد و بخشى از شبش را به عبادت برخیزد و شكم و شهوتش را پاك نگه دارد و زبانش را حفظ كند، از گناهانش بیرون مى‏شود، آنگونه كه از این ماه بیرون مى‏شود.»   

جابر گفت: اى پیامبر خدا! این سخن، چه نیكوست!   

پیامبر خدا فرمود: «اى جابر! و این شرط‏ ها چه سخت است!»      

رسول الله‏ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله: مَن تَأَمَّلَ خَلفَ امرَأَةٍ حَتّى یَتَبَیَّنَ لَهُ حَجمُ عِظامِها مِن وَراءِ ثِیابِها و هُوَ صائِمٌ، فَقَد أفطَرَ(6) ؛ پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله: هر روزه‏دارى كه در پشت سرِ زنى با دقّت بنگرد، تا حدّى كه حجم استخوان‏بندى زن از پشت لباسش براى او آشكار شود، روزه‏اش را افطار كرده است. (منظور این است كه ارزش روزه‌اش از بین رفته است وگرنه از جهت فقهی روزه‌اش صحیح می باشد)

ماه رمضان، قرآن

- قال الإمام علیّ علیه‏السلام ـ فی حَدیثِ المِعراجِ ـ  قالَ الله‏ُ تَعالى: «... یا أحمَدُ، لَیسَ شَیءٌ مِنَ العِبادَةِ أحَبَّ إلَیَّ مِنَ الصَّمتِ وَالصَّومِ؛ فَمَن صامَ و لَم یَحفَظ لِسانَهُ كانَ كَمَن قامَ و لَم یَقرَأ فی صَلاتِهِ، فَاُعطیهِ أجرَ القِیامِ و لَم اُعطِهِ أجرَ العابِدینَ» (7) ؛ امام على علیه‏السلام روایت كرد كه در حدیث معراج خداى متعال فرمود: «... اى احمد! هیچ عبادتى نزد من، محبوب‏تر از سكوت و روزه نیست. پس، هر كس روزه بدارد، ولى زبانش را نگه ندارد، همچون كسى است كه به عبادت ایستاده، اما در نمازش قرائت ندارد. پس به او پاداش ایستادن به نماز را مى‏دهم؛ اما پاداش عبادتگران را به او نمى‏دهم.»   

 

- قالت فاطمة علیهاالسلام: ما یَصنَعُ الصّائِمُ بِصِیامِهِ إذا لَم یَصُن لِسانَهُ و سَمعَهُ و بَصَرَهُ و جَوارِحَهُ؟!(8) ؛ روزه‏دار، اگر زبان و گوش و چشم و اعضایش را نگه ندارد، با روزه‏اش مى‏خواهد چه كند؟

 

- قال الإمام الصادق علیه‏السلام: لا صِیامَ لِمَن عَصَى الإِمامَ، ولا صِیامَ لِعَبدٍ آبِقٍ حَتّى یَرجِعَ، ولا صِیامَ لاِمرَأَةٍ ناشِزَةٍ حَتّى تَتوبَ، ولا صِیامَ لِوَلَدٍ عاقٍّ حَتّى یَبَرَّ(9) ؛ براى كسى كه امام را نافرمانى مى‏كند، روزه‏دارى نیست؛ و براى بنده فرارى، تا وقتى كه برگردد، روزه‏دارى نیست؛ و براى زن نافرمان [نسبت به شوهرش]، تا وقتى كه توبه كند، روزه‏دارى نیست؛ و براى فرزند نافرمان [نسبت به پدر و مادرش] روزه‏دارى نیست تا آن كه [نسبت به آنان] نیكى كند. (یعنى روزه این افراد، پذیرفته درگاه خدا نیست.)  

 

پی‌نوشت‌ها:

1- فضائل الأشهر الثلاثة: 78/61، الأمالی للصدوق: 155/149، عیون أخبار الرضا علیه‏السلام: 1/297/53، الإقبال: 1/27، بحار الأنوار: 96/358/25 . 

2- المواعظ العددیّة:210.

3- المقنعة: 305 .

4- الغارات: 2/503، بحار الأنوار: 96/294/21 .   

5- الكافی: 4/87/2، تهذیب الأحكام: 4/195/560، المقنعة:310، ثواب الأعمال: 88/1، من لا یحضره الفقیه: 2/98/1836.

6- معانی الأخبار:410/95، بحار الأنوار: 96/290/7 .     

7- إرشاد القلوب: 205، بحارالأنوار: 77/29/6. 

8- دعائم الإسلام:1/268، بحارالأنوار: 96/295/25.

9- همان .

 

منبع:

كتاب ماه خدا، محمدی ری شهری، ج 1، ص 244.   

 

 قال رسول الله‏ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله: الصّائِمُ فی عِبادَةٍ و إن كانَ نائِماً عَلى فِراشِهِ؛ ما لَم یَغتَب مُسلِماً (1) ؛ روزه‏دار، تا وقتى كه از مسلمانى غیبت نكند، در حال عبادت است، هر چند در بسترش خفته باشد.

 

- قال رسول الله صلى‏الله‏علیه‏و‏آله: إذَا اغتابَ الصّائِمُ أفطَرَ (2) ؛ هر گاه روزه‏دار، غیبت كند، روزه‏اش را افطار كرده است. (از ارزش روزه‌اش كم كرده است وگرنه از جهت فقهی خللی در روزه‌اش وارد نمی‌‌شود.)   

 

- قال رسول الله صلى‏الله‏علیه‏و‏آله: مَنِ اغتابَ امرَأً مُسلِماً بَطَلَ صَومُهُ، و نُقِضَ وُضوؤُهُ(3) ؛ هر كس از فرد مسلمانى غیبت كند، روزه‏اش مى‏شكند و وضویش باطل مى‏شود. (مقصود آن است كه غیبت موجب عدم قبولى روزه و ضربه به طهارت باطنى مى‏گردد.) 

 

- قال رسول الله صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ـ لِعَلِیٍّ علیه‏السلام ـ یا عَلِیُّ، اِحذَرِ الغیبَةَ وَالنَّمیمَةَ؛ فَإِنَّ الغیبَةَ تُفطِرُ ، وَالنَّمیمَةَ تُوجِبُ عَذابَ القَبرِ (4) ؛ پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله خطاب به على علیه‏السلام فرمود: اى على! از غیبت و سخن‏چینى بپرهیز؛ چرا كه غیبت، روزه را مى‏شكند و سخن‏چینى، عذاب قبر مى‏آورد. 

 

- قال رسول الله صلى‏الله‏علیه‏و‏آله: ما صامَ مَن ظَلَّ یَأكُلُ لُحومَ النّاسِ (5) ؛ كسی كه پیوسته گوشت‏هاى مردم را مى‏خورد (درباره مردم غیبت مى‏كند)، روزه‏دار نیست.  

 

- قال رسول الله صلى‏الله‏علیه‏و‏آله: مَنِ اغتابَ مُسلِماً فی شَهرِ رَمَضانَ، لَم یُؤجَر عَلى صِیامِهِ (6) ؛ هر كس در ماه رمضان درباره مسلمانى غیبت كند، بر روزه‏دارى‏اش پاداشى نخواهد یافت.  

- قال رسول الله صلى‏الله‏علیه‏و‏آله: مَنِ اغتابَ مُسلِماً أو مُسلِمَةً لَم یَقبَلِ الله‏ُ تَعالى صَلاتَهُ ولا صِیامَهُ أربَعینَ یَوماً و لَیلَةً، إلاّ أن یَغفِرَ لَهُ صاحِبُهُ (7) ؛ هر كس درباره مرد و زن مسلمانى غیبت كند، خداوند تا چهل شبانه‏روز، نماز و روزه‏اش را نمى‏پذیرد، مگر آن كه آن شخص از وى درگذرد. 

 

پی‌نوشت‌ها: 

1- فضائل الأشهر الثلاثة: 122/124، الكافی: 4/64/9، تهذیب الأحكام: 4/190/538، من لا یحضره الفقیه: 2/74/1772، ثواب الأعمال: 75/1، الأمالی للصدوق: 645/873؛ الفردوس: 2/411/3825. 

2- عوالی اللآلی: 1/263/53؛ نصب الرایة: 2/482 . 

3- من ‏لا یحضره الفقیه: 4/15/4968، الأمالی للصدوق: 515/707، ثواب الأعمال: 335/1، بحار الأنوار: 75/247/10 .  

4- تحف العقول: 14، بحار الأنوار: 77/67/6 .    

5- المصنّف لابن أبی شیبة:  2/423/13، الفردوس: 4/77/6238، تفسیر القرطبی: 16/336؛ مستدرك الوسائل: 7/370 / 8443 .

7- جامع الأخبار: 412/1141، بحار الأنوار: 75/258/53 .      

 6- جامع الأخبار: 412/1142، بحار الأنوار: 75/258/53 . 

 

منبع:

كتاب ماه خدا، محمدی ری شهری، ج 1، ص 248.  



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : یکشنبه 17 شهریور1387
محروم واقعی

محروم واقعی

ماه رمضان،‌دعا،

این، چیز  کمی نیست که رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) این ماه [رمضان] را ماه ضیافت الهی به حساب بیاورند. مگر ممکن است که انسان وارد سفره کریم بشود و از آن جا، محروم خارج بشود؟ مگر وارد نشوی. آن کسانی که وارد سفره غفران و رضوان و ضیافت الهی در این ماه نشوند، البته بی بهره خواهند ماند و واقعاً این محرومیت به معنای حقیقی است. «ان الشقی من حرم غفران الله فی هذا الشهر العظیم». (عیون اخبار الرضا، ج1، ص230) محروم واقعی، آن کسی است که نتواند در ماه رمضان، غفران الهی را به دست بیاورد.

 

منبع:

سخنرانی مقام معظم رهبری در دیدار با مسئولان و كارگزاران نظام جمهوری اسلامی، به مناسبت عید سعید فطر، 07/02/1369.



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : جمعه 15 شهریور1387
رمضان

فضیلت اعمال مستحبى ماه رمضان

- دعا و استغفار

الحدیث:

قال على بن ابیطالب(ع):

»علیكم فى شهر رمضان بكثرة استغفار و الدعاء فاما الدعا فیدفع عنكم به البلاء و اما الاستغفار فتمحى به ذنوبكم. (1)

ترجمه: بر شما باد در ماه رمضان به استغفار و دعاى زیاد. اما دعاهاى شما دافع بلا از شماست. و اما استغفار شما از بین برنده گناهان است.

توضیح:

از وظایف روزه داران در این ماه، دعا و درخواست‏حوایج از حضرت حق است كه بنده احساس نیاز به پیشگاه بى نیاز كرده، و دستهاى احتیاج خویش را به درگاه او دراز مى‏كند.

- روزهاى ماه رمضان

الحدیث:

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله):

ایها الناس انه قد اقبل الیكم شهر الله بالبركة و الرحمة و المغفرة، شهر هو عند الله افضل الشهور، و ایامه افضل الایام و لیالى افضل اللیالى و ساعاته افضل الساعات. (2)

ترجمه:

اى مردم ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش به شما رو كرده است، ماهى است كه پیش خدا بهترین ماه است و روزهایش بهترین روزها و شبهایش بهترین شبها و ساعاتش بهترین ساعات.

- اعتكاف

الحدیث:

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله):

اعتكاف عشر فى شهر رمضان تعدل حجتین و عمرتین. (3)

ترجمه: اعتكاف در یك دهه از ماه مبارك رمضان برابر با ثواب دو حج و دو عمره است.

توضیح:

در ایام و لیالى مقدسه‏اى، طبق روایات رسیده از ائمه معصومین (علیهم السلام) مستحب است كه هر مسلمانى در صورت امكان دهه آخر ماه مبارك رمضان را در مسجد معتكف شود، كه پیامبر اكرم(ص) در تمامى عمرش چنین مى‏كرد.

- تلاوت قرآن

بهترین اعمال در شبها و روزهاى ماه مبارك رمضان، تلاوت قرآن است. اگر چه تلاوت قرآن در تمام اوقات ثواب دارد، ولى چون قرآن در ماه رمضان نازل شده است، از اجر و ثواب ویژه‏اى برخوردار است چنانچه وارد شده:

الحدیث:

قال ابو جعفر (علیه السلام):

لكل شى‏ء ربیع و ربیع القرآن شهر رمضان (4)

ترجمه:

براى هر چیزى بهارى است و بهار قرآن رمضان است.

بنا بر این امتیازات قرآن به اعتبار نزولش در ماه رمضان از ماههاى دیگر بیشتر است.

الحدیث:

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله):

من تلافیه آیة من القرآن كان له مثل اجر من ختم القرآن فى غیره من الشهور. (5)

ترجمه:

اگر كسى در این ماه یك آیه از قرآن تلاوت كند، ثوابش مثل كسى است كه در غیر ماه رمضان یك ختم قرآن كرده است.

- افطارى و صدقه دادن

الحدیث:

قال الباقر (علیه السلام)

یا سدیر، هل تدرى اى لیال هذه؟ فقال له نعم. جعلت فداك ان هذه لیالى شهر رمضان فما ذاك؟ فقال له اتقدر على ان تعتق كل لیلة من هذه اللیالى عشر رقاب من ولد اسمعیل؟ فقال له سدیر بابى انت و امى لا یبلغ مالى ذاك، فما زال ینقص حتى بلغ به رقبة واحدة فى كل ذلك یقول: «لا اقدر علیه فقال له: افما تقدر ان تفطر فى كل لیلة رجلا مسلما؟ فقال له: بلى و عشرة فقال له (علیه السلام):

فذاك الذى اردت یا سدیر، ان افطارك اخاك المسلم یعدل عتق رقبة من ولد اسماعیل علیه السلام. (6)

ترجمه:

اى سدیر! آیا مى‏دانى چه شبهایى است این شبها؟ سدیر گفت:

بلى فدایت گردم این شبها شبهاى ماه رمضان است، مگر این شبها چگونه است؟ امام (علیه السلام) فرمودند: آیا قدرت دارى هر شب از این شبها ده بنده از فرزندان اسماعیل (ع) را آزاد كنى؟ پس سدیر عرض كرد: پدر و مادرم به فدایت، ثروتم كفاف نمى‏دهد، پس امام پیوسته تعداد بنده‏ها را كم كرد، تا رسید به یكى در تمام این ماه، سدیر گفت: قدرت ندارم پس امام(ع) به او فرمود: آیا قدرت ندارى هر شب یك مسلمان روزه‏دارى را افطار دهى؟ سدیر عرض كرد: بلى تا ده نفر را هم مى‏توانم افطارى بدهم، پس امام به او فرمود:

اى سدیر همان است كه اراده كردى یعنى با افطارى دادن ده روزه‏دار به ثواب عتق و آزاد كردن ده بنده از اولاد اسماعیل (ع) نایل مى‏گردى.

توضیح:

خداوند انسان روزه‏دار را بر آنچه انفاق مى‏كند در خوردنیها و آشامیدنیها محاسبه نمى‏كند ولى در این امر «اسراف‏» نشود.

الحدیث:

عن ابى عبد الله علیه السلام:

من تصدق فى شهر رمضان بصدقة صرف الله عنه سبعین نوعا من البلاء. (7)

ترجمه:

هر كس در ماه رمضان صدقه‏اى بدهد خداوند هفتاد نوع بلا را از او دو مى‏كند.

پى‏نوشت‏ها:

1- امالى شیخ صدوق، ص 61

2- امالى شیخ صدوق، ص 93

3- وسائل الشیعه، ج 7، ص 397

4- وسائل الشیعه، ج 7، ص 218

5- امالى شیخ صدوق، ص 93

6- من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 134

7- بحار الانوار، ج 93، ص 316

رمضان، تجلى معبود (ره توشه راهیان نور) صفحه 92



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : جمعه 15 شهریور1387
تخت سنگ باشی ، یا یه باغ ....
                       
  




همیشه انتخاب با خودمون بوده ، راست یا چپ ، دنیا یا آخرت ، و روزه داری یا بی تفاوتی !.

 چقدر قشنگ خدا گفته : همه چیز را زوج زوج آفریدیم بلکه پند گیرید.
 از ماه رمضون هم دو جور میشه بهره برد ، میتونی از همه چی دل بکنیو فقط یه خدا نزدیک شی ، و هم میتونی عین بقیه ی آدما یا مثل سالای پیش سه شب گریه کنی و الهی العفو بگی به این امید که خدا از سر تقصیراتت بگذره. این دو راه زمین تا آسمون فرق دارن ، اگه میخوای روش دومو انجام بدی که معلومه آخرش چی میشه ! تا یه مدت داغیو گناهی انجام نمیدی چون تازه طلب استغفار کردی ، اما بعد یه مدت دوباره همه چی یادت میره تا زمانی که شب قدر سال بعد برسه و دوباره بگی الهی العفو !. اما راه اول ، انقدر شیرین و لذت بخشه که نمیشه توصیفش کرد ! ، فقط با یه مثال فرق این دو راهو میگم : میتونی یه تخت سنگ باشی ، یا یه باغ !. خدا بارون رحمتشو فرو میریزه ، جایی که هم باغ وجود داره هم تخت سنگ ، بارونه خدا گرد و خاک روی سنگ رو میشوره ، تخته سنگ پاک پاک میشه ، جوری که انگار تاحالا هیچ وقت گرد و خاکی روش نشسته. اما بعد یه مدت دوباره طوفان میشه و تخت سنگ میره زیر غبار. اما یه باغ وقتی که بارون میباره جوون میگیره ، انگار دوباره زنده میشه ، میشه یه گلستان ، گلستانی که اگه همیشه ازش مراقبت کنی بهت میوه و گلهای تازه میده.حالا میتونی توو این ماه هم نقش یه تخت سنگو بازی کنی و هم یه باغ ، به جفتشون یه اندازه بارون میباره ، اما به نظرت کدومشون بیشتر بهره میبرن؟


پیامبر اکرم (ص) : رمضان ماهى است که ابتدایش رحمت است و میانه‏اش مغفرت و پایانش آزادى از آتش جهنم. (بحار الانوار،ج93،ص342)


ایشالا  روزه و نمازای هممون مغفرت و رحمت خدا رو سبب شه.


یا حق
دعا برای همه سر سفره افطار و سحر یادمون نره


:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : جمعه 15 شهریور1387
به ما نگفته بودند...

به ما نگفته بودند كه ...

1392413331212183185694013715722416459159179.jpg

حقایق را به ما نگفته بودند یا لااقل همه حقیقت را نگفته بودند .

گفتند : تو كه بیایی خون به پا می كنی ، جوی خون به راه می اندازی و ما را از ظهور تو ترساندند .

درست مثل اینكه حادثه ای به شیرینی تولد را كتمان كنند وفقط از درد زادن بگویند .

ما از همان كودكی ، تورا دوست داشتیم ، به تو عشق می ورزیدیم ، و با همه وجود بی تاب آمدنت بودیم .

از كودكی، نزدیک روز میلاد تو، با عشق كوچه ها را تزئین می كردیم و ریسه می بستیم .

عشق تو با سرشت ما عجین شده بود و آمدنت ، طبیعی ترین و شیرین ترین نیازمان بود .

اما ...

كسی به ما نگفت كه چه گلستانی می شود جهان ، وقتی كه تو بیایی .

همه ، پیش از آنكه نگاه مهر گستر و دستهای پرعاطفه تو را توصیف كنند ، شمشیرتو را نشانمان داده اند .

آری! برای اینكه گلها و نهالها رشد كنند ، باید علف های هرز را وجین كرد و این جز با داسی برنده ممكن نیست .

آری! برای آرامش مظلومان تاریخ ، باید نسل ظالمان و ستمگران از روی زمین برچیده شود .

آری! برای برپایی عدالت ، باید تمامی تختهایبهستم آلوده سلطنت واژگون گردد .

و این ،همه ، تنهااز دست تو برمی آید .

1604725314523622923123923570219143161676489.jpg

مگر نه اینكه اینها همه مقدمه ایاست برای رسیدن به بهشتی كه توبرایمان می سازی .

آن بهشت را كسی برای ما ترسیم نكرد!

كسی به ما نگفت كه آن ساحل امیدی کهدر پس این دریای خون نشسته است ، چگونه ساحلی است؟! كسی به ما نگفت كه وقتی تو بیایی :

پرندگان در آشیان خود جشن می گیرند و ماهیان دریا شادمان می شوند

 چشمه ساران می جوشند و زمیننعمتیچندین برابرمی دهد .

 به ما نگفتند كه وقتی تو بیایی :

دلهای بندگان را آكنده از عبادت و اطاعت می كنی و عدالت بر همه جا دامن می گسترد و خدا به واسطه تو دروغ را ریشه كن می كند و خوی ستمگری و درندگی را محو می سازد و طوق ذلت و بردگی را از گردن خلایق برمی دارد .

به ما نگفتند كه وقتی تو بیایی :

ساكنان زمین و آسمان به تو عشق می ورزند ، آسمان بارانش را فرو می فرستد ، زمینگیاهان خود را می رویاند ... و زندگان آرزو می كنندکه ای كاش مردگانشان زنده بودند و عدل و آرامش حقیقی را می دیدند و می دیدند كه خداوند چگونه بركاتش را بر اهل زمین فرو می فرستد.

188168466523812385188131153177252209119199.jpg

به ما نگفتند كه وقتی تو بیایی :

همه امت به آغوش تو پناه می آورند همانند زنبوران عسل به ملكه خویش .

و تو عدالت را آن چنان كه باید و شاید در پهنه جهان می گستری و  خونی را نمی ریزی . به ما نگفتند...

به ما نگفتند كه وقتی تو بیایی :

رفاه و آسایشی می آیدکهنظیر آن،پیش از این نیامده است . مال و ثروت آنچنان فراوان می شود كه هر كه نزد تو بیاید آنچه در ذهن نگنجد دریافت می دارد .

به ما نگفتندكه وقتی تو بیایی :

هیچ كس فقیر نمی ماند، مردم برای صدقه دادن به دنبال نیازمند می گردند و پیدا نمی كنند . مال را به هر كه عرضه می كنند ، می گوید : ‌بی نیازم .

اما ...

02368319610445542451965315974231189123161.jpg

ای محبوب ازلی و ای معشوق آسمانی !

ما بی آنكه مختصات آن بهشت موعود را بدانیم و مدینه فاضله حضور تورا بشناسیم ، تو را دوستت داشتیم و بهتو عشق می ورزیدیم؛كه عشق تو با سرشتما عجین شده و آمدنت طبیعی ترین و شیرین ترین نیازماناست. ظهور تو بی تردید بزرگترین جشن عالم خواهد بودکه عاقبتی نیکو بر ای این جهان پر ظلم وبیداد است.



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : جمعه 15 شهریور1387
طولانیست اما بسیار زیباست حتماً بخوانید( لیلی ام را برده اند)

لیلی ام را برده اند

شهیدان زنده اند

  به نام خدا

امروز چقدر كم حوصله شده ای خودت هم نمی دانی چرا دل و دماغ  روزهای گذشته را نداری ؟ گوسفندانت را در دشت رها كرده ای و گوشه ای نشسته ای. حتی دوست نداری سری به سنگرها ی مخروبه زمان جنگ بزنی. نكند! ناراحتیت از آقای احتشام است چون دیشب دیر به كلاسش حاضر شدی و او را عصبانی كردی ؟

نه از آن موضوع هم چیزی به دل نداری  . كمی دیگر فكر می كنی  تصمیم می گیری برای تسلی دلت سری به تپه ای كه هر روز ظهر از آنجا صدای اذان می شنوی بزنی  عزمت را كه برای رفتن به سوی تپه جزم می كنی گرد و غباری غریب از جاده بلند می شود و قسمتی از آسمان منطقه را می پوشاند .

گرد و خاك كه كمی بالا تر می رود خودرویی نظامی كنار سنگرها توقف می كند ، تو كمی می ترسی ، با عجله بلند می شوی چوب دستی ات را بر می داری و به طرف گله ات می دوی در راه چند بار بر می گردی و خودرو را كه هنوز ایستاده  نگاه می كنی . گوسفندانت را جمع می كنی گوشه ا ی كمین می كنی و دلواپس به نظاره می نشینی.

آقایی مسن و جوانی از ماشین پیاده می شوند و به اتفاق به طرف سنگرها حركت می كنند جوان از خاكریز بالا می آید دستش را سایه بان چشمش می كند و منطقه را با دقت می كاود .

تو قبل از اینكه شعاع دید او محلی را كه پناه گرفته ای ور انداز كند خودت را محكم به زمین می چسبانی و تا زمانیكه نگاهش را از كمینگاهت بر نمی گرداند به همان حالت می ایستی .

او بعد از ور انداز  منطقه  ، با صدای بلند دوستش را  صدا می زند و به او می گوید :

- حاجی درسته، درست همینجاست.

حاجی هم از خاكریز بالا می آید و محل هایی را كه جوان با دست نشان می دهد نگاه می كند  آنها  قسمتهای مختلف خاكریز و منطقه را بازدید می كنند . از خاكریز به پایین سرازیرمی شوند.  وقتی به نقطه ای كه تو پناه گرفته ای نزدیك می شوند بلند می شوی با عجله به طرف درخت كناری كه سفره نانت را به شاخه آن آویزان كرده و كوزه آبت را در سایه آن گذاشته ای  میروی و می خواهی فرار كنی .

جوان متوجه حضور تو می شود ، با نرمی صدایت می كند ، دوست نداری بایستی ولی لحن گرمش در تو اثر می كند  خود بخود پا یت از رفتن باز می ماند و می ایستی .

 حاجی  كه چفیه ای به گردن انداخته و ریشهای سفیدش نورانیتی به چهره او داده به  تو نزدیك می شود  ، دستش را به طرف تو دراز می كند .

- سلام ، حال شما چطوره ؟

با كمی خجالت و شرم دستت را كمی جلو می بری و آهسته می گویی :

- خیلی ممنون .

- اینجا چكار می كنی ؟!

-  گوسفندام ، گوسفندا مو آوردم.

- آفرین پسر خوب.

جوان می پرسد ؟.

-  پس  اون گوسفندای قشنگ مال توه ؟

- بله.

- چند وقته گوسفنداتو اینجا میاری ؟

صورتت قرمز می شود و با تردید می پرسی؟

-  نباید اینجا بیام ؟!

حاجی با عجله  می گو ید :

-  چرا نباید بیای ؟! آقا سعید  همینجوری پرسید.

كمی كه دلت قرص می شود می گویی :

-  یك ماهه كه برگشتیم به روستای خودمون ، تو این یك ماه گوسفندامو میارم لابلای سنگرایی كه علف در اومده تا سیر بشن .

-  اسم روستاتون چیه ؟

-  چنانه .

-  به به، چه جای خوبی .

جوان هم با تو دست می دهد حاجی دستش را روی سرت می كشد و می گوید:

- از اومدن ما ناراحت شدی ؟.

-  نه.

- چرا ، از چهرت معلومه . ما برا پیدا كردن دوستامون اینجا اومدیم ، خدا كنه بتونیم اونارو پیدا كنیم .

-دوستای شما ، ولی اینجا من كسی رو ندیدم .ولی چرا یكی از اونا رو دیدم یه شب وقتی میخواستم از اینجا برم یه نفر با یه فانوس پر نور رو اون تپه، وایساده بود من ترسیدم و زود گله رو جمع كردم  و رفتم .هر وقت دیر تر از غروب آفتاب به خونه برم اونو می بینم. ولی تا نزدیكش می شم…

حاجی و سعید لبخندی می زنند . حاجی خنده ش را از تو پنهان می كند و می گوید :

-  نه پسر جان دوستای ما زنده نیستن. راستی اسمت چیه؟

- عباس

سعید قطب نمایی را از جلد بیرون می آورد با قطب نما به درخت كناری كه تو سفره ات را به آن  آویزان كرده ای  نشانه می رود و بعد چیزی روی كاغذ یادداشت می كند در همان حال از تو می پرسد :

- عباس جان تا به حال به جنازه ای تو این منطقه برخورد كردی؟.

تو می ترسی ، عرق سردی روی پیشانیت می نشیند با صدای بریده ای می گویی:

- نه آقا  ، ج ….جنازه كی ؟!.

- هركس ایرانی باشه یا عراقی .

  حاجی كه حالت تو را خوب فهمیده با گوشه چفیه اش عرق پیشانیت را پاك می كند و رو به سعید می گوید:

-  آقا سعید اگه تو این قسمت كارت تمام شده، بریم .

سعید در حالیكه گرای نقطه ای دیگر را یادداشت می كند با اشاره سر به حاجی می فهماند كه كارش در حال اتمام است .

هر دو نفر از تو خداحافظی می كنند ساعتی دیگر در منطقه می مانند وقتی می خواهند سوار ماشینشان  بشوند   حاجی صورتش رابه تو طرف برمیگرداند .

- ما فردا صبح با گروه تفحص بر می گردیم .

خودرو كه در میان گرد و خاك دور می شود تو می مانی و غم سنگینی كه از صبح تا به حال  سایه به سایه تعقیبت می كند .

آفتاب را كه به وسط آسمان رسیده نگاه می كنی به درخت كنارنزدیك  می شوی  كوزه آبت را كه درخت از سایه بانی آن دست كشیده بر می داری ، به  تپه كه می رسی

مثل هر روز پایین تپه می ایستی و گوشهایت را فقط و فقط متوجه تپه می كنی تا صدای همیشگی را بشنوی .

صدای اذانی كه از تپه به گوش می رسد سبكبالت می كند همانجا می نشینی و اذان را تا آخر به گوش جان می شنوی بعد آستینها را بالا می كشی و از آب كوزه ات وضو می گیری ، به بالای تپه می روی اقامه را می خوانی و قامت می بندی .الله اكبر…………..    نمازت كه تمام می شود  سفره ات را باز می كتی لقمه ای از نان و پنیر برمی داری ولی انگار اشتهایت با حاجی و سعید رفته است ، یكسره به فكر حرفهای آنها هستی  شاید منظورشان را  متوجه نشده ای به هر حال بعد از ظهر را با بی حوصلگی می گذرانی می خواهی تا تاریك شدن هوا در منطقه بمانی تا آقای سفید پوش بیایدو صاحب صدا را سراغ گیری، می ترسی اگر بمانی ، امشب آقای احتشام به كلاس راهت ندهد گله را جمع می كنی و به طرف روستا حركت می كنی . از طرفی دلت هم نمی خواهد در مورد صدای اذانی كه در تپه می شنوی چیزی به گروه تفحص بگویی. میگویی:

- نكند صدا مربوط به دوستانی كه دنبالش آمده بودند باشدو آنها برای همیشه از شنیدن آن اذان زیبا محرومت كنند.

فكر وخیال فردا به مغزت هجوم برده و انگار در كلاس نیستی . چند بار هم آقای احتشام به تو تذكر می دهد كه حواست را به درس جمع كنی ولی بعد از دقیقه ای حضور در كلاس فكرت به منطقه فكه پرواز می كند و سنگرها را یكی یكی از نظر می گذراند.

معلم تو را به جلوی كلاس می خواند .

- آقای هویزاوی چرا حواست به كلاس نیست چیزی شده ؟. اگه ندونی من راجع به چی صحبت می كردم باید بری مادرتو بیاری مدرسه.    

 -آقا اجازه، راجع به قصه  عشق قیس به لیلی. می گفتین اینقدر قیس به لیلی علاقه نشون میده ونمی تونه به اون برسه  كه  سر به بیابون میذاره و مجنون میشه .

- لیلی زن بود یا مرد؟.

-  آقا لیلی هر چیزی میتونه باشه .

- آفرین، برو بشین تو شاگرد زرنگی هستی ولی نمی دونم چرا چند شبه پریشون نشون میدی .

نماز میخوانی و پای سفره مادر می نشینی میل چندانی به خوردن نداری ولی برای اینكه زحمت مادرت را ارج بگذاری كاسه غذا را تا به آخر می خوری می خواهی بلند شوی  و زودتر از هر شب به رختخواب بروی مادر می گو ید:

- عباس جان من فردا میرم دزفول، یه تلفن به بابات بزنم ، تو كاری نداری؟.

-  به بابا بگو، اگه براش پا گذاشتن زودتر بر گرده .

سرت به بالش است اما فكرت در منطقه سیر می كند نمی دانی كی خوابت می برد .

طوفان ماسه و رمل ، بیابانهای فكه را به هم ریخته . باد ماسه های داغ را به صورتت می كوبد و از شلاق ماسه ها صورتت  كبود شده است . رمه ات به گوشه ای از دشت رمیده و مثل ماهیانی  كه از دریا به دشت افناده باشند از تشنگی در حال جان كندنند. تو از آنها می گریزی و فریاد میزنی.     

گوسفندانت كه جان می دهند و آرام می گیرند طوفان هم فروكش می كند .آقای چراغ به دست را می بینی كه ازكنار تابلو فلزی ،  به تپه مورد علاقه ات نزدیك می شود به تپه كه می رسد خم می شود و جنازه ای را از روی تپه بر می دارد و آن را روی دستانش می گیرد و به سمت تو حركت میكند ، صدای اذان همیشگی شنیده می شود . 

تمام بدنت می لرزد در آن گرما احساس سردی می كنی ، قطره ای عرق سرد ا ز گودی شانه هایت به پایین سرازیر می شود . هرچه آقا فاصله اش را با تو نزدیكتر می كند صدای اذان بلندتر می شود .

دستی به پیشانیت می خورد سراسیمه و با فریاد بر می خیزی ، مادر  نگران حال تو  شده است ، بالای  سرت نشسته  با دلواپسی چهره ات را  نگاه می كند و می پرسد :

- چی شده عباس جون زهره منو آب كردی. چرا  داد میزنی ؟!.

- خواب بدی دیدم .

- انشالله كه خیر است ،

- می خوام نماز بخونم .

-  نماز چه وقتی ؟!

- مگه صدای اذون رو نشنیدی ؟!.

- تو حالت خوب نیست ، ببین چه عرقی كردی . فردا با من بیا ببرمت دكتر.

- نه چیزیم نیست.

مادر بلند می شود لیوانی آب از كوزه بر می دارد و به لبهای تو نزدیك می كند

- مادر، پیشم می خوابی ؟.

- آره ، پسرم تو بخواب من همین جا می مونم.

قبل از اینكه آفتاب به دشت سر بزند و حرارت نگاهش سبزه ها را سر افكنده كند تو به بالای سنگر ها می رسی گله را رها می كنی و سفره و كوزه ات را به طرف درخت كنار می بری. وضعیت عادی منطقه كمی آرامت می كند ولی دل مشغولی دیروز دست از سرت بر نداشته است . به طرف تپه می روی ، پایین تپه كه می رسی گوشت را به جای جای تپه می سپری ،صدایی نمی شنوی بالای تپه می روی و همانجا می نشینی  رویای دیشب دوباره جان می گیرد و  تصاویر آن ، از جلوی چشمانت می گذرد.

برمی خیزی و محلی كه آقای سفید پوش  دیشب از آنجا به تپه آمد رانگاه می كنی غیر از تابلوی تیر خورده و رنگ پریده كربلا 100كیلومتر چیزی نمی بینی .   

 از تپه كه دور می شوی قصه عشق لیلی و مجنون برایت تداعی میشود و عهد می كنی كه هیچوقت دلبستگیت به این تپه از بین نرود به همین خاطر آنجا را تپه لیلی می نامی

داخل یكی از سنگرها می شوی بوی نای وشرجی  مشامت را آزار می دهد گونی های پر از ماسه پوسیده شده و هر چند وقت یكبار مقداری از ماسه های آن به كف سنگر می ریزد ، پتوی سیاه پوسیده ای كف سنگر پهن شده است كه نیمی از آن از ماسه های فرو ریخته به زیر خاك رفته است ،جلو تر كه می روی نفست تنگ می شود با لرزشی از جای جای سنگر خاك می ریزد از ترس اینكه نكند سنگر روی سرت خراب شود با عجله بیرون می آیی.

آمبولانسی به همراه خودروی دیروزی جلوی سنگر ترمز می كنند شش نفر از ماشینها پیاده می شود حاجی و سعید را می بینی به طرف آنها می روی بعد از سلام و احوالپرسی حاجی تو را به تازه وارد ها معرفی می كند.سعید جلوی گروه حركت می كند و بقیه با بیل و یكسری وسایل به دنبال او از خاكریز بالا می روند سعید روی خاكریز می ایستد، قطب نمایش رابا كاغذ تا شده ای روی آن از جلد بیرون می آورد به درخت كنار با قطب نما  تگاه می كند كاغذ را باز می كند و پس از كمی چپ و راست شدن به بقیه افراد فرمان می دهد كه پشت سرش حركت كنند  تو چسبیده به حاجی و تقریبا در وسط های صف قرار داری، حدود پانزده متر كه از درخت كنار فاصله می گیرند كمی به طرف راست می روند سعید می ایستد رو به حاجی می كند و می گوید:

-حاج آقا محدوده جستجوی ما با طبق گزارشی كه جانباز عبد اللهی از بیمارستان داده همین جاست .

حاجی بیل را از دست یكی از همراهان می گیرد نام خدا را بر زبان می آورد و پس از دعا كردن شروع به كندن می كند  . یكی از جوان ها بیل را از دست حا جی می گیرد دو جوان دیگر هم با بیل و كلنگ مشغول كندن می شوند . از حاجی می پرسی :

- چرا اینجا دنبال دوستاتون می گردید؟!.

او كمی از بچه هایی كه در حال كندن هستند فاصله می گیرد دست تو را می گیرد و با خود به جایی كه بلندتر از دیگر جاهاست می برد ،هر دو می نشینید حاجی كاملا بچه ها را زیر نظر داردمی گوید :

- پسر جان شبهای عملیات چون فرصت نبود شهدا را به عقب منتقل كنیم بعضی از جنازه ها جا می موند بعد ممكن بود اون منطقه به دست عراقیا بیفته رو همین حساب اونا هموجور كه ما رو كشته های اونا خاك می ریختیم  شهدای ما رو خاك می كردن .حالا كسانی كه در اون شبها شاهد شهادت هم رزمای خودشون بودن محل هارو می گن تا ما جنازه هارو ببریم و تحویل خونواده هاشون بدیم .

-اگه شهیدی پیدا نشه چی؟

- خونوادش یه عمر چشم انتظار باقی می مونن .

بدون اینكه به حاجی چیزی بگویی بلند می شوی و نومیدانه به طرف تپه می روی دراز می كشی و با مشت به تپه می كوبی .

-تورو خدا چیزی بگو ، شاید اینا اومدن سراغ تو البته اگه من چیزی نگم نمی تونن پیدات كنن،دوستات اشتباهی جایی دیگه رو دارن می گردن نمیخوای چیزی بگی

    حالاكه شناختمت چه طوری از دستت بدم ، اصلا دیگه كی برام اذون بگه . هیچكس            نمی تونه جای تورو پر كنه .

گوشت را به تپه می چسبانی تا بلكه جوابی بگیری اما از صدا خبری نیست بلند می شوی و خودت هم نمی دانی با این سردرگمی چه باید كرد . به طرف گروه تفحص

می آیی عده ای نشسته اند و با دست ازگودال خاك های خیسی كه روی لبا سی ریخته  بیرون می ریزند.

حاجی صورتش را به آسمان می كند و دعا می خواند.

- خدا را شكرمی كنیم كه ما جلوی مادر این شهید رو سیاه نشدیم.

وارد گودال می شود كمی دیگر كه می كنند جمجمه ای از خاك بیرون می آید  حاجی آن را به دست سعید می دهد لباس ، پوتینها و استخوانها و پلاكی فلزی از شهید را درون پارچه ای می پیچند و اسم شهید و شماره شناسایی او  را با ماژیك روی پارچه سفید یادداشت می كنند. سعید به دوستانش سفارش می كند كه چند متر آن طرفتر را نیز بگردند . و خودش بقایای شهید را به طرف آمبولانس می برد. تو در یك آن تصمیم

می گیری و به طرف حاجی می روی دست او را می كشی و می گویی:

 -حاجی بلند شو بیا ،! اون تپه رو می بینی ؟ من اسمشو تپه لیلی گذاشتم  هر روز ظهر از اونجا صدای اذان می شنوم .

- فقط تو می شنوی ؟!.

- نمی دونم  چون تا  حالا به كسی نگفتم ، به شما هم نمی خواستم بگم ، چون می ترسم اگه این راز رو بر ملا كنم ، دیگه اون صدای زیبا رو نشنوم ولی خوابی كه دیشب دیدم خیلی ترسناك بود . البته دعای امروز شما هم بی تاثیر نبود.

- چه خوابی دیدی ؟ !

خوابت را برایش تعریف می كنی و می گویی :

- اون  آقای سفید پوشی كه تو خواب دیدم همونی بود كه دیروز فكر كردم شما سراغ اون اومدید.  و شما به من خندیدید ، یه روز غروب دیر تر از همیشه به خونه رفتم دیدم اون آقا فانوسی پر نوردستش بود  به تپه نزدیك شد جراغ را روی تپه گذاشت و خودش اونجا وایساد. من ترسیدم به اون نزدیك بشم .

. حاجی دست تو را میگیرد و می خواهد كه او را به تپه لیلی ببری، به تپه كه می رسید حاجی از تپه بالا می رود نگاهی به خاكهای روی تپه می كند قسمتی ازحاك روی تپه  با جاهای دیگر فرق می كند و رنگ آن به قرمزی می زند حاجی با سر نیزه  ای كه همراه دارد خاكها را می كند، رو به تو می كند و می گوید :

-عباس جان تو صدای اذان می شنوی ؟!

-  بخدا حاجی دروغ نمی گم ، شاید هنوز ظهر نشده باشه !.

- الان كه ده دقیقه هم از ظهر گذشته .

تو به آسمان نگاه می كنی آفتاب وسط آسمان جا خوش كرده و شرجی و غبار هوا هاله بزرگی گرداگرد آن تنیده است  . به حاجی كه در حال كندن است می گویی:

- درسته ،ظهره ، ولی خودمم موندم .

- اشكال نداره ،بوی عطر غریبی كه از این منطقه می یاد برا جستجو كافیه ، عباس جان برو به بچه ها بگو همه بیان اینجا .

- مسیر تپه تا بچه های تفحص را با عجله می گذرانی و با آنها  بر می گردی .

-حاجی خاك زیادی خارج كرده شرجی و گرمی هوا لباسها را به تنش خیس كرده سعید به او نزدیك می شودو می پرسد :

- حاجی اینجا خبریه ؟!.

- انشالله كه باشه بیایین و كمك كنین .

هر بیلی كه از خاك بیرون ریخته می شود قلب كوچكت تندتر می زند كلاه آهنی  شهید كه به بیل یكی از بچه های گروه می خورد و قسمتی از آن نمایان می شود  باز همه صلوات می فرستند حاجی چهره رنگ باخته تو را نگاه می كند دستی روی شانه ات می گذارد و می گوید:

- چه طوری مرد؟.

اشك از چشمانت سرازیر شده است و در میان اشكها به لباس دوست زیر خاكیت خیره شده ای حاجی برای اینكه از منطقه دورت كند نگاهی به دشت می اندازد و می گوید:

-  گوسفندات خیلی دور شدن امروز اون زبون بسته ها رو بدون آب رها كردی . برو لااقل اونارو نزدیكتر بیار .

اسم آب كه میاد ، بیاد عطش دیشب گوسفندات می افتی از تپه كه سرازیر می شوی بغضت می تركد و زار زار گریه می كنی ؟ میسر از تپه تا گله را آنقدر گریه می كنی كه چشمهایت پف كرده و قرمز می شود ،گله را با عجله كمی نزدیك می كنی طاقت نمی آوری گریه ات را قطع می كنی و اشكها را از صورتت پاك می كنی و به بالای تپه می روی . صدای گریه حاجی و بچه های گروه  را می شنوی تو هم اختیار از كفت می رود

و  هق هقت گریه آنان را همراهی می كند  .

شهیدی را از خاك بیرون آورده اند كه بدنش كاملا سالم مانده است . حاجی با بغض می گوید :

-راست می گفتی عباس جان من تا حالا این صحنه رو هیچ جا ندیده بودم .

تو خودت را بی اختیار روی جنازه می اندازی و بوسه ای از صورت نورانیش را چاشنی بغض تركیده ات می كنی. سعید دستت را می گیرد لیوانی آب به دهانت می گذارد و دلداریت می دهد  .

یكی از بچه ها می رود و برانكاردی می آورد لیلی را در كجاوه می گذارند و به روی دوش حركت می دهند تو پشت سر آنها اشك جدایی می ریزی .

كجاوه لیلی را كه به آمبولانس می گذارند همه صورتت را می بوسند و از امانت داریت سپاس گذارند. حاجی برای رو بوسی و خدا حافظی نزدیكت می شود . می گویی:

-بلاخره نفهمیدی اون آقایی كه شبها میومد كی بود ؟.

- نه عقلم به جایی نمی رسه ، تو هم امروز دیگه نمون بیا برو خونه ما دوباره فردا میایم هنوز تو این منطقه خیلی كار داریم .

- بالاخره خودم می فهمم.

ماشین ها كه حركت می كنند دنبال آنها می دوی و باز گریه می كنی  حاجی دستش را از شیشه آمبولانس بیرون می آورد و با اشاره دست به تو می فهماند كه به خانه بروی.

ناامیدانه بر می گردی به طرف درخت كنار می روی كوزه و سفره ات را بر می داری میل ماندن نداری ، گله را از سنگرها می گذرانی و به جاده اسفالت پا می گذاری با خود می گویی،:

-حتما از دیدن آن آقا هم محروم شده ام چون او هم اگر بداند كه مكان یارش را لو داده ام دیگر نیاید. شاید این لیلی مشتركمان بود .

بر می گردی تا آخرین وداعت را با تپه انجام دهی، با تعجب می بینی كه همان آقای سفید پوش به تپه نزدیك شده است تا پایین تپه می دوی می ترسی كه اگر قدمی دیگربرداری  از دیده ات  پنهان شود ، همانجا می ایستی و آقا را نظاره می كنی  می گویی:

- آقا لیلی رو بردند .

او لبخندی مهمانت می كند دستی برایت تكان می دهد و دیگر چیزی نمی بینی 

 التماس دعا

احمد یوسفی 



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : چهارشنبه 6 شهریور1387
اهل دنیایی یا آخرت؟

اهل دنیایی یا آخرت؟

تجملات، كاخ

بسیاری از افراد از خود می‌پرسند: از كجا بدانیم اهل دنیاییم یا آخرت؟ آیا دنیاگرایان و اهل آخرت نشانه‌ای دارند؟ در روایات بسیاری اوصاف این دو گروه ذكر شده است. یكی از این احادیث قدسی (1) را شیخ حسن بن ابوالحسن بن محمد دیلمی، در كتاب ارشاد القلوب، از حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام روایت كرده كه حضرت فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله، در شب معراج از خداوند سؤال كرد: ... خداوندا! اهل دنیا كدام‌اند و اهل آخرت كدام؟

خداوند فرمود: اهل دنیا كسی است كه زیاد بخندد، زیاد بخوابد، زیاد خشمناك بشود، كمتر راضی باشد، به هر كس بدی كند، از او معذرت نخواهد و هر كس از او معذرت بخواهد، آن را قبول نكند. هنگام اطاعت خداوند كسل است؛ ولی موقع ارتكاب گناه شجاع و جری است. آرزوهای دور و دراز دارد، در صورتی كه مرگش به وی نزدیك‌تر است. از نفس خود حساب نمی‌كشد، زیاد حرف می‌زند، ولی نفعش به مردم كم است. از خدا نمی‌ترسد، ولی هنگام مشاهده غذا، شاد و خندان می‌شود. بدان كه اهل دنیا هنگام رفاه و وسعت رزق، خداوند را شكر نمی‌كنند، مردم را به چیزهایی دعوت می‌كنند كه خودشان ندارند و بدی‌های دیگران را به رخشان می‌كشند.

پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) عرض می‌كند: خداوندا! غیر از این عیب‌ها، آیا در اهل دنیا خوبی هم هست؟ خداوند می‌فرماید: ای محمد! عیوب اهل دنیا زیاد است. در وجود آنها جهالت و حماقت هست و در مقابل كسی كه به آنها تعلیم می‌دهد، تواضع نمی‌كنند و در نفس خود، خود را عالم می‌دانند؛ ولی آنها در نزد عرفا جاهل‌اند.

ای احمد! اما اهل آخرت؛ سیمای آنها نرم و مهربان است، حیایشان زیاد است، كمتر حماقت دارند، نفعشان به مردم زیاد است و مكر و كیدشان كم، مردم از جانب آنها در امان هستند، ولی خود آنها از مردم رنج می‌برند. سخنانشان سنجیده و حساب شده است. همیشه از خود حساب می‌كشند و به نفس خود رنج می‌دهند و آن را سرزنش می‌كنند.

چشمانشان می‌خوابد؛ ولی دلهایشان بیدار است. اغلب از خوف خدا گریه می‌كنند و همیشه به ذكر خداوند مشغول‌اند. وقتی كه كاتبان اعمال مردم غافل را می‌نویسند، آنها را ذكرگویان می‌نویسند. در اول استفاده از نعمت، خدا را حمد می‌گویند و در آخر هم شكر می‌كنند. همیشه دعای آنها به سوی خداوند صعود می‌كند و سخنان آنها مسموع می‌باشد. ملائكه‌ به وسیله دعای آنان در زیر حجاب‌های ملكوتی شاد و خرم‌اند.

خداوند دوست دارد همیشه سخنان آنها را بشنود؛ همان طور كه پدر از شنیدن صدای فرزندش خوشش می‌آید. حتی در یك چشم به هم زدن هم از خداوند غافل نیستند. نه به طعام زیاد علاقه دارند و نه به زیاد حرف زدن و نه به زیادی لباس. همه مردم در نزد آنها مرده هستند، فقط خداوند است كه در نزد آنها زنده است و بخشنده‌ای است كه هرگز نمی‌میرد. به كسانی كه از آنها روگردان شوند، كرم می‌كنند و هر كس به آنان رو آورد، محبت بیشتر می‌نمایند. دنیا و آخرت در نزد آنها یكی است (یعنی آنها دنیا را فقط برای آخرت می‌خواهند). (2)

 

پی‌نوشت‌ها:

1. حدیث قدسی، حدیثی است كه از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ایشان از خداوند جل علا برای ما روایت كرده‌اند؛ به تعبیر دیگر حدیث قدسی، آن بخش از سخنان خداوند است كه جزء آیات قرآن نیست.

2. كلیات حدیث قدسی، ص 394.



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : یکشنبه 3 شهریور1387
خطر بد زبانی

به نام خدا

با سلام

مسلمانی روزها روزه می گرفت  و شبها  عبادت میکرد اما  بد اخلاق بود و با زبانش همسایگان را اذیت  می کرد .

شخصی در  محضر حضرت  پیامبر(صلی الله علیه و اله ) ازاعمال او تعریف نمود و گفت تنها یک عیب دارد  و آن اینکه بد اخلاق است و با همسایگان  خوب برخورد نمی کند .

رسول خدا (صلی الله علیه و اله ) به این مضمون فرمودند : در او هیچ خیری نیست او اهل جهنم است

یا حق



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : سه شنبه 8 مرداد1387
خدا کجاست!؟

به نام خدا

با سلام

یکی از حکمای بزرگ به دیدن یکی از دوستان خود رفت آن شخص پسر کوچکی داشت که با وجود کوچکی سن ، خیلی هوشیار بود . حکیم به آن طفل گفت : " اگر به من بگویی خدا کجاست ، یک عدد پرتقال به تو خواهم داد ."

پسر با کمال ادب جواب داد : " من به شما دو دانه پرتقال میدهم اگر به من بگویید خدا کجا نیست ."

نکته : گرایش به خدا  در نهاد همه انسانها به ودیعه گذاشته شده است این فطرت پاک و الهی باید دور از محیط های آلوده حفظ شود ، و گرنه در محیط آلوده ، فطرت نیز از مسیر الهی خود منحرف خواهد شد .

یا حق



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : سه شنبه 8 مرداد1387
هنگام كه خود را در بارگاهش می‌بینید چه می‌كنید؟

پیر ما گفت: هنگام كه خود را در بارگاهش می‌بینید چه می‌كنید؟
گفتیم: تمام خواسته‌هایمان را مطرح می‌كنیم.
- یعنی آنجا نیز به خود می‌اندیشید؟
- پس چه باید كرد؟
- در طول تاریخ انسان خواسته تا به بارگاه ملكوتی او برسد و فقط مشكلاتش را حل كند.
- مگر كار دیگری می‌شود كرد؟
- بله مراتب مختلفی وجود دارد كه در نهایت رهایی است.
- یعنی چه؟
- در یك سطح ما خواسته‌های خود را مطرح می‌کنیم. در سطح دیگر می‌گوییم حكم آنچه تو فرمایی. اما در بالاترین سطح چیزی نمی‌خواهیم و فقط و فقط به خودش فكر می‌كنیم:

جام جهان نماست ضمیر منیر دوست           اظهار احتیاج خود آنجا چه حاجت لست

- در این سطح چه باید گفت؟
- گفتگویی در كار نیست. وقتی در بارگاهش ایستاده‌اید می‌شنوید:
بخوانید مرا و نه غیر از مرا، برای خودم و نه غیر از خودم. آنگاه سراسر وجودتان غرق در نور شده و او كه عاشق است، معشوق خود را كه ما هستیم در آغوش می‌كشد...
پیر ما دیگر چیزی نگفت. آبشاری از نور بر او باریدن گرفت و همه جا فقط نور بود نور و صدایی به لطافت طبیعت از اعماق وجودش شنیده می‌شد:
 

دانی كه چه‌ها چه‌ها چه‌ها می‌خواهم           وصـل تـو من بی ســر و پا می‌خواهم
فـریـاد و فـغان و نـاله‌ام دانی چیســت           یـعنی كه تـو را تـو را تـو را می‌خواهم



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : سه شنبه 8 مرداد1387
پیر ما گفت

پیر ما گفت: چه ظرفی برای خودت آوردی؟
گفتم: ظرف برای چه؟
- مگر نمی‌خواهی به دیدارش بروی؟
- چرا.
- پس ظرف لازم است.
- به چه اندازه باشد این ظرف؟
- بستگی به خودت دارد. باید بزرگترین ظرفی را كه می‌توانی ببری.
- چگونه ظرف بزرگ انتخاب كنم؟
- قرار نیست كاری بكنی فقط كافیست تا در راستایش قرار گیری. بهت عطا می‌شود.
- چه كنم؟
- یادت باشد وقتی به گدایی پادشاه می‌روی باید عمیق‌ترین ظرفها را به همراه داشته باشی. نگاه به ظرفت می‌كنند و به اندازه آن به تو می‌دهند.
- چه باید كرد؟
- فقط شاهد باش او خود می‌داند چه كند.
و من شاهد شدم و نگاه كردم و چیزی از جنس نور و شعور سراسر وجودم را در بر گرفت و شنیدم:
 

به نام خداوند رحمتگر مهربان


(
۱) آیا برای تو سینه‌ات را نگشاده‌ایم؟
(
۲) و بار گرانت را از تو بر نداشتیم؟
(
۳) كه پشت تو را شكست.
(
۴) و نامت را برای تو بلند گردانیدیم.
(
۵) پس با دشواری آسانی است.
(
۶) آری با دشواری آسانی است.
(
۷) پس چون فراغت یابی به طاعت در كوش.
(
۸) و با اشتیاق به سوی پروردگارت روی آور.

سوره الشرح



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : سه شنبه 8 مرداد1387
دیازپام ایمان
یا الله

جوان و آرامش 1

سلام دوست من

چشمهایت را ببند و تصور كن كه بر روی شنهای نمناك ساحلی آرام دراز كشیده‌ای، دستهایت رها و چشمانت به آسمان است. موجهای نرم هر از گاهی پاهایت را خنك می‌كنند و صدایشان گوشهایت را می‌نوازند. و تو در زیر این آبی آسمان گاهی به تابش خورسید گرم می‌شوی و گاهی به ترنم نسیم خنك.

تو ساكتی و یَم و خورشید و فلك با تو در نجوا.

آنچه تو در آن غرقی، آرامش است!

... تو با پیگیری و خواندن این مجموعه به ساحل امن آرامش خواهی رسید.

 

دیازپام ایمان

ساحل

رسیدن به آرامش، در گرو شـنـاخت اضطراب و نگرانی و مبارزه با علل آن است. با اسـتـفاده از آیات قرآن و روایات معصومین(علیهم‌السلام) و سخنان دانشمندان درمی‌یابیم كه ریـشـه‌هـای نـگرانی و راه‌های درمـان آن و تحصیل آرامش به یك عامل اساسی كه همان ایـمـان و تقویت آن اسـت، بستگی دارد

ایمان، انسان را در برابر عوامل تهدیدكننده حیات او به یك موجود شكست ناپذیر تبدیل می‌كند. در مواردی كه دشواریهای زندگی، شـخصیت انسان را نشانه می‌گیرد، اتكا به خداوند در روح او اثر عـمیق و غیرقابل انكار می‌بخشد. نوع برخورد و وضعیت روانی انسانهای با ایمان بـا عـكـس العمل و وضعیت روحی افراد مادی و بی ایمان در بـرخـورد با حوادث، قابل مقایسه نیست.

به یكی از بانوان مسلمان در مـدیـنـه خبر رسید كه در جنگ احد سه تن از عزیزان خود را از دسـت داده اسـت. او با شنیدن این خبر برای حمل اجساد كشتگان خـود بـا شتری عازم جبهه احد گردید. در را بازگشت به عایشه، همسر رسـول اكـرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) برخورد كرد. عایشه پرسید: از رسول خدا چه خبر؟ ایـن بانوی مصیبت دیده با متانت و آرامش خاصی كه از ایـمـان مـحكم و استوارش سرچشمه می‌گرفت، پاسخ داد: من مژده‌ای بـرای شـما دارم، به پیامبر آسیبی نرسیده و در بـرابـر چـنین نعمت گران قدر و بزرگی هر گونه مصیبتی كـوچـك و قـابل تحمل است. همسر پیامبر از او پرسید: این شهدا، چه كسانی هستند؟ او جواب داد: یكی جسد شوهرم و دیگری فرزندم و آن یكی برادرم ؛ همه را با خود به مدینه می‌برم تا به خاك بسپارم.

به راستی چه عنصری جز ایمان می‌توانست بانوی قهرمان كربلا، حضرت زیـنـب(علیها‌السلام) را در بـرابر انبوه مصیبتها چنین مقاوم سازد.

مكاتب مادی هرگز نتوانسته‌اند چنین زنان و مردان فداكاری تربیت كـنـنـد، حـال این كه در تاریخ اسلام از این وقایع زیاد دیده می‌شـود. دیل كارنگی می‌گوید: «پدرم زیر بار قرض و گرفتاری و فلاكت و بـدبـختی رفته بود كه سلامت خود را از دست داد. پزشك به مادرم گـفـت: بیش از شش ماه از عمر پدرم باقی نمانده است؛ پدرم مكررا تـصـمیم گرفت به وسیله طناب به زندگی خود خاتمه بخشد یا خود را تـسلیم امواج رودخانه كند. سالهای بعد پدرم برای من تعریف كرد و گـفـت: یـگانه عاملی كه در آن موقع من را از انتحار بازداشت، ایـمان راسخ و استوار مادرت بود. او عقیده داشت، اگر خداوند را دوسـت بـداریم و از اوامرش اطاعت و پیروی كنیم، همه كارها اصلاح خـواهـد شـد. حـق بـا مادرم بود؛ سرانجام همه كارها اصلاح شد[و ]پـدرم چـهل و دو سال دیگر به خوشی زندگی كرد. دین به من ایمان و امید و شهامت می‌بخشد و هیجان و اضطراب و ترس و نگرانی را از من دور می‌كند.»

كـسـی كـه تلاش گسترده‌ای دارد وقتی ببیند از كارش قدرشناسی نمی‌شـود، دچـار رنـج و انـدوه می‌گردد؛ اما مردان خدا و افراد با ایـمـان هـرگز انتظار پاداش و تشكر از دیگران نداشته و به ثواب اخـروی چـشـم دوخـتـه‌انـد. سـوره «انـسان» درباره مدح اهل بیت پـیـامـبـر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) بـه این جهت نازل شده كه آنان بدون هیچ گونه چشم داشـتـی غـذای خـود را بـه فقیر و اسیر و مسكین بخشیدند و چنین گـفـتـند: «انما نطعمكم لوجه الله لانرید منكم جزاء و لاشكورا؛ ما تـنـهـا به خاطر خدا به شما غذا می‌دهیم و انتظار پاداش و تشكر از شما نداریم.»

بـر این اساس علی(علیه‌السلام) می‌فرماید: «لایزهدنك فی المعروف من لایشكره لك فقد یشكرك علیه من لایستمتع بشیء منه و قد تدرك من شكر الشاكر اكـثـر مـمـا اضاع الكافر و الله یحب المحسنین؛ به خاطر ناسپاسی افـراد، از كـار نـیك مضایقه نكنید، چرا كه در عوض گاهی كسی از تـو سـپاس گزاری می‌كند كه از عمل نیكت بهره‌ای نبرده و چه بسا اثـر ایـن شـكرگزاری بیش از ناسپاسی افراد ناسپاس است و خداوند نیكوكاران را دوست می‌دارد.»

ایـمـان، انسان را از منفی‌گرایی و بدبینی به مردم، كه خود عامل مـهـم اضطراب است، باز می‌دارد. مومن به پیروی از قرآن، بدبینی را از گناهان بزرگ می‌داند و كار دیگران را حمل بر صحت می‌كند. تـسـلـیم شدن در مقابل قضاهای حتمی و راضی شدن به مقدرات كه از آثـار ایمان است، زندگی را دل پذیر و مطبوع می‌سازد. علی(علیه‌السلام) می‌فـرمـایـد: «انـكم ان رضیتم بالقضاء طابت عیشكم و فزتم بالغناء؛ اگـر بـه مـقـدرات حتمی راضی شدید، زندگی شما شیرین و گوارا می‌شود و از غنا برخوردار می‌گردید.»

فیلـسـوفـان و روان شـنـاسان نیز به این اصل مهم تاكید كرده‌اند؛ ویـلیام جیمز می‌گوید: «حوادث را آن طوری كه هست بپذیرید و خود را آمـاده سـازیـد كـه هـمان طور قبولش كنید، زیرا پذیرش آنچه اتـفـاق می‌افتد اولین قدم در مغلوب كردن نتایج مصایب و بدبختیها است». البته این توصیه‌ها در پاره‌ای از موارد با توجه به تـفـاوت روحـیـه افـراد كم و بیش اثر مثبت دارد، ولی هرگز بدون پـشـتـوانـه ایـمان و مذهب در برخورد با حوادث سنگین و دردناك، افـكار پریشان و آشفته آرام نمی‌گیرد. كسی كه متكی به منطق دین اسـت، در نـظـام آفـریـنش هیچ چیز جز اراده خداوند را موثر نمی‌دانـد و مـعـتـقد است كه رنج‌های خارج از اختیار انسان از جانب پـروردگـار مهربان و برای تطهیر قلب و ارتقای درجه مقدر گردیده اسـت. از ایـن رو هـرگـز اجازه نمی‌دهد كه مصایب و مشكلات، قدرت روحـی او را فـلـج نماید و در هر شرایطی كشتی وجودش را به ساحل آرامـش و صـفـا می‌رسـاند.

روزی امام باقر(علیه‌السلام) برای عـیادت از جابر بن عبدالله انصاری به منزل ایشان رفتند و از حـال وی جویا شدند. جابر گفت: حالتی یافته‌ام كه پیری را بر جــوانـی و بـیـماری را بـر تـن درستی و مرگ را بر زندگی ترجیح می‌دهم.

حضرت فـرمـودند: اما ما خاندان پیامبر چنین نیستیم؛ اگر خداوند بـیـماری یا تن درستی، جوانی یا پیری، مرگ یا زندگی را برای ما اراده فرماید، از دل و جان می‌پذیریم. باباطاهر می‌گوید:

یـكـی درد و یـكـی درمـان پـسنـدد        یكی وصل و یكی هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران        پـسنـدم آنـچـه را جـانـان پسندد

به راستی چه عنصری جز ایمان می‌توانست بانوی قهرمان كربلا، حضرت زیـنـب(علیها‌السلام) را در بـرابر انبوه مصیبتها چنین مقاوم سازد، آنجا كـه می‌گوید: «ما رایت الا جمیلا؛ جز زیبایی ندیده ام».آرامش و وقـار و تـسلط زینب(علیها‌السلام) بر روح و كلمات خود آن چنان بود كه گویا هیچ اتفاقی نیفتاده است.

كـسـی كـه تلاش گسترده‌ای دارد وقتی ببیند از كارش قدرشناسی نمی‌شـود، دچـار رنـج و انـدوه می‌گردد؛ اما مردان خدا و افراد با ایـمـان هـرگز انتظار پاداش و تشكر از دیگران نداشته و به ثواب اخـروی چـشـم دوخـتـه‌انـد.

اسـتاد مطهری یكی از آثار ایمان مذهبی را آرامش خاطر می‌داند و می‌گوید: «انسان فطرتا جویای سعادت خویش است. از تصور وصول به سـعادت، غرق در مسرت می‌گردد و از فكر یك آینده شوم و مقرون به مـحـرومیت لرزه بر اندامش می‌افتد، سخت دچار دلهره و اضطراب می‌گـردد. آن چـه مـایه سعادت انسان می‌گردد. دو چیز است: 1ـ تلاش ؛ 2ـ اطـمـینان به شرایط محیط. موفقیت یك دانش آموز معلول دو چیزاسـت: سـعـی و تـلاش خـودش[و] دیـگری مسـاعدت و آمـادگـی محیط مدرسه و تـشـویـق و تـرغـیب و تقدیر اولیای مدرسه. یك دانش آموز كـوشـا اگـر به محیطی كه در آنجا درس می‌خواند و معلمی كه آخر سـال نـمـره می‌دهـد اعتماد نداشته باشد و نگران یك رفتار غیر عـادلانـه بـاشد، در تمام ایام سال دلهره و اضطراب سراپای وجودش را می‌گیرد.

امـا تكلیف انسان با خودش روشن است و از این ناحیه اضطرابی [به او] دسـت نمی‌دهـد، زیـرا اضطراب از شك و تردید پدید می‌آید. انـسـان دربـاره آنچه مربوط به خودش است شك و تردید ندارد؛ آن چـه كـه انـسـان را بـه اضطراب و نگرانی می‌كشاند و آدمی تكلیف خـودش را دربـاره او روشـن نمی‌بـیند، جهان است؛ آیا كار خوب فـایده دارد؟ آیا صداقت و امانت بیهوده است؟ آیا با همه تلاشها و انـجـام وظـیـفـه‌هـا، پایان كار محرومیت است؟ اینجاست كه دلـهـره و اضـطـراب در مـهیبترین شكلها رخ می‌نماید. [در این مـواقـع] ایمان مذهبی به حكم این كه به انسان كه یك طرف معامله است نسبت به جهان كه طرف دیگر معامله است، اعتماد و اطمینان می‌بـخـشـد، دلهره و نگرانی نسبت به رفتار جهان را در برابر انسان زایل می‌سازد و به جای آن به او آرامش خاطر می‌دهد.»



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : سه شنبه 8 مرداد1387
اگه خدا قهر كنه حق داره!!شما بگید خداییش؟؟
بندﻩی من! نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
-
خدایا! خستـﻪام، نمـﻰتوانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم!
-
بندﻩی من! دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر را بخوان.
-
خدایا! خستـﻪام، برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم
-
بندﻩی من! قبل از خواب این سه رکعت را بخوان.
-
خدایا! سه رکعت زیاد است!
-
بندﻩی من! فقط یک رکعت نماز وتر را بخوان.
-
خدایا! امروز خیلی خستـﻪ شدﻩام، آیا راهی دیگر ندارد؟
-
بندﻩی من! قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله.
-
خدایا! من در رخـﺖخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم مـﻰپرد!
-
بندﻩی من! همان جا که دراز کشیدﻩای تیمم کن و بگو یا الله.
-
خدایا! هوا سرد است و نمـﻰتوانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم!
-
بندﻩی من! در دلت بگو یا الله، ما نماز شب برایت حساب مـﻰکنیم.
بنده اعتنایی نمـﻰکند و مـﻰخوابد.
-
ملائکـﻪی من! ببینید من ایـﻦقدر ساده گرفتـﻪام، اما بندﻩی من جیفة باللیل است، و خوابیده است. چیزی به اذان صبح نمانده است، او را بیدار کنید، دلم برایش تنگ شده است، امشب با من حرف نزده است.
-
خداوندا! دو بار او را بیدار کردیم، اما باز هم خوابید.
-
ملائکـﻪی من! در گوشش بگویید پروردگارت، منتظر توست.
-
پروردگارا! باز هم بیدار نمـﻰشود!
اذان صبح را مـﻰگویند، هنگام طلوع آفتاب است.
-
ای بنده! بیدار شو، نماز صبحت قضا مـﻰشود.
خورشید از مشرق سر برمـﻰآورد. خداوند رویش را برمـﻰگرداند.
-
ملائکـﻪی من! آیا حق ندارم که با این بنده قهر کنم؟



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : شنبه 21 اردیبهشت1387
چرا بايد نماز بخوانيم؟

نماز

سوال از فلسفه احکام، يکي از سوالات اساسي است. سلسله مباحث _ فلسفه احكام _ به دنبال پاسخ برخي از اين سوالات است.

نماز و اسرار تربيتي آن

 

• نماز موجب ياد خداست:

ياد خدا بهترين وسيله براي خويشتن داري و كنترل غرايز سركش و جلوگيري از روح طغيان است. «نمازگزار» همواره به ياد خدا مي‏باشد، خدايي كه از تمام كارهاي كوچك و بزرگ ما آگاه است، خدايي كه از آنچه در زواياي روان ما وجود دارد و يا از انديشه ما مي‏گذارد، مطلع و باخبر است و كمترين اثر ياد خدا اين است كه به خودكامگي انسان و هوسهاي وي اعتدال مي‏بخشد، چنان كه غفلت از ياد خدا و بي خبري از پاداشها و كيفرهاي او، موجب تيرگي عقل و خرد و كم فروغي آن مي‏شود.

انسان غافل از خدا در عاقبت اعمال و كردار خود نمي‏انديشد و براي ارضاي تمايلات و غرايز سركش خود حد و مرزي را نمي‏شناسد و اين نماز است كه او را در شبانه روز پنج بار به ياد خدا مي‏اندازد و تيرگي غفلت را از روح و روانش پاك مي‏سازد.

به راستي، انسان كه پايه حكومت غرايز در كانون وجود او مستحكم است، بهترين راه براي كنترل غرايز و خواستهاي مرزنشناس او همان ياد خدا، ياد كيفرهاي خطاكاران و حسابهاي دقيق و اشتباه‏ناپذير آن مي‏باشد. از اين نظر قرآن يكي از اسرار نماز را ياد خدا معرفي مي‏كند: «اقم الصلوة لذكري؛ نماز را براي ياد من بپادار!» (1)

 

• دوري از گناه:

نمازگزار ناچار است كه براي صحت و قبولي نماز خود از بسياري از گناهان اجتناب ورزد؛ مثلا، يكي از شرايط نماز مشروع بودن و مباح بودن تمام وسايلي است كه درآن به كار مي‏رود، مانند آب وضو و غسل، جامه‏اي كه با آن نماز مي‏گزارد و مكان نمازگزار، اين موضوع سبب مي‏شود كه گرد حرام نرود و در كار و كسب خود از هر نوع حرام اجتناب نمايد؛ زيرا بسيار مشكل است كه يك فرد تنها در امور مربوط به نماز به حلال بودن آنها مقيد شود و در موارد ديگر بي پروا باشد.

گويا آيه زير به همين نكته اشاره مي‏كند و مي‏فرمايد: «ان الصلوة تنهي عن الفحشأ و المنكر؛ كه نماز (انسان را) از زشتيها و گناه باز مي‏دارد.» (2)

بالاخص اگر نمازگزار متوجه باشد كه شرط قبولي نماز در پيشگاه خداوند اين است كه نمازگزار زكات و حقوق مستمندان را بپردازد؛ غيبت نكند؛ از تكبر و حسد بپرهيزد؛ از مشروبات الكلي اجتناب نمايد و با حضور قلب و توجه و نيت پاك به درگاه خدا رو آورد و به اين ترتيب نمازگزار حقيقي ناگزير است تمام اين امور را رعايت كند. روي همين جهات، پيامبر گرامي ما(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) مي‏فرمايد: نماز چون نهر آب صافي است كه انسان خود را در آن شست و شو دهد، هرگز بدن او آلوده و كثيف نمي‏شود. همچنين كسي كه در شبانه روز پنج مرتبه نماز بخواندو قلب خود را در اين چشمه صاف معنوي شست و شو دهد، هرگز آلودگي گناه بر دل و جان او نمي‏نشيند.

• نظافت و بهداشت:

از آنجا كه نمازگزار در برخي از مواقع همه بدن را بايد به عنوان «غسل» بشويد و معمولا در شبانه روز چند بار وضو بگيرد و پيش از غسل و وضو تمام بدن خود را از هر نوع كثافت و آلودگي پاك سازد؛ ناچار يك فرد تميز و نظيف خواهد بود. از اين نظر نماز به بهداشت و موضوع نظافت كه يك امر حياتي است كمك مي‏كند.

 

• انضباط و وقت‏شناسي:

نمازهاي اسلامي هر كدام براي خود وقت مخصوص و معيني دارد و فرد نمازگزار بايد نمازهاي خود را در آن اوقات بخواند، لذا اين عبادت اسلامي به انضباط و وقت‏شناسي كمك مؤثري مي‏كند.

بالاخص كه نمازگزار بايد براي اداي فريضه صبح پيش از طلوع آفتاب از خواب برخيزد، طبعا يك چنين فردي گذشته از اين كه از هواي پاك و نسيم صبحگاهان استفاده مي‏نمايد، به موقع فعاليتهاي مثبت زندگي را آغاز مي‏كند.

آثار فردي و تربيتي نماز به آنچه كه گفته شد منحصر نيست؛ ولي اين نمونه مي‏تواند نشانه اسرار بزرگ اين عبادت بزرگ اسلامي باشد.


پي‏نوشت‏ها

1. سوره طه، آيه 14.

2. سوره عنكبوت، آيه 45.



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : جمعه 20 اردیبهشت1387
بوئيدن گل (زندگي پس از مرگ(2))

1

مأموران مرگ

مأموران مرگ چه كسانى هستند؟

پاسخ را در قرآن پى جويى مى كنيم:

(اللَّهُ الَّذي يَتَوفّاكُم) خداست كه شما را مى ميراند.(1)

(تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا) فرستادگان ما، او را مى ميرانند. (2)

(يَتَوفّاكُمْ مَلَكُ الْمَوت) فرشته مرگ، شما را مى ميراند. (3)

از اين آيات، چنين فهميده مى شود:

الف - ميراننده اصلى خداست؛ لذا در برخى از آيات، اين امر به آن ذات اقدس نسبت داده شده است.

ب - مأموريت اصلى به عهده «فرشته مرگ» (عزرائيل) است.

ج - منظور از فرستادگان، همان فرشتگان است كه دستياران فرشته مرگ هستند.

 * * * * *

مرگ و سيماى فرشتگان

از برخى آيات و روايات استفاده مى شود كه مرگ و سيماى فرشتگان مرگ، نسبت به نيكوكاران و بدكاران يكسان نيست:

 

الف - نسبت به نيكوكاران:

(تَحِيَّتُهُم يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلامٌ وَاَعدَّلَهُمْ اَجْراً كَريماً)

هديه مؤمنان و پذيرايى از آنان، در هنگام نيل به رحمت حق، سلام خدا و بشارت لطف الهى است؛ و براى آنها، پاداشى بزرگ آماده شده است. (4)

از امام صادق عليه السلام راجع به «توصيف مرگ» سؤال شد:

حضرت فرمود: «مرگ براى مؤمن، همانند بو كردن بهترين گلهاست كه با بوى آن به خواب مى رود؛ و با مرگ، تمام درد و رنجهاى او از بين مى رود».

 

ب - نسبت به بدكاران:

(ولوترى اذ يتوفى الَّذين كفروا الملائكة يضرِبُون وُجوههم واَدبارَهُم وَذوقوا عذابَ الحَريق ذلك بما قدّمت ايديكم)

اگر سختى حال كافران را، هنگامى كه فرشتگان جان آنها را مى ستانند، بنگرى (خواهى ديد كه) بر رو و پشت آنان مى زنند و به آنها مى گويند: مزه سوزنده آتش را به جهت كردار زشت دنياتان بچشيد. (5)

حضرت امام سجاد عليه السلام فرمود:

«مرگ براى كافر، همانند بركندن جامه هاى نيكو و پوشيدن جامه هاى چركين و تن آزار و همچون كوچيدن از خانه هاى آرامش بخش به خانه هاى ناآرام و دهشتناك است».».

 * * * * *

نخستين منزلگاه

از آيات و روايات چنين استنباط مى شود كه انسان، پس از مرگ، يكباره وارد جهان اخروى نمى شود؛ بلكه وقوع «قيامت كبرى» همراه با يك سرى انقلابها و دگرگونى ها در كل نظام هستى و موجودات جهان است.

البته، تصور نشود كه در فاصله مرگ تا قيامت، انسانها در خاموشى، بى حسى و بى حياتى به سر مى برند؛ بلكه در فاصله بين دنيا و قيامت، عالمى - به مراتب - برتر از دنياى كنونى هست كه داراى حيات همراه با لذت و سرور براى نيكوكاران و رنج و اندوه براى بدكاران است. عالم واسطه بين دنيا و آخرت «برزخ» نام دارد. «عالم برزخ» نسبت به آخرت (قيامت بزرگ)، «قيامت كوچك» ناميده مى شود.

                                                                                                        ادامه دارد ...

پي نوشتها:

1. يونس (10) آيه 104.

2. انعام (6) آيه 61.

3. سجده(32) آيه 11.

4. احزاب (33) آيه 44.

5. انفال (8) آيه 50 -51.



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : یکشنبه 8 اردیبهشت1387
نيستي، نابودي و فنا!؟ (زندگي پس از مرگ(1) )

1

پيامبران، پس از دعوت به خداشناسى، مهم ترين اصلى كه مردم را به آن متذكر مى ساختند؛ يادِ سراىِ «پس از مرگ» بوده است.

مژده و بيم، بهترين روش براى اجراى اين امر مهم به كار مى رفته است؛ از اين روى، پيامبران الهى براى تزكيه و سازندگى انسانها، نيكان را نويد به «پاداش» مى دادند و بدان را از «كيفر» مى ترساندند.

در اين سلسله نوشتارها به منظور مؤثرتر بودن مژده ها و بيمهاى «حيات برزخى» نسبت به ديگر مباحث «جهان پس از مرگ» و به دليل اينكه دوران آن به زودى فرا مى رسد، نخستين منزلگاه، گذرگاه آخرت و محل تصفيه گناهان است، بحث از آن را برگزيده و معني و چگونگي برزخ و تجسم عمل را مورد بررسي قرار مي دهد.

* * * * *

انديشه مرگ

ياد مرگ و سراى پس از آن، بهترين موعظه، سازنده ترين اندرز و نيكوترين پند براى هر انسان است و غفلت از آن موجب مى شود كه انسان به بيراهه رود و از حركت در مسير كمال بازماند.

در اخبار و روايات وارد شده از معصومان عليهم السلام به ياد سراى ديگر و پرهيز از غفلت بسيار توجه شده است؛ از جمله:

از پيامبر صلي الله عليه و آله سؤال شد: هوشيارترين مؤمنان كيانند؟

حضرت فرمود: «هوشيارترين مؤمنان كسانى هستند كه بيشتر به ياد مرگ باشند و خود را براى آن آماده كنند».(1)

سؤال شد: پرهيزكارترين مردم كيست؟

حضرت فرمودند: «پرهيزكارترين مردم كسى است كه قبر و عذابهاى آن را از ياد نبرد؛ زينتهاى دنيا او را نفريبد؛ سراى جاودان را بر اين دنياى گذران برگزيند؛ فردا را از عمر خويش نشمرد و خود را آماده مرگ كند».(2)

امام صادق عليه السلام فرمود: «ياد مرگ، خواهشها و هوسهاى نفسانى را مى ميراند؛ ريشه هاى غفلت را قطع مى كند؛ دل را به نويدهاى الهى نيرو مى دهد؛ خوى بندگى را در نهاد انسان مى آفريند؛ نقش و نگارهاى دلباختگى به دنيا را به هم مى زند؛ شعله هاى حرص و طمع را فرو مى نشاند و دنيا را پست و كوچك مى گرداند».(3)

بنابراين «انديشه مرگ» انسان را از گناه باز مى دارد؛ او را به سوى كارهاى نيك فرا مى خواند؛ ايمان را در دل مى آفريند و به زندگى و حيات انسان معنا و جهت مى دهد.

 * * * * *

مرگ چيست؟

آيا «مرگ» نيستى، نابودى، فنا و انهدام است؛ يا تحول، تطور و انتقال از جايى به جايى و از جهانى به جهانى ديگر؟

اين پرسش، همواره براى بشر مطرح بوده، هست و خواهد بود و هر كس از دير زمان مايل بوده است پاسخ آن را بيابد و يا به پاسخى كه ديگران داده اند، ايمان و اعتقاد پيدا كند.

ما، چون مسلمانيم و به قرآن ايمان داريم؛ پاسخ آن را از كلام خداوند تعالى مى گيريم:

 

الف - قرآن، در اين باره (ماهيت مرگ) كلمه «توفّى» را به كار مى برد.

انسان، در هنگام مرگ با تمام شخصيت و واقعيتش تحويل فرشتگان الهى مى گردد و آنها نيزبه طور كامل و تمام او را دريافت مى دارند؛ لذا از مرگ تعبير به «وفات» يا «توفّى» مى شود؛ بنابراين، مرگ از ديدگاه قرآن، نيستى، نابودى و فنا نيست؛ بلكه انتقال از جهانى به جهانى و از خانه اى به خانه اى ديگر است.

به آياتى در اين باره، توجه فرماييد:

(حتّى اِذا جاءَ اَحَدَكُم الْمَوتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا)(4)

آنگاه كه مرگ يكى از شما فرا رسد، فرستادگان ما، او را (به تمام و كمال) دريافت مى كنند.

 

ب - واژه «توفّى» گاهى به معناى «خواب» نيز در قرآن به كار رفته است:

(وَهُوَالَّذي يَتَوفّاكُم بِاللَّيلِ وَ يَعْلَمُ ماجَرَحْتُم بِالنَّهارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُم فيه لِيُقْضى اَجَلٌ مُسَمّىً ثُمَّ اِلَيْه مَرْجِعُكُم ثُمَّ يُنَبِّئُكُم بِما كُنْتُم تَعْمَلُونَ)(5)

اوست خدايى كه چون شب هنگام به خواب مى رويد، شما را (موقت) مى ميراند و پس از آن شما را بيدار مى كند تا آنگاه مرگتان - كه نزد او معين است - فرا رسد، به سوى او باز مى گرديد تا شما را از نتيجه كردارتان آگاه نمايد.

اين آيه، شباهت خواب با مرگ -و همچنين شباهت بيدارى دنيا و آخرت- را بيان مى كند؛ همانگونه كه هنگام مرگ، روح انسان، عالم ماده را در مى نوردد و به عالمى ديگر سير مى كند، در هنگام خواب نيز روح انسان وارد جهانى ديگر مى شود.

به عبارت ديگر، تفاوت خواب و مرگ در اين است كه هنگام خواب، روح به طور موقت دريافت مى گردد و پس از پايان خواب، باز گردانده مى شود؛ ولى روح در هنگام مرگ، به طور دائم دريافت مى گردد و ديگر به دنيا بازگشت نمى كند.

به جهت شباهت زيادى كه از جهت «توفّى»(دريافت روح) بين خواب و مرگ وجود دارد، گاهى از خواب به «مرگ كوچك» و از مرگ به «خواب بزرگ» تعبير مى شود.

 

ج - در روايات نيز به رابطه نزديك ميان خواب و مرگ، چنين اشاره شده است:

حضرت امام سجاد عليه السلام فرمود: «بسيار شگفت آور است كه كسى مرگ را انكار كندو حال آنكه در هر شبانه روز، مرگ (خود را به هنگام خواب) مى بيند».(6)

از حضرت امام باقر عليه السلام سؤال شد: مرگ چيست؟

فرمود: «مرگ، همان خوابى است كه هر شب به سراغتان مى آيد؛ با اين تفاوت كه مدتش طولانى است».(7)

 * * * * *

 پي نوشت:

1. «المحجةالبيضاء»، الفيض الكاشانى، ج 8، ص 242؛ مؤسسة النشر الاسلامى.

2. «مكارم الاخلاق»، الشيخ الطبرسى، باب 12، ص 463؛ مؤسسة الاعلمى للمطبوعات.

3. «المحجة البيضاء»، ج 8، ص 242.

4. انعام (6) آيه 61.

5. انعام (6) آيه 60.

6. «الفروع من الكافى»، الشيخ الكلينى، ج 3، ص 258، انتشارات علميه اسلامى.

7. «معانى الاخبار»، الشيخ الصدوق، ص 289. مؤسسة النشر الاسلامى.

* * * * *

                                                                                         ادامه دارد ...



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : یکشنبه 8 اردیبهشت1387
عقل، عرفان يا عاطفه؟
علامت سوال

 

اشاره:

يكي از سوالات اساسي و بنيادين در تقويت مباني ايمان و دين باوري، اين است كه در راه نيل به سر منزل مقصود، مركب عقل راهوارتر است يا عرفان و يا عاطفه؟

به ديگر سخن دينداري عاقلانه برتر است يا دينداري عارفانه و يا هيچيكدام بلكه دينداري مبتني بر عواطف و احساسات ؟ 

در پاسخ بدين سوال مي توان چنين گفت:

ايمان، کاربردهاي گوناگوني دارد و در هر يک از مسالک و مذاهب اسلامي و نيز در اديان مختلف، به گونه‏هاي مختلف تعريف شده است. ما در اين نوشتار، ايمان را به معناي باور قلبي (عقد القلب) نسبت به خدا و ساير آموزه‏هاي ديني در نظر مي‏گيريم. اين نظريه مورد تأييد عالمان بزرگ شيعي، مانند شيخ طوسي، خواجه نصيرالدين طوسي و نيز مرحوم لاهيجي، يکي از متکلمان نامدار شيعي و نيز علامه طباطبايي است. پايه اساسي اين نظريه، تفکيک بين علم و ايمان است؛ به اين معنا که علم، همان ايمان نيست؛ هر چند ايمان بدون علم نيز تحقق ندارد؛ زيرا معرفت، رکن ايمان است و به ما دستور داده‏اند که ايمان بياوريم. بنابراين، ايمان، امري اختياري است و ازآن جا که جايگاه آن را در قلب دانستيم، پس ايمان، يکي از افعال نفس انساني است و افعال جوارحي انسان، خارج از حقيقت ايمان قرار دارند. عمل ، نتيجه ايمان محسوب مي‏شود. پيامبر اسلام صلي‏اللّه‏عليه‏و آله مي‏فرمايد: ايمان واقعي، آن است که خالص در قلب باشد و اعمال انسان، آن خلوص قلبي را تصديق کنند. 1

در برخي از روايات، ايمان مرکب از چند عنصر معرفي شده که عبارتند از: اقرار زباني ، باور قلبي و عمل با جوارح. نظريه‏اي که همه اين روايات را به خوبي تحليل مي‏کند، آن است که حقيقت ايمان، همان باور قلبي است و اعتراف زباني، فقط براي اظهار ايمان است و آثار فقهي و حقوقي ظاهري دارد و اعمال جوارحي انسان نيز نتيجه و ميوه باور قلبي او هستند2

بر اساس آموزه‏هاي قرآني و روايي، ايمان، قابل افزايش و کاهش است و به تعبير ديگر، داراي درجات مختلف است.3

در بررسي عوامل تقويت و افزايش ايمان، سه راه عمده را مي‏توان مورد اشاره قرار داد، که عبارتند از: کوشش عقلاني، مجاهده عملي و تحريک احساسات ديني.

 

الف) کوشش عقلاني

از آن‏چه در تبيين مفهوم ايمان گفته شد، نتيجه مي‏گيريم که يکي از راه‏هاي تقويت ايمان، استواري استدلال‏هاي منطقي و عقلي است؛ زيرا ايمان به عنوان فعل نفس انسان، مبتني بر معرفت و شناخت است. اعمال اختياري انسان و به ويژه ايمان، وقتي حاصل مي‏شوند که مورد اراده قرار گيرند و چنان که فيلسوفان اسلامي در بحث اراده انساني گفته‏اند، اراده انسان در درجه اول، مبتني بر شناخت اوست و انسان تا تصوري از چيزي نداشته باشد و مفيد بودن آن را نپذيرد، هيچ‏گاه علاقه‏مند و مشتاق آن نخواهد شد و در نتيجه، اراده‏اي نيز از او صادر نمي‏شود.4 بنابراين، شناخت صحيح، براي ايمان، لازم است و شناخت، اگر مبتني بر داده‏هاي صحيح و دقيق عقلاني نباشد، نتيجه‏اي صحيح نخواهد داشت و اراده ناشي از اين علم نيز به بيراهه خواهد رفت. کسي که ايمان خود را بر پايه شناختي استوار از خدا يا پيامبر و يا امامان بنا ننهاده باشد، به توهّمي ايمان آورده و آن را خدا ناميده است و بديهي است که با رسوخ اولين شبهات و اشکالات، اين توهّم، فرو مي‏ريزد و ايمان مبتني بر آن توهّم نيز ديري نخواهد پاييد. شايد دعوت قرآن به تعقل و تفکر و توبيخ انسان به خاطر عدم تعقل5، ناشي از همين اصل باشد. (روشن است) که تقويت عقلاني ايمان، اختصاصي به تفکر فلسفي ندارد و مطالعه دقيق کتاب خدا و روايات اهل‏بيت عليهم‏السلام و تعقل در آموزه‏هاي آنها نيز در همين دايره قرار مي‏گيرند.6

 

ب) مجاهده عملي (راه‏هاي عرفاني)

منظور از عرفان در اين نوشته، عرفان مصطلح که به نظري و عملي تقسيم شده، نيست؛ بلکه هدف از اين عنوان، انجام همه اموري است که در دين مورد توصيه قرار گرفته است.

ايمان، ريشه در فطرت انساني دارد و به تعبير قرآن کريم، ايمان، محبوب قلب انسان قرار داده شده است.7 پايدار بودن ايمان در تاريخ زندگي بشر نيز گواه اين مدعاست؛ زيرا هيچ‏گاه زندگي بشر خالي از دين و يا ايمان به امري مقدس نبوده است.8

اين نکته، نشان‏گر آن است که انسان همراه ايمان خلق شده است و ايمان در رگ و خون انساني جاري است. بر اساس اين نکته، همه عواملي که باعث تجلي فطرت پاک انساني مي‏شوند، باعث افزايش ايمان نيز خواهند بود و در نقطه مقابل نيز هر چه باعث مخفي کردن فطرت انساني شود، ايمان را نيز به ضعف خواهد کشيد. اين مدعا به وضوح از آيات ابتدايي سوره شمس، استفاده مي‏شود. اميرالموءمنين عليه‏السلام يکي از اهداف بعثت انبيا را اداي ميثاق فطري انسان ذکر کرده است. بر همين اساس است که مجاهده عملي و به تعبير گوياي پيامبر اسلام، جهاد با نفس و يا همان تزکيه نفس، در قالب انجام وظايف و مناسک ديني، مهم‏ترين عامل تکامل ايمان شمرده مي‏شود.

دقت در آيات و روايات، نشان مي‏دهد که عمل انسان (چه عمل جوارحي باشد و چه عمل قلبي)، تأثير فراواني در تحکيم باورهاي ديني و ايمان او دارد و همين حقيقت را مي‏توان به اجمال در آياتي يافت که ايمان را به همراه عمل صالح ذکر کرده‏اند. رسول گرامي اسلام تأکيد مي‏فرمايد که ايمان بدون عمل و عمل بدون ايمان، قبول نمي‏شود.9 تأثير منفي اعمال بر ايمان نيز مورد تصريح آيات قرآن است. در قرآن آمده است: «کساني که اعمال سوء انجام دادند، سرانجام به جايي رسيدند که آيات الهي را تکذيب کردند».10

 

ج) تکيه بر عواطف و احساسات

در بين عوامل تأثير گذار بر نفس انساني که او را به سوي عمل مي‏کشانند، عواملي هستند که تأثير آنها بر احساسات زودگذر انساني، نمايان مي‏شود. انساني که تحت تأثير اين عوامل قرار گيرد، شوق بيشتري نسبت به انجام تکاليف ديني پيدا مي‏کند و نيز نسبت به معتقدات خويش، باورمندتر مي‏شود.

براي تحليل چگونگي تأثير اين امور در پايداري ايمان و يا افزايش آن، لازم است دو نکته اساسي در دين‏داري انسان، مورد توجه قرار گيرند؛ يکي فطري بودن دين، حس پرستش و نيز شناخت خدا و ديگري اين که غفلت، يکي از مهم‏ترين عوامل گسستگي انسان از ايمان دروني و باورهاي ديني، شمرده شده است.11 اگر تکيه بر احساسات گذراي ديني، در جهت بيداري فطرت و جلوگيري از غفلت انسان باشد، مي‏توان بر آن تکيه کرده، آن را جزء عوامل تقويت ايمان به حساب آورد.

 

جمع بندي

تفکر، مطالعه و تحقيق، پايه‏هاي معرفتي ايمان را استوار مي‏سازند و راه‏هاي عرفاني، رکن تعلق و وابستگي ايمان را قوام مي‏بخشند. احساسات نيز مانع غفلت و عامل تذکرند؛ ولي براي تبيين بيشتر جايگاه هريک از اين سه عامل، تأکيد بر دو نکته زير لازم است:

آن‏چه در تأثيربخشي عمل، بسيار اهميت دارد، آن است که عمل، بايد مبتني بر معرفت صحيح و خالصانه باشد و عمل بدون معرفت و يا عملي که انگيزه‏اي غير از اطاعت خدا داشته باشد، نقشي در افزايش ايمان نخواهد داشت؛ چنان‏که در روايات، عمل فراواني که بدون معرفت کافي باشد، کم ارزش‏تر از عمل اندکي معرفي شده که با معرفت بيشتري همراه باشد.12

اتکا بر احساسات، وقتي ثمربخش خواهد بود که باورهاي ديني انسان بر پايه‏هاي استوار عقلاني و وحياني بنا نهاده شده باشد و در غير اين صورت، اين احساسات، با عاملي قوي‏تر، به سوي ديگري متمايل خواهد شد. امام صادق عليه‏السلام مي‏فرمايد: «کسي که تحت تأثير افراد ديگر دين‏دار شده باشد، تحت تأثير افراد ديگري از دين خارج خواهد شد». بنابراين، کسي که با مطالعه و بر اساس کتاب و سنت دين را پذيرفته باشد، هرگز متزلزل نخواهد شد؛ حتي اگر کوه‏ها از جاي خود حرکت کنند. احساسات در تمام اديان و نيز در همه مکاتب بشري، قابليت حرکت‏بخشي دارند. جهان، هنوز جنايات نيروهاي نازي را که به شدت توسط سخنراني‏هاي هيتلر تحريک شده بودند؛ به خاطر دارد. بنابراين، احساس ديني، بدون اتکا به معرفت صحيح ديني، راه به جايي نمي‏برد؛ اما احساس مبتني بر معرفت، عامل تذکر و توجه به فطريات و مانع فراموشي است.

بنابراين، هر چند نمي‏توان براي تقويت ايمان از برتري يک راه بر راه ديگري سخن گفت، ولي بايد توجه داشت که اين راه‏ها، در ارتباط با يکديگر معنا مي‏يابند؛ زيرا معرفت بدون عمل، ارزشي ندارد؛ چنان‏که عمل بدون اتکا بر معرفت، کم ارزش است و عاطفه و احساس نيز فقط در راستاي غفلت‏زدايي و تحکيم باورها و تهييج به سوي عمل، به کار مي‏آيد.

 

پي نوشت ها:

1. محمد ري شهري، ميزان الحکمة، ج1، ص191.

2. رک: علي رباني گلپايگاني، تحقيق قوائد العقائد، مرکز مديريت حوزه علميه قم، پاورقي ص 148.

3. توبه، آيه 124، انفال، آيه 8، آل عمران، آيه 173، احزاب، آيه 22.

4. رک: سيد محمد حسين طباطبايي، نهايه الحکمه، موءسسة النشر الاسلامي، ص 155- 157؛ صدرالدين الشيرازي، الحکمة المتعالية، ص 114-113.

5. بقره، آيه 76، آل عمران، آيه 65.

6. جوادي آملي ، عبدالله، شناخت شناسي در قرآن، مرکز نشر فرهنگي رجا، ص 184-186.

7. حجرات، آيه 7.

8. بي ناس، جان، تاريخ جامع اديان، ترجمه: علي اصغر حکمت، ص 5.

9. ري‏شهري، ميزان الحکمه، ج 1، ص193

10. سوره روم آيه 10.

11. عبدالله جوادي آملي، فطرت در قرآن، نشر اسراء، ص 393-394.

12. محمدي ري‏شهري ، پيشين، ج 5، ص2068.

13. همان، ج 2، ص 954.



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : یکشنبه 8 اردیبهشت1387
سپر هوایی

8

پاسدارانى كه از ما مراقبت مى‏كنند

انسان مثل موجودات دیگر، محتاج و نیازمند آفریده شده؛ از روز اول كه به صورت سلولى در رحم مادر قرار مى‏گیرد نیازمندى، سراسر وجود او را در برگرفته كرده و همیشه با او همراه است.

اگر بشر از نظر تعقل و فكر، قوى و نیرومند است و با کمک دانش و بینش، زمین و دریا و فضا را تسخیر نموده است، از نظر شرایط زندگى و لوازم حیات در محدودیت شدیدى قرار دارد؛ مثلا اگر چند لحظه اكسیژن هوا، وارد شش‏هاى او نگردد، خفه مى‏شود. اگر فشار هوا كم و زیاد گردد، زندگى او در خطر مى‏افتد، اگر درجه حرارت هوا از حد معینى بالا یا پایین رود، نابود مى‏شود و انسان مقتدر، از حركت و جنبش باز مى‏ماند.این حقیقت را قرآن در آیاتى یاد آور شده و مى‏فرماید:

«یَاأَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِىُّ الْحَمِیدُ؛

اى مردم! شما نیازمندان درگاه خدا هستید، و خدا بى‏نیاز و شایسته ستایش است» (فاطر/15)

اگر بخواهیم واقعیت نیازمندى انسان را با مثالی بیان كنیم باید بگوییم: انسان با همه قدرت خود، مانند لامپ نیرومند پر نوری است كه چشمها را خیره مى‏سازد. این نور خیره كننده هر چه باشد، از خود او نیست و هر لحظه از مركز مولد برق، به آن قوه و نیرو مى‏رسد و اگر یك لحظه جریان برق قطع گردد، فوراً خاموش شده و خودنمایى آن تمام خواهد شد.

خلاصه بشر براى ادامه زندگى خود در آغوش طبیعت باید از عوامل بى‏شمارى كمك گیرد و اگر این كمك‏ها و امدادها به او نرسد؛ چراغ زندگى او به خاموشى گراییده از حركت و جنب و جوش مى‏افتد.

از طرف دیگر، در اطراف وجود انسان عوامل نابود كننده، فراوان است كه درهر لحظه، هستى و زندگى او را تهدید مى‏كنند:

گاهى در شبانه روز هزاران تن سنگ‏هاى آسمانى كره خاك را سنگباران مى‏كنند، حیات و زندگى بشر را به فنا و نابودى تهدید مى‏نمایند و دست آفرینش براى حفظ انسان، یك سپر هوایى (جوّ زمین) بر دور كره خاك كشیده تا سپرى در برابر این صخره‏ها باشد و این سنگ‏ها با اصابت به این زره هوایى، آتش بگیرند و از بین بروند.

عوامل انحراف فكرى از چپ و راست انسان را احاطه كرده، ایمان و اخلاق و فضایل او را تهدید مى‏كنند و در برابر همه این عوامل، حامیانى مانند مربیان صالح و پیامبران و پیشوایان وسایر عوامل و موجبات هدایت وجود دارد كه او را از هر نوع انحراف باز مى‏دارند.

خداوند براى حفاظت بدن و روح انسان پاسدارانى آفریده است كه بقا و هستى او را در برابر حوادث بیمه كنند و این عوامل همان است كه در این آیه به عنوان «معقبات» از آن یاد شده و مى‏فرماید:

«لَهُ مُعَقِباتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ و مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ اَمْرِ اللَّهِ؛

براى انسان حامیان و مراقبانى هستند كه وجود او را از هر نظر حراست مى‏كنند»

قسمتى از این «معقبات» (حامیان) همان‏هایی هستند كه بیان شده و براى ما ملموس و قابل مشاهده هستند و از طریق حس از حمایت آنها از تن و روان خود آگاهیم؛ ولى قسمت دیگر از این حامیان یك سلسله عوامل نامریى دیگرى است كه قرآن از آنها در آیاتی دیگر به لفظ «حافظین» تعبیر مى‏آورد و مى‏فرماید:

«وَ إِنَّ عَلَیْكُمْ لَحَافِظِینَ ؛

براى شما نگهبانانى (فرشتگان) گمارده‏ایم» (انفطار/10)



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : یکشنبه 1 اردیبهشت1387
جوان در نگاه امام صادق علیه السلام

جوان

نسل نو و امام صادق علیه السلام

نگاه مهربان امام صادق(ع) به جوانان، همراه با بزرگداشت ‏شخصیت، تكریم استعدادها و صلاحیت‏ها، احترام به نیازها و توجه به قلب‏هاى ‏پاك و زلال آنان بود و اقبال جمع جوانان به سوى امام(ع) فرایندعملكرد و رفتار متین، محبت‏آمیز، حكیمانه و سرشار از خلوص وعاطفه آن حضرت بود، بدان حد كه سخنش بر اریكه دل آنان مى‏نشست، زیرا گرایش جوان به خوبى، نیكى و زیبایى بیشتر و سریعتر ازدیگران است. پدیده‏اى كه امام بدان اشاره نموده مى‏فرماید:

«انهم اسرع الى كل خیر» (1)

جوانان زودتر از دیگران به خوبیها روى مى‏آورند.

رفتار و سخن امام صادق(ع) ترجمان حقیقى این گفته رسول خدا(ص)است كه فرمود:

«اوصیكم بالشبان خیرا، فانهم ارق افئده‏» (2)

سفارش مى‏كنم شما را كه، با جوانان به خوبى و نیكویى رفتاركنید، چرا كه آنان نازك دل و عاطفى‏ترند.

امام ضمن توجه به روح لطیف و احساس آرمانى جوانان، یاران‏ ونزدیكان خود را نیز به دقت و توجه در این نكات رهنمون مى‏ساخت. از جمله، یكى از یاران امام به نام «مؤمن طاق‏» (3) براى پیام‏رسانى و تبلیغ دین، مدتى را در شهر بصره گذراند. وقتى كه به‏مدینه بازگشت، خدمت امام صادق(ع) رسید، حضرت از او پرسید:

- به بصره رفته بودى؟

- آرى!

- اقبال مردم را به دین و ولایت چگونه دیدى؟

- اندك است! مى‏آیند ولى كم!!

جوانان را دریاب، زیرا آنان به نیكى و خیر از دیگران ‏پیشتازترند. (4)

گزیده‏اى از منشور جوان را در اندیشه صادق آل محمد(ص) مرورمى‏نماییم:

 

كوچ عصر

جوانى «فرصت نیكو» و «نسیم رحمت‏» است كه باید به خوبى ازآن بهره جست و با زیركى، ذكاوت و تیزبینى آن نعمت‏ خداداد راپاس داشت; زیرا كه این فرصت، «ربودنى‏» و «رفتنى‏» است وضایع ساختن آن، چیزى جز غم، اندوه و پشیمانى را براى دوران پس‏از آن به ارث نمى‏گذارد.

زندگى كوتاه است و راه كار دراز و فرصت زودگذر! تنها سرمایه‏ گرانبهاى ما وقت است كه بازگشتى ندارد، از این رو بزرگترین فن‏ بهترزیستن، بهره جستن از فرصتهاى بى‏نظیرى است كه برما مى‏گذرد; این سخن امام صادق(ع) را باید جدى گرفت:

«من انتظر عاجلة الفرصة مواجلة الاستقصاء سلبته الایام فرصته،لان من شان الایام السلب و سبیل الزمن الفوت‏» (5)

به هركس فرصتى دست دهد و او به انتظار بدست آوردن فرصت كامل آن‏را تاخیر اندازد، روزگار همان فرصت را نیز از او برباید، زیرا كار ایام، بردن است و روش زمان، از دست رفتن.

 

رنگ خدا

آدمى با ورود به دوران جوانى به دنبال «هویت‏» جدیدى مى‏گردد;آن احساس نسبتاپایدار از یگانگى خود، از این كه: «من كه هستم ‏و كه باید باشم؟» كه دستیابى به آن، به فرد امكان مى‏دهد كه‏ارتباطات خود را با خویشتن، خدا، طبیعت و جامعه تنظیم دهد.

در این مرحله هویت‏یابى نقش «آگاهى و بینش‏» بسیار مؤثر وكارساز بوده، بر «رفتار و عمل‏» پیشى دارد، در این دوران، ممكن است‏ سرگردانى در هویت‏ سبب گردد كه جوان نسبت ‏به كیستى خود و نقش اجتماعى خود دچار تردید گردد و این شك ضمن برهم زدن ‏هماهنگى و تعادل روانى، او را به «بحران هویت‏» بكشاند، بحرانى كه جوان به پیرامون اهداف بلند مدت، انتخاب شغل، الگوهاى رفاقت، رفتار و تمایل جنسى، تشخیص مذهبى، ارزشهاى‏اخلافى و تعهد گروهى با تردید و شك خواهد نگریست.

در شكل‏دهى هویت، «معرفت دینى‏» نقش مهمى را ایفا مى‏كند و درواقع، دین مى‏تواند تكیه گاه جوان و رهایى دهنده او از این‏بحران باشد; البته «دانش‏»، «كار و تلاش‏» نیز در ساماندهى‏ هویت او كارساز است. (6)

بنابراین، جوان باید رنگ خدایى گیرد تا هویتش خدایى گردد،«دین‏» همان «رنگ خدا» است كه همگان را بدان دعوت مى‏كنند: (صبغه‏الله و من احسن من الله صبغه) (7) ; رنگ خدایى (بپذیرید!) وچه رنگى از رنگ خدا بهتر است؟ امام صادق(ع) درباره آیه فوق‏مى‏فرماید:

«مقصود از رنگ خدایى همان دین اسلام است.» (8)

دین به انگیزه جوان در بنا و آراستن هویت او پاسخ مى‏دهد، چراكه آدمى داراى عطشى است كه فقط با پیمودن راه خدا فرومى‏نشنید (9) ; از این رو امام صادق(ع)، یادگیرى بایدها و نبایدها و اندیشه‏هاى سبز دین را از ویژگیهاى دوران جوانى مى‏داند. (10) وگاه نسبت‏به آن دسته از جوانانى كه «علم دین‏» نمى‏دانند و درپى‏آن نمى‏روند، رنجیده خاطر مى‏گردد. (11)

 

قرائت معتبر دین

دین اسلام، همان روش زندگى است كه میان زندگى اجتماعى و پرستش‏خداى متعال پیوند مى‏دهد و در همه اعمال فردى و اجتماعى براى‏انسان مسوولیت‏ خدایى ایجاد مى‏كند، كه این مجموعه عقاید ودستورهاى علمى، اخلاقى، سبب خوشبختى انسان در این سرا و سعادت‏ جاوید در جهان دیگر مى‏شود.

فهم از دین چگونه است؟ و جوان دین خود را از كه بجوید؟!

آیا هركس مى‏تواند به فهمى از دین برسد؟!

آیا هر فهمى از دین، صواب و پسندیده است؟!

آیا «فهم دینى‏» فهم نسبى است و هیچ فهم ثابتى وجودندارد؟! (12)

و یا آن كه یك تفسیر و قرائت رسمى از دین وجود دارد.

پس از رحلت رسول اكرم(ص)، مكتب‏اهل‏بیت(ع) به عنوان «ثقل اصغر» در جایگاه علیهم السلام بیین حقیقى دین خوش درخشید، و لیكن ‏افراد و گروههایى نیز به عللى!! در برابر این اندیشه قرارگرفته، با طرح «قرائت مختلف از دین‏» به مقابله با معارف ‏معصومان علیهم السلام پرداختند و مع الاسف تاریخ فرهنگ و معارف‏اسلامى ما همیشه شاهد عرصه گردانى و فریب افكار عمومى از سوى‏خالقان دیدگاههاى دینى بود.

در عصر امام صادق(ع) جداى از رواج مكاتب الحادى و هجوم‏اندیشه‏هاى یونانى و ایجاد نهضت ترجمه، دیدگاهها و نظریات‏گوناگونى در چارچوب «قرائتهاى دینى‏» طرح گردید، حتى برخى ازارباب فرق كه خود مدتى در محضر پیشواى ششم شاگردى كرده بودند، به طرح دیدگاه خویش و عنوان دیدگاه برتر و صواب پرداختند و درمقابل منادى، احیاگر و متولى قرائت ‏حقیقى دین، امام صادق(ع)، ایستادگى كردند و گروهى را به سمت‏ خود كشاندند.

جواني

امام در برخورد با این دیدگاهها، خود به افشاى آنها پرداخت واز سویى به تربیت‏شاگردان همت گمارد تا آنان در عرصه‏هاى مناظره‏ و گفتگو به بافته‏هاى ایشان پاسخ گویند.

نكته‏اى كه بسیار دل امام را مى‏آزرد، توطئه جذب جوانان از سوى‏این فرقه‏هاى منحرف، اما مدعى اسلام بود، به عنوان نمونه، امام‏صادق(ع) جوانان را از گرایش به دو فرقه مطرح آن عصر، مرجئه (13) و غلاه (14) بر حذر مى‏داشت. امام مى‏فرمود:

«برجوانانتان از غلات برحذر باشید كه آن‏ها را به فساد نكشانند; زیرا غلات پست‏ترین خلق خدا هستند، اینان عظمت‏خداى را كوچك ‏شمرده و ادعاى ربوبیت و خدایى را براى بندگان او قائل‏هستند.» (15)

امام با اصل قرار دادن پیشگیرى، ارائه دقیق دین حقیقى وبرگرفته از مكتب اهل‏بیت علیهم السلام را به جوانان توصیه‏ مى‏كردند تا راه را بر رهزنان اندیشه جوانان سد نمایند، حضرت‏مى‏فرمود:

«جوانان را دریابید! به آنان حدیث و دین بیاموزید، پیش از آن‏كه مرجئه برشما پیشى‏گیرند.» (16)

امام صادق(ع) همچنین جوانان را مخاطب خود ساخته مى‏فرماید:

«یامعشرالاحداث! اتقواالله و لاتاتوا الروساء، دعوهم حتى‏یصیروا اذنابا لا تتخذوا الرجال ولائج من دون الله، انا و الله‏خیر لكم منهم‏» (17)

اى گروه جوانان! از خدا پروا كنید و نزد روسا(ى منحرف) نروید،واگذاریدشان تا (از جایگاه بافتنى خود بیفتند و) به دنباله روتبدیل شوند، آنان را به جاى خدا همدم خود نگیرید، به خدا سوگندكه من براى شما از ایشان بهترم.

آنگاه با دست ‏خود به سینه‏اش زد.

 

خاتمه

سخنان و گفته‏هاى نغز امام صادق(ع) روح و جان را قوت بخشیده،منشور دستورهاى زندگى و سعادتمندى آن است. امیداست جامعه جوان‏و پرنشاط، هندسه شخصیت و هویت‏خود را در پرتو معارف این‏امام(ع) ترسیم كرده، خود و جامعه را در سیره ومنش، در مسیرتحقق آرمان جامعه دینى و مدینه آرمانى اهل‏بیت علیهم السلام ،سمت و سو بخشند.

 

پی نوشت ها:

1- بحارالانوار، ج‏23، ص‏236.

3- محمدبن على بن نعمان، معروف به «احول‏» و «مؤمن طاق‏» ازبزرگان شیعه و از یاران دانشمند امام صادق(ع) و امام كاظم(ع)بوده است. خاطره مناظرات اوبا ابوحنیفه زیبا و ماندگار است. همچنین امام صادق(ع) او را دوست مى‏داشت. (رجال الشیخ، شیخ‏طوسى، انتشارات جامعه مدرسین، ص‏296; منتهى المقال، ابوعلى‏حائرى، انتشارات آل‏البیت، قم، ج‏6، ص 135 و136.)

4- بحارالانوار، ج‏23، ص‏236 و237.

5- همان، ج 78، ص 268.

6- روانشناسى نوجوان، اسماعیل بیابانگرد، ص‏133 و123;روانشناسى رشد با نگرش به منابع اسلامى، دفتر همكارى حوزه ودانشگاه، ج 2، ص 998 992; جوان و رسالت‏حوزه، تعریف جوانى،میرباقرى، كانون اندیشه جوان، ص 30.

7- بقره، آیه 138.

8- اصول كافى، ج 2، ص 14.

9- نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدى، خطبه 124، ص 122.

10- امام صادق(ع) مى‏فرماید: «الغلام یلعب سبع سنین، یتعلم سبع‏سنین، یتعلم الحلال و الحرام سبع سنین‏»; فرزند، در هفت‏سال‏نخست‏بازى نماید، در هفت‏سال دوم آموزش یابد و در هفت‏سال سوم(جوانى) حرام و حلال را فراگیرد. (وسایل الشیعه، ج 15، ص 194.)

11- امام مى‏فرماید: «لو اتیت‏بشاب من شاب الشیعه لایتفقه‏لادبته‏»; (تحف العقول، حرانى، ص 302.

12- امروزه «بحث قرائتهاى مختلف از دین‏» ریشه در نگاه‏نسبى‏گرایى به دین دارد كه همان منشا هر منوتیكى است. یعنى‏بنابراین كه در تفسیر متون و یا در كل فهم آدمى به نسبیت قائل‏شوند; در نتیجه هیچ فهم ثابت وجود نخواهد داشت و هركس بدون‏ابزار و متد اجتهاد خود را در فهم از دین توانا خواهد دانست!

13- مرجئه در عصر امویان و با كمك آنان شكل گرفت. این فرقه‏نیت را اصل شمرده و گفتار و كردار را بى‏اهمیت دانستند، معتقدبودند همان گونه كه عبادت كردن باكفر سودى ندارد، گناه كردن هم‏چیزى از ایمان نمى‏كاهد و خلیفه را هرچند كه مرتكب گناه كبیره‏بود، واجب الطاعه مى‏انگاشتند. (فرهنگ فرق اسلامى، جواد مشكور، ص‏406 401)

14- «غلات‏» فرقه‏هایى هستند كه در باره ائمه اطهار(ع) گزافه‏گویى كرده، آنان را به خدایى رسانیده و یا به «حلول‏» جوهرنورانى الهى در امامان خود قائل شدند و یا به تناسخ و حلول روح‏خدایى به كالبد ائمه قائل شدند، ائمه اطهار(ع) گزافه گویى این‏طایفه شیاد را منع و از ایشان بیزارى مى‏جستند. (همان، ص‏344347. )

15- سفینه‏البحار، ج 2، ص 324.

16- المحاسن، برقى، ص 605.

17- نورالثقلین، حویزى، ج 2، ص 191; بحارالانوار، ج 24، ص‏246.

 

منبع:

محمدباقر پورامینى،  ماهنامه كوثر، شماره 40



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : یکشنبه 1 اردیبهشت1387
چه کساني شفاعت مي‏شوند؟

شفاعت

شفاعت اولياي الهي در روز قيامت، متوقف بر شرايطي است که در همين دنيا بايد آن شرايط را به دست آورد. در آيات و روايات، براي هيچ فرد يا گروهي، تضمين نشده است که حتماً مورد شفاعت قرار مي‏گيرند؛ بلکه صفات و ويژگي‏هاي کلي کساني که از اين نعمت بهره‏مند و يا محرومند، بيان شده است.

بر اساس آيات و روايات، شرايط شمول شفاعت نسبت به بنده گنه‏کار، عبارتند از:

1. رضايت خداوند

شفيعان، واسطه فيض خدا هستند و به همين جهت، شرط اصلي و اساسي شفاعت، اين است که مورد رضايت و پسند خداوند باشد. شفيعان، کساني هستند که خداوند، آنان را براي اين کار پسنديده و به آنان اجازه شفاعت داده است. قرآن کريم مي‏فرمايد: «در آن روز، شفاعت کسي سودمند نيست؛ مگر آن کسي که خداي رحمان به او اجازه دهد».(1)

شفاعت شوندگان نيز بايد مورد رضايت و پسند خداوند باشند؛ يعني شفاعت در حق کساني مؤثر خواهد شد که در دنيا در مسير اطاعت، بندگي و رضايت خداوند قرار داشته باشند. قرآن کريم مي‏فرمايد: «و [شفيعان [شفاعت نمي‏کنند، مگر براي کسي که مورد رضايت و پسند خداوند باشد».(2)

در حقيقت، شفاعت، تجلّي اراده و خواست خداوند، مبني بر بخشش و آمرزش بندگاني است که در دنيا عقيده و عملشان مورد رضايت خداوند بوده است؛ هرچند دچار خطا و لغزش نيز شده‏اند و شفاعت، پاداشي در حق آنان است.

2. حفظ اصل ايمان

کساني مورد شفاعت قرار مي‏گيرند که به سبب گناهان، اصل ايمانشان به خطر نيفتاده باشد. به همين جهت، در منابع ديني، چنين آمده است که کافر، مشرک و منافق، در روز قيامت، مورد شفاعت قرار نمي‏گيرند.

رسول اکرم صلي‏الله‏عليه‏وآله فرموده است: «شفاعت، براي ترديدکنندگان، مشرکان و کافران نيست؛ بلکه براي موءمنان يکتاپرست است».(3)

3. عمل به دستورات ديني

گنه‏کاراني مورد شفاعت قرار مي‏گيرند که مطيع دستورات خدا، پيامبر صلي‏الله‏عليه‏وآله و اولياي دين باشند؛ يعني درست بر خلاف آن‏چه که برخي گمان مي‏کنند که وعده به شفاعت، موجب تشويق افراد به ارتکاب گناه و سر باز زدن از مسئوليت مي‏شود، شرط شفاعت، عمل به دستورات دين و اطاعت از خدا و رسول و امامان معصوم عليهم‏السلام ذکر شده است. کسي که روش عملي او اطاعت از خدا و عمل به وظايف و مسئوليت‏هاي ديني بوده، اما گاهي هم دچار لغزش و خطا شده است، شايستگي دريافت رحمت الهي را در آخرت خواهد داشت.

امام صادق عليه‏السلام مي‏فرمايد: «هرکس دوست دارد شفاعت در مورد او سودمند واقع شود، بايد درصدد جلب رضايت خداوند برآيد. بدانيد که هيچ کس، رضايت خداوند را جلب نخواهد کرد، مگر با اطاعت از خدا و پيامبر و اولياي الهي از آل محمدعليهم‏السلام».(4) اين روايت ضمن بيان شرط اساسي شفاعت (رضايت خداوند)، راه جلب خشنودي او را عمل به دستورات دين دانسته است.

از ديدگاه قرآن کريم، علت اين‏که شفاعت به حال برخي از اهل دوزخ سودي نمي‏بخشد، عدم پاي‏بندي آنان به احکام و وظايف ديني است: «از اهل دوزخ سؤال مي‏کنند که: چه چيزي شما را جهنمي کرد؟ مي‏گويند: ما از نمازگزاران نبوديم و بينوا را اطعام نمي‏کرديم و با اهل باطل، همراه و هم‏صدا بوديم و روز پاداش را دروغ مي‏انگاشتيم تا اين‏که مرگ ما فرا رسيد؛ پس شفاعت شافعان، به حال آنان، سودي نمي‏بخشد».(5)

اهميت عمل به احکام و وظايف ديني، به حدي است که در مواردي، حتي سبک شمردن و اهميت ندادن به آن، موجب محروميت از شفاعت مي‏شود. رسول اکرم صلي‏الله‏عليه‏وآله فرموده است: «شفاعت من به کسي که نمازش را سبک بشمارد، نمي‏رسد».(6)

4. رابطه معنوي شفاعت شونده و شفيعان

کساني مورد شفاعت قرار مي‏گيرند که در دنيا، ارتباط روحي و معنوي خاصي بين آنان و شافعان برقرار شده باشد؛ کساني که نسبت به اولياي الهي، محبت و مودّت دارند و در دنيا، تحت جذبه هدايت‏گري آنان قرار گرفته، هم‏فکر، هم‏عقيده و همراه ايشان بوده‏اند، در آخرت نيز مورد شفاعت آنان قرار مي‏گيرند.در حقيقت، يکي از حکمت‏هايي که سبب شد تا خداوند، اولياي الهي را در روز رستاخيز، واسطه و شفيع مغفرت و بخشش خود، به اين افراد قرار دهد، همين رابطه معنوي و سنخيتي است که در دنيا ميان آنان برقرار بوده است. زيرا اين محبت، موجب تقويت رابطه معنوي با آنان مي‏شود. محبت حقيقي، محب را شيفته محبوب کرده، موجب همساني در عقايد، اخلاق و سليقه‏ها مي‏شود. محبت و مودّت حقيقي نسبت به پيامبر اکرم و امامان عليهم‏السلام، مانع ارتکاب گناه و دل‏بستگي‏ها و وابستگي‏هاي کاذب مي‏شود. بر اين اساس، محبت اولياي الهي، يکي از شرايط شفاعت آنان است تا انسان در پرتو آن محبت، از مغفرت، رحمت و لطف الهي بهره‏مند گردد.(7)

در منابع ديني، چنين آمده است:

- «عالم براي کساني که با هدايت او ره يافته‏اند، شفاعت مي‏کند».(8)

- «امامان معصوم عليهم‏السلام براي شيعيان و پيروان خود شفاعت مي‏کنند».(9)

- «کساني که حلقه ارتباط و اتصال به اولياي الهي را گسسته و ولايت امامان را نپذيرفته‏اند، مورد شفاعت آنان قرار نمي‏گيرند».(10)

به همين جهت در روايات آمده است که کسي که ذريه و فرزندان رسول اکرم را آزار دهد، مورد شفاعت آن حضرت نخواهد بود. پيامبر مي‏فرمايد: «به خدا سوگند! براي کساني که فرزندان و ذريه‏ام را آزار کرده باشند، شفاعت نمي‏کنم».(11)

در مورد دانشمندان و کساني که به بشريت خدمت کرده‏اند - مانند ماري کوري، لوئي پاستور، انيشتين و... - به نکات زير دقت کنيد:

الف) بيشتر آنان، ملحد و کافر نيستند؛ بلکه به خداوند معتقدند.

ب) هر چند که آخرين و کامل‏ترين دين، دين اسلام است و تمام انسان‏ها بايد در برابر اين پيام، سر تسليم فرود آورند، اما بايد توجه داشت که آنان انسان‏هايي نيستند که با خداوند، سر جنگ و عناد داشته باشند؛ بلکه چون جاهل و بي‏خبر از اسلامند، بدان نگرويده‏اند.

بايد گفت که افراد جاهل نيز خود دو گونه‏اند: جاهلان قاصر و جاهلان مقصر. در زمان‏هاي گذشته با نبود امکانات ارتباطي و اطلاع رساني و امروزه نيز با وجود تبليغات دروغين ضد اسلامي، رسيدن به حقيقت براي برخي افراد ممکن نيست. از اين رو، نمي‏توان کساني را که به بشريت خدمت کرده‏اند، جزء جاهلان مقصر دانست و آنان را گناهکار و محروم از شفاعت شمرد. آن چه گفته شد، از منظر بشري و انساني است؛ اما خداوند، بر اساس علم و آگاهي مطلق، حکمت و رحمت خويش، حکم مي‏کند و به بندگانش نظر مي‏افکند.(15)

پي‌نوشت‌ها:

1. طه، آيه 109.

2.انبياء، آيه 28.

3. ري شهري، ميزان الحکمه، ج 4، ص 1472.

4. مجلسي، بحار الانوار، ج 75، ص 220.

5. مدثر (74)، آيات 42 - 48.

6. ميزان الحکمه، ج 4، ص 1472.

7. ر.ک: محمد شجاعي، تجسم عمل و شفاعت، ص 106

8. ميزان الحکمه، ج 4، ص 1475.

9. همان

10. بحارالانوار، ج 8، ص 736.

 

منبع:

مجله پرسمان،بهمن 1385، شماره 53



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : جمعه 9 فروردین1387
یه ذرّه همّت

1

 

صبر؛ التیام بخش دردها،

بی‌شک انسان در طول زندگی گاهی اوقات با رویدادی مواجه می‌شود که حتی شنیدن آن هم تلخ و سخت است، چه رسد به مواجهه با آن؛

اما در این میان، کسانی پیروزند که شکیبایی پیشه می‌کنند و بی‌جهت، جزع و فزع نمی‌کنند...

صبر؛ دست یافتنی است؛

ذره‌ای همت می‌خواهد تا صبور باشی...

ذره‌ای همت...

 

دیدگاه قرآن

«یا ایها الذین امنوا استعینوا بالصبر و الصلوة ان الله مع الصابرین:

ای افرادی که ایمان آورده‌اید! از صبر (و استقامت) و نماز، کمک بگیرید؛ زیرا خداوند با صابران است. (بقره/ 153)

 

دیدگاه اهل بیت (علیهم السلام)

رسول خدا صلی الله علیه و آله:

«الصبر نصف الایمان: صبر نیمی از ایمان است.»

امام علی علیه السلام:

صبر دو نوع است: صبر در برابر آنچه ناخوشایند توست و صبر و خویشتنداری از آنچه دوست داری (مانند لذت‌های ناروا)

امام باقر علیه السلام:

- در پاسخ به سوال از صبر نیکو-: آن صبری است که در آن، نزد مردم گله و شکایت نمی‌شود.

در روایت آورده شده: کمال صبر آن است که مصیبت و فقر خود را از مردم پوشیده‌ دارید.

 

شاخه‌های صبر

صبر بر طاعت

منظور از «صبر طاعت»، ایستادگی در برابر مشکلات اطاعت فرمان خداست.

صبر بر معصیت

منظور از «صبر بر معصیت»، ایستادگی در برابر شعله‌های سرکش شهوات و هیجان‌های برخاسته از هوا و هوس است.

صبر بر مصیبت

منظور از «صبر بر مصیبت»، آن است که انسان در طول زندگی، در برابر حوادث دردناکی مانند از دست دادن عزیزان، خسارت‌های عظیم مالی، به خطر افتادن آبرو و حیثیت اجتماعی، گرفتاری در چنگال بیماری‌های صعب العلاج و افتادن در دام دوستان ناباب، صبر و شکیبایی خود را از دست ندهد.

 

انگیزه‌های صبر و شکیبایی

تقویت پایه‌های ایمان و یقین، مخصوصا توجه به این نکته که خداوند «ارحم الراحمین» است و نسبت به بندگانش از هر کسی مهربان‌تر است. او برای رعایت و تامین مصالح عباد، حوادثی می‌آفریند که اسرار و منافعش پوشیده است و روح شکیبایی را در انسان پرورش می‌دهد.

دست‌یابی به صبر، با ممارست و روبرو شدن با حوادث گوناگون حاصل می‌شود.

توجه به این نکته که دنیا، دار حوادث و مشکلات است و رسیدن به هیچ موهبتی از مواهب مادی و معنوی، بدون عبور از موانع گوناگون امکان‌پذیر نیست و نیز توجه به این حقیقت که افراد کم صبر و بی‌حوصله و کم طاقت، هرگز به جایی نخواهند رسید،

صبر، رابطه نزدیکی با ظرفیت وجودی انسان دارد. هر اندازه ظرفیت و شخصیت انسان بیشتر شود، صبر و شکیبایی او افزون می‌گردد.

 

جزع و بى‏تابى

«جزع‏» نقطه مقابل‏«صبر» است و آن،حالت‏بى‏قرارى و ناشكیبایى در برابرحوادث و مشكلات است،به گونه‏اى كه انسان در برابر حادثه زانو زند،مایوس شود،بى تابى كند و یا از تلاش و كشش براى رسیدن به مقصد چشم بپوشد.

جزع یكى از بدترین و نكوهیده‏ترین صفات است كه انسان را در دنیا و آخرت به‏بدبختى مى‏كشاند و از رسیدن به مقامات والا باز مى‏دارد و ارزش و مقام او را در جامعه‏كاسته،شربت زندگى را رد كامش تلخ،و شهد حیات را شرنگ مى‏سازد.

 

مشكلات و دشوارى‏ها و آزارها بسیار است، گاهى بر اثر اختلاف خانوادگى، گاهى از ناحیه همسایه‏ها نسبت‏به همدیگر، زمانى در كوچه و خیابان، زمانى در صف نانوایى‏ها و صف‏هاى دیگر، و وقتى در میان تاكسى‏ها و اتومبیل‏ها و شنیدن زخم زبان‏ها، و وقت دیگر بر اثر بیمارى‏ها ودر بیمارستان‏ها، و مساله فقر و افزایش تشكیلات و تشریفات در مسایلى مانند ازدواج، و گاهى بر اثر بحث‏هاى سیاسى، و جنگ‏هاى زورمندان دنیا، و به استضعاف كشیدن مستضعفان و... در همه جا عوامل مصائب و رنج‏ها به صورت‏هاى گوناگون دیده مى‏شود و گاهى از نتایج ‏بلاهاى آسمانى و زمینى، مانند زلزله‏ها، طوفان‏ها، سیل‏ها، و صاعقه‏ها و خلاصه به فرموده حضرت على علیه السلام «الدنیا دار بالبلاء محفوفة; دنیا خانه‏اى است كه به رنج وبلا پیچیده شده است‏». در این شرایط براى حفظ آرامش فردى و اجتماعى و داشتن اعصاب آرام و زدودن هرگونه تنش، باید از خصلت صبر و استقامت استمداد كرد و در پناه آن خود را آرامش بخشید وگرنه بى‏صبرى نیز مزید بر علت‏شده و باعث تنش‏ها و استرس و دغدغه‏هاى خاطر مضاعف خواهد شد و زندگى سالم را به زندگى تیره و تار و آزار دهنده تبدیل خواهد كرد و روشن است كه آثار و بازتاب‏هاى چنین وضع روحى، ناهنجارى‏هاى مختلف در ابعاد گوناگون خواهد شد، اگر صبر و حوصله نباشد، هر روز با دعوا و نزاع و كشمكش روبرو خواهیم شد. البته باید توجه داشت كه این قانون استثنائاتى دارد و در مواردى باید به عنوان دفاع از حق قفل صبر و سكوت را شكست.

 

صبر کردن در دوران غیبت

از وظایف مومنان منتظر، صبر در سختی‌ها و دشواری‌های عصر غیبت است.

 

گفت لقمان صبر هم نیکو دمیست                                          که پناه و دافع هر جا غمیست

صد هزاران کیمیا حق آفرید                                                    کیمیایی همچو صبر آدم ندید

منبع:

طباطبایی، سید محمد هادی،  کتابچه شهر قرآنی، شماره 25،  با اندکی تصرف، سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : یکشنبه 19 اسفند1386
جوان در قرآن(1)

جوان در قرآن

قرآن فصل جوانى را فرصت استثنایى عمر انسان مى‏داند. این واقعیت در آیات متعدد، با تعبیرات گوناگون مطرح شده است. گفته‏هاى قرآن در باب شناخت نیرو و استعداد جوانى به دو بخش گزارش و ارزشگذارى، قابل تقسیم است:

 

گزارش‏ها

در بخش گزارش، قرآن از رخدادهاى تاریخى یاد مى‏كند كه به دست جوان طرّاحى و اجرا شده است. در این قسمت، هم اتفاقات تلخ و هشداردهنده كه اشاره به آسیب پذیرى فوق‏العاده این قشر دارد، مطرح مى‏شود و هم از شاهكارهاى مثبت و سرنوشت‏ساز آنان سخن به میان مى‏آید.

اقدام همراه حضرت موسى علیه السلام به نابودى غلامى (یعنى جوانى كه تازه صورتش موى و سبیل در آورده بود)، به این دلیل كه به نیروى تهدید شده نسبت به پدر و مادرش تبدیل شده بود، گواهى است بر آسیب پذیرى جوان. قرآن مى‏گوید: «فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا لَقِیَا غُلاَماً فَقَتَلَهُ» (كهف /74)

«پس آن دو به راه خود ادامه دادند تا این كه به نوجوانى برخوردند پس معلم موسى او را كشت».

همراه حضرت موسى‏علیه السلام راز و رمز این اقدام به ظاهر ناخوشایند را، این گونه توضیح داد:

«وَأَمَّا الْغُلاَمُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینَا أَن یُرْهِقَهُمَا طُغْیَاناً وَكُفْراً» (كهف /80)

«اما آن نوجوان (كه كشتم) پدر و مادر با ایمان داشت و ترسیدیم كه آن دو را به طغیان و كفر بكشاند.

ماجراى پسر نوح و هلاكت او به دلیل مخالفت با پدرش، نمونه دیگرى است براى آسیب‏پذیرى جوان؛ چه آن كه تعبیر «بُنَىّ» به معناى جوان است. چنانكه در آیات: یوسف /5 و لقمان /13 و صافات /12 به همین معنا مى‏باشد. و سیره قوم نوح نیز این بود كه روحیه مخالفت با نوح علیه السلام را در سنین جوانى در فرزندان‏شان پرورش مى‏دادند. در روایتى آمده است:

«كان الرجل منهم یأتى بابنه و هو صغیر فیقفه على رأس نوح فیقول یا بنى ان بقیت بعدى فلا تطیعن هذا المجنون» 1

«سیره هر مردى از قوم نوح این بود كه پسرش را در خردسالى مى‏آورد بالاى سر نوح‏علیه السلام و مى‏گفت: اگر بعد از من زنده بودى، از این مرد دیوانه پیروى مكن».

سیره تبلیغاتى تربیتى قوم نوح چونان جا افتاده بود كه نوح‏علیه السلام در مقام مناجات با پروردگارش عرض كرد:

«إِنَّكَ إِن تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلاَ یَلِدُوا إِلَّا فَاجِراً كَفَّاراً» (نوح /27)

«همانا اگر آنها را باقى بگذارى بندگانت را گمراه مى‏كنند و جز نسل فاجر و كافر به دنیا نمى‏آورند».

موج سیره تبلیغاتى مخالفان كنعان پسر نوح را نیز در سنین جوانى به دور از دید پدرش به كام خود برد، به گونه‏اى كه ترس از طوفان هم نتوانست او را به همراهى با پدر وا دارد.

«وَنَادَى نوحٌ ابْنَهُ وَكَانَ فِى مَعْزِلٍ یَا بُنَىَّ ارْكَبْ مَعَنَا وَلاَ تُكُن مَعَ الْكَافِرِینَ. قَالَ سَآوِى إِلَى جَبَلٍ یَعْصِمُنى مِنَ الْمَاءِ» (هود /43 - 42)

«نوح فرزندش را كه در گوشه‏اى بود، صدا زد: پسرم همراه ما سوار شو و با كافران مباش گفت: به زودى به كوهى پناه مى‏برم تا مرا از آب حفظ كند».

در بخش گزارش‏هاى مثبت، قرآن به نقل مواردى مى‏پردازد كه جوان صرفاً به دلیل روحیه فضیلت پذیرى ویژه این مقطع سنى به اقدام تاریخى و آموزنده دست یازیده است:

نمونه یك:

حضرت ابراهیم‏علیه السلام در جوانى به رشد لازم دست یافت و بر اساس آن به سراغ بت شكنى و پى آمد منفى آن شتافت.

«وَلَقَدْ آتَیْنَا إِبْرَاهِیمَ رُشْدَهُ مِن قَبْلُ وَكُنَّا بِهِ عَالِمِینَ إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ مَا هذِهِ التَّمَاثِیلُ الَّتِى‏أَنْتُم لَهَا عَاكِفُونَ» (انبیاء /51 - 52)«ما رشد ابراهیم را از پیش به او دادیم و به او آگاه بودیم آن هنگام كه به پدر و قوم او گفت این مجسمه‏هاى بى روح چیست كه همواره آنها را مى‏پرستید».

«فَجَعَلَهُمْ جُذَاذاً إِلَّا كَبِیراً لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ قَالُوا مَن فَعَلَ هذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِینَ قَالُوا سَمِعْنَا فَتىً یَذْكُرُهُمْ یُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِیمُ» (انبیاء / 58-60)

«همه بتها را قطعه قطعه كرد مگر بزرگ آنها را، بدین منظور كه شاید به سراغ آن بیایند. گفتند: كه با بتهاى ما چنین كارى را كرده است؟ بى تردید او از ستمگران است. گفتند: شنیده‏ایم كه جوان ابراهیم نام درباره بتها سخن مى‏گفته است».

نمونه دوم:

اسماعیل، در سنین نوجوانى در اوج بردبارى و حلم، قدم نهاد و در پاسخ مشورت خواهى پدرش كه خواب دیده بود وى را سر مى‏برد، گفت: به مأموریتت عمل كن و خواست خداوند را انجام بده مرا ثابت قدم خواهى یافت:

«فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلاَمٍ حَلِیمٍ فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَىَّ إِنِّى أَرَى فِى الْمَنَامِ أَنِّى أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِى إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ وَنَادَیْنَاهُ أَن یَاإِبْرَاهِیمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیَا كَذلِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنِینَ» (صافات /101 - 105)

«ما به ابراهیم بشارت نوجوان حلیم و بردبار را دادیم، هنگامى كه آن غلام در عرصه فعالیت، همكار پدرش شد، ابراهیم گفت: پسرم: خواب دیده‏ام كه تو را ذبح مى‏كنم، نظرت در این باره چیست؟ گفت: پدرم: دستورى كه به تو داده شده اجرا كن، به خواست خدا مرا از صابران خواهى یافت. وقتى هر دو تسلیم شدند و ابراهیم جبین اسماعیل را بر زمین گذاشت، او را ندا دادیم كه‏اى ابراهیم، آن مأموریتى كه در عالم خواب به عهده‏ات گذاشته شده بود، انجام دادى ما این گونه نیكوكاران را پاداش مى‏دهیم».

نمونه سوم:

حضرت یوسف‏علیه السلام در سال‏هاى جوانى ظرف وجودش مالامال حكمت و علم شد و در پناه خداوند از آزمون جنسى به بهاى سالها زندگى در زندان، سربلند بیرون آمد،

«وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْنَاهُ حُكْماً وَعِلْماً وَكَذلِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنِینَ وَرَاوَدَتْهُ الَّتِى هُوَ فِى بَیْتِهَا عَن نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبَوْابَ وَقَالَتْ هَیْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّى أَحْسَنَ مَثْوَاىَ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ. وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلاَ أَن رَأى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ» (یوسف /22 - 24)

«وقتى یوسف به كمال جسمى و روحى رسید، به او حكم و علم دادیم و این گونه نیكوكاران را پاداش مى‏دهیم و آن زن كه یوسف در خانه‏اش بود، از او تمناى كامجویى كرد و درها را بست. گفت بشتاب به سوى آنچه براى تو آماده و مهیاست، یوسف گفت: پناه مى‏برم به خداوند و او پروردگارم است كه مقام مرا گرامى داشته است. همانا ستمگران به رستگارى نمى‏رسند و آن زن قصد او را كرد و او نیز - اگر برهان پروردگار را نمى‏دید - قصد وى را مى‏كرد. این گونه كردیم تا بدى و فحشا را از او دور سازیم، زیرا او از بندگان مخلص ما بود».

نمونه چهارم:

موسى علیه السلام در جوانى رنگ كاخ نشینى كه رفاه زدگى و مسؤولیت‏نشناسى است، بر خود نگرفت؛ بلكه بر عكس در پى همكارى با مظلومان و ستیز با ستمگران بر آمد:

«وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَیْنَاهُ حُكْماً وَعِلْماً وَكَذلِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنِینَ. وَدَخَلَ الْمَدِینَةَ عَلَى حِینِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِیهَا رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلاَنِ هذَا مِن شِیعَتِهِ وَهذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِى مِن شِیعَتِهِ عَلَى الَّذِى مِنْ عَدُوِّه فَوَكَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَیْهِ» (قصص /14 - 15)

جوان در قرآن

«وقتى موسى به كمال جسمى و عقلى رسید، ما به او حكمت و دانش دادیم و این گونه نیكوكاران را پاداش مى‏دهیم. او موقعى كه اهل شهر در غفلت بودند، وارد شهر شده، ناگهان دو مرد را دید كه با هم مى‏جنگیدند، یكى از پیروان او بود و دیگرى از دشمنانش، آن كس كه از پیروان او بود، مدد خواست، موسى مشت محكمى بر سینه آن دیگرى زد و به حیات او پایان داد».

نمونه پنجم:

موسى‏علیه السلام پس از بعثت و رسیدن به مقام رسالت، وقتى به مصر بازگشت و مشغول دعوت به دین و مبارزه با دستگاه خودكامه فرعونى شد، با استقبال صادقانه جوانان مواجه گردید و تنها مجموعه‏اى از كم سن و سال ترهاى قوم بنى اسرائیل راه او را پیش گرفتند. در حالى كه ترس شكنجه فرعون و اشراف خودى، بر آنها سایه افكن بود.

«فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلَّا ذُرِّیَّةٌ مِن قَوْمِهِ عَلَى خَوْفٍ مِن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن یَفْتِنَهُمْ» (یونس /82)

«پس به موسى ایمان نیاوردند جز جوانانى از قوم او، در حالى كه مى‏ترسیدند از این كه در معرض شكنجه فرعون و سران خودشان قرار بگیرند».

نمونه ششم:

در ماجراى اصحاب كهف، قابل مطالعه است كه تعدادى از كاخ نشینان جوان، به جنگ و مخالفت با محیط آلوده به شرك، بت پرستى و خود كامگى برخاسته و به قصد حفظ ایمان و باورشان به زندگى در آسایش و رفاه پشت پا زده و راه هجرت و آوارگى را در پیش گرفته و با انتخاب زندگى جدید، خواب و مرگ ویژه خود، معجزه یاد ماندنى را در تاریخ به ثبت رساندند:

«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْكَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ إِنَّهمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدىً وَرَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ لَن نَدْعُوَا مِن دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنَا إِذاً شَطَطاً» (كهف /14 - 13)

«ما داستان آنها را به حق، براى تو بازگو مى‏كنیم، آنها جوانانى بودند كه به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایت شان افزودیم. ما دلهاى آنها را محكم ساختیم، در آن هنگام كه قیام كردند و گفتند: پروردگار ما، پروردگار آسمان‏ها و زمین است، هرگز غیر او معبودى را نمى‏پرستیم كه [اگر چنین گوییم] سخنى به گزاف گفته‏ایم».

تمامى داستان‏هاى بالا بیانگر نوعى رابطه بین سنین جوانى و پاى بندى به ارزش‏ها، پاكى‏ها و پرخاش بر ضد گرایش‏ها و سنت‏هاى باطل است.

واژه‏هاى: «غلام»، «بلغ اشدّه»، «ذریة» و «فتیة» كه همه به مقطع سنى معین اشاره دارد، قطعى‏ترین دلالتش این است كه در این فصل از زندگى، انسان‏ها گرایش نیرومندى نسبت به گزاره‏هاى یاد شده دارند و باید آن را پاس داشت.

ادامه دارد...

 

منبع:

سید ابراهیم سجادی، فصلنامه پژوهشهای قرآنی، شماره چهل و شش



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : یکشنبه 19 اسفند1386
سامری های امت (1)

تصوف

واكاوی عرفان های آفت زده

(تعارض های فکری- عقیدتی عارف نمایان با قرآن و اهل بیت علیهم السلام)

 

اشاره

هیچ نظام فکری را نمی توان یافت که حقایقی در آن وجود نداشته باشد. حتی باطل ترین نظام ها نیز بهره ای از حقیقت دارند؛ اما این حقایق نمی تواند به گزاره های نادرست ارزش ببخشد، همان گونه که نادرستی این گزاره ها نمی تواند به گزاره های نادرست ارزش ببخشد، همان گونه که نادرستی این گزاره ها نمی تواند از ارزش قضایای صادق بکاهد. نوشتار پیش رو نیز تنها بر آن بخش از گفته ها و کرده های صوفیان و مدعیان عرفان انگشت گذارده است که با مبانی دینی سر آشتی ندارد و هیچ گاه بر آن نیست تا از ارزش عرفان بکاهد و یاعرفان را غیر دینی و یا در تعارض با دین بشمارد و یا مقامی را انکار نماید که انکار مقامات، خود، حجاب بزرگ طریق است.

باطل زشت است و هیچ کس حاضر نیست آن را در آغوش گیرد، پس به ناچار باید خود را بزک کند تا بتواند برای خویش مشتری بیابد. این دغل کاری، آدمیان را فریب می دهد و آنان را به دام می کشاند و در بند می کند. معنویت گرایی و اوج آن، عرفان، نیز به این آفت گرفتار آمده است. معنویت جاذبه دارد و همگان می خواهند همنشین آن باشند. درست است که تاریخ، کم و بیش از افراد و گاه گروه هایی نام برده است که جنبه روحانی بشر را نفی کرده اند؛ اما هیچ گاه این نگاه؛ حکومت نیافت و اصلاً نتوانست فرهنگی غالب و مانا شود و مگر می شود همواره خورشید را نادیده گرفت؟ حتی در جوامع غربی که مدت ها این نیاز سرکوب می شد، گرایش به معنویت گسترش یافته است و اندیشه وران آن سامان این موضوع را در کانون بررسی های خود قرار داده اند؛ ولی این سخن بدین معنا نیست که عرفان از هجوم باطل در امان مانده است و دین، تمام آرایی را که به نام عرفان سند خورده اند، می پذیرد. آن چه امروزه به نام عرفان ذهن های جامعه را به خود مشغول کرده، از جنبه های گوناگون آفت زده است. این انحراف ها را هم می توان در منشا آن یافت و هم در غایتی که برای آن تصور شده است. راه رسیدن به غایت و همچنین موانع راه نیز گاه به اشتباه تبیین شده است که این نوشتار به اختصار به آن ها می پردازد.

خشت اول چون نهد معمار کج (انحراف در منشا عرفان های دروغین)

نگاهی به پیدایش و تطورعرفان در جوامع اسلامی نشان می دهد که آن چه نام عرفان را با خود به یدک می کشد، تنها آبشخور آن دین نبوده است و ریشه پاره ای از آموزه های عارفانه را باید در آن سوی مرزهای دین جست و جو کرد. بررسی های تاریخی نشان می دهد که تصوف و عرفان اسلامی؛ متاثر از فرهنگ های بیگانه بوده است. در اوایل حکومت بنی عباس، گروهی از تارکین دنیا و دوره گردان های هندی و مانوی در عراق و ممالک دیگر اسلامی منتشر شدند و عقاید خاص خود را نشر دادند. خرقه پوشیدن هم از رسوم هندی ها است. بوداییان نیز تاثیر گذاشتند. سیاحان بودایی سرگذشت بودا را منتشر و او را سرمشق زهد و ترک دنیا معرفی کردند.

از جمله شباهت های نزدیک میان بوداییان و مسلک تصوف، ترتیب مقامات است که سالک آرام آرام و به ترتیب از مقامی به مقام دیگر بالا می رود تا به مقام فنا می رسد. مسیحیت هم در تصوف تاثیرگذار بوده است. مسیحیت از راه مرتاضان و فرقه های سیار راهبان به ویژه فرقه های سوریه ای که در اطراف بودند و اغلب از فرقه نسطوریه به شمار می آمدند، بسیار چیزها به صوفیه اسلام آموخته است. (1) تاثرپذیری از فرهنگ های بیگانه با مکتب اهل بیت همخوانی ندارد.

پیشوایان دینی بارها شاگردان و پیروان خود را از زانوی شاگردی زدن در مکتب دیگران بر حذر داشته اند؛ چرا که دیگران علم خویش را از یک منبع مطمئن دریافت نکرده اند و چه بسا آلوده به مطالبی باشد که هر چند در ظاهر زیبا است اما نتایجی سوء دارد که در نگاه نخست فرد بدان پی نمی برد اما گذر زمان آن را برملا می کند؛ ولی علوم اهل بیت علم ناب است و مغشوش به جهالت های علم نما نیست و اصلاً علم و معارف را جز در خانه اهل بیت نمی توان یافت.(2)

عبادت تا کجا؟ (انحراف در غایت)

بی توجهی به مکتب اهل بیت، مدعیان عرفان را به سخنانی واداشته است که حتی در میان معروفین به تصوف نیز مخالفانی داشته است؛ ولی چون با رنگ و لعابی فریبا عرضه شده، خواستگارانی پیدا کرده است. از این مدعیان نقل شده که انسان در مرتبه ای، از تکلیف ساقط است... این ادعا با واکنش تندی روبرو شد. از غزالی منقول است: فردی اگر خیال کند میان او و خدا حالتی است که در آن حالت نماز از او برداشته می شود و نوشیدن شراب برایش حلال است و یا استفاده از اموال سلطان جائر مباح است که برخی از مدعیان تصوف چنین گمانی را دارند؛ بی تردید باید کشته شود.(3) این سخن که امروزه به شکل "مهم این است که دل پاک باشد" ترجیع بند گفته های دلدادگان اباحه گری است، نمی تواند بدون پشتوانه نظری باشد و چون این سخن در فضای اسلامی پخش می شود، حتماً باید پشتوانه ای از آیات قرآن و روایات برای آن ساخت.

در برخی متون، تفاسیری ارائه شده است که چه بسا اسباب سوء استفاده عارف نمایان قرار می گیرد. بزرگانی مانند محقق لاهیجی، انسان هایی زاهد و وارسته بودند که عبارت لیعبدون در آیه «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون»(4) ( و جن و انس را نیافریدم جز برای این که مرا بپرستند) را به لیعرفون تفسیر کرده اند.(5) این تفسیری به حق و درست است؛ اما توسط برخی از مدعیان عرفان، مستند بی مهری آنان به شریعت قرار گرفته است، به گونه ای که آنان عمل به شریعت را ترک کرده، از انجام عبادت دریغ می ورزند به این بهانه که، غایت خلقت بر اساس این تفسیر، معرفت است و باید برای دست یابی به آن کوشید؛ پس عبادت اهمیت ندارد و اصرار بر آن بی معنا است و سقف اعتبار آن محدود است!

تردیدی نیست که عبادت بدون معرفت علمی بدون روح است؛ معرفت به عبادت ارزش می بخشد، اما این امر نباید دست آویزی برای ترک عبادت باشد. آن چه از ظاهر آیه برمی آید و بزرگان اهل تفسیر هم بدان اشاره کرده اند، اصالت داشتن عبادت است و فرموده اند: حقیقت عبادت، برترین هدف خلقت است. حقیقت عبادت این است که فرد از خود و هر چیزی جدا شود و خدا را یاد نماید. بدیهی است چنین عباداتی مترتب بر معرفت است.(6)

روایات بسیاری همین مطلب را تایید می کند. در روایتی از امام حسین(ع) نقل شده است که فرمودند: خداوند بندگانش را آفرید تا او را بشناسند و چون شناختند او را بپرستند و عبادت کنند و با عبادت خدا از عبادت دیگران بی نیاز شوند.(7)

درباره عبادت و جایگاه آن گاه برخی با استناد به آیه «واعبد ربک حتی یاتیک الیقین»(8) (و پروردگارت را پرستش کن تا این که مرگ تو فرا رسد) ادعا کرده اند که این آیه گویای این است که با حصول یقین، تکلیف نیز برداشته می شود. مرحوم علامه طباطبایی در تبیین تداوم تکلیف تا هنگام مرگ می فرمایند: نوع انسان غایتی دارد که این غایت با جامعه تحقق می یابد. وقتی جامعه شکل می گیرد به قوانینی نیاز دارد که این قوانین پایبند باشد؛ چه این قوانین صلاح جامعه را در پی داشته باشد و چه قوانین عبادی باشد که انسان را به غایت کمالش می رساند. دلیل این پایبندی برای فرد ناقص کمال طلب کاملاً روشن است، چون او باید از این قوانین پیروی کند تا به کمال برسد.

انسان کامل هم باید به این قوانین پایبند باشد؛ زیرا معنای کمال این است که برای وی در دو جنبه علم و عمل ملکه ای حاصل شده است که از این ملکه اعمالی سر می زند که به نفع فرد و جامعه باشد و فرد و جامعه را اصلاح نماید. از این ملکه همچنین عباداتی متناسب و در شأن این معرفت تحقق می یابد که به مصلحت فرد و جامعه است. حال اگر خدا اجازه دهد که چنین فردی از انجام آن قوانین سرباز زند، این وضع منجر به فساد جامعه می شود. از آن گذشته، وقتی یک ویژگی در فردی به ملکه تبدیل شد، خود به خود آثار آن ملکه به منصه ظهور می رسد و نمی توان آن را بازداشت.(9)

ادامه دارد ...

پی‌نوشت ها:

1- دکتر غنی، تاریخ تصوف در اسلام، ج2، ص155- 157

2- کافی، ج1، ص51

3- الاقناع موسی الحجاوی، ج2، ص 210

4- ذاریات، 56

5- شرح گلشن راز، ص 7

6- المیزان، ج18، ص 388

7- ابوالفتح کراجکی، کنزالفوائد، ص 151

8- حجر، 99

9- المیزان، ج12، ص200

منبع:

محمد رضا فلاح، نشریه فرهنگ پویا، شماره 6



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : یکشنبه 19 اسفند1386
عشق ز پروانه بیاموز!
درس اخلاق حضرت آیت‌ الله مجتهدی موضوع: سَهَر (1)
در میان نمازهای نافله، در مورد نافله شب بیشتر سفارش شده است. اگر هیچ نافله‌ای ‌نمی‌خوانید لااقل نافله شب را ترک نکنید. سحر بلند شوید، مانند خروس‌ها که برای ذکر ‌خدا بیدار می‌شوند. اگر حوصله ندارید یازده رکعت بخوانید، لااقل یک رکعت آخر را بخوانید، ‌اگر باز هم حوصله ندارید، بلند شوید و یک «یا رب» بگویید و بخوابید. سحرها بلند شوید و ‌استغفار کنید و قرآن بخوانید.‌
جوانی در مسجد گوهرشاد از من پرسید: اگر لباسْ چربی بگیرد با صابون یا مواد پاک‌کننده ‌آن‌را پاک می‌کنیم، اگر قلب ما زنگار گرفت چگونه آن را جلا بدهیم؟ گفتم سحرها قرآن ‌بخوان و استغفار کن. حضرت رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرمایند: قلب‌ها زنگ ‌می‌زند، همان‌طور که آهن زنگ می‌زند، و همانا جلای آن‌ها قرائت قرآن است.(2)
اگر دیگران ‌شما را برای نماز صبح بیدار کنند به درد طلبگی نمی‌خورید. به شما جسمانی هم ‌نمی‌شود گفت، چه رسد به روحانی. وقتی ما طلبه بودیم هرشب چندبار برای نماز شب ‌از خواب می‌پریدیم. یک بار ساعت را که به پهلو بر روی زمین قرار داشت، اشتباهی دیدم ‌و بلند شدم، و با عجله نماز شب خواندم و کارهایم را کردم و به مسجد رفتم ولی دیدم ‌در بسته است. از شخصی پرسیدم درب مسجد چرا بسته است؟ گفت: آقا! یک ساعت و ‌نیم به اذان صبح مانده است. آن‌قدر در خیابان قدم زدم تا درب مسجد را باز کردند.‌
از خدا بخواهید لذت عبادت و نماز شب را به شما بچشاند، آن وقت دیگر لازم نیست که ‌ساعت کوک کنید. ما که ساعت کوک می‌کنیم مریض هستیم، روحمان مریض است، مگر ‌خروس ساعت کوک می‌کند؟!‌
کم ز خروسی مباش، مُشت پَری بیش نیست / از سر شب تا سحر ذکر خدا می‌کند ‌
گویند فقط یک شب، خروس‌ها ساکت بودند و آن هم شبی بود که فرعون به لشگریانش ‌دستور داد وقتی خروس‌ها شروع به خواندن کردند به تعقیب حضرت موسی ‌‌(علی‌نبیناوآله‌وعلیه‌السلام) بپردازند. به امر الهی، آن‌شب خروس‌ها نخواندند تا این‌که ‌صبح شد و حضرت موسی و قومش از فرعونیان فاصله زیادی گرفتند. البته با وجود این که ‌خروسْ سحرها آواز می‌خواند و تسبیح خدا می‌گوید، شاعری از خروس گله دارد و در یک ‌بیت شعر برای فهماندن عشق واقعی، خطاب به خروس می‌گوید:‌
ای مرغ سحر، عشق ز پروانه بیاموز / کان سوخته را جان شد و آواز نیامد ‌
هر کس را می‌بینی که تألیفی دارد و خدمتی می‌کند و به جایی رسیده است؛ از ‌شب‌زنده‌داری‌ها و رازونیازها و عبادات شبانه رسیده است. هنگام شب است که دوستان ‌و عاشقان خدا با او درد دل می‌کنند:‌
برخیز که عاشقان به شب راز کنند / گردِ در و بامِ دوست پرواز کنند ‌ هر جا که بُوَد، دری، به شب دربندند / الا درِ دوست را که شب باز کنند ‌
در گذشته، هر طلبه‌ای که اولِ اذان صبح بیدار می‌شد با او مباحثه نمی‌کردند، می‌گفتند ‌طلبه بی‌بندوباری است، ولی الآن چه؟ قدیم نمازشب‌خوان‌ها خوب بودند، الآن ‌نمازصبح‌خوان‌ها، انسان‌های مؤمن و خوبی به حساب می‌آیند. بعد از ما هم شاید عده‌ای ‌می‌آیند و می‌گویند: قدیم طلبه‌هایی بودند که نمازشان را تیغ آفتاب می‌خواندند و ‌نمازشان قضا نمی‌شد، آن‌ها از اولیا خدا بودند.‌
شخصی بود که همیشه می‌گفت سحرخیز باش تا کامروا باشی. روزی شاه افرادی را ‌مأمور کرد که وقتی او زود از خانه بیرون می‌آید بر سر او ریخته و همه چیزش را ببرند و ‌این کار را هم کردند. شاه او را خواست و گفت چه شد؟ تو که می‌گفتی سحر خیز باش ‌تا کامروا باشی ولی امروز دیر آمدی؟ او گفت: آن دزدها از من سحرخیزتر بودند لذا آن‌ها ‌کامروا شدند.‌
سحر را از دست ندهید! یک ساعت مطالعه سحر، مطابق با چند ساعت مطالعه روز ‌است. یک‌بار قسمتی از «مُطوَّل» را هرچه خواندم نفهمیدم. سحر، همین که بیدار شدم، ‌زیر کرسی، هنوز وضو نگرفته، خواب‌آلود، کتاب را باز کردم و مطلب را فهمیدم، یک‌بار هم ‌دو طلبه را دیدم که قبل از اذان صبح، کنار حوض مدرسه فیضیه مشغول مباحثه بودند.‌
استادی از شاگردش پرسید صبح‌ها چه ساعتی شروع به مطالعه می‌کنی؟ شاگرد گفت ‌یک ساعت مانده به اذان صبح، استاد گفت خیلی کم است باید زودتر بیدار شوی.‌
یک‌روز، قبل از اذان صبح، دیدم آیت‌الله‌العظمی بروجردی (ره) در حیاط مدرسه فیضیه قدم ‌می‌زنند. فردای آن روز شیخ‌محمود اردکانی آمد و گفت دیشب آقای بروجردی (ره) به ‌این‌جا آمده بودند و شکایت داشتند که چرا برق چند حجره خاموش بوده و طلبه‌ها برای ‌نماز شب بیدار نشده‌اند. امام صادق (علیه‌السلام) فرموده‌اند: نماز شب را رها مکن؛ ‌همانا زیان دیده کسی است که از نماز شب محروم شود.(3)‌
شبِ مردان خدا روز جهان افروزست / روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست ‌ خـفـتگان را خبر از زمزمه مرغ سحـر / حـیـوان را خبـر از عالـم انسـانـی نـیـسـت ‌
حضرت رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرموده‌اند: ما زالَ جِبرَئیلُ یُوصینی بِقیامِ اللّیلِ حَتّی ‌ظَنَنتُ أنَّ خِیارَ أُمَّتی لَن یَنامُوا(4) جبرئیل پیوسته مرا سفارش به نماز شب می‌کرد تا ‌این‌که گمان کردم خوبان و برگزیدگان امت من هرگز نمی‌خوابند.‌
گویند عاشق و معشوقی با هم قرار گذاشتند، معشوق سر قرار آمد ولی دید عاشق ‌خواب است، چند گردو در جیب او ریخت و رفت. عاشق بعدها معشوق را دید و پرسید ‌چرا سر قرار نیامدی؟ معشوق گفت: تو که می‌خوابی به درد عاشقی نمی‌خوری، تو باید ‌بروی گردو بازی کنی.‌
خواب بر عاشقان حرام بود / خواب آن کس کند که خام بود ‌ عـجبـاً لِلـمُحِـبِّ کَـیـفَ یَنـام / کُـلُّ نَـومٍ عَلَـی المُحِـبِّ حَـرام ‌
خداوند متعال به موسی (علیه‌السلام) می‌فرماید: ای پسر عمران دروغ می‌گوید کسی ‌که گمان می‌کند مرا دوست دارد ولی هنگام شب، تا صبح می‌خوابد.(5) سپس فرمود: آیا ‌دوست خواستار خلوت کردن با دوست خود نیست؟ ای پسر عمران، من از دوستان خود ‌با خبرم. چون شب بر آنان وارد شود، دیده دل‌هایشان به سوی من نگران است، و عقاب ‌و کیفر من پیش چشمشان نمودار است و با من از راه مشاهده و حضور سخن می‌گویند. ‌ای پسر عمران، از دل خود خشوع، از بدن خود فروتنی، و از چشم خود اشک، در ‌تاریکی‌های شب، برای من بفرست، که در این حالات مرا به خود نزدیک خواهی یافت.‌
گویند شبی که امام خمینی (ره) از تبعید، بعد از چند سال دوری از وطن، با هواپیما به ‌تهران بر می‌گشتند در طبقه دوم هواپیما نماز شب خواندند و مثل همیشه در نماز گریه ‌کردند و سپس نماز صبح را هم خواندند، آن‌گاه سر را روی صندلی هواپیما گذاشتند و ‌خوابیدند. امام صادق (علیه‌السلام) فرموده‌اند: لَیس مِن شیعَتِنا مَن لَم یُصَلِّ صَلاةَ اللَّیل؛(6) ‌کسی که نماز شب نمی‌خواند از شیعیان ما نیست.‌
آقای اشراقی (ره) که بعد از نمازِ آیت‌الله‌العظمی بروجردی منبر می‌رفتند، روزی فرمودند: ‌پدرم، مرحوم ارباب، شبی در ماه مبارک رمضان در نجف اشرف به حرم حضرت امیر ‌‌(علیه‌السلام) می‌روند و می‌بینند اشخاصی نماز شب را خوانده، در قنوت نماز وتر ‌مشغول دعای ابوحمزه ثمالی (ره) (از حفظ) هستند، وقتی آن‌ها را شمرده بودند هفتاد ‌نفر بوده‌اند.‌
استاد ما حاج‌شیخ‌علی‌اکبر برهان(ره) فرمودند یکی از اولیا خدا که هر شب دعای کمیل ‌می‌خواند، گفته بود این حسرت بر دلم ماند که یک شب دعای کمیل را تا آخر بخوانم ‌‌(آن‌چنان حالی داشته که نمی‌توانسته دعا را ادامه دهد)؛ حال دوستان خدا چنین است. ‌اگر شما هم می‌خواهید با خدا دوست شوید، نماز شب بخوانید.
حضرت رسول ‌اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرموده‌اند: خداوند متعال حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) را به ‌دوستی نگرفت مگر به خاطر اطعام و نماز خواندن او در شب، در حالی که مردم خواب ‌بودند.(7) اگر خواب بودی و خروسی صدا کرد و بیدار شدی به خروس فحش مده، می‌دانی ‌چه می‌گوید؟ می‌گوید: «أذکُرُواللّه یا غافِلُون»؛ ای غافل‌ها بلند شوید و به یاد خدا باشید.‌
دانی که چه گویدت خروس سحری / یعنی که شبی گذشت و تو بی‌خبری
حاج‌شیخ‌عباس قمی (ره) در حاشیه کتاب مفاتیح الجنان، روایتی از امام صادق ‌‌(علیه‌السلام) نقل کرده‌اند که حضرت فرمودند: نیست بنده‌ای مگر این‌که بیدار می‌شود در ‌هر شب یک یا دو یا چند مرتبه پس اگر برخاست که برخاست، وگرنه شیطان، پاهای خود ‌را می‌گشاید، پس بول می‌کند در گوش او. آیا کسی را که برای نماز شب، برنخاسته ‌است نمی‌بیند که صبح که بر می‌خیزد گران و سنگین و کسل است؟
پس اگر نماز شب قضا شود شیطان در صورت او بول می‌کند، حالا دیگر نمی‌گویم اگر نماز ‌صبحش قضا شود شیطان چه می‌کند.‌
مگر چه‌قدر می‌خواهی بخوابی؟ استاد ما حضرت آیت‌الله‌حاج‌شیخ‌علی‌اکبر برهان (ره) ‌می‌فرمودند: آن‌قدر در قبر بخوابیم که استخوان‌هایمان بپوسد[یعنی فرصت برای خوابیدن ‌زیاد است]. یک شب هم بلند شو ببین چه خبر است.
حضرت رسول اکرم ‌‌(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرمایند: وقتی بنده‌ای از خواب شیرینش و از رختخوابش برخیزد در ‌حالی که خواب آلود است، برای این‌که به سبب نماز شبش می‌خواهد که خداوند را ‌راضی کند، خداوند متعال به سبب آن بنده بر ملائکه مباهات می‌کند و می‌گوید: این بنده ‌مرا می‌بینید که از جایش بلند شده و خواب شیرینش را ترک کرده تا کاری را انجام دهد ‌که بر او واجب نکرده‌ام؟ شاهد باشید که من او را آمرزیدم.(8)‌
بعضی بودند مثل اویس قرنی (ره) که شب‌ها نمی‌خوابیدند، اویس یک شب می‌گفت هذه ‌لَیلَةُ القِیام؛ امشب شب ایستادن است، و تا صبح روی پا می‌ایستاد. یک شب می‌گفت ‌هذه لَیلَةُ الرُّکُوعِ؛ امشب شب رکوع است، و تا صبح در رکوع بود. یک شب می‌گفت هذه ‌لَیلَةُ السُّجُودِ و تا صبح در سجده بود.‌
از فرزندان شیخ‌عباس قمی (ره) نقل شده که می‌گفتند ما شب‌ها از صدای گریه پدرمان ‌از خواب می‌پریدیم. آیت‌الله شیخ‌علی‌اکبر نهاوندی (ره) با این‌که سنشان زیاد بود، با آن ‌حال، دو ساعت مانده به اذان صبح در حرم امام رضا(علیه‌السلام) مشغول نماز شب و ‌مناجات بودند. بعضی بزرگان چهار رکعت از نافله شب را به صورت نماز حضرت جعفر طیار ‌‌(ره) می‌خواندند و بعضی از اولیأ خدا یک‌سال شب‌ها را به عبادت مشغول بودند تا این‌که ‌شب قدر را درک کنند. هر شب، شب قدر است اگر قدر بدانی.‌
از خدا بخواهید به شما لذت مناجات بدهد. شبی نماز شب شهید ثانی قضا شد، ایشان ‌از خواب بیدار شدند و گریه کردند و ناراحت شدند و گفتند: خدایا مگر من چه کرده بودم ‌که از این توفیق باز ماندم؟ اما این‌که چرا برای نماز شب خواب می‌مانیم؛ یکی از علل آن ‌گناه است. امام باقر (علیه‌السلام) فرمودند: شخصی نزد حضرت علی (علیه‌السلام) آمد ‌و عرض کرد که من از نماز شب محروم شده‌ام، حضرت به او فرمودند: گناهانت تو را اسیر ‌کرده است.(9‌)
استاد ما حاج شیخ‌علی‌اکبر برهان (ره) فرمودند: یک کارگر، صبح تا ظهر کار می‌کند، ظهر ‌چند دقیقه سرش را می‌گذارد زمین، خستگی او رفع می‌شود، دوباره تا شب کار می‌کند. ‌ما ساعت‌ها می‌خوابیم ولی باز حوصله و توانِ برخاستن نداریم، علتش این است که ‌گناه، ما را خسته کرده است و نمی‌توانیم برای نماز شب بلند شویم. امام ‌صادق(علیه‌السلام) فرموده‌اند: آدمی گاهی یک دروغ می‌گوید، پس به سبب آن از نماز ‌شب محروم می‌شود، وقتی از نماز شب محروم شد از روزی هم محروم می‌شود.(10) ‌گاهی هم خداوند متعال برای این‌که انسان تکبر نکند و مغرور نگردد، نمی‌گذارد بیدار شود ‌ولی این مسأله، از یکی دو شب بیشتر نیست.(11)‌
استاد ما حاج‌شیخ‌علی‌اکبر برهان (ره) فرمودند: شبی به مهمانی رفتم، شام خوردیم، ‌بعد تشک انداختند که بخوابیم. رفتم در رختخواب، دیدم به حدی تشک نرم است که در ‌تشک گم می‌شوم بلند شدم گفتم بابا! من می‌خواهم سحر بلند شوم، این تشک را جمع ‌کنید. بله اگر غذای چرب بخورید، یا جای گرمی بخوابید، این هم نمی‌گذارد بلند شوید، ‌خواب زیاد هم خواب می‌آورد. شب، غذا کم و سبک بخورید تا سحر حال داشته باشید. ‌نافله صبح را هم سعی کنید که ترک نکنید و اگر می‌توانید همه نوافل را بخوانید.‌
اهل سنت مقید به نافله هستند، مبادا ما از آن‌ها عقب باشیم. آیت‌الله العظمی سیداحمد ‌خوانساری (ره) تا آخر عمر نوافل را ایستاده به جای می‌آوردند. پیرمردی در حرم امام ‌رضا(علیه‌السلام) بود که حدود 100 سال عمر داشت ولی نسبت به نوافلش مقید بود و ‌ایستاده هم می‌خواند.
در ارشادالقلوب آمده است که حضرت رسول اکرم ‌‌(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: خداوند متعال می‌فرماید پیوسته بنده من به سبب نوافل به ‌من نزدیک می‌شود در حالی‌که خالص برای من است تا این‌که او را دوست می‌دارم، پس ‌هنگامی که او را دوست داشتم گوش او می‌شوم که با آن می‌شنود و چشم او می‌شوم ‌که با آن می‌بیند و دست او می‌شوم که با آن انتقام می‌گیرد و اگر از من حاجتی بخواهد ‌به او می‌دهم و اگر از چیزی به من پناه آورد، او را پناه می‌دهم.‌

پی نوشت: ‌1ـ سَهَر: بیداری در شب، سحر: سپیده‌دم، نزدیک صبح.‌ ‌2ـ ارشاد القلوب، ص 78 و بحارالانوار، ج 93، ص 284.‌ ‌3ـ بحارالانوار، ج 83، ص 127 و ج 87، ص 146.‌ ‌4ـ بحار، ج 76، ص 333 و ج 87، ص 139.‌ ‌5ـ امالی شیخ صدوق، ص 292 و بحارالانوار، ج 13، ص 329.‌ ‌6ـ بحارالانوار، ج 87، ص 162.‌ ‌7ـ بحار الانوار، ج 74، ص 383 و ج 87، ص 144.‌ ‌8ـ بحارالانوار، ج 87، ص 156.‌ ‌9ـ بحارالانوار، ج 83، ص 127 و ج 87، ص 146.‌ ‌10ـ بحارالانوار، ج 87، ص 146.‌ ‌11ـ فَاضرِبْه بِالنُّعاسِ اللیلة و اللَّیلَتَیْن؛ اصول کافی، ج 3، ص 100.



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : شنبه 20 بهمن1386
نیت صحیح (درس اخلاق آیت الله مجتهدی)

حالا که آمده‌ای طلبه شدی، نیتت را درست کن، یعنی نیتت باید خالص برای ‌خدا باشد، نه این که حالا پدرت تو را مجبور کرده، آمده‌ای و طلبه شدی، یا این ‌که پدر می‌خواهد بعد از خودش محراب از دست نرود، تو را فرستاده طلبه ‌شوی، یا برای کارت معافی آمده‌ای، یا برای گرفتن شهریه آمده‌ای، یا با خودت ‌گفتی: حالا که پشت کنکور گیر کرده‌ایم، برویم طلبه شویم، یا از خانه بیرونت ‌کرده‌اند آمده‌ای حوزه، یا بیکار بوده‌ای آمده‌ای سرگرم بشوی، یا این که ‌بخواهی رئیس بشوی، یا مقامی یا شهرتی به دست بیاوری، یا مرجع بشوی؛ ‌این‌ها هیچ فایده ندارد، باید خالص خالص و برای خدا باشی.‌

بگو: خدایا آمده‌ام آدم شوم و بعد از این، دست عده‌ای را بگیرم. حاج شیخ ‌عبدالکریم حائری (ره) را در حرم امام حسین(علیه‌السلام) دیدند که گریه ‌می‌کند و به امام می‌گوید: آقا جان من مجتهد شده‌ام، ولی می‌خواهم آدم ‌بشوم. گفتند: ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل. حاج شیخ عبدالکریم ‌حائری (ره) فرمودند: ملا شدن چه مشکل آدم شدن محال است. این به خاطر ‌این است که ما در فکر آدم شدن نیستیم. دعا کنید آدم شویم و بمیریم. برسیم ‌و بمیریم. دعا کنیم بارِمان را به مقصد برسانیم و بمیریم.‌

می‌گویند: مرحوم آیت الله شیخ جعفر شوشتری (ره) نشسته بودند، الاغی ‌آمد. بارش را خالی کردند. الاغ به شیخ نگاه کرد و گوش‌هایش را تکان داد. ‌شیخ ابتدا گریه شدیدی کردند، سپس فرمودند: گویا این الاغ با زبان حال به من ‌گفت: من بارم را به مقصد رساندم، آیا تو هم بارت را به مقصد رسانده‌ای؟!‌

شخصی وارد روستایی شد، دید همه قبرها جلوی درِ خانه‌هاست و سِن ‌مرده‌ها کم است؛ یکی شش ماه، یکی یک سال، یکی سه سال، یکی ده روز. ‌از شخصی پرسید: جریان چیست؟

در جواب گفت: ما اینجا مرده‌ها را جلوی ‌خانه دفن می‌کنیم که هر روز وقتی از خانه بیرون می‌آییم، به یاد مرگ و آخرت ‌بیفتیم و از خدا بترسیم و در روز، حواسمان جمع باشد و کارهایمان را میزان ‌کنیم و این که می‌بینی عمرها کم است، علتش این است که ما عمر را از روزی ‌حساب می‌کنیم که شخص بیدار شود و خودش را بشناسد (و دست از گناه و ‌معصیت بکشد).‌

اگر این طور باشد، عقیده من این است که ما غالباً سقط جنین شده‌ایم و اصلا ‌عمری نداریم. دعا کنید بیدار شویم و بفهمیم و بمیریم، و بفهمیم از کجا آمده‌ایم ‌و در کجا هستیم و به کجا خواهیم رفت. حضرت علی (علیه‌السلام) فرمودند: ‌‌«رَحِمَ اللّهُ اِمْرَاً عَلِمَ مِن أینَ وَفی أینَ وَ إلی أینَ»(1)‌

گاهی وضو بگیر و رو به قبله بنشین و تسبیح را بردار و صد بار بگو: «من کی ‌هستم».(2) حضرت امیر مؤمنان علی(علیه‌السلام) فرمودند: تعجب می‌کنم از ‌کسی که به دنبال گمشده خویش می‌گردد، ولی به دنبال خودش ‌نمی‌گردد.(3) ما خودمان را گم کرده‌ایم. تا به حال گشته‌ای خودت را پیدا کنی؟


صمت
صمت یعنی سکوت. حرف‌هایی که فایده ندارد، نزن. روایت شده است که در ‌جنگ احد، یکی از اصحاب پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله) پسری داشت که ‌شهید شد، و آن پسر از گرسنگی سنگی را به شالی بسته و به شکم خود ‌محکم بسته بود (تا کمتر احساس ضعف و گرسنگی کند) و چون مادر بر ‌شهادت او مطلع شد، بر بالین او آمده و نشست و خاک از رخسار او پاک می‌کرد ‌و می‌گفت: ای پسرم! بهشت بر تو گوارا باد. حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌وآله) ‌فرمودند: تو چه می‌دانی که می‌گویی بهشت بر او گوارا باد (شاید اهل بهشت ‌نباشد). شاید عادت به سخنان بی‌فایده داشته است.(4)‌

خداوند متعال می‌فرماید: «ما یَلفِظُ مِن قَولٍ إلا لَدَیهِ رَقیبٌ عَتِیدٌ»؛(5) هیچ ‌کلامی از دهان شما بیرون نمی‌آید، مگر این که نگهبانی آماده است و آن را ‌ضبط می‌کند.‌

نقل می‌کنند: طلبه‌ای از دنیا رفت، چون او را در خواب دیدند، پرسیدند: حالت ‌چطور است. او گفت: مواظب اعمال و گفته‌های خود باشید؛ زیرا حساب و کتاب ‌خدا بسیار دقیق است. یک روز که باران می‌بارید، من گفتم: به به عجب باران ‌به موقعی! هنوز سر آن یک جمله گرفتارم و به من می‌گویند: مگر ما باران ‌بی‌موقع هم داشته‌ایم؟(6)‌

حضرت علی (علیه‌السلام) فرمودند: «ایّاکَ وَ فُضُولَ الکَلامِ فَإنَّه یُظهِرُ مِن عُیُوبِکَ ‌ما بَطَنَ وَ یُحَرِّکُ عَلَیکَ مِن أَعدائِکَ ما سَکَنَ»؛(7)از حرف زائد و بیهوده دوری کن؛ ‌چرا که عیوب پنهان تو را آشکار می‌کند و دشمنان تو را، که با تو کاری ندارند، بر ‌علیه تو تحریک می‌کند.‌

وقتی ما طلبه بودیم، همین که چند نفر جمع می‌شدیم، هم مباحثم مرحوم ‌حاج شیخ محمود تحریری مفاتیح را دست یکی از رفقا که صدای خوبی داشت، ‌می‌داد و می‌گفت: از مناجات خمسه عشر بخوان. این مناجات باعث می‌شد ‌که از سخنان بیهوده خودداری کنیم.‌

شخصی نزد آیت الله العظمی سید احمد خوانساری (ره) آمد و یک ساعت با ‌آقا صحبت کرد. آقا فقط با یک بله جواب او را دادند.(8) بعضی علوم هستند که ‌جز از راه سکوت نمی‌شود به آن‌ها رسید. غرض این که حرف‌های زائد را از ‌کلامت خارج کن و هر حرفی را که نمی‌دانی، نگو و آن چه را هم می‌دانی، ‌همه‌اش را نگو9 و ضمنا به هر کس هم نگو. مخفی نماند که سخن گفتن ‌بی‌فایده وقتی است که سخنی بگویی که اگر آن را نگویی، ضرری به دین و ‌دنیای تو نمی‌رسد و گفتن آن نیز نفعی برای هیچ کس نداشته باشد.‌


جوع
جوع یعنی گرسنگی.‌

اندرون از طعام خالی دار / تا در او نور معرفت بینی ‌
تهی از حکمتی به آن علت / که پُری از طعام تا بینی

غذا کم بخور و تا گرسنه نشده‌ای، نخور، و هنوز سیر نشده‌ای، دست بکش. ‌حضرت امیر مؤمنان علی (علیه‌السلام) به امام حسن (علیه‌السلام) فرمودند: ‌آیا به تو یاد بدهم چهار خصلت را که به سبب آن‌ها از طبیب بی نیاز شوی؟ ‌امام حسن(علیه‌السلام) عرض کردند: بله. حضرت فرمودند: بر سر طعام ‌منشین، مگر وقتی که گرسنه هستی و تا هنوز به غذا اشتها داری، بلند شو و ‌غذا را خوب بجو و هنگامی که خواستی بخوابی، به بیت الخلأ برو که اگر این‌ها ‌را انجام دهی، از طب بی‌نیاز می‌شوی.‌

مخصوصا غذای طلبه باید سبک باشد. وقتی ما طلبه بودیم، شب‌ها قدری میوه ‌می‌خوردیم که سحر بتوانیم بلند شویم. ظهرها هم غذای سبکی می‌خوردیم، ‌گاهی سیب زمینی را در ماست می‌کوبیدیم و نمک می‌ریختیم و این الویه ما ‌می‌شد. گاهی هم آب دوغ خیار، گاهی هم اشکنه درست می‌کردیم و ‌می‌خوردیم. گوشت زیاد نخورید. حضرت امیر مؤمنان علی (علیه‌السلام) ‌گوشت کم می‌خوردند و می‌فرمودند: «لاتَجعَلُوا بُطُونَکُم مَقابِرَ الحَیوانِ»؛(11) ‌شکم‌هایتان را قبور حیوانات نکنید. امروزه با این همه غذاهای مفصل و چرب و ‌نرم و چلو کباب و نوشابه و... شیخ انصاری (ره) درست نمی‌شود.‌

غذاهای ما امروز طاهر واقعی نیست و همین هم اثر دارد. امام صادق ‌‌(علیه‌السلام) فرمودند: «أَورَعُ النّاسِ مَن وَقَفَ عِندَ الشُّبهَة»؛(12) با ورع‌ترین ‌مردم کسی است که هنگام شبهه توقف کند. یعنی دقت کند. مبادا این لقمه و ‌یا این غذا حرام باشد.(13)‌

هر غذایی را نخور. در حلال و حرام وسواس داشته باش، ولی در طهارت و ‌نجاست وسواسی نشو. هرجایی مرو. در غذای شبهه ناک بگو شاید حرام ‌باشد و نخور، ولی در طهارت و نجاست شک نکن و بگو ان شأ الله پاک است و ‌هر جا که علم و یقین داشتی به حدی که قسم حضرت عباس (علیه‌السلام) ‌بخوری که نجس شده است، آن چیز نجس می‌شود و الا پاک است. البته زیاد ‌در حلال و حرام وسواسی مشو و الاّ غذا گیر نمی‌آوری. همین که از بازار ‌مسلمان‌ها چیزی را می‌خری، حلال است. دیگر چه کار داری، بسم الله گفته‌اند ‌و سر بریده‌اند یا نگفته‌اند. چه کار داری دستگاه سر بریده یا غیر دستگاه. زیاد ‌وسواسی نباش، که گرفتار می‌شوی.‌

وقتی مرحوم آیت الله اثنی عشری، صاحب تفسیر معروف اثنی عشری، را به ‌زندان بردند، ایشان غذای زندان را نخوردند و فرمودند: همان نان و پنیر خودم را ‌از خانه برای من بیاورید. وقتی آیت الله حاج شیخ محمد تقی بافقی (ره) را به ‌زندان بردند، ایشان هم غذای زندان را نخوردند و به سربازی پول می‌دادند و ‌می‌فرمودند: از بیرون برایم غذایی تهیه کن.(14)‌

سگ‌ها هم نمی‌خوردند: بهلول شب‌ها در خرابه می‌خوابید. روزی از طرف ‌هارون الرشید برای او غذایی آوردند. او گفت: نمی‌خواهم، ببرید بریزید جلوی ‌سگ‌ها. گفتند: هارون این غذا را فرستاده است. بهلول گفت: آرام حرف بزنید، ‌اگر سگ‌ها بفهمند این غذای هارون است، آن‌ها هم نخواهند خورد.‌

می‌گویند: قبل از انقلاب شخصی سیب خرید، ولی بعد از خریدن فهمید که ‌سیب‌ها از باغ شاه چیده شده است. لذا سیب‌ها را آورد و به میوه فروش پس ‌داد. پولش را هم نگرفت و رفت. شخصی گفت: زمان شاه مرغ‌های بسته بندی ‌شده را از خارج برای ما می‌آوردند و به زور به ما می‌فروختند که ما به مردم ‌بفروشیم، ولی چون ذبح شرعی نشده بود، من نمی‌فروختم و در خرابه‌ای ‌می‌ریختم.‌

تاجری آیت الله العظمی مرعشی (ره) را به مهمانی دعوت کرد. ایشان بعد از ‌مهمانی شب، در خواب حضرت مهدی(علیه‌السلام) را دیدند که فرمودند: ‌دستت را سر هر سفره‌ای دراز مکن. وقتی ایشان تحقیق کردند، فهمیدند مال ‌صغیر در اموال تاجر بوده است و از آن به بعد بیشتر از قبل، دقت می‌کردند و به ‌هر مهمانی نمی‌رفتند.‌

به منزل شخصی رفتم، شب در خواب دیدم که در غذایم فضله موش است؛ لذا ‌فهمیدم غذای او شبهه ناک بوده است.‌

وقتی آیت العظمی گلپایگانی (ره) طلبه بودند، ظهرها چند طلبه جمع ‌می‌شدند و غذاهایشان را روی هم می‌ریختند و می‌خوردند، ولی ایشان ‌غذایشان را داخل غذاهای آن‌ها نمی‌کردند و می‌فرمودند: از کجا معلوم پدر و ‌مادر این‌ها راضی باشند که من از غذای آن‌ها بخورم.(16)

زمانی که شیخ ‌انصاری (ره) طلبه بودند، مهمان طلبه دیگری شدند. شیخ به طلبه پولی داد که ‌وقتی نان می‌خری، یک نان هم برای من بخر. طلبه رفت و نان خرید. شیخ دید ‌نان، شیره‌ای شده است. پرسید: پول شیره را از کجا آوردی؟ طلبه گفت: نسیه ‌خریدم. شیخ فرمود: از کجا معلوم زنده باشیم و پول این شیره را بدهیم. لذا از ‌قسمتی که شیره‌ای نبود، استفاده کرد.‌



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : چهارشنبه 17 بهمن1386
استخاره و تفأل؛ آری یا خیر؟

درباره‌ی استخاره سه دیدگاه وجود دارد‌:
‌1- دیدگاه افراطی: که این دیدگاه از آنِ‌ ‌کسانی است که عقل را محدود دانسته و ‌مشورت را نیز رایزنی با عقل‌های محدود تلقی‌ ‌می‌کنند. از نظر این گروه در همان ابتدای ‌کار باید به سراغ تسبیح یا قرآن رفت و از‌ ‌خداوند راه صحیح و خیر را طلب نمود‌‌.‌

‌2- دیدگاه تفریطی: این دیدگاه به کلی منکر‌ ‌استخاره و تفأل است.‌‌

‌3-‌‌ ‌دیدگاه معتدل: که صاحبان آن معتقدند با توجه به جایگاه‌ ‌عقل و مشورت، استخاره و ‌تفأل عین خردورزی است. بسیاری از روایات وجود دارد که در‌ ‌آن‌ها استخاره و تفأل مورد ‌تأیید و سفارش امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ واقع شده‌‌ ‌است. در این نوشتار ضمن ‌تبیین مفهوم استخاره دلایل جواز استخاره با قرآن را ذکر می‌نماییم و نیز روایاتی راکه در ‌آن‌ها تفأل به قرآن مورد نهی واقع شده است را بررسی می‌نماییم‌.


معنای استخاره
استخاره دو معنی دارد: یکی از آن‌ها معنای حقیقی‌ ‌استخاره است (یعنی استخاره‌ی ‌مطلق) و در اخبار و روایات(1) ‌ما از آن بیشتر نام برده شده و پیش خواص، متعارف است و ‌آن،‌ ‌طلب خیر نمودن از خدا است. این نوع استخاره در تمام کارهایی که انسان می‌کند، ‌خوب و‌ ‌مستحب است‌.‌‌ ‌‌

معنای دیگر استخاره این است که پس از آن ‌که انسان به کلی در امری متحیر و‌ ‌وامانده ‌شد، به طوری که نه عقل خودش وی را به خوبی و بدی آن راهنمایی کرد، و نه عقل‌‌ ‌دیگری راه خیر و شر را به او فهماند، و نه خدای جهان در باره‌ی آن کار، تکلیفی و‌ ‌فرمانی ‌داشت که راهنمای او باشد، در این صورت که هیچ راهی برای پیدا کردن خوب و بد‌ ‌در کار ‌نیست، اگر یکی پیدا شود و انسان را به یک سوی کار، دلگرم کند و با اراده‌ی‌ ‌راسخ و ‌امیدوارانه به کار وادار کند، چه منّت بزرگی به انسان دارد. ‌

اینجا‌ ‌دین‌داران می‌گویند: خدای عالم که پناه بیچارگان و دادرس افتادگان است، در حالت‌ ‌تحیر و دو دلی، یک راه امیدی بر روی انسان باز کرده و اگر انسان با این حال اضطرار‌ ‌به او ‌پناه ببرد و از او راهنمایی جوید، خدای جهان که قادر بر پیدا و نهان است، یا‌‌ ‌دل او را به ‌یک‌سو می‌کشاند و راهنمای قلب او می‌شود (در استخاره قلبی) که او مقلب‌ ‌القلوب ‌است، یا دست او را به یک طرف تسبیح می‌اندازد (در هنگام استخاره با تسبیح)‌‌ ‌یا به ‌وسیله‌ی قرآن، دل او را گرم می‌کند (در استخاره با قرآن)‌‌.‌‌(2)

لازم به ذکر است که از روایات، صحّت هر دو‌ ‌معنی استفاده می‌شود‌.‌


دلایل جواز استخاره با قرآن‌
در باره‌ی استخاره با‌ ‌قرآن روایاتی از پیشوایان معصوم ـ علیهم السلام ـ نقل شده است ‌که به برخی از آن‌ها‌ ‌اشاره می‌شود‌:

‌1ـ روایت شده است که: یَسع بن عبدِالله قمی به امام صادق ـ علیه‌ ‌السلام ـ عرض کرد: ‌گاهی می‌خواهم کاری انجام دهم ولی متحیر هستم که آیا انجام دهم‌ ‌یا نه؟ امام صادق ‌ـ علیه السلام ـ به او فرمود: هنگام نماز ـ که شیطان از هر وقت‌ ‌دیگر از انسان دورتر ‌است ـ قرآن را بگشا، اولین آیه‌ای که در آغاز صفحه دست راست‌ ‌می‌بینی، عمل کن‌.‌‌(3)‌‌

‌2‌‌ ‌ـ از رسول‌ ‌خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نقل شده است که فرمود: هنگام ‌استخاره با قرآن،‌ ‌ابتدا سه بار سوره‌ی توحید را بخوان سپس سه بار صلوات بر محمد و ‌آلش بفرست، سپس‌ ‌بگو: «اللهم تفألتُ بِکِتابکَ و تَوکلتُ عَلیکَ فَأرِنی مِن کِتابکَ مَاهُو ‌مَکتومٌ مِن سِرکَ المَکنونِ‌ ‌فِی غَیبکَ». یعنی: خدایا به کتاب تو تفأل می‌زنم، و بر تو توکل ‌می‌کنم و از کتابت‌ ‌آنچه را که در نهان غیب تو، پوشیده شده به من بنمایان.» پس از این ‌دعا، قرآن را‌ ‌بگشا و از سطر اول، صفحه‌ی سمت راست، مقصود خود را به دست آور‌.‌‌(4)‌‌

‌3ـ وقتی خبر تولد زید را به پدر بزرگوارش‌ ‌امام سجاد ـ علیه السلام ـ، امام ـ علیه السلام ‌ـ به اصحاب خود رو کرد و فرمود:‌‌ ‌نام این کودک را چه بگذارم؟ هر کس، نامی گفت، حضرت ‌قرآن طلبید قرآنی را به آن حضرت‌ ‌دادند، قران را باز کرد، این آیه آمد: «و فضل اللهُ ‌المجاهدینَ علی القاعدینَ اجراً‌‌ ‌عظیماً»(5)‌‌

بار دیگر قرآن را‌ ‌گشود، این بار در آغاز صفحه‌ی اول قرآن، این آیه آمد: «اِن اللهَ اشتَرَی مِنَ ‌المؤمنینَ‌ ‌اَنفسَهم وَ اَموالَهُم باَنَّ لَهُم الجَنّةَ یُقاتِلونَ فِی سَبیلِ اللهِ... وَ ذلک هِو الفَوزُ ‌العَظیم»(6).‌‌ ‌امام سجاد ـ علیه السلام ـ به این‌ ‌دو آیه نظر انداخت و دید هر دو در مورد ‌جهاد در راه خدا است و از آنچه که رسول خدا‌ ‌ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و علی ـ ‌علیه السلام ـ در مورد «زید» فرموده بودند‌ ‌که در صلب امام سجاد ـ علیه السلام ـ پدید ‌می‌آید، دریافت که این کودک همان زید‌ ‌است، آنگاه مکرّر به حاضران فرمود: «سوگند به ‌خدا این همان «زید» است و نام او را‌ ‌زید گذاشت».(7)‌


روایتی که از تفأل به‌ ‌قرآن نهی می‌کند‌
شیخ بزرگوار کلینی (ره) از امام صادق ـ علیه السلام ـ روایت‌ ‌کرده است که «به قرآن ‌تفأل مکن».(8)‌‌

علامه مجلسی (ره) می‌فرماید: این حدیث را تأویل ‌کرده‌اند به این که از فال‌ ‌گشودن ‌قرآن برای استنباط احوال آینده از آیات [پیشگویی] نهی شده است، چنان که برخی از ‌جاهلان،‌ ‌این روش را وسیله‌ای برای کسب روزی خود قرار داده‌اند و به این صورت، مردم را ‌فریب‌ ‌می‌دهند و ممکن است مقصود، نهی از تفألی باشد که بیشتر مردم از دیدن یا ‌شنیدن بعضی‌ ‌امور اعتقاد پیدا می‌کنند و برخی را مبارک و برخی دیگر را شوم می‌گیرند، ‌بدین صورت‌ ‌که از آیات قرآن کریم نیز فال نیک و فال بد گرفته شود. و شاید یک حکمتش ‌این باشد که‌ ‌اگر موافق نیفتاد باعث کم اعتقادی مردم به قرآن نگردد‌.‌‌(9)‌‌

تذکر این نکته نیز لازم است که کسانی که با قرآن، انس و‌ ‌الفتی ندارند و محکم و ‌متشابه آن را نمی‌شناسند و از علم تفسیر، بهره‌ای ندارند،‌ ‌باید از استخاره و تفأل با ‌قرآن، سخت بپرهیزند و آیات خدا را به بازی نگیرند.

شاید‌ ‌این حدیث شریف در اصول ‌کافی، خطاب به این دسته از افراد باشد. زیرا استخاره و فال‌ ‌معمولاً معنای یکسانی ‌دارند، چنان‌که در دعای استخاره با قرآن می‌گوییم: «اللهم‌ ‌تفألتُ بکِتابکَ، یعنی خدایا به ‌کتاب تو فال می‌زنم»

شاید بتوان این فرق را هم قائل شد‌ ‌که از میان انواع استخاره، ‌استخاره‌هایی که ابزار محسوسی مثل قرآن، تسبیح، دیوان،‌ ‌شعر، کاغذ و.... دارند، آنها ‌را فال هم می‌گویند؛ و استخاره‌هایی که هیچ ابزاری جز‌ ‌دعا و قلب ندارند، آنها را فقط ‌استخاره می‌گویند؛ مثل استخاره‌های مطلق، قلبی،‌ ‌مشورتی‌.‌‌(10)‌‌


معرفی منابع جهت‌ ‌مطالعه بیشتر
‌1ـ شیخ میرزا ابوالمعالی، الاستخاره، (قم؛ مؤسسة الامام المهدی،‌ ‌ج 1، 1411، هـ).‌‌
‌2ـ بهاءالدین خرمشاهی، دانشنامة قرآن، تهران،‌ ‌انتشارات دوستان، 1377، ج 1، ص 198‌


پی نوشت:
‌1-‌‌ ‌ر.ک: وسائل الشیعه، باب صلوة‌ ‌استخاره‌.
‌2-‌‌ ‌ابوالفضل‌ ‌طریقه‌دار، کندوکاوی در باره‌ی استخاره و تفأل، قم، انتشارات مدین، چاپ ‌دوم، 1374،‌ ‌ص 98 الی 100، به نقل از کشف اسرار، امام خمینی، قم، انتشارات پیام ‌اسلام، ص 89‌‌.
‌3- مجلسی، محمد باقر، مفاتیح‌ ‌الغیب، ص 42 و 43‌‌.
‌4- مجلسی،‌‌ ‌محمد باقر، بحارالانوار، ج 91، ص 241‌‌.
‌5- نسأ/ 95‌‌.
6- توبه/ 111‌‌.
‌7- ابوالفضل طریقه‌دار، استخاره و تفأل، ص 26 به نقل از عیون‌‌ ‌اخبار رضا، ج 1، ص 195‌‌.
‌8-‌‌ ‌کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج 2، ص 629‌‌.
‌9- مجلسی،‌ ‌محمد باقر، مفاتیح الغیب، ص 42 و 43‌‌.
‌10- ابوالفضل طریقه‌دار، کندوکاوی در باره‌ی‌ ‌استخاره و تفأل، قم، انتشارات مدین، چاپ ‌دوم، 1374، ص 21‌‌.‌



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : یکشنبه 14 بهمن1386
فشار قبر و راه‌های خلاصی از آن
فشار قبر و راه‌های خلاصی از آن

اگر اندازه‌ی رحمت خدا را می‌دانستید هر‎ ‎آیینه بر آن تکیه می‌کردید و جز ‏اعمال اندکی انجام نمی‌دادید و اگر میزان غضب و خشم‎ ‎خدا را می‌دانستید گمان ‏می‌کردید که دیگر نجات نخواهید یافت‎.


چه گناهانی باعث فشار قبر می‌شوند؟ و برای‌ ‌دوری از آن چه باید کرد؟
مؤمن باید بیم و امیدش به خدا در‌ ‌یک سطح باشد. اگر ترسش از عذاب‌های الهی بیش از ‌حد باشد از رحمت خداوند مأیوس می‌شود‌ ‌و به اصطلاح عوام می‌گوید آب که از سر ‌گذشت چه یک وجب و چه صد وجب.

از طرفی اگر‌ ‌امیدش به فضل و رحمت الهی بیش ‌از اندازه باشد، امن از مکر الهی پیدا می‌کند و از‌ ‌جانب دیگر سقوط می‌کند و انگیزه‌ای ‌برای انجام اعمال نیک و پسندیده پیدا نمی‌کند در‌ ‌حالی‌که خداوند کریم‌تر از آن است که ‌بنده‌ی ضعیف و ذلیل را عذاب کند. در نتیجه به هر‌ ‌عمل ناشایستی تن داده و باز دم از ‌فضل و کرم و لطف و رحمت خدا می‌زند.

در همین راستا‌ ‌حضرت پیامبر عظیم‌الشأن اسلام ‌‌(ص) فرمود: «اگر اندازه‌ی رحمت خدا را می‌دانستید هر‌ ‌آیینه بر آن تکیه می‌کردید و جز ‌اعمال اندکی انجام نمی‌دادید و اگر میزان غضب و خشم‌ ‌خدا را می‌دانستید گمان ‌می‌کردید که دیگر نجات نخواهید یافت‌.‌‌»(1)

‌ولی بنابر فرمایش امام صادق (ع): «هیچ ‌بنده‌ی‌ ‌مومنی نیست مگر آن که در قلبش دو نور وجود دارد نور خوف (از عذاب الهی) و نور ‌امید‌ ‌‌(به رحمت پروردگار) که اگر هریک را با دیگر‌ی بسنجد از آن زیادتر نخواهد بود» (2) ‌یعنی هر دو به یک میزان خواهند بود.

پس‌ ‌شما دوست عزیز هم به همان میزان که از ‌عذاب الهی بیمناک هستید به فضل و رحمت‌ ‌پروردگار هم امیدوار باشید تا انگیزه خود را ‌برای انجام اعمال خوب و پسندیده از دست‌ ‌ندهید و به گناه کبیره یأس از رحمت پروردگار ‌گرفتار نشوید. ‌

انسانتا به امروزَش‌ ‌عوالم مختلفی را پشت سر نهاده و عالمهای دیگری را در پیش‌رو دارد، ‌انسان با مرگ از‌ ‌عالم دنیا به جهان آخرت منتقل می‌شود که آخرت هم ابتدایش «عالم ‌برزخ» و انتهایش‌‌ ‌که بعد از برپایی قیامت کبری است بهشت یا دوزخ می‌باشد. ‌

یکی از ویژگی‌های عالم برزخ‌ ‌«فشار قبر» می‌باشد. فشار قبر نسبت به افراد متفاوت است ‌بعضی از افراد فشار قبر‌ ‌ندارند و آنها که دارند فشارشان از نظر شدت و ضعف یکسان ‌نیست و بستگی به اعمال‌ ‌آنها دارد‌.

عواملی که موجب فشار قبر می‌شود:
‌1ـ بداخلاقی. ‌

‌2ـ سخن‌چینی‌.

3- مراعات نکردن طهارت و نجاست و پرهیز نکردن از بول‌.‌‌(3)

4- یاری نکردن مظلوم. در کتاب ثواب الاعمال آمده است که: یکی‌ ‌از علمای بنی‌اسرائیل از ‌دنیا رفت و فشار قبر بر او وارد شد چرا که او یک بار نماز‌ ‌را (عمداً) بی‌وضو خوانده بود و از ‌کنار مظلومی گذشته بود و او را یاری نکرده‌ ‌بود.(4)

5- ضایع نمودن نعمت‌های الهی: ‌حضرت پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «فشار قبر برای مؤمن ‌کفاره تباه نمودن نعمت‌ها از‌ ‌ناحیه‌ی اوست». (5)


عواملی که باعث‌ ‌کاهش یا رفع فشار قبر می‌شود(6)‌‌:
‌1ـ نماز شب و کامل نمودن رکوع: امام رضا (ع )فرمود: «کسی که نماز شب بخواند و‌‌ ‌در ‌قنوت نماز «وتر» هفتادبار استغفار کند از عذاب قبر پناه داده می‌شود.» و امام‌ ‌باقرعلیه ‌السلام فرمود: «هر کس رکوع نمازش را کامل انجام دهد وحشت قبر به او ‌نمی‌رسد».(7)

‌2ـ صدقه و نماز مخصوص. (8)

‌3ـ نماز وحشت، این نماز بسیاری از مردگان‌ ‌را از عذاب قبر و فشار قبر نجات داده است ‌که حکایات عجیبی در داستان‌های شگفت شهید‌ ‌دستغیب در این باره موجود است که ‌می‌توان به آن مراجعه نمود‌.‌‌ (9)

‌4ـ حج نمودن، دو روایت است که هر کس چهار‌ ‌مرتبه حج به جا آورد عذاب قبر از او ‌برداشته می‌شود. (10)

‌5ـ خواندن بعضی از سوره‌های قرآن: امام علی(ع) می‌فرماید‌: ‌‌«هر کس در هر جمعه سوره ‌نسا را تلاوت کند از فشار قبر امان می‌یابد». (11) سوره‌های زخرف، یاسین، تکاثر و ‌تبارک، نیز‌ ‌در این مورد سفارش شده‌اند‌.

‌6- ‌این که مرگ انسان در روز جمعه باشد‌.

7- ‌ریختن آب روی قبر‌‌.

و... .

پی نوشت:
‌1- میزان الحکمه 10 جلدی، ج 3، ص‌ 178
‌2- بحارالانوار، ج 78، ص‌ 259
‌3- همان، ج 75، ص 265‌‌
‌4- ثواب الاعمال، ص 111‌‌
‌5-‌‌ ‌بحارالانوار، ج 6، ص 221‌‌
‌6-‌‌ ‌با استفاده از کتاب «عالم‌ ‌برزخ در چند قدمی ما» محمد محمدی اشتهاردی، انتشارات ‌نبوی‌
‌7-‌‌ ‌همان، ج 85، ص 107
‌8-‌‌ ‌بحارالانوار، ج 91، ص 219
‌9-‌‌ ‌حاشیة مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی‌
‌10- من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص‌ ‌‌217، روایت 2209، باب 2
‌11- وسایل الشیعه، ج 7، باب 54، ص 409، روایت



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : یکشنبه 14 بهمن1386
اعمال شب و روز عرفه

 

دعا و نیایش

شب نهم از شب ‎های متبرك و شب مناجات با قاضى الحاجات است و توبه در آن شب مقبول و دعا در آن

مستجاب است. عبادت در این شب، اجر صد و هفتاد سال عبادت را دارد. براى شب عرفه چند عمل وارد

شده است:

1- دعایی که با با این عبارت آغاز می‎شود، خوانده شود اَللّهُمَّ یا شاهِدَ كُلِّ نَجْوى وَ مَوْضِعَ كُلِّ

شَكْوى وَ عالِمَ كُلِّ خَفِیَّةٍ وَ مُنْتَهى كُلِّ حاجَةٍ یا مُبْتَدِئاً كه روایت شده هر كس آن را در شب

عرفه یا در شب‎هاى جمعه بخواند خداوند او را بیامرزد.

2- [به نقل كفعمى ] تسبیحات عشر را كه در اعمال روز عرفه آمده است را هزار مرتبه

خوانده شود .

3- دعاء اللّهُمَّ مَنْ تَعَبَّاَ وَ تَهَیَّاَ را كه در روز عرفه و شب و روز جمعه نیز وارد است، خوانده

شود.

4- زیارت امام حسین علیه السلام .

 

اعمال روز عرفه

روز نهم روز عرفه و از اعیاد عظیمه است اگرچه به اسم عید نامیده نشده است . عرفه روزى است كه

حق تعالى بندگان خویش را به عبادت و طاعت خود فرا خوانده و سفره های جُود و احسان خود را براى

ایشان گسترانیده و شیطان در این روز خوار و حقیرتر و رانده‎تر و خشمناك‎ترین اوقات خواهد داشت و

روایت شده كه حضرت امام زین العابدین علیه السلام در روز عرفه صدای سائلی را شنید كه از مردم

تقاضای کمک مى‎نمود. امام به او فرمود: واى بر تو آیا در این روز از غیر خدا تقاضا مى‎كنى؟ حال آن كه در

این روز امید مى‎رود که بچه‎هاى در شكم هم از فضل خدا بی نصیب نمانند و سعید شوند.

براى این روز اعمالی ذکر شده است:

1- غسل که مستحب است قبل از زوال انجام شود .

2- زیارت امام حسین علیه السلام ،

كه از هزار حج و هزار عمره و هزار جهاد بالاتر است و احادیث، در كثرت فضیلت زیارت آن حضرت در این روز

متواتر است و اگر كسى توفیق یابد كه در این روز در تحت قُبّه مقدّسه آن حضرت باشد ثوابش كمتر از

كسى كه در عرفات است نیست.

3- بعد از نماز عصر پیش از آن كه مشغول به خواندن دعاهاى عرفه شود در زیر آسمان دو

ركعت نماز بجا آورد و نزد حق تعالى به گناهان خود اعتراف و اقرار کند تا به ثواب عرفات

رستگار شود و گناهانش آمرزیده گردد. پس چون وقت زوال شد زیر آسمان رَوَد و نماز ظهر و

عصر را با ركوع و سجود نیكو به عمل آورد و چون فارغ شود دو ركعت نماز اقامه كند. در ركعت

اوّل بعد از حمد، توحید و در دوم بعد از حمد، قُل یا اَیُّهَا الْكافِروُنَ خوانده شود. و بعد از آن چهار

ركعت نماز گزارد که در هر ركعت بعد از حمد، توحید پنجاه مرتبه بخواند. كه این نماز، همان نماز حضرت

امیرالمؤمنین علیه السلام است .

4- شیخ كفعمى در مصباح فرموده مستحب است روزه روز عرفه براى كسى كه ضعف پیدا

نكند و مانع دعا خواندن او نشود.

5- مستحب است غسل پیش از زوال و زیارت امام حسین علیه السلام در روز و شب عرفه .

6- تسبیحات حضرت رسول صَلَّى اللهِ عَلِیهِ وَ آله در روز عرفه 

که در ذیل می‎آید:

سُبْحانَ الَّذى فِى السَّمآءِ عَرْشُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الاَْرْضِ حُكْمُهُ

منزه است خدایى كه در آسمان است عرش او منزه است خدایى كه در زمین است فرمان و حكمش

سُبْحانَ الَّذى فِى الْقُبوُرِ قَضآؤُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الْبَحْرِ سَبیلُهُ

منزه است خدایى كه در گورها قضا و فرمانش جارى است منزه است خدایى كه در دریا راه دارد

سُبْحانَ الَّذى فِى النّارِ سُلْطانُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الْجَنَّةِ رَحْمَتُهُ

منزه است خدایى كه در آتش دوزخ سلطنتش موجود است منزه است خدایى كه در بهشت رحمت او

است

سُبْحانَ الَّذى فِى الْقِیمَةِ عَدْلُهُ سُبْحانَ الَّذى رَفَعَ السَّمآءَ سُبْحانَ

منزه است خدایى كه در قیامت عدل و دادش برپا است منزه است خدایى كه آسمان را بالا برد منزه است

خدایى

الَّذى بَسَطَ الاْرْضَ سُبْحانَ الَّذى لا مَلْجَاَ وَلا مَنْجا مِنْهُ اِلاّ اِلَیْهِ پس

كه زمین را گسترد منزه است خدایى كه ملجا و پناهى از او نیست جز بسوى خودش * *

بگو سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَلا اِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ صد مرتبه و بخوان

منزه است خدا و حمد از آن خدا است و معبودى جز خدا نیست و خدا بزرگتر از توصیف است  .

7- سوره توحید صد مرتبه و آیة الكرسى صد مرتبه و صلوات بر محمّد و آل محمّد صد مرتبه

خوانده شود و دعای ذیل خوانده شود:

لااِلهَاِلا اللّهُ وَحْدَهُ لا شَریكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیى وَ یُمیتُ

معبودى جز خدا نیست یگانه اى كه شریك ندارد پادشاهى خاص او است و از آن او است حمد زنده كند و

بمیراند

وَیُمیتُ وَیُحْیى وَهُوَ حَىُّ لا یَموُتُ بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَهُوَ عَلى كُلِّشَىْءٍ َقدیرٌ

و بمیراند و زنده كند و او است زنده اى كه نمیرد هرچه خیر است بدست او است و او بر هر چیز توانا

است.

ده مرتبه اَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَیُّومُ وَ اَتوُبُ اِلَیْهِ

آمرزش خواهم از خدایى كه معبود بحقى جز او نیست كه زنده و پاینده است و بسویش توبه كنم

ده مرتبه یا اَللّهُ ده مرتبه یا رَحْمنُ ده مرتبه یا رَحیمُ ده مرتبه یا بَدیعَ

اى خدا * اى بخشاینده * اى مهربان  * اى پدیدآرنده

السَّمواتِ وَالاْرْضِ یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ ده مرتبه یا حَىُّ یا قَیُّومُ ده

آسمانها و زمین اى صاحب جلالت و بزرگوارى * اى زنده و اى پاینده*

مرتبه یا حَنّانُ یا مَنّانُ ده مرتبه یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ ده مرتبه امینَ ده مرتبه

اى پرعطا اى پرنعمت * اى كه معبودى جز تو نیست * اجابت كن  *

دعا و نیایش

  8- ذكر صلوات از حضرت صادق علیه السلام

 اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ یا مَنْ هُوَ اَقْرَبُ اِلَىَّ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ یا

 خدایا از تو خواهم اى كسى كه او نزدیكتر است به من از رگ گردن اى

مَنْ یَحوُلُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ یا مَنْ هُوَ بِالْمَنْظَرِ الاَْعْلى وَبِالاُْفُقِ

كه حائل شود میان انسان و دلش اى كه او در دیدگاه اعلى است و در افق

الْمُبینِ یا مَنْ هُوَ الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى یا مَنْ لَیْسَ كَمِثْلِهِ

آشكارى است اى كه او بخشاینده است و بر عرش استیلا دارد اى كه نیست مانندش

شَىْءٌ وَ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ اَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ محمد

چیزى و او شنوا و بینا است از تو خواهم كه درود فرستى بر محمد و آل محمد .

و بخواه حاجت خود را كه برآورده خواهد شد انشاءالله تعالى پس بخوان این صَلَوات را كه از حضرت صادق

علیه السلام منقول است كه هر كه بخواهد مسرور كند محمّد و آل محمّد را در صَلَوات بر ایشان بگوید:

اَللّهُمَّ یا اَجْوَدَ مَنْ اَعْطى وَ یا خَیْرَ

خدایا اى بخشنده ترین عطابخشان و اى بهترین

مَنْ سُئِلَ وَیا اَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِى

درخواست شدگان و اى مهربانترین كسى كه از او مهربانى جویند خدایا درود فرست بر محمد و آلش در

الاَْوَّلینَ وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِى الاَّْخِرینَ وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ

زمره پیشینیان و درود فرست بر محمد و آلش در زمره پسینیان و درود فرست بر محمد

و َآلِهِ فِى الْمَلاَءِ الاَْعْلى وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِى الْمُرْسَلینَ

و آلش در ساكنین عالم بالا و درود فرست بر محمد و آلش در زمره مرسلین

اَللّهُمَّ اَعْطِ مُحَمَّداً وَآلَهُ الْوَسیلَةَ وَالْفَضیلَةَ وَالشَّرَفَ وَالرِّفْعَةَ

خدایا عطا كن به محمد و آلش مقام وسیله و فضیلت و شرف و رفعت

وَالدَّرَجَةَ الْكَبیرَةَ اَللّهُمَّ اِنّى آمَنْتُ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ

و درجه بلند خدایا من ایمان آوردم به محمد صلى الله علیه و آله

وَلَمْ اَرَهُ فَلا تَحْرِمْنى فِى الْقِیمَةِ رُؤْیَتَهُ وَارْزُقْنى صُحْبَتَهُ وَ تَوَفَّنى

با اینكه او را ندیده ام پس در روز قیامت از دیدارش محرومم مفرما و مصاحبت و همنشینى او را روزیم فرما

عَلى مِلَّتِهِ وَاسْقِنى مِنْ حَوْضِهِ مَشْرَباً رَوِیّاً سآئِغاً هَنَّیئاً لا اَظْمَاءُ

و بر كیش او بمیرانم و بنوشانم از حوض او (حوض كوثر) نوشاندنى سیراب و جانبخش و گوارا كه

بَعْدَهُ اَبَداً اِنَّكَ عَلى كُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ اَللّهُمَّ اِنّى آمَنْتُ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى

پس از آن هرگز تشنه نشوم كه براستى تو بر هرچیز توانایى خدایا من ایمان آورده ام به محمد صلى

اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَلَمْ اَرَهُ فَعَرَِّفْنى فِى الْجِنانِ وَجْهَهُ اَللّهُمَّ بَلِّغْ مُحَمَّداً

الله علیه وآله و او را ندیده ام پس در بهشت رویش را به من نشان ده خدایا برسان به محمد

صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ مِنّى تَحِیَّةً كَثیرَةً وَ سَلاماً .

صلى الله علیه و آله از جانب من تحیتى بسیار و سلامى .

9- دعای ام داود خوانده شود .

10- این تسبیح را كه ثواب آن بسیار است گفته شود:

 سُبْحانَ اللّهِ قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ بَعْدَ كُلِّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ مَعَ كُلِّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ

منزه باد خدا پیش از هر كس و منزه باد خدا پس از هركس و منزه باد خدا با هركس و منزه باد

اللّهِ یَبْقى رَبُّنا ویَفْنى كُلُّ اءَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ تَسْبیحاً یَفْضُلُ تَسْبیحَ

خدا كه باقى ماند پروردگار ما و فانى شود هركس و منزه باد خدا تنزیهى كه فزونى گیرد بر تسبیح

الْمُسَبِّحینَ فَضْلاً كَثیراً قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ تَسْبیحاً یَفْضُلُ

تسبیح گویان فزونى بسیارى پیش از هركس و منزه باد خدا تنزیهى كه فزونى گیرد بر

تَسْبیحَ الْمُسَبِّحینَ فَضْلاً كَثیراً بَعْدَ كُلِّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ تَسْبیحاً

تسبیح تسبیح گویان فزونى بسیارى پس از هركس و منزه باد خدا تنزیهى كه

یَفْضُلُ تَسْبیحَ الْمُسَبِّحینَ فَضْلاً كَثیراً مَعَ كُلِّ اَحَدٍ وَ سُبْحانَ اللّهِ تَسْبیحاً یَفْضُلُ تَسْبیحَ

الْمُسَبِّحِینَ

فزونى گیرد بر تسبیح تسبیح گویان فزونى بسیار با هر كس ، و منزه باد خدا تنزیهى كه فزونى گیرد بر

تسبیح تسبیح گویان

فَضْلاً كَثیراً لِرَبِّنَا الْباقى وَیَفْنى كُلُّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ تَسْبیحاً لا یُحْصى وَلا یُدْرى وَلا یُنْسى وَلا

برترى بسیارى براى پروردگار ما كه باقى ماند و جز او فانى شودهر كس و منزه باد خدا تنزیهى كه به

شماره در نیاید و دانسته نشود و فراموش نگردد و

یَبْلى وَلا یَفْنى وَلَیْسَ لَهُ مُنْتَهى وَسُبْحانَ اللّهِ تَسْبیحاً یَدوُمُ

كهنه نشود و فنا نپذیرد و انتهایى برایش نباشد و منزه باد خدا تنزیهى كه دوام داشته باشد

بِدَوامِهِ وَیَبْقى بِبَقآئِهِ فى سِنِى الْعالَمینَ وَشُهوُرِ الدُّهوُرِ وَاَیّامِ

به دوام او و باقى ماند به بقاى او در طول سالهاى این جهان و سایر جهانیان و ماههاى این روزگار و هر

روزگار و روزهاى

الدُّنْیا وَساعاتِ اللَّیْلِ وَالنَّهارِ وَسُبْحانَ اللّهِ اَبَدَ الاَْبَدِ وَمَعَ الاَْبَدِ مِمّا

دنیا و ساعات شب و روز و منزه باد خدا تا جاویدان است جاوید و همراه با جاوید بدانسان كه

لا یُحْصیهِ الْعَدَدُ وَلا یُفْنیهِ الاَْمَدُ وَلا یَقْطَعُهُ الاَْبَدُ و َتَبارَكَ اللّهُ

شماره اش نتوان كرد و زمان و مدت آنرا به فنا نكشاند و قطعش نكند ((هرگز)) و بزرگ است خدا

اَحْسَنُ الْخالِقینَ پس بگو: وَالْحَمْدُ لِلّهِ قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ وَالْحَمْدُ لِلّهِ بَعْدَ كُلِّ

بهترین آفریدگان * و ستایش خاص خدا است پیش از هركس و ستایش از آن او است پس از هر كس

اَحَدٍ تا آخر دعا لكن بجاى هر سُبْحانَاللّهِ الْحَمْدُلِلّهِ بگو و چون به اَحْسَنُ

* منزه است خدا و ستایش خاص خداست  * بهترین

الْخالِقینَ رسیدى بگو: لا اِلهَ اِلا اللّهُ قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ تا به آخر بجاى سُبْحانَ اللّهِ

آفریدگان * معبودى نیست جز خدا پیش از هركس * منزه است خدا

لا اِلهَ اِلا اللّهُ مى گوئى و بعد از آن بگو: وَاللّهُ اَكْبَرُ قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ تا به آخر كه بجاى

جز او خدایى نیست * و خدا بزرگتر است از توصیف پیش از هر كس *

سُبْحانَ اللّهِ اَللّهُ اَكْبَرُ مى گوئى پس مى خوانى دعاى : اَللّهُمَّ مَنْ تَعَبَّاءَ وَتَهَیَّاءَ را كه

منزه است خدا و خدا بزرگتر است از توصیف

11- دعای امام حسین علیه السلام در روز عرفه خوانده شود.

12- در آخر روز عرفه این دعا خوانده شود :

یا رَبِّ اِنَّ ذُنُوبى لا تَضُرُّكَ وَاِنَّ مَغْفِرَتَكَ لى لا تَنْقُصُكَ فَاَعْطِنى ما لا

پروردگارا همانا گناهان من زیانى به تو نزند و محققاً آمرزش تو از من نقصانى به تو نرساند پس عطا كن

به من

یَنْقُصُكَ وَاغْفِرْ لى ما لایَضُرُّكَ و ایضا بخوان : اَللّهُمَّ لا تَحْرِمْنى خَیْرَ ما

آنچه را نقصانت نرساند و بیامرز برایم آنچه را زیانت نزند * خدایا محرومم مكن از آن خیرى كه

عِنْدَكَ لِشَرِّ ما عِنْدى فَاِنْ اَنْتَ لَمْ تَرْحَمْنى بِتَعَبى وَ نَصَبى فَلا

نزد تو است بخاطر آن شرى كه در پیش من است پس اگر تو به رنج و خستگیم رحم نمى كنى پس

تَحْرِمْنى اَجْرَ الْمُصابِ عَلى مُصیبَتِهِ

محرومم مدار از پاداش مصیبت دیده اى بر مصیبتش .

13- دعای مشلول خوانده شود.

 

منبع:

مفاتیح الجنان

                                                                                                                                 التماس دعا



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : چهارشنبه 28 آذر1386
چرا نمی توان نماز را به فارسی خواند؟
خاطره‏ای از آیت ‏الله حاج رحیم ارباب

  دکتر محمد جواد شریعت

حکیم فرزانه، فقیه بزرگوار و معلم اخلاق حضرت آیت ‏الله العظمی حاج‏ آقا رحیم ارباب از علمای بزرگ اصفهان و استادی مسلم در تمام علوم اسلامی متداول از جمله حکمت، ادبیات، تفسیر، کلام، هیئت، ریاضی و فقه و اصول بود. آن بزرگوار علاوه بر دانش سرشار، فردی عارف، پرکار، مؤدب، متواضع و در مجموع الگو و نمونه‏ای از یک انسان کامل بوده، همواره رفتار و برخوردهای ایشان با مردم زبانزد خاص و عام است.

سال یکهزار و سیصد و سی و دو شمسی بود. من و عده‏ ای از جوانان پرشور آن روزگار پس از تبادل ‏نظر و بحث و مشاجره به این نتیجه رسیده بودیم که چه دلیلی دارد که ما نماز را به عربی بخوانیم؟ چرا نماز را به زبان فارسی نخوانیم؟ و عاقبت تصمیم گرفتیم که نماز را به فارسی بخوانیم و همین‏کار را هم کردیم.

والدین، کم‏کم از این موضوع آگاهی یافتند و به فکر چاره افتادند. آنها هم پس از تبادل‏ نظر با یکدیگر تصمیم گرفتند که اول خودشان با نصیحت کردن ما را از این کار باز دارند و اگر مؤثر نبود راه دیگری برگزینند، چون پند دادن آنها مؤثر نیفتاد روزی ما را به نزد یکی از روحانیون آن زمان بردند و آن فرد روحانی وقتی فهمید ما به زبان فارسی نماز می‏خوانیم به طرز اهانت‏ آمیزی، ما را کافر و نجس خواند و این عمل او ما را در کارمان راسخ‏تر و مصرتر ساخت.

عاقبت یکی از پدران، آنها را یعنی والدین دیگر افراد را به این فکر انداخت که ما را به محضر حضرت آیت‏ الله حاج ‏آقا رحیم ارباب ببرند و این فکر مورد تأیید قرار گرفت و روزی آنها نزد حضرت ایشان می‏روند و موضوع را با ایشان درمیان می‏گذارند و ایشان دستور می‏دهند که در وقت معینی ما را به خدمت آقای ارباب راهنمائی کنند.

در روز موعود ما را که تقریباً پانزده نفر می‏شدیم به محضر مبارک ایشان بردند. در همان لحظه اول چهره نورانی و لبان خندان ایشان ما را مجذوب خود ساخت و آن بزرگمرد را غیر از دیگران یافتیم و دانستیم که اکنون با شخصیتی استثنایی مواجه هستیم.

ایشان در آغاز دستور پذیرایی از همه ما را صادر فرمودند، سپس رو به والدین ما کردند و فرمودند شما که نماز را به فارسی نمی‏خوانید فعلاً تشریف ببرید و ما را با فرزندانتان تنها بگذارید. وقتی آنها رفتند حضرت آیت‏ الله ارباب رو به ما کردند و فرمودند بهتر است شما یکی‏یکی خودتان را به من معرفی کنید و هر کدام بگوئید که در چه سطح تحصیلی هستید و در چه رشته‏ ای درس می‏خوانید.

پس از آن که امر ایشان را اطاعت کردیم، به تناسب رشته و کلاس هر کدام از ما پرسشهای علمی طرح کردند و از درس هایی از قبیل جبر و مثلثات و فیزیک و شیمی و علوم طبیعی مسائلی پرسیدند که پاسخ اغلب آنها از عهده درس های نیم‏ بندی که ما خوانده بودیم خارج بود، اما هر یک از ما از عهده پاسخ پرسشهای ایشان برنمی‏آمد، با اظهار لطف حضرت ارباب مواجه می‏شد که با لحن پدرانه‏ ای پاسخ درست آن پرسشها را خودشان می‏فرمودند.

اکنون ما می‏فهمیم که ایشان با طرح این سئوالات قصد داشتند ما را خلع سلاح کنند و به ما بفهمانند که آن دروس جدیدی را که شما می‏خوانید من بهترش را می‏دانم ولی به آنها مغرور نشده‏ام. پس از اینکه همه ما را خلع سلاح کردند به موضوع اصلی پرداختند و فرمودند: والدین شما نگران شده‏اند که شما نمازتان را به فارسی می‏خوانید، آنها نمی‏دانند که من کسانی را می‏شناسم که، نعوذبالله، اصلاً نماز نمی‏خوانند.

شما جوانان پاک اعتقادی هستید که هم اهل دین هستید و هم اهل همت. من در جوانی می‏خواستم مثل شما نماز را به فارسی بخوانم اما مشکلاتی پیش آمد که نتوانستم به این خواسته جامه عمل بپوشم، اکنون شما به خواسته دوران جوانی من لباس عمل پوشانیده‏ اید، آفرین به همت شما. اما من در آن روزگار به اولین مشکلی که برخوردم ترجمه صحیح سوره حمد بود که لابد شما آن مشکل را حل کرده‏اید.

اکنون یک نفر از شما که از دیگران بیشر مسلط است به من جواب دهد که بسم ‏الله الرحمن الرحیم را چگونه ترجمه کرده است. یکی از ما به عادت محصلین دستش را بالا گرفت و داوطلب پاسخ به حضرت آیت‏ الله ارباب شد. جناب ایشان با لبخند فرمودند که خوب شد که طرف مباحثه ما یک نفر است، زیرا من از عهده پانزده جوان نیرومند برنمی‏آمدم. بعد رو به آن جوان کردند و فرمودند: خوب بفرمائید که بسم‏ الله را چگونه ترجمه کرده‏اید؟ آن جوان گفت بسم‏ الله الرحمن الرحیم را طبق عادت جاری ترجمه کرده‏ایم: به نام خداوند بخشنده مهربان.

حضرت ارباب با لبخندی فرمودند: گمان نکنم که ترجمه درست بسم‏ الله چنین باشد. در مورد «بسم» ترجمه «به ‏نام» عیبی ندارد. اما «الله» قابل ترجمه نیست زیرا اسم عَلَم (=خاص) است برای خدا و اسم عَلَم را نمی‏توان ترجمه کرد. مثلاً اگر اسم کسی «حسن» باشد نمی‏توان به او گفت «زیبا». درست است که ترجمه «حسن» زیباست اما اگر به آقای حسن بگوئیم آقای زیبا حتماً خوشش نمی‏آید. کلمه الله اسم خاص است که مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق می‏کنند، همان‏گونه که یهود خدای متعال را «یهوه» و زردشتیان «اهورامزدا» می‏گویند. بنابراین نمی‏توان «الله» را ترجمه کرد، بلکه باید همان لفظ جلاله را به کار برد.

خوب «رحمن» را چگونه ترجمه کرده‏ اید؟ رفیق ما پاسخ داد که رحمن را بخشنده معنی کرده‏ایم. حضرت ارباب فرمودند که این ترجمه بد نیست ولی کامل هم نیست زیرا رحمن یکی از صفات خداست که شمول رحمت و بخشندگی او را می‏رساند و این شمول در کلمه بخشنده نیست، یعنی در حقیقت رحمن یعنی خدائی که در این دنیا هم بر مؤمن و هم بر کافر رحم می‏کند و همه را در کنف لطف و بخشندگی خود قرار می‏دهد از جمله آن که نعمت رزق و سلامت جسم و امثال آن عطا می‏فرماید. در هر حال ترجمه بخشنده برای رحمن در حد کمال ترجمه نیست.

خوب، رحیم را چطور ترجمه کرده‏ اید؟ رفیق ما جواب داد که رحیم را به «مهربان» ترجمه کرده ‏ایم. حضرت آیت‏ الله ارباب فرمودند: اگر مقصودتان از رحیم من بودم (چون نام مبارک ایشان رحیم بود) بدم نمی‏آمد که اسم مرا به «مهربان» برگردانید؛ اما چون رحیم کلمه‏ ای قرآنی و نام پروردگار است باید آن را غلط معنی نکنیم. باز هم اگر آن را به «بخشاینده» ترجمه کرده بودید راهی به دهی می‏برد، زیرا رحیم یعنی خدایی که در آن دنیا گناهان مؤمنان را عفو می‏کند و صفت «بخشایندگی» تا حدودی این معنی را می‏رساند.

بنابر آنچه گفته شد معلوم شد که آنچه در ترجمه «بسم ‏الله» آورده‏اید بد نیست ولی کامل نیست و از جهتی نیز در آن اشتباهاتی هست و من هم در دوران جوانی که چنین قصدی را داشتم به همین مشکلات برخورد کردم و از خواندن نماز به فارسی منصرف شدم، تازه این فقط آیه اول سوره حمد بود اگر به بقیه آیات بپردازیم موضوع خیلی غامض‏تر از این خواهد شد. اما من عقیده دارم شما اگر باز هم به این امر اصرار دارید، دست از نماز خواندن به فارسی بر ندارید، زیرا خواندنش بهتر از نخواندن نماز به‏ طور کلی است.

در اینجا، همگی شرمنده و منفعل و شکست‏ خورده به حال عجز و التماس از حضرت ایشان عذرخواهی می‏کردیم و قول می‏دادیم که دیگر نمازمان را به فارسی نخوانیم و نمازهای گذشته را نیز اعاده کنیم، اما ایشان می‏فرمودند که من نگفتم نماز به عربی بخوانید، هرطور دلتان می‏خواهد نماز بخوانید، من فقط مشکلات این کار را برای شما شرح دادم.

ولی ما همه عاجزانه از پیشگاه ایشان طلب بخشایش می‏کردیم و از کار خود اظهار پشیمانی می‏نمودیم. حضرت آیت‏ الله ارباب با تعارف میوه و شیرینی مجلس را به پایان بردند و ما همگی دست مبارک ایشان را بوسیدیم و در حالیکه ایشان تا دم در ما را بدرقه می‏کردند از ایشان خداحافظی کردیم و در دل به عظمت شخصیت ایشان آفرین می‏گفتیم و خوشحال بودیم که افتخاری چنین نصیب ما شد که با چنین شخصیتی ملاقات کنیم. نمازها را اعاده کردیم و دست از کار جاهلانه خود برداشتیم بنده از آن به بعد گاه گاهی به حضور آن جناب می‏رسیدم و از خرمن علم و فضیلت ایشان خوشه ‏ها برمی‏چیدم.

وقتی در دوره دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل مشغول بودم، گاهی حامل نامه‏ ها و پیغامهای استاد فقید، مرحوم بدیع‏ الزمان فروزانفر برای ایشان می‏شدم و پاسخهای کتبی و شفاهی حضرت آیت ‏الله را برای آن استاد فقید می‏بردم و این خود افتخاری برای بنده بود.

گاهی نیز ورقه‏ های استفتائی که به محضر آن حضرت رسیده بود روی هم انباشته می‏شد و آن جناب دستور می‏دادند که آنها را بخوانم و پاسخ آنها را طبق نظر آن حضرت بنویسم و پس از خواندن پاسخ اگر اشتباهی نداشت آن را مهر می‏کردند که در این مرحله با بزرگواریهای زیاد از سوی آن حضرت مواجه شدم که اکنون مجال بیان آنها فراهم نیست. خدایش بیامرزد و او را غریق دریای رحمت خویش کند. «انّه کریمٌ رحیم».



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : دوشنبه 5 آذر1386
چرا نام امامان(ع) در قرآن نیامده است؟
آیت‌الله جعفر سبحانی

روش آموزشی قرآن بیان کلیات و اصول عمومی است، تشریح مصادیق و جزئیات غالباً بر عهده پیامبر گرامی(ص) می‌باشد. رسول‌خدا(ص) نه تنها مأمور به تلاوت قرآن بود، بلکه در تبیین آن نیز مأموریت داشت، چنانکه می‌فرماید:

و أنزلنا إلیک الذکر لتبیّن للنّاس ما نزّل إلیهم و لعلّهم یتفکّرون.(1) و قرآن را بر تو فرستادیم تا آنچه برای مردم نازل شده است، برای آنها بیان کنی و آشکارسازی، شاید آنان بیندیشند.

در آیه یادشده دقت کنید، می‌فرماید: «تبیّن» و نمی‌گوید: «لتقراً» یا «لیتلو» و این نشانه آن است که پیامبر(ص) علاوه بر تلاوت، باید حقایق قرآنی را روشن کند.

بنابراین انتظار اینکه مصادیق و جزئیات در قرآن بیاید، همانند این است که انتظار داشته باشم همه جزئیات در قانون اساسی کشور ذکر شود. اینک برخی از روش‌های قرآنی را در مقام معرفی افراد بیان می‌کنیم:

1. معرفی به نام
گاهی شرایط ایجاب می‌کند که فردی را به نام معرفی کنند، چنانکه می‌فرماید: و مبشّراً برسولٍ یأتی من بعدی اسمه احمد(2)، (عیسی می‌گوید): من به شما مژده پیامبری را می‌دهم که پس از من می‌آید و نامش احمد است.

در این آیه حضرت مسیح، پیامبر پس از خویش را به نام معرفی می‌کند و قرآن نیز آن را از حضرتش نقل می‌نماید.

2. معرفی با عدد
و گاهی شرایط ایجاد می‌کند که افرادی را با عدد معرفی کند، چنانکه می‌فرماید: و لقد أخذ الله میثاق بنی‌اسرائیل و بعثنا منهم اثنی عشر نقیباً ... .(3) و خدا از فرزندان اسرائیل پیمان گرفت و از آنان دوازده سرگروه برانگیختم.

3. معرفی با صفت
بعضی اوقات شرایط ایجاب می‌کند که فرد مورد نظر را با اوصاف معرفی کند، چنانکه پیامبر خاتم را در تورات و انجیل، با صفاتی معرفی کرده است.

الذین یتّبعون الرسول النّبیّ الأمّیّ الذی یجدونه مکتوباً عندهم فی التوراة و الإنجیل یأمرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنکر و یحلّ لهم الطیّبات و یحرّم علیهم الخبائث و یضع عنهم إصرهم و الأغلال التی کانت علیهم... .(4)

کسانی که از رسول و نبی درس ناخوانده‌ای پیروی می‌کنند که نام و خصوصیات او را در تورات و انجیل نوشته می‌یابند، که آنان را به نیکی دعوت کرده و از بدی‌ها بازشان می‌دارد، پاکی‌ها را برای آنان حلال کرده و ناپاکی‌ها را تحریم می‌نماید و آنان را امر به معروف و نهی از منکر می‌کند و بارهای گران و زنجیرهایی که بر آنان بود، از ایشان برمی‌دارد...

با توجه به این روش، انتظار اینکه اسامی دوازده‌ امام با ذکر نام و اسامی پدر و مادر در قرآن بیاید، یک انتظار بی‌جا است؛ زیرا گاهی مصلحت در معرفی به نام است و گاهی معرفی به عدد و احیاناً معرفی با وصف.

مسائل زیادی وجود دارد که قرن‌ها مایة جنگ و جدل و خونریزی در میان مسلمانان شده است، ولی قرآن درباره آنها به طور صریح و قاطع که ریشه‌کن کننده نزاع باشد سخن نگفته است، مانند:

ـ صفات خدا عین ذات اوست یا زائد بر ذات؟
ـ حقیقت صفات خبری مانند استواری بر عرش چیست؟
ـ کلام خدا قدیم یا حادث است؟
ـ خلقت بر اساس جبر استوار است یا اختیار؟

این مسائل و امثال آنها هر چند از قرآن قابل استفاده است، ولی آن چنان شفاف و قاطع که نزاع را یک سره از میان بردارد، در قرآن وارد نشده است و حکمت آن در این است که قرآن مردم را به تفکّر و دقت در مفاد آیات دعوت می‌کند، بیان قاطع همه مسائل، به گونه‌ای که همه مردم را راضی سازد، بر خلاف این اصل است.

معرفی به نام، برطرف کننده اختلاف نیست
پرسشگر تصور می‌کند که اگر نام امام و یا امامان در قرآن می‌آمد، اختلاف از بین می‌رفت، در حالی که این اصل کلیّت ندارد؛ زیرا در موردی تصریح به نام شده ولی اختلاف نیز حاکم گشته است.

بنی‌اسرائیل، از پیامبر خود خواستند فرمان‌روایی برای آنان از جانب خدا تعیین کند تا تحت امر او به جهاد بپردازند و زمین‌های غصب‌شده خود را باز ستانند و اسیران خود را آزاد سازند. آنجا که گفتند:

إذ قالوا لنبیّ لهم ابعث لنا ملکاً نقاتل فی سبیل‌الله.(5) آنان به یکی از پیامبران خود گفتند: برای ما فرمان‌روایی معین کن تا به جنگ در راه خدا بپردازیم...

پیامبر آنان به امر الهی فرمان‌روا را به نام معرفی کرده، گفت: إنّ الله قد بعث لکم طالوت ملکاً...(6) به راستی که خدا طالوت را به فرمان‌روایی شما برگزیده است.

با وجودی که نام فرمان‌روا به صراحت گفته شد، آنان زیر بار نرفتند و به اشکال تراشی پرداختند و گفتند:

أنّی یکون له الملک علینا و نحن أحقّ بالملک منه و لم یؤت سعةً من المال...(7) از کجا می‌تواند فرمان‌روای ما باشد، حال آنکه ما به فرمان‌روایی از او شایسته‌تریم، و او توانمندی مالی ندارد؟...

این امر، دلالت بر آن دارد که ذکر نام برای رفع اختلاف کافی نیست، بلکه باید شرایط جامعه، آماده پذیرایی باشد. چه بسا ذکر اسامی پیشوایان دوازده‌گانه، سبب می‌شد که آزمندان حکومت و ریاست به نسل‌کشی بپردازند تا از تولد آن امامان جلوگیری کنند، چنانکه این مسئله درباره حضرت موسی(ع) رخ داد و به قول معروف:

صد هزاران طفل سر ببریده شد / تا کلیم‌الله موسی زنده شد

درباره حضرت مهدی(عج) هم که اشاره‌ای به نسب و خاندان ایشان شد، حساسیت‌های فراوانی پدید آمد و خانه حضرت عسکری(ع) مدت‌ها تحت‌نظر و مراقبت بود تا فرزندی از او به دنیا نیاید و در صورت تولد، هر چه زودتر به حیات او خاتمه دهند.

در پایان یادآور می‌شویم: همان‌طوری که گفته شد، قرآن بسان قانون اساسی می‌باشد و انتظار اینکه همه چیز در آن آورده شود، کاملاً بی‌مورد است. نماز و روزه و زکات نیز که از عالی‌ترین فرائض اسلام است به طور کلی در قرآن وارد شده و تمام جزئیات آنها از سنّت پیامبر(ص) گرفته شده است.

پی‌نوشت‌ها:
٭ برگرفته از: افق حوزه، 3/5/1386.
1. سورة نحل (16)، آیة 44.
2. سورة صف (61)، آیة 6.
3. سورة مائده (5)، آیة 11.
4. سورة اعراف (7)، آیة 157.
5. سورة بقره (2)، آیة 246.
6. سورة بقره (2)، آیة 247.
7. همان.



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : دوشنبه 5 آذر1386
حقيقت دعا و آثار آن (3)

(3)

دعا

 

اثر پنجم دعا 

پنجمين اثر دعا آن است كه گذشته از برآمدن حاجت و پيدا شدن مقصود و مطلوب شخص داعى ، آثار بى حد و حصرى بر آن مترتب است كه در تمام موطن هاى وجودى انسان اثر مطلوب خود را باقى مى گذارد. لذا بر خلاف توهم بعضى كوتاه بينان كه گمان كرده اند اگر درخواست آنان ظاهر نشود دعا بى اثر بوده است ، بايد گفت كه اجابت دعوت ، در قبال آنچه كه با توجه و دعا دريافت كرده اند، كمترين اثر دعاست . آرى ، آن را به انسان مى دهند كه خود هرگز شعور درخواست آن را ندارد.

و راستى اگر باب رحمت دعا بر بندگان مسدود بود، بسيارى از بندگان صالح خدا از مكارم و كرايمى محروم مى شدند كه يوم تبلى السرائر، سخت بر از دست دادن آن كرايم متاثر و متاسف مى گشتند.

ما حاصل خود در سر خمخانه نهاديم  محصول دعا در ره جانانه نهاديم(1)

دل گفت وصالش به دعا باز توان يافت عمرى است كه عمرم همه در كار دعا رفت (2)

امام صادق عليه السلام مى فرمايند : عليكم بالدعاء فانكم لا تقربون الى الله بمثله : (3) بر شما باد به دعا كردن ، (چرا كه ) با هيچ چيز همانند دعا به خداوند نزديك نخواهيد شد.

هم چنين ايشان مى فرمايند : ما يعلم عظم ثواب الدعاء و تسبيح العبد فيما بينه و بين نفسه الا الله تبارك و تعالى(4) بزرگى پاداش دعا و تنزيه كردن بنده خدا را (آن زمان كه بين او و خود باشد)، هيچ كس جز خدا نمى داند.

و نيز آن حضرت فرموده : ما ابرز عبد يده الى الله العزيز الجبار عزوجل الا استحيى الله عزوجل ان يردها صفرا حتى يجعل فيها من رحمته يشاء(5) هيچ بنده اى دستانش را به طرف خداوند عزيز جبار بالا نمى گيرد، مگر آن كه خداوند شرم مى كند از اين كه دستان او را خالى بازگرداند و در دستان او آنچه كه از رحمت خود بخواهد قرار مى دهد.

بر همين اساس است كه فرمود دعاى بدون اجابت در خارج نيست(6) در آيه شريفه ادعونى استجب لكم(7) نيز اجابت را به طور مطلق بر دعا فرموده است ، حال آن كه با آمدن شرط (دعا)، جزا (تحققش ) حتمى است ؛ در صورتى كه در بعضى از دعاها ظاهرا خواسته و حاجت مورد سؤ ال متحقق نمى شود.

چه بسا، بسيارى نمى دانند كه حال دعا، حالى است كه انسان با صرف نظر از عالم كثرات به عالمى وارد شده كه نام و نشانى ندارد و در آن لحظه ، صحيفه نفس بريده از همه چيز به ملكوت پيوسته است و هرگز از آن عالم قدسى دست خالى برنمى گردد.

 

اثر ششم دعا 

ششمين اثر دعا كه شايد از علل مهم و اساسى تاءسيس مكتب دعا به وسيله ى حضرات معصومين عليهم السلام نيز باشد، وقوف بر معارف بلند الهى ، فهم دستور العمل هاى زندگى ، تعليم آداب و سنن الهى و هم چنين درس چگونه حرف زدن با خداى عزوجل است .

يكى از خصايص دعا آن است كه تمام وجود و حقيقت معصوم عليه السلام - كه با خداى خود در حال مناجات است - در آن تجلى كرده و با تمام حقيقت خود در آن به سخن نشسته است .

نكته در اين جاست كه اين خصيصه ، در روايات ماثوره از حضرات معصومين عليهم السلام كمتر به چشم مى خورد، زيرا در روايات ، هميشه ظرفيت وجودى راوى محفوظ بوده و آن بزرگواران بر حسب ظرفيت وجودى شنونده سخن مى گفته اند؛ ولى در دعا چون راوى واسطه نيست ، حضرات در آن كلمات و معانى ، به تمام حقيقت خود تجلى فرموده و با خداى متعال سخن مى گويند و سلسله معارفى را كه ممكن نيست در زمانى خاص با راويان در ميان گذارند، به صورت دعا تعليم فرموده اند.

پس در واقع گنجينه دعا از عظيم ترين ارمغان هايى است كه حضرات معصومين عليهم السلام براى امت خود باقى گذارده اند و امروز شاهد هستيم كه تاكنون كمتر ورقى از اين كتابخانه عظيم كاسته نشده و هم چنان اين گنجينه به صورت بكر و مكنون و مستور باقى مانده است .

در اينجا لازم است يادآورى كنيم كه باب زيارات نيز از همين مقوله است . عمده مساءله در باب زيارات هم توجه مردم به مقامات معصومين عليهم السلام ، معرفت به آنان و در نتيجه ، انجام دستورات و فرامين ايشان مى باشد؛ و گرنه لقلقه الفاظ بى جان اثر مورد نظر را نخواهد داشت .

به واقع ، اگر كسى حقيقتا در وقت زيارت به معصوم عليه السلام عرض كند كه السلام عليك يعنى تو از ناحيه من در امن و امان هستى و هرگز گزندى از طرف من به شما نخواهد رسيد، چنين فردى هرگز دست به معصيت نمى زند؛ زيرا مى داند انجام معصيت ، پايمال كردن مرام و مقاصد حضرات معصومين است كه در راه حفظ شريعت از جان خود گذشته اند. آرى ، معصيت بدترين گزندى است كه مى توان به ساحت قدس آن بزرگواران وارد آورد.

پس در واقع ، قبل از هر خاصيت و اثرى ، مكتب دعا و زيارات در صدد القاى معارف بلندى هستند كه در روايات مورد سؤ ال واقع نشده است و خود حضرات معصومين عليهم السلام آن را ابراز فرموده اند. از اين جهت ، مكتب دعا مكتيى تربيتى است كه داراى مقصد و غايتى بس بلند است و يكى از بزرگ ترين سياست هاى تربيتى دين مبين اسلام به حساب مى آيد.

 اثر هفتم دعا

هفتمين اثر دعا تربيت انسان كامل است . تربيت انسان هايى كه تا بلندترين قله مقامات بلوغ پيدا كرده و در مرتفع ترين ذروه فضيلت مقام يافته اند، ثابت مى كند كه مقامات مذكور در فرهنگ الهى اسلام ، صرفا يك سرى ايده هاى ذهنى كه تنها در مرحله خيال و وهم قرار داشته باشند نيست تا استعداد خامى چنين انگارد كه اين جمله ، نسيه و در آينده اى بسيار دور است كه از آن خبرى نداريم و لذا نتوان به آن وعده هاى دور، از لذايذ نقد درگذشت ؛ چه فكر ناپخته و چه انديشه دور از واقعيتى!

البته كسى كه با فرهنگ دعا آشنا است ، به خوبى مى داند كه تا انسان خود به مقام معرفت نرسيده باشد، هرگز نمى تواند سخنى را انشاء كند كه همه از آن بى خبرند؛ به عبارت ديگر، دعا قبل از هر چيز، از مقام گوينده اى خبر مى دهد كه در مقام انشاى اين مقوله عظيم برآمده است . آن كسى كه در كنار كوه عرفات ايستاده و در آن واقعيت ، يكباره به خداى خود عرض مى كند : انت الذى لا اله غيرك تعرفت لكل شى ء فما جهلك شى ء و انت الذى تعرفت الى فى كل شى فرايتك ظاهرا فى كل شى و انت الظاهر لكل شى(8) تو آن خدايى هستى كه غير از تو معبودى نيست . خودت را به همه شناسانده اى ، پس هيچ شيئى (در عالم ) نيست كه تو را نشناسد، و خودت را به من در هر چيزى شناسانده اى ، پس تو را در همه چيز ظاهر يافتم و تو هستى كه آشكار كننده هر شى ء مى باشى ، و نكره اى در سياق تو نفى قرار مى دهد تا بگويد كه به طور مطلق ، همه چيز به تو آگاه است و علم دارد و لذا علم را در سراسر كائنات سرايت داده است ؛ آن چنان بهت آور سخن گفته كه نه تنها مردم امروز قصور از فهم اين كلمات دارند، بلكه بايد قرون متوالى بگذرد تا در لابه لاى اعصار، افكار پخته تر شده و پرده از چهره پر اسرار اين مسايل گرفته شود.

                                 هر كه شد محرم دل، در حرم يار بماند

                                                                                       وان كه اين كار ندانست در انكار بماند


(1) ديوان حافظ

(2) ديوان حافظ

(3) بحار الانوار، ج 93، ص 303.

(4) همان ، ص 319

(5) همان ، ص 323

(6) من اعطى الدعاء اعطى الاجابه ، خصال صدوق ، ص 101 - من اعطى الدعاء لم يحرم الاجابه ، معانى الاخبار صدوق ، ص 323.

(7) غافر، 60

(8) دعاى عرفه امام حسين عليه السلام .



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : یکشنبه 15 مهر1386
حقيقت دعا و آثار آن(2)
دعا

اثر سوم دعا 

سومين اثر دعا، خدا باورى است كه كرايم نهفته بسيارى را به همراه دارد و تمامى آن ها نهفته در رابطه بين خالق و خلق است .

همين راز و نكته مهم ، يكى از علل اصلى تاسيس مكتب دعا مى باشد كه خود از سنن بزرگ الهى است.

اما اين كه چگونه دعا، خدا باورى را به همراه مى آورد، نكته دقيقى است كه در حد اين رساله به تبيين آن مى پردازيم

در مباحث قبل گفتيم كه انسان به محض توجه به خود و خارج از خود، به انبوهى از نيازهاى درونى و بيرونى برمى خورد كه چاره اى جز برآوردن آن ها ندارد. در نتيجه ، پيوسته به دنبال مددى است كه در حل اين مشكلات او را يارى كند؛ اگر اين انسان بهترين مددكار را خدا دانست ، پيوسته رو به درگاه او كرده و با تضرع و انابه حل مشكلات خود را از آن درگاه مى طلبد.

با توجه به اين كه آدمى هرگز از نيازها خالى و خارج نيست و با انبوه احتياجات به آن جانب متوجه مى گردد، لذا پيوستگى دائم او به خداى متعال در همه وقت و همه حال ، قابل انكار نخواهد بود. اين توجه دائم و ذكر و يادآورى هميشگى ، گنجينه هاى عظيمى را به روى انسان باز مى كند؛ و در قرآن كريم ياد خدا نمودن بطور مكرر آمده است و ما در اين جا به ذكر چند نمونه از آن آيات بسنده مى كنيم :

• فاذكروا الله قياما و قعودا و على جنوبكم(1)

خداوند را به ياد آورديد، در حالى كه ايستاده ، نشسته ، يا به روى پهلو آرميده ايد.

• يا ايها الذين امنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا(2)

اى كسانى كه ايمان آورده ايد خداوند را بسيار زياد ياد كنيد!

• و اذكروا الله كثيرا لعلكم تفلحون (3)

خداوند را بسيار ياد كنيد شايد رستگار شويد.

• فاذكرونى اذكركم و اشكروا لى و لا تفكرون(4)

مرا به ياد آوريد تا من شما را به ياد آورم ، و در مقابل من شكرگزار باشيد و كفران نورزيد.

• يا ايها الذين امنوا لا تلهكم اموالكم و لا اولادكم عن ذكر الله و من يفعل ذلك فاولئك هم الخاسرون(5)

اى كسانى كه ايمان آورده ايد، دارايى ها و فرزندانتان شما را از ياد خدا باز ندارند. هر كسى كه اين گونه عمل كند زيانكار واقعى است .

• رجال لا تلهيهم تجاره و لا بيع عن ذكر الله (6)

مردانى كه هيچ تجارت و خريد و فروشى آنان را از ياد خدا باز نمى دارند.

 

هم چنين قرآن در نكوهش كسانى كه از ياد خدا اعراض مى كنند مى فرمايد :

• و من اظلم ممن ذكر بايات ربه ثم اعرض عنها انا من المجرمين منتقمون (7)

و چه كسى ظالم تر از آن كسى است كه آيات خدا را به ياد او آوردند و او روى گرداند؟ ما از مجرمين انتقام خواهيم گرفت !

• و من يعش عن ذكر الرحمن نقيض له شيطانا فهو له قرين(8)

و هر كس از ياد رحمان (خداوند) روى گردان شود، براى او شيطانى قرار مى دهيم كه همواره همراه اوست .

• و من اعرض عن ذكرى فان له معيشه ضنكا و نحشره يوم القيامه اعمى(9)

و هر كس از ياد من روى گرداند، زندگى سختى خواهد داشت و روز قيامت كور محشور خواهد شد.

• و در كريمه ديگرى در علامت منافقين مى فرمايد : لا يذكرون الله الا قليلا(10)

 

و در مورد كافرين مى فرمايد :

الذين كانت اعينهم فى غطاء عن ذكرى و كانوا لا يستطيعون سمعا (11)

 

در قرآن براى ذكر، خواص بى شمارى آمده است ؛ از جمله :

• الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذكر الله تطمئن القلوب .(12)

قهرا، دعاى كثير، مستلزم معرفت خواهد بود. فلاح در آيه كريمه و اذكروا الله كثيرا لعلكم تفلحون (13) نيز ناظر به همين رشد در جهت كمالات الهى و معنوى مى باشد، زيرا خداى متعال، بسيار بخشنده هدايا است .

پس اين دعوت ، گذشته از آن كه به نيايش بندگان و دعاى آنان جواب مثبت داده و بسيارى از دعاهاى آنان را كه معقول و با نظام احسن الهى متناسب است ، اجابت مى گرداند، اثر ديگرى نيز دارد كه از اصل مطلوب شخص ‍ نيايش كننده فراتر و از آنچه بر درخواست آن اصرار ورزيده عظيم تر مى باشد و آن ، آشنايى با مبدئيت عالم است كه در توان درخواست بسيارى از بندگان نيست ، ولى كمالى است كه خداوند براى بندگان صالح خود ذخيره كرده و بدين وسيله به تكريم آنان پرداخته و فوق درخواست آنان را به ايشان بخشيده است . كه لهم ما يشاؤن فيها ولدينا مزيد(14) (در بهشت ) هر آنچه بخواهند براى ايشان مهيا است و در نزد ما نيز اضافاتى هست .

اثر چهارم دعا

چهارمين اثر دعا كه بر اثر سوم مترتب است ، خودباورى و خودشناسى است ؛ يعنى انسان در پناه دعا، از وادى حيرت دورى از خدا نجات پيدا كرده ، ارباب متفرق را از دست داده و به درگاه كسى روى آورده كه همه چيز از آن ولله ما فى السموات و ما فى الارض و كان الله بكل شى محيطا(15) و آنچه كه در آسمان ها و زمين است فقط از آن خداست . به درستى كه خداوند بر همه چيز احاطه دارد.

به درستى كه فراموشى كسى كه همه چيز از اوست ، فراموشى همه چيز است ؛ زيرا در اين حال ، انسان هيچ چيز را در موطن اصلى خود نشناخته همه چيز را با ظاهرى گسسته و انحرافى ديده و در استفاده از آن دچار سردرگمى و حيرت مى گردد

قرآن كريم به اثر مهمى از خدا فراموشى اشاره فرموده كه هيچ مكتب فكرى و هيچ يك از داعيان انسان شناسى توان دريافت آن را نداشته اند، و به طور قطع مى توان باور داشت كه هرگز فهم اين نكته دقيق در توان آنان نمى باشد، زيرا مقدمات علمى آنان در حد پيدايش اين نتيجه نيست.

تعبيرهاى گوناگونى در قرآن كريم آمده كه (صريحا يا به طور كنايه ) از اين راز پرده برداشته است . در سوره حشر مى خوانيم : و لا تكونوا كالذين نسوا الله فانساهم انفسهم اولئك هم الفاسقون (16)، كه به صورت صريح خدا فراموشى را سبب خود فراموشى دانسته است .

و در كريمه ديگرى در وصف منافقين مى فرمايد : نسوا الله فنسيهم ان المنافقين هم الفاسقون(17) آن ها خدا را فراموش كردند و خداوند هم ايشان را فراموش كرد. به درستى كه منافقين همان فاسقين هستند.

در مجموع اين آيات ، دو مساءله مورد توجه بوده است : اول آن كه خدا فراموشى ، موجب خود فراموشى است ؛ و دوم آن كه اگر كسى خدا را فراموش كند، خداى متعال نيز او را به حال خود رها مى سازد. با اندكى دقت و تدبير، ارتباط بين اين دو دسته از آيات كريمه نيز روشن خواهد شد.

مرحوم علامه طباطبايى رحمه الله مى فرمايند : در آيه يسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربى . از مشكله نفس انسانى جواب داده شده كه روح از عالم امر است .

سپس ايشان به توضيح كلمه امر پرداخته و به آيه شريفه تمسك كرده و مى فرمايد : امر الهى عبارت از مبداءيت قدرتى است كه به وسيله آن ، به محض تعلق اراده به هر شى ء آن حقيقت در خارج پيدا مى شود؛ و روح از همين عالم امر است انما امره اذا اراد شيئا اءن يقول له كن فيكون(18)

در نتيجه ، با توجه دقيق به اين معنى مى رسيم كه خدا فراموشى ، در حقيقت خود فراموشى است ، زيرا كسى كه خدا را فراموش كرده ، امر او را نيز به فراموشى سپرده است . پس روح انسان هم كه از مقوله امر است به فراموشى افتاده است ، و از آن جا كه تمام حقيقت انسانى نفس و روح او است ، پس او حقيقتا خود را فراموش كرده است .

اما اين كه ضايعه خود فراموشى چه خواهد بود؟ به كجا مى انجامد؟ و نتيجه اين جريان هولناك براى انسانى كه تاب كمترين ناراحتى را ندارد چه خواهد بود؟ با اندك نظرى در حال كسى كه چشم او نمى بيند و گوش او نمى شنود، ولى هنوز خود را فراموش نكرده ، روشن خواهد شد. اگر چنين شخصى را در بيابانى سهمگين و پر از خطرات رها كنند، حالتى رقت بار و سخت هول انگيز دارد، چه رسد به كسى كه خود را هم فراموش كرده است ؛ به چه وادى هاى سخت و چه گرداب هاى ضلالت بارى دچار شده و به چه دره ها و چاه هاى هولناكى سقوط خواهد كرد! به راستى او چه زمانى متوجه سقوط خود خواهد شد؟ اين سؤ الى است كه پاسخ آن خارج از تصور و توهم هر ذهن و فكرى است :

 و من يعرض عن ذكر ربه يسلكه عذابا صعدا (19)

و هر كس از ياد پروردگار روى گرداند، خداوند او را در عذابى (كه لحظه به لحظه افزايش مى يابد) قرار مى دهد.

* و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا و اتبع هواه و كان امره فرطا (20)

و دنباله روى نكن از كسى كه ما قلب او را از ياد خود غافل ساختيم ؛ همان ها كه از هواى نفس پيروى كردند و كارهايشان افراطى است .

استحوذ عليهم الشيطان فانساهم ذكر الله اولئك حزب الشيطان الا ان حزب الشيطان هم الخاسرون(21)

شيطان بر ايشان غلبه نمود. پس ايشان را از ياد خدا به فراموشى انداخت . اينان حزب شيطانند. آگاه باشيد كه حزب شيطان زيان كارانند!

آرى قرآن كريم است كه اين پيش بينى را كرده و براى جلوگيرى از آن دستور داده و انسان را به جاده اى مستقيم و دور از خطرات دعوت نموده است ، كه ادع الى سبيل ربك (22) به راه پروردگارت دعوت كن ، و ان هذا صراطى مستقيما(23) به درستى كه اين راه من است كه مستقيم مى باشد.


(1) نساء، 10

(2) احزاب ، 41.

(3) انفال ، 45

(4) بقره ، 15

(5) منافقون ،9

(6) نور، 37.

(7) سجده ، 22

(8) زخوف ، 36

(9) طه ، 124

(10) نساء، 142

(11) كهف ، 101

(12) رعد، 28

(13) انفال ، 45

(14) ق ، 35

(15) (سلام الله عليها)

(16) حشر، 19

(17) توبه،67

(18) يس ، 82

(19) جن ، 17

(20) كهف ، 28

(21) مجادله ، 19

(22) نحل ، 125

(23) انعام ، 153

ر.ك : شرح صحيفه سجاديه - آيت الله ممدوحي



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : یکشنبه 15 مهر1386
حقيقت دعا و آثار آن (1)
دعا

در طى مباحث گذشته به دو نكته اشاره كرديم:

نكته اول اين كه احساس نياز در انسان ، احساسى قهرى و فطرى است و تا آخرين لحظه عمر از بشر جدا نمى شود. و مكتب دعا حقيقتى است كه مى تواند خلاء اين انگيزه فطرى را پر كند و جوابگوى تمام نيازهاى فطرى بشر باشد.

 

نكته دوم در فطرت خداجوى انسان است . او چون قدرت هاى موهوم و نظام هاى اسباب و مسببات را به لحاظ تعارضات و تزاحمات حاكم بر آن ها محدود ديده است ، قهرا به قدرتى كه غير محدود است روى آورده و قدرتى را طلب مى كند كه فوقيت قاهره او غالب و غير قابل شكست باشد. در نتيجه ، بسيار ديده مى شود كه انسان آن گاه كه مى فهمد از هيچ يك سلسله علل عالم كارى ساخته نيست ، به طرف قدرت غير مغلوب الهى جذب شده و با تمام وجود به او متوسل مى گردد. قرآن كريم نيز به اين حالت انسان بارها اشاره نموده است :

و اذا مسكم الضر فى البحر ضل من تدعون الا اياه فلما نجيكم الى البر اعرضتم و كان الانسان كفورا(1) و زمانى كه در دريا به شما خوف و خطرى رسد، به جز خدا همه را فراموش مى كنيد، ولى همين كه خدا شما را نجات داد باز از خدا روى برمى گردانيد! كه انسان كافر پيشه و ناسپاس‍ است

«و اذا انعمنا على الانسان اعرض و نآيجانبه و اذا مسه الشر فذو دعاء عريض»(2): و چون به انسان نعمتى عنايت كنيم ، (از ما) روى برمى گرداند و دورى مى كند، و چون به شرى مبتلا شود، دعاهايى طولانى دارد

اثر اول دعا 

با توجه به نكات ذكر شده ، اولين اثر دعا پركردن آن خلاء فطرى است كه در وجود انسان نهاده شده است؛ راهى كه قهرا سبب مى شود پاى انسان به كژ راهه ها باز نشود و از انحرافاتى كه از هر جهت براى انسان مضر است جلوگيرى گردد؛ زيرا پناه بردن به قدرت هاى محدود (گذشته از ناتوانى هاى قهرى و تخلف هاى طبيعى ) موجب خضوع نا به جا و تملق و شكست هاى روحى و خرد شدن و هضم گرديدن در حريم هاى ناامن مى گردد. از همه مهم تر، سبب فراموشى خداى تعالى و غفلت از قدرت غيرمتناهى او و محروم شدن از بركات اين ارتباط نيز خواهد شد.

در واقع ، مكتب دعا، بار عام بر همه نيازمندان و گرفتاران و وعده اجابت از قدرتى غير مغلوب و توانا است كه تنها حلال مشكلات عظيم انسان ها مى باشد.

 

اثر دوم دعا 

دومين اثر دعا، ارتباط قدرت نامحدود الهى با توان ضعيف انسانى است  كه منجر به دريافت عظمت و فضيلتى مى گردد كه سبب مى شود او در مقابل هيچ مشكلى توان خود را از دست نداده و همواره مقاوم باشد. لذا در اين كريمه مى فرمايد : الا بذكر الله تطمئن القلوب(3) ؛ يگانه آرام بخشى كه مى تواند بر تمام وجود آدمى مسلط و فراگير باشد، فقط و فقط ياد خداست ؛

عجب آن است كه انسان در اين حال ، هيچ قدرتى را در مقابل خود داراى دوام و مقاومت نمى‌داند، زيرا قدرت ضعيف خود را متكى به قدرتى بى پايان مى‌بيند و لذا هر سختى‌اى را در برابر چنين قدرتى سهل مى يابد. امام حسين عليه السلام در دعاى عرفه مى فرمايد: «خدايا! تو بودى كه با يارى خودت مرا بر دشمنانم ياري نمودى و اگر يارى تو نبود من از شكست خوردگان بودم . اى كسى كه رفعت مقام و بلند مرتبگى را به خود اختصاص دادى ! دوستان تو، به عزت تو شكست ناپذيرند! اى كسى كه پادشاهان در مقابل تو يوغ مذلت بر گردن نهاده اند و از خشم و غضب او ترسان هستند!»

براى تاييد اين نكته، اگر نظرى به تاريخ بياندازيم به عظمت و مهم بودن اين دقيقه بهتر واقف مى‌شويم؛ تاريخ تمامى انبيا عليهم السلام را كه بنگريم خواهيم ديد كه آن بزرگواران هميشه در مقابل عظيم ترين قدرت هاى زمان خود ايستاده اند؛ يعنى هر پيامبرى كه آمده ، فرعونى در مقابل او قد علم كرده و شداد و نمرودى به نزاع با او برخاسته است . در مقابل ، انبياى عظام حتى از كمترين نظام فيزيكى متناسب با زمان خود نيز بهره مند نبوده اند، ولى هرگز خود را نباخته اند و جالب اين كه عاقبت هم پيروزى از آن مكتب انبياء عليهم السلام بوده است. حضرت موسى عليه السلام فقط هارون را داشت، هيچ كس همراه ابراهيم عليه السلام نبود، و پيامبر ما فقط از پشتيبانى ابوطالب برخوردار بود؛ ولى عاقبت نهاد الهى بر همه چيز غالب آمد.

 


(1) اسراء، 67

(2) فصلت ، 51

(3) رعد، 28



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : یکشنبه 15 مهر1386
مقدمه‌اي بر صحيفه‌ي سجاديه(2)

طبيعى ترين راز هستى

 

دعا

تاريخ دعا

تاريخ دعا را مى توان با تاريخ پيدايش انسان قرين دانست ، زيرا انسان هرگز از نيازمندى ها جدا نبوده و در درون و بيرون خود اين احساس را داشته است كه بايد در پناه قدرتى آرام بگيرد.

هرگز تاريخ بشريت از توجه به مبداء عالم تهى نبوده است . كاوش ها نشان مى دهد كه حتى در دورترين ايام نيز، معبد و مسجد جز واقعيت هاى غير قابل انفكاك زندگى بشر بوده اند؛ حتى آن زمان كه بشر توان تصور يك مبداء غير متناهى و قدرت مطلق را نداشته و به اشتباه به بت ها پناه مى برده و از آن ها استمداد مى جسته ، زندگى پرماجراى خود را با اميدوارى تواءم مى ساخته است .

طبيعى ترين راز هستى

راز نهاد هستى ارتباط محض با خالق هستى است . گويى سر حضور زبان تيز در درخواست از مبداء متعال بر استمرار فيض است . بدين معنا كه وجهه خاص هر موجود ارتباط با غنى مطلق است كه لحظه به لحظه ، هستى او در گرو عطا و فضل وى مى باشد. پس هستى با تمام حقيقتش ، زبانى است كه درخواست بقاى خود را مى نمايد؛ چه اگر كمتر آنى منع عطا فرمايد، همه چيز هيچ خواهد گرديد؛ لذا فرمود: «و بدان كه هيچ چيزى در عالم نيست جز آن كه منبع و خزانه آن نزد ماست ، ولى ما از آن بر عالم خلق به جز به قدر معينى كه مصلحت است ، نمى فرستيم»¬(1). و نيز فرمود: «اگر بخواهد نسل شما آدميان را در زمين نابود مى كند و خلقى ديگر مى‌آفريند»(2) ؛ كه همه از فقر محض در كنار غناى مطلق حكايت مى كند.

محققان از اين درخواست باطنى به «دعاى تكوينى» ياد كرده اند. البته هم چنان كه سؤال در طلب اصل وجود، تكوينى است، در احوال طبيعى موجودات نيز، مسأله به همين قرار است؛ مثلا كودكى كه از مادر متولد مى شود، به زبان حال از خداى مهربانش غذاى متناسب با لب و دهان و حلقوم و دستگاه گوارش كودكانه خود طلب مى كند، چنان كه انسان نيز متناسب با سيستم خلقت خود، تكوينا غذا و لباس و دوا و احتياجات ديگر را مسألت دارد؛ اصلا در جواب همين دعا و سؤال تكوينى است كه قرآن كريم فرمود: «و آتاكم من كل ما سألتموه»(3).

پس ، نهاد هستى در اصل وجود خود و در جميع حالات و حاجاتش ‍ لحظه اى از دعا منفك نيست و وجود دعا از لوازم حتميه و ضروريه اى است كه جمله مخلوقات از آن متنعم و به آن مفتخرند.

با اين حال، متأسفانه انسان از اين ارتباط تنگاتنگ سخت غافل مانده و به توهم آن كه ياد خدا تنها در ارتباطى اختيارى قرار دارد و به انتخاب و عملكرد او وابسته است ، از كلمه دعا جز همين حركت معمول ، چيزى درك نكرده است .

صلاح كار كجا و من خراب كجا؟  ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا!

آرى ، جايگاه ما كجا و مقام آن بزرگ مردانى كه با زبان راستين هستى آشنايند و راز آفرينش را در خرد و كلان نظام وجود يافته اند و به تسبيح و تمجيد آنان گوش جان بازكرده اند و تمامى مراتب را يكدل و يك زبان يافته اند و همراز با آنان دل به جانان بسته و از همه گسسته اند كجا؟

البته بايد دانست كه از جمله كمالات انسان ، همين است كه حاكميت مطلق خداى تعالى را در گستره نظام دريافته و به اطلاق ان الحكم الا لله (4)، دانسته باشد كه از كران ازلى تا كران ابدى ، جز يك حكم واحد كارگر نيست و هر حركت و سكونى ، در افق اراده ازلى او بوده و خارج از حكم ابدى و لا يزالى او نخواهد بود.

به هر جهت ، اين رشته خود سلسله بس دراز دارد كه تفصيل آن مجالى ديگر مى طلبد و بايد آن را به زمان مناسب خود واگذار نمود :

 اين شرح بى نهايت كز زلف يار گفتند             حرفى است از هزاران كاندر عبارت آمد

(1) و ان من شى ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم؛ حجر/21

(2) ان يشاء يذهبكم و ياءت بخلق جديد ؛ ابراهيم/19؛فاطر/16،15

(3) ابراهيم/34

(4) يوسف/40

                    



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : یکشنبه 15 مهر1386
مقدمه‌اي براي صحيفه سجاديه(1)

دعا

دعاء

تعريف دعا

ابن فارس در معجم مقاييس اللغه ذيل كلمه دعا مى گويد :دعا آن است كه كسى را با صدا و كلام خود متوجه خود كني. و در لسان العرب آمده است: دعا همان ندا است ، با اين تفاوت كه در ندا از حروف ندا (يا و اءيا) استفاده مى شود.

از شايع ترين تعاريف در فنون علمى ، بيان خواص ماهوى است؛ معرفى دعا به آثار آن نيز شواهد بسيار دارد، چنان كه در روايات آمده است كه دعا، سلاح مؤ من ، عماد دين و نور آسمان و زمين است ؛ دعا تغيير دهنده سرنوشت است ؛ دعا دفع كننده بليات است ؛ دعا رابط بين معبود و بندگان است (5) و نظاير آن ، كه جملگى جواب به خواص و آثار است

چنان كه مي‌دانيد، بهترين نوع تعريف، تمييز وجودى است كه به وسيله‌ى آن مى توان مسأله را از ابهام خارج و از مشتركات جدا ساخت در تبيين دعا نيز، چنين تعريفي در كلمات اعاظم متداول است، چنان كه در الميزان آمده: دعا آن است كه از قلب برخيزد و زبان فطرت آن را طلب كند، نه اين كه زبان هر طور خواست حركت كند. بدان معنا كه انسان چنين حقيقتى را در باطن جان خود مى شناسد و به طور روشن آن را مى فهمد.

ويژگى مهم اين تعريف آن است كه شامل دعاى تكوينى نيز مى شود، حال آن كه هيچ يك از تعاريف ديگر چنين جامعيتى ندارند، لذا علامه طباطبايى رحمه الله در ذيل همان عبارت با كمى فاصله مى نويسد: «و لذا مى بينيد كه خداى تعالى حتى آنچه را كه زبان در آن دخالت ندارد سؤال شمرده و در قرآن كريم فرموده: آنچه را سؤال كرده ايد به شما عطا و اجمال مطلب آن كه نعم الهى قابل ذكر و سؤال و احصاء نيست و هرگز با زبان آن را نخواسته‌اند. و نيز فرموده: «كه سؤال مى كند از حق متعال آنچه كه در آسمان ها و زمين است». و دلالت آيه اخير بر مطلوب واضح تر است.

شايد بتوان از مجموع تعاريف دعا چنين استفاده كرد كه بهترين و جامع ترين تعريف براى دعا، همان طلب به معنى عام است كه شامل تمامى اقسام دعا - حتى دعاى تكوينى - نيز مى شود. ويژگى هاى خاص دعا در موارد مختلف نيز، به انگيزه هاى خاصى برمى گردد كه گوينده به آنها عنايت دارد. به همين جهت ، مى توان گفت كه كلمه دعا بر طلب مافوق از زيردست ، يا زيردست از مافوق و يا مساوى از مساوى قابل انطباق است و شامل طلب تكوينى و سؤال فطرى نيز مى گردد.

بنابراين، استعمال كلمه دعا در آيه كريمه «والله يدعواالى دار السلام»  و كاربرد آن در جمله «ان زيدا دعاه عمرو»، هر دو به معنى طلب است ، هر چند در هر يك از اين دو مورد استعمال ، غرض ويژه اى وجود دارد.

به هر حال، آنچه در موضوع دعا مورد بحث ما مى باشد، طلب خلق از خالق و برقرارى رابطه با جناب او به اين وسيله است؛ چه با زبان قلب باشد، و چه با زبان سر - كه ترجمان قلب است - و چه با زبان تكوين.

 

ضرورت دعا

 اين بحث را با اين سؤ ال آغاز مى كنيم كه آيا دعا امرى ضرورى و لازم است ؟

جواب اين است كه آيه كريمه:« اى رسول ما، به امت بگو كه اگر دعاهاى شما نبود؛ خدا به شما توجه نمى كرد»، ناظر به همين معنا است ؛ يعنى دعا يگانه راه ارتباط بندگان با مبداء بوده و تنها وسيله اى است كه خداى متعال براى ارتباط با خود مقرر فرموده است ؛ به عبارت ديگر، مجموعه ادعيه ماءثوره (نقل شده از معصومين ) رابطه اى ميان خلق و خالق برقرار مى كند كه اگر اين ارتباط و توجه به مبداء نباشد، خداى منان عنايت خاصه خود را قطع خواهد فرمود. در اين صورت ، بندگان استعداد پذيرش اين عنايت را از دست داده و مقتضاى رحمت الهى را از كف مى دهند.

قرآن كريم اين حالت را نوعى استكبار مى داند، آن هم از موجودى كه تكوينا هيچ حيثيتى جز حيثيت ربط و بندگى ندارد : و قال ربكم ادعونى استجب لكم ان الذين يستكبرون عن عبادتى سيدخلون جهنم داخرين : (13) و خداى شما فرمود كه مرا با خلوص دل بخوانيد تا دعاى شما را مستجاب كنم . و آنان كه از دعا و عبادت من اعراض و سركشى كنند، زود به ذلت و خوارى در دوزخ وارد شوند؛ در نتيجه ، از مجموعه اين آيات مى توان فهميد كه چرا قرآن كريم با تعبيرات مختلف انسان را به دعا دعوت نموده است ؛ به طور مثال آيه ان الذين يستكبرون عن عبادتى سيدخلون جهنم داخرين و آيات ديگرى كه به اين مساءله مهم اشاره كرده و به عاقبت ناگوار ترك دعا پرداخته اند، از جمله آيه و أنيبوا الى ربكم و أسلموا له من قبل أن ياءتيكم العذاب ثم لا تنصرون : (14) و متذكر نشوند مگر آنان كه دائما رو به خدا دارند و آيه و يهدى اليه من ينيب : (15) و خداوند هر كه را كه به تضرع و دعا به بارگاه او باز آيد، هدايت مى نمايد و آيه و ما يتذكر الا من ينيب : (16) و متذكر نشوند مگر آنان كه دائما رو به خدا دارند و آيه و الذين اجتنبوا الطاغوت أن يعبدوها و أنابوا الى الله لهم البشرى : (17) و آنان كه از پرستش طاغوت دورى جستند و به درگاه خدا با توبه و انابه بازگشتند، آن ها را بشارت و مژده رحمت است . ملاحظه در اين آيات بيانگر دو مساءله است : يكى حلول عذاب و وعيدهاى سخت در ترك دعا و ديگرى هدايت و رشد و عنايت فوق العاده در اثر مبادرت به آن.

در اين زمينه ، روايات بسيارى در محجه البيضاء، بحار الانوار و كافى آمده است كه آن چنان به همه جوانب رسيده و تمام نكات را ذكر كرده اند كه به راستى براى هيچ گرفتار و درمانده اى عذرى باقى نمى ماند.

در محجه البيضاء از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه ان عندالله منزلة لا تنال الا بمسألة : در نزد خداوند مقامى هست كه فقط به واسطه دعا مى توان به آن رسيد. (18)

از امام على عليه السلام نيز نقل شده است كه ادفعوا امواج البلاء بالدعاء : (19) امواج بلاها را به وسيله دعا از خود دور كنيد.

 

ضرورت عقلى نيايش

اگر از دلايل نقل شده از معصومين قطع نظر كرده و صرفا متوجه دلايل عقلانى گرديم ، به طور قطع اين نكته را در مى يابيم كه هيچ چاره‌اى از خداى خويش نداريم و بايد به طور دائم به او توجه نماييم و دل را به سوى او روانه كنيم . علامه طباطبائى رحمه الله ذيل آيه شريفه الحمدلله رب العالمين مى فرمايد : (20) «پس ، انسان فقط حيثيت عبوديت و بندگى دارد و اين حقيقتى است كه بستگى به آگاهى ما از آن ندارد. چه اين واقعيت را بدانيم و چه ندانيم ، اين ربط قهرى و فطرى است. اين واقعيت وجودى انسان است و ساير موجودات نيز همين گونه مى باشند».

براى تبيين بيشتر، به كلام علامه طباطبائى رحمه الله ذيل آيه شريفه‌ى ولله يسجد من فى السموات و الارض (21) متوسل مى شويم؛ ايشان مى فرمايند (22): پس ، اگر انسان نسبت به حضرت حق - جل و علا - هيچ گونه شاءنى جز رابطه عبوديت ندارد و تمامى هستى (ما سواى انسان ) هم داراى همين خصيصه ذاتى مى باشد، براى ما چه چاره اى باقى مى ماند جز آن كه در رابطه مستقيم با خداى خود قرار گيريم و حاجات خود را از آن درگاه طلب نماييم ؟

به راستى ، اگر عقل بشرى اين واقعيت را درك مى كرد، جز با خداى خود با هيچ موجود ديگرى در ارتباط قرار نمى گرفت . البته تاثير و تاثر در كائنات قابل انكار نيست ، ولى جمله اين تاثيرات به اذن و اراده حضرت رب الارباب است و يكسره در خط اراده عظماى او است:

                                  حق تعالى كاين سماوات آفريد             از براى رفع حاجات آفريد

                                  هر كجا دردى ، دوا آن جا رود                هر كجا فقرى ، نوا آن جا رود

                                  آب كم جو، تشنگى آور به دست          تا بجوشد آبت از بالا و پست

 

اين استدلال عقلى كافى است تا معلوم سازد كه انسان ملزم به توجه تام به مبداء متعالى عالم است ، چنانچه آيه كريمه ما يعبؤا بكم ربى لولا دعائكم اشاره به همين ناچارى عقلى دارد.

تاسيس مكتب دعا در آيين پرتوان اسلام و توصيه اكيد آيات و روايات بر نيايش به درگاه ايزدى، مجموعا كاشف از رازى است كه در اين مكتب وجود دارد و دليل بر ضرورت حضور آن در نهاد زندگى بشر است، و اين خود از ابتدايى ترين و مهم ترين مسائل در زمينه راز بين خالق و مخلوق است كه اگر بدان توجه شود، قهرا حركت و عمل را در پى خواهد داشت .

طبيعت انسان كه پيوسته در صدد جلب منافع بوده و هست، به محض  توجه به خود و واقعيات خارج از خود، به انبوهى از احتياج هاى پيوسته و دايمى مى رسد كه رسيدن به آن ها، تلاش فوق العاده اى را مى طلبد. ناچار انسان به هر وسيله اى براى رفع نيازهاى خود تمسك مى جويد و از هيچ اقدامى براى رسيدن به مقاصد خود خوددارى نمى كند. با اين حال ، هر چه انسان بيشتر كوشش مى كند، خود را در ميان يك سلسله آمال و آرزوها - كه دامنه آن ها از گذشته تا آينده امتداد دارد - مى بيند. در اين حالت است كه حركت انسان به يكى از دو راه منتهى خواهد شد : يا يأس، سرخوردگى و نااميدى ؛ و يا تلاش ديوانه‌وار. به اين معنا كه انسان براى رسيدن به اهداف خود مرز انسانيت را رها كرده و در پى خواسته هايش چنان تلاش مى كند كه گويى به هيچ امر خوب و بدى توجه ندارد، زيرا فكر حاكم بر او، وى را از همه چيز تهى كرده است .

اين جاست كه به رمز و راز توصيه هاى اكيد آيين مقدس اسلام پى مى بريم و مى بينيم كه چگونه اين دين ، خلاء معنوى و روحى انسان ها را پر كرده است و دستاويزى بس قوى به آن ها داده است تا در بين امواج سهمگين گذشته ها و پيدايش نيازهاى متراكم و سنگين ، خويش را نبازند و به دور از هر گونه عجز و ضعف ، در مقابل مشكلات بايستند.

آرى ، انسان با دعا نيروى بازوان ناتوان خود را به مبداء غير متناهى عالم مرتبط مى سازد. از اين رو در مقابل هر گونه مشكلى مى ايستد و با اين قدرت روحى تازه توانايى خود را برتر از همه نيازمندى ها مى بيند؛ زيرا او نيروى غير متناهى حق متعال را به مدد طلبيده و در رسيدن به اهداف خود - به دليل موقعيت تضمين شده اى كه دارد - مصمم است . اين را هم بگوييم كه فرزانگى انسانى ، اجازه نمى دهد كه انسان با انبوه احتياجات و لحظات ناملايم زندگى به تنهايى به مبارزه برخيزد و از كنار قدرت عظيم دعا بى تفاوت بگذرد، زيرا دعا نزديك ترين وسيله ، مطمئن ترين راه ، مددكارى خالى از شائبه، پشتوانه اى به دور از انزجارهاى فطرت و طبيعت ، و الهامى منطبق با تماميت الهيت وجودى انسان است



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : یکشنبه 15 مهر1386
مقدمه‌اي براي صحيفه سجاديه(1)

دعا

دعاء

تعريف دعا

ابن فارس در معجم مقاييس اللغه ذيل كلمه دعا مى گويد :دعا آن است كه كسى را با صدا و كلام خود متوجه خود كني. و در لسان العرب آمده است: دعا همان ندا است ، با اين تفاوت كه در ندا از حروف ندا (يا و اءيا) استفاده مى شود.

از شايع ترين تعاريف در فنون علمى ، بيان خواص ماهوى است؛ معرفى دعا به آثار آن نيز شواهد بسيار دارد، چنان كه در روايات آمده است كه دعا، سلاح مؤ من ، عماد دين و نور آسمان و زمين است ؛ دعا تغيير دهنده سرنوشت است ؛ دعا دفع كننده بليات است ؛ دعا رابط بين معبود و بندگان است (5) و نظاير آن ، كه جملگى جواب به خواص و آثار است

چنان كه مي‌دانيد، بهترين نوع تعريف، تمييز وجودى است كه به وسيله‌ى آن مى توان مسأله را از ابهام خارج و از مشتركات جدا ساخت در تبيين دعا نيز، چنين تعريفي در كلمات اعاظم متداول است، چنان كه در الميزان آمده: دعا آن است كه از قلب برخيزد و زبان فطرت آن را طلب كند، نه اين كه زبان هر طور خواست حركت كند. بدان معنا كه انسان چنين حقيقتى را در باطن جان خود مى شناسد و به طور روشن آن را مى فهمد.

ويژگى مهم اين تعريف آن است كه شامل دعاى تكوينى نيز مى شود، حال آن كه هيچ يك از تعاريف ديگر چنين جامعيتى ندارند، لذا علامه طباطبايى رحمه الله در ذيل همان عبارت با كمى فاصله مى نويسد: «و لذا مى بينيد كه خداى تعالى حتى آنچه را كه زبان در آن دخالت ندارد سؤال شمرده و در قرآن كريم فرموده: آنچه را سؤال كرده ايد به شما عطا و اجمال مطلب آن كه نعم الهى قابل ذكر و سؤال و احصاء نيست و هرگز با زبان آن را نخواسته‌اند. و نيز فرموده: «كه سؤال مى كند از حق متعال آنچه كه در آسمان ها و زمين است». و دلالت آيه اخير بر مطلوب واضح تر است.

شايد بتوان از مجموع تعاريف دعا چنين استفاده كرد كه بهترين و جامع ترين تعريف براى دعا، همان طلب به معنى عام است كه شامل تمامى اقسام دعا - حتى دعاى تكوينى - نيز مى شود. ويژگى هاى خاص دعا در موارد مختلف نيز، به انگيزه هاى خاصى برمى گردد كه گوينده به آنها عنايت دارد. به همين جهت ، مى توان گفت كه كلمه دعا بر طلب مافوق از زيردست ، يا زيردست از مافوق و يا مساوى از مساوى قابل انطباق است و شامل طلب تكوينى و سؤال فطرى نيز مى گردد.

بنابراين، استعمال كلمه دعا در آيه كريمه «والله يدعواالى دار السلام»  و كاربرد آن در جمله «ان زيدا دعاه عمرو»، هر دو به معنى طلب است ، هر چند در هر يك از اين دو مورد استعمال ، غرض ويژه اى وجود دارد.

به هر حال، آنچه در موضوع دعا مورد بحث ما مى باشد، طلب خلق از خالق و برقرارى رابطه با جناب او به اين وسيله است؛ چه با زبان قلب باشد، و چه با زبان سر - كه ترجمان قلب است - و چه با زبان تكوين.

 

ضرورت دعا

 اين بحث را با اين سؤ ال آغاز مى كنيم كه آيا دعا امرى ضرورى و لازم است ؟

جواب اين است كه آيه كريمه:« اى رسول ما، به امت بگو كه اگر دعاهاى شما نبود؛ خدا به شما توجه نمى كرد»، ناظر به همين معنا است ؛ يعنى دعا يگانه راه ارتباط بندگان با مبداء بوده و تنها وسيله اى است كه خداى متعال براى ارتباط با خود مقرر فرموده است ؛ به عبارت ديگر، مجموعه ادعيه ماءثوره (نقل شده از معصومين ) رابطه اى ميان خلق و خالق برقرار مى كند كه اگر اين ارتباط و توجه به مبداء نباشد، خداى منان عنايت خاصه خود را قطع خواهد فرمود. در اين صورت ، بندگان استعداد پذيرش اين عنايت را از دست داده و مقتضاى رحمت الهى را از كف مى دهند.

قرآن كريم اين حالت را نوعى استكبار مى داند، آن هم از موجودى كه تكوينا هيچ حيثيتى جز حيثيت ربط و بندگى ندارد : و قال ربكم ادعونى استجب لكم ان الذين يستكبرون عن عبادتى سيدخلون جهنم داخرين : (13) و خداى شما فرمود كه مرا با خلوص دل بخوانيد تا دعاى شما را مستجاب كنم . و آنان كه از دعا و عبادت من اعراض و سركشى كنند، زود به ذلت و خوارى در دوزخ وارد شوند؛ در نتيجه ، از مجموعه اين آيات مى توان فهميد كه چرا قرآن كريم با تعبيرات مختلف انسان را به دعا دعوت نموده است ؛ به طور مثال آيه ان الذين يستكبرون عن عبادتى سيدخلون جهنم داخرين و آيات ديگرى كه به اين مساءله مهم اشاره كرده و به عاقبت ناگوار ترك دعا پرداخته اند، از جمله آيه و أنيبوا الى ربكم و أسلموا له من قبل أن ياءتيكم العذاب ثم لا تنصرون : (14) و متذكر نشوند مگر آنان كه دائما رو به خدا دارند و آيه و يهدى اليه من ينيب : (15) و خداوند هر كه را كه به تضرع و دعا به بارگاه او باز آيد، هدايت مى نمايد و آيه و ما يتذكر الا من ينيب : (16) و متذكر نشوند مگر آنان كه دائما رو به خدا دارند و آيه و الذين اجتنبوا الطاغوت أن يعبدوها و أنابوا الى الله لهم البشرى : (17) و آنان كه از پرستش طاغوت دورى جستند و به درگاه خدا با توبه و انابه بازگشتند، آن ها را بشارت و مژده رحمت است . ملاحظه در اين آيات بيانگر دو مساءله است : يكى حلول عذاب و وعيدهاى سخت در ترك دعا و ديگرى هدايت و رشد و عنايت فوق العاده در اثر مبادرت به آن.

در اين زمينه ، روايات بسيارى در محجه البيضاء، بحار الانوار و كافى آمده است كه آن چنان به همه جوانب رسيده و تمام نكات را ذكر كرده اند كه به راستى براى هيچ گرفتار و درمانده اى عذرى باقى نمى ماند.

در محجه البيضاء از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه ان عندالله منزلة لا تنال الا بمسألة : در نزد خداوند مقامى هست كه فقط به واسطه دعا مى توان به آن رسيد. (18)

از امام على عليه السلام نيز نقل شده است كه ادفعوا امواج البلاء بالدعاء : (19) امواج بلاها را به وسيله دعا از خود دور كنيد.

 

ضرورت عقلى نيايش

اگر از دلايل نقل شده از معصومين قطع نظر كرده و صرفا متوجه دلايل عقلانى گرديم ، به طور قطع اين نكته را در مى يابيم كه هيچ چاره‌اى از خداى خويش نداريم و بايد به طور دائم به او توجه نماييم و دل را به سوى او روانه كنيم . علامه طباطبائى رحمه الله ذيل آيه شريفه الحمدلله رب العالمين مى فرمايد : (20) «پس ، انسان فقط حيثيت عبوديت و بندگى دارد و اين حقيقتى است كه بستگى به آگاهى ما از آن ندارد. چه اين واقعيت را بدانيم و چه ندانيم ، اين ربط قهرى و فطرى است. اين واقعيت وجودى انسان است و ساير موجودات نيز همين گونه مى باشند».

براى تبيين بيشتر، به كلام علامه طباطبائى رحمه الله ذيل آيه شريفه‌ى ولله يسجد من فى السموات و الارض (21) متوسل مى شويم؛ ايشان مى فرمايند (22): پس ، اگر انسان نسبت به حضرت حق - جل و علا - هيچ گونه شاءنى جز رابطه عبوديت ندارد و تمامى هستى (ما سواى انسان ) هم داراى همين خصيصه ذاتى مى باشد، براى ما چه چاره اى باقى مى ماند جز آن كه در رابطه مستقيم با خداى خود قرار گيريم و حاجات خود را از آن درگاه طلب نماييم ؟

به راستى ، اگر عقل بشرى اين واقعيت را درك مى كرد، جز با خداى خود با هيچ موجود ديگرى در ارتباط قرار نمى گرفت . البته تاثير و تاثر در كائنات قابل انكار نيست ، ولى جمله اين تاثيرات به اذن و اراده حضرت رب الارباب است و يكسره در خط اراده عظماى او است:

                                  حق تعالى كاين سماوات آفريد             از براى رفع حاجات آفريد

                                  هر كجا دردى ، دوا آن جا رود                هر كجا فقرى ، نوا آن جا رود

                                  آب كم جو، تشنگى آور به دست          تا بجوشد آبت از بالا و پست

 

اين استدلال عقلى كافى است تا معلوم سازد كه انسان ملزم به توجه تام به مبداء متعالى عالم است ، چنانچه آيه كريمه ما يعبؤا بكم ربى لولا دعائكم اشاره به همين ناچارى عقلى دارد.

تاسيس مكتب دعا در آيين پرتوان اسلام و توصيه اكيد آيات و روايات بر نيايش به درگاه ايزدى، مجموعا كاشف از رازى است كه در اين مكتب وجود دارد و دليل بر ضرورت حضور آن در نهاد زندگى بشر است، و اين خود از ابتدايى ترين و مهم ترين مسائل در زمينه راز بين خالق و مخلوق است كه اگر بدان توجه شود، قهرا حركت و عمل را در پى خواهد داشت .

طبيعت انسان كه پيوسته در صدد جلب منافع بوده و هست، به محض  توجه به خود و واقعيات خارج از خود، به انبوهى از احتياج هاى پيوسته و دايمى مى رسد كه رسيدن به آن ها، تلاش فوق العاده اى را مى طلبد. ناچار انسان به هر وسيله اى براى رفع نيازهاى خود تمسك مى جويد و از هيچ اقدامى براى رسيدن به مقاصد خود خوددارى نمى كند. با اين حال ، هر چه انسان بيشتر كوشش مى كند، خود را در ميان يك سلسله آمال و آرزوها - كه دامنه آن ها از گذشته تا آينده امتداد دارد - مى بيند. در اين حالت است كه حركت انسان به يكى از دو راه منتهى خواهد شد : يا يأس، سرخوردگى و نااميدى ؛ و يا تلاش ديوانه‌وار. به اين معنا كه انسان براى رسيدن به اهداف خود مرز انسانيت را رها كرده و در پى خواسته هايش چنان تلاش مى كند كه گويى به هيچ امر خوب و بدى توجه ندارد، زيرا فكر حاكم بر او، وى را از همه چيز تهى كرده است .

اين جاست كه به رمز و راز توصيه هاى اكيد آيين مقدس اسلام پى مى بريم و مى بينيم كه چگونه اين دين ، خلاء معنوى و روحى انسان ها را پر كرده است و دستاويزى بس قوى به آن ها داده است تا در بين امواج سهمگين گذشته ها و پيدايش نيازهاى متراكم و سنگين ، خويش را نبازند و به دور از هر گونه عجز و ضعف ، در مقابل مشكلات بايستند.

آرى ، انسان با دعا نيروى بازوان ناتوان خود را به مبداء غير متناهى عالم مرتبط مى سازد. از اين رو در مقابل هر گونه مشكلى مى ايستد و با اين قدرت روحى تازه توانايى خود را برتر از همه نيازمندى ها مى بيند؛ زيرا او نيروى غير متناهى حق متعال را به مدد طلبيده و در رسيدن به اهداف خود - به دليل موقعيت تضمين شده اى كه دارد - مصمم است . اين را هم بگوييم كه فرزانگى انسانى ، اجازه نمى دهد كه انسان با انبوه احتياجات و لحظات ناملايم زندگى به تنهايى به مبارزه برخيزد و از كنار قدرت عظيم دعا بى تفاوت بگذرد، زيرا دعا نزديك ترين وسيله ، مطمئن ترين راه ، مددكارى خالى از شائبه، پشتوانه اى به دور از انزجارهاى فطرت و طبيعت ، و الهامى منطبق با تماميت الهيت وجودى انسان است



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : یکشنبه 15 مهر1386
اقسام دعا (2)

مقدمه‌اي بر صحيفه سجاديه

دعا

گفته شد كه دعا به اعتبارات گوناگون داراي اقسام مختلفي است و در بحث گذشته دو قسم از تقسيمات دعا به لحاظ هماهنگى زبان ، قلب و حقيقت بيان شد و اينك سومين قسم آن.

 

دعاى ملحون 

گاهى دعا كننده در اثر عدم آشنايى يا عدم توجه، لفظ دعا را به صورت غلط استعمال مى كند، در حالى كه درخواست روحى او خلاف آن را اراده كرده است . در روايات و اخبار، از اين دعا به دعاى ملحون تعبير شده است .

در كتاب شريف عده الداعى ، ذيل حديثى از امام جواد عليه السلام آمده است كه اعراب الفاظ دعا، شرط اجابت يا ترتيب ثواب بر دعا نيست، بلكه فقط در ادب حضور و زيبندگى بيشتر و نتيجه عالى تر اثر دارد، لذا جمله امام جواد عليه السلام: «و دعائه اليه من حيث لا يلحن» به منزله مدح اين نوع دعا نيست ، زيرا هرگاه كلمات دعا صحيح ادا شود، مقصود را بهتر ادا مى كند.

دنباله فرمايش امام جواد عليه السلام «ان الدعا الملحون لا يصعد الى الله» نيز دلالت بر اين دارد كه دعا به صورت ملحون و غلط بالا نمى رود، زيرا اجابت دعا لطفى عظيم است كه خداوند بر بندگان روا داشته است و هرگز خلاف آن كرامت واقع نمى گردد. هم چنين فرمايش نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم :«هر گاه فردي غير از امت من قرآن را به لحن غير عربي قرائت كند ملائكه آن را بصورت عربي بالا مي‌برند». شاهد بر اين مطلب مى باشد كه اصل در دعا و مناجات با حق ، ارتباط روحى است.

 

دعاى قلبى 

دعايى است كه در آن لفظ وجود ندارد، بلكه فقط قلب متوجه خداوند است، و پيوسته اين ارتباط باطنى و راستين بين عبد و رب برقرار مى باشد، كه اين حقيقت دعا و بهترين حال يك انسان است.

 

حال طلب

خواسته اى است كه انسان باطنا آن را مى خواند، ولى هنوز آن را از خداى خود نخواسته است . خداى متعال اين خواسته را نيز اجابت مى كند، اما چه بسا اين اجابت در اثر عمل شايسته اى بوده كه قبلا انجام داده يا به عوض ‍ دعايى بوده است كه براى امر ديگرى داشته و به جهت مصلحتى به اجابت نرسيده است. اين مضمون هم در ادعيه و روايات زياده مشاهده مى شود. امير المؤ منين عليه السلام در دعاى كميل به خداى متعال عرض مى كند : اللهم مولاى ، كم من قبيح سترته و كم من فادح من البلاء اقلته و كم من عثار وقيته و كم من مكروه دفعته و كم من ثناء جميل لست اهلا له نشرته . و در دعاى افتتاح وارده شده است : فكم يا الهى بن كربه قد فرجتها و هموم قد كشفتها و عثره قد اقلتها و رحمه قد نشرتها و خلقه بلاء قد فككتها

در روايتى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده كه حضرت فرمودند : هر كس روز دوشنبه و پنج شنبه را در ماه شعبان روزه بگيرد، حق تعالى بيست حاجت از حوايج دنيا و بيست حاجت از حوايج آخرتش را برآورده مى سازد.

اين شواهد نشان مى دهند كه بسيارى از حوايج واقعى انسان كه مورد درخواست واقع نشده يا هنوز انسان شعور به آن حوايج پيدا نكرده نيز به اجابت مى رسند.

 

دعاى تكوينى 

دعايى كه فقط نظام تكوين خواهان آن است .

اصولا نظام طبيعى عالم چنان تنظيم شده است كه به تمام نيازهاى موجودات ، گياهان ، حيوانات و... جواب مثبت داده و آن را آماده ساخته است ؛ همانند غذاى متناسب با نوزاد كه در سينه مادر قبل از تولد آماده سازى شده و كودك با تمام وجود خواهان آن است . در قرآن كريم آمده است : «تمام آنچه در آسمان و زمين هستند، از خداى خود سؤال مى‌كنند»(2). و نيز «تمام آنچه را شما درخواست كرديد عطا نموديم و اگر نعمت هاى خدا را بخواهيد بشماريد، نخواهيد توانست»(3).

روشن است كه انسان هرگز توانايى طلب نعمت هاى غير متناهى اى را كه بدان ها محتاج است ندارد، پس تمام نعمت هايى كه در عالم خارج هست - كه قابل شمارش هم نمى باشد - بخشش و اجابت تكوينى پروردگار عالم است .

ناگفته نماند كه بسيارى از مواهب الهى ، اصلا در مسير فكر انسان قرار نمى گيرد تا انسان آن را تمنا نمايد، از اين رو اگر دستگاه آفرينش ، بسيارى از نيازهاى ما (مانند انواع و اقسام ميوه ها، سبزى ها، رنگ ها، زيبايى ها و... را در خود نداشت ، در توان هيچ فكر و انديشه اى نبود كه حتى يكى از آن ها را تصور كند و سپس تمنا نمايد. مثلا اگر ميوه هاى زمستانى و تابستانى خلق نمى شد، در توان كدامين فكر بود كه آن ها را تصور كند و درخواست نمايد؟

پس ، بيشترين عطاياى الهى در جواب به حاجات تكوينى انسان است ، بدون آن كه تقاضايى از ما در كار باشد. فقط اوست كه مى داند اين موجود خاص به چه چيزهايى محتاج است و بدون اين كه درخواستى در كار باشد، از راه لطف به او عطا فرموده است .

ما نبوديم و تقاضامان نبود   لطف تو ناگفته ما مى شنود (3)

البته اين نكته هم دانستنى است كه اين گونه از دعا، هرگز از اجابت جدا نيست ؛ زيرا امرى است كه آن را نظام احسن ايجاب كرده است ، و بر اساس ‍ حكمت الهى ، آنچه كه در نظام احسن لازم باشد، وجودش حتمى بوده و تخلف ناپذير مى باشد.

قابل ذكر است كه تقسيم دعا به اقسام شش گانه فوق ، نوعى از حصر عقلى نمى باشد، لذا امكان افزايش آن خصوصا در زمينه هاى عرفانى وجود دارد؛ در عين حال ، اين مقوله فعلا از بحث ما خارج است .


(1) الرحمن /29.

(2) ابراهيم ، 34.

(3) مثنوى معنوى ، دفتر اول

ر.ك : شرح صحيفه‌ي سجاديه - آيت الله ممدوحي



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : چهارشنبه 28 شهریور1386
اقسام دعا(1)
شناخت ما از دعا، به اعتبارات گوناگون داراى اقسام گوناگونى خواهد بود كه خود از شرايط، شئون و مقدمات قابل توجهى برخوردار است كه ان شاء الله در فصول آينده روشن تر خواهد شد.

 

تقسيم به لحاظ هماهنگى زبان ، قلب و حقيقت

 

  دعاى لفظى 

اين دعا به درخواستى زبانى كه با درخواست قلبى همراهى ندارد اطلاق مى شود. چنين دعايي مثل آنست كه آتش را در ذهن خود تصور كنيم؛ هرگز تصور ما داراى آثار آتش كه حرارت و روشنايى باشد نخواهد بود و ذهن ما دراثر آن نخواهد سوخت. از اين رو، درخواست زبانى دعا ناميده مى شود، ولى فقط در مفهوم دعا است؛ چنين كسى فقط در حد زبان به دعا مبادرت ورزيده ، ولى در واقع دعا نكرده است ، لذا نبايد به اجابت دعاى خود دل ببندد. در مثنوى معنوى آمده است :

با كدامين روى ، چون دل مرده اى  رو به سوى آسمان ها كرده اى ؟

چه بسا چيزى كه انسان براى رسيدن به آن حريص است ، ولى وقتى به آن مى رسد دوست مى دارد كه اى كاش هرگز به آن دست نمى يافت

  دعاى مصداقى 

دعايى كه در آن زبان با قلب همراه است (زبان ترجمان قلب است )، فرد راستين و حقيقى دعا بوده و به اجابت بسيار نزديك است . البته اين نوع دعا گاهى ممكن است ظاهرا اجابت نشود، ولى بايد دانست كه خود عبادتى است كه اجر قطعى بر آن مترتب است و تأخير در اجابت فقط از مصلحتى برخاسته كه خداى متعال بر اسرار آن آگاه است. در اين معنا نهج البلاغه در وصيت اميرالمؤمنين (عليه السلام) به امام حسن (عليه السلام) اين چنين آمده است : «چه بسا از خداى متعال چيزى را سؤ ال مى كنى كه به تو عطا نمى كند، ولى در عوض خير دنيايى يا آخرتى ديگرى به تو مى رساند. آن چيز از تو منع شده ، زيرا خير تو در آن نبوده ؛ چه بسا امرى را طلب مى كنى ولى نمى دانى كه اگر بدان برسى هلاك دين نصيب تو خواهد شد»(1).

                                 در حقيقت هر دعا داروى توست               دوستدار صادق و دلجوى توست

 

  دعاى مصداقى و محدوديت علم دعا كننده

گاهى در دعا لفظ و معنى با هم مطابقت دارند و دل و زبان با هم همراهند، ولى مشكل در محدوديت علم شخص داعى است كه آن را مى خواهد. به اين معنا كه اگر بر اسرار آن واقف باشد، نه تنها آن را نمى خواهد، بلكه عميقا از آن دورى مى جويد.

نقل شده است حضرت امير عليه السلام شنيد كه مردى مى گويد : خدايا از فتنه ها به تو پناه مى‌برم! حضرت فرمود: تو با اين دعا از خدا مى خواهى از زن ، فرزند و اموالت دورى گزينى ، زيرا خداى تعالى فرموده كه اموال و اولاد شما فتنه است! پس به جاى آن بگو : خدايا فتنه هاى گمراه كننده را از من دور ساز(2).

اين فرد در دعاى خود دورى از مال و فرزند خود را تقاضا مى كرد و نمى دانست كه چه مى گويد، اما در واقع از آنچه مى خواست بيزار بود.

حضرت در جاى ديگرى مى فرمايند: چه بسا چيزى كه انسان براى رسيدن به آن حريص است ، ولى وقتى به آن مى رسد دوست مى دارد كه اى كاش هرگز به آن دست نمى يافت .

آرى ، بسيارى از ما در نيايش هاى خود از خداى متعال چيزهايى طلب مى كنيم كه به راستى و در واقع آن ها را نمى خواهيم ، ولى خداى منان ديد كوتاه ما را جبران مى فرمايد و آن خواسته ها را عطا نمى كند. با اين حال چه بسا ما از عدم اجابت دعايمان نگران مى شويم و نمى دانيم كه گلايه از عدم اجابت، جهل ديگرى غير از جهل اول است :

حافظ از چشمه حكمت به كف آور جامى  تا كه از لوح دلت نقش جهالت برود

در روايت نيز آمده كه پيامبر اكرم از خداى متعال خواست تا نفرين محب در حق محبوب را به اجابت نرساند، زيرا نفرين محب نسبت به محبوب ، خواست واقعى او نيست . و لطف پروردگار عالم نيز چنان است كه آن را اجابت نمى فرمايد.

... ادامه دارد
 

(1) نهج البلاغه، نامه 31

(2) بحار الانوار، ج 90، ص 325.

ر.ك : شرح صحيفه‌ي سجاديه؛ آيت الله ممدوحي



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : چهارشنبه 28 شهریور1386
عوامل استجابت دعا(6)
دعا

دعاي تنبلها مستجاب نمي‌شود!!

سلام

يكي ديگر از چيزهايي كه در مستجاب شدن دعاي آدمها خيلي موثر است، توان ، امكانات و اختيارات آنهاست.

از اين روست كه وقتي خداوند توان بدست آوردن چيزي را به كسي داده، ديگر اعتنائي به دعاي او مبني بر اينكه "خدايا فلان چيز را به من بده" نمي كند چرا كه شخص اگر زحمت بكشد و به خود تكاني دهد، همه مقدمات براي دست‌يابي به خواسته‌اش فراهم است.

البته آنچه گفته آمد را نبايد اينگونه انگاشت كه در آنچه از دستمان برمي‌آيد ديگر خدا را كاري نداشته باشيم، بلكه مراد اين است كه تا توانِ بدست آوردن چيزي مهياست ديگر چشم به آسمان دوختن و منتظر فرشته‌ي نجات بودن، بيهوده بوده و جز از سر تنبلي نيست.

بايد در اين موارد از جاي خود برخاسته و دعاي خود را براي همراهي و توفيق در آنچه به سوي آنيم قرار دهيم، چون نبايد فراموشمان شود كه ما از خود هيچ قدرت و استقلالي نداريم و اكنون نيز كه در خود قدرت انجام كاري را مي‌بينيم بايد مدام از خدا بخواهيم كه پشتيبانمان باشد و توانمان را مستدام گرداند.

جمله معروف و حكيمانه‌ي " از تو حركت، از خدا بركت" MP3 شده‌ي اين دو نكته‌ايست كه بيان شد.

توجه كنيد: "از تو حركت" يعني اينكه نخواب و چشم به آسمان ندوز؛

و "از خدا بركت" يعني اينكه همه چيز دست خداست لذا براي موفقيت خود و بركت يافتن كارت دعا كن.

البته خودِ "از جا برخاستن" را مي‌توان اولين دعا براي موفقيت دانست به اين معنا كه خدايا همانگونه كه مقدر فرمود من تلاش خود را آغاز كردم، تو نيز توفيقت را همراه من ساز حال بر اين نكته چاشني‌ِ "بسم الله" را نيز بزنيد آنگاه خواهيد ديد كه چه حركت شيريني را شروع كرده‌ايد.

اكنون براي آنكه حرفهايم بر جانتان بنشيند و كامتان شيرين شود، كلامي زيبا و درس آموز، از پيامبر اكرم -كه درود و سلام خداوند بر او و خاندان پاكش باد- نثارتان مي‌كنم:

امام صادق عليه السلام از پيامبر اكرم نقل مي‌كنند كه آن جناب فرمودند: "دعاي پنج نفر مستجاب نمي شود:

... و دعاي كسي كه از كنار ديواري كج، كه درحال ريزش است مي‌گذرد و به جاي آنكه بر سرعت خود بيافزايد تا جان خود را برهاند، از خدا مي‌خواهد كه او را از ريزش آوار مصون دارد.

و كسي كه به ديگري مالي را قرض داده بدون آنكه بر آن شاهدي بگيرد [با آنكه خدا سفارش به گرفتن شاهد كرده ‌است تا بتواند مال خو را استيفا كند و اكنون كه قرض گيرنده بدهي‌اش را پس نمي‌دهد دعا مي‌كند كه خدايا مالم را به من برگردان].

و كسي كه در خانه‌ي خود نشسته است و مي‌گويد "خدايا روزي ام برسان"، بي‌آنكه به دنبال آن رود".

 

در نهايتِ اين گفتگو، شما را به اين نتيجه فرا مي‌خوانم كه "دعا راه ميانبري براي رسيدن به خواسته‌ها، و دري براي گريختن از تلاش و فعاليت نيست، بلكه ريسماني است آويخته از آسمان، براي ياري جستن از عرشيان، در مسير پر پيچ و تاب زيستن.

يا علي

درود و بدرود

متن روايت :

عَن أَبِي عَبدِ اللهِ عَليهِ السلام قَالَ: قَالَ رَسولُ اللهِ صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلهِ: خَمسَةٌ لا يُستَجابُ لَهُم: رَجُلٌ جَعَلَ اللهُ بِيَدِهِ طَلاقَ امرَأتِهِ فَهِيَ تُؤذِيهِ وَ عِندَهُ مَا يُعطِيهَا وَ لَم يَخلِ سَبِيلَهَا وَ رَجُلٌ أَبَقَ مَملُوكُهُ ثَلاث مَرِّات وَ لَم يَبِعهُ، وَ رَجُلٌ مَرَّ بحائِطٍ مَائِلٍ وَ هُوَ يَقبَلُ إلَيهِ وَ لَم يَسرَع المَشيَ حَتى سَقَطَ عَلَيهِ، وَ رَجُلٌ أَقرَضَ رَجُلا مَالا فَلَم يَشهَد عَلَيهِ، وَ رَجُلٌ جَلَسَ فِي بَيتِهِ وَ قَالَ "اللهُمَ ارُزقِني" وَ لَم يَطلُبُ.1

حسين عسگري

سايت تبيان

 


1- الخصال ؛ الشيخ الصدوق ؛ ص 299



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : پنجشنبه 15 شهریور1386
عرفان نظري(6)

 

بيان دوم از «وحدت وجود»

بيان ديگر در باب وحدت وجود اين است كه وحجدت وجود نه به معناي اين است كه وجود منحصر به ذات حق است بلكه معنايش اين است كه همه‌ي موجودات موجودند به يك حقيقت كه آن، حقيقت وجود است ولي حقيقت وجود مراتب دارد،‌ يك مرتبه‌ي او واجب است و يك مرتبه ممكن، يك مرتبه غني است و مراتبي از او فقير، پس حقيقت وجود حقيقت واحد است. بنابراين وحدت وجود نه اين است كه وجود منحصر به ذات حق است. بلكه حقيقت وجود حقيقت واحد است ولي اين حقيقت،‌حقيقت ذي‌مراتب است كه يك مرتبه‌اش كه مرتبه‌ي غنا و كمال است مرتبه‌ي ذات حق است. آن شعر حاجي سبزواري همين را بيان مي‌كند:

                                               الفهلويـون الوجود عندهم         حـقيـقـة ذات تشـكك تعم

                                               مراتب غني و فقرا تختلف       كالنور حيث ما تقوي و ضعف

البته اين، بيان ابتدايي است كه براي يك دانشجو در ابتدا اين مسئله را اين‌طور مطرح مي‌كنند. ملاصدرا هم البته در ابتدا همين‌ جور مي‌گويد. ولي بعد با حفظ همين نظريه كه حقيقت وجود حقيقت ذات مراتب است،‌ اين مطلب، لطيف‌تر و لطيف‌تر مي‌شود تا مي‌رسد به جاي ديگري كه بعد عرض مي‌كنم.

 

بيان سوم از «وحدت وجود»

نظر سوم در وحدت وجود همان نظريه‌ي خاص عرفاست و آن اين است كه وجود،‌ واحد من جميع‌الجهات و بسيط مطلق است، هيچ كثرتي در آن نيست، نه كثرت طولي ونه كثرت عرضي،‌ نه كثرت به شدت و ضعف و نه به غير شدت و ضعف. حقيقت وجود منحصرا واحد است و او خداست. وجود يعني وجود حق. غير از حق هرچه هست وجود نيست. نمود و ظهور است (اينها ديگر تعبير و تشبيه است). غير حق هرچه را كه شما ببينيد او واقعا وجود و هستي نيست، هستي‌نماست نه هستي، حقيقت نيست رقيقه است به تعبير خود عرفا، مثل مظهري است كه در آينه پيدا مي‌شود. اگر شما شخصي را ببينيد و آينه‌اي در مقابل او باشد و او را در آيينه ببينيد، آنچه در آيينه مي‌بينيد خودش براي خودش يك چيزي است ولي آن واقعيتش اين است كه عكس اين است. ظل اين است، نمي‌شود

گفت اين يك موجود است، آن موجود ديگري. آن فقط ظهور اين است و بس. اين است كه عارف وجود را از غير حق سلب مي‌كند و غير حق را فقي نمود و ظهور مي‌داند و بس. در اين زمينه‌ها خيلي حرفها هست. ما در جلد پنجم اصول فلسفه مقداري در اين زمنيه بحث كرده‌ايم.

اينجا يك اختلاف نظر شديد ميان فلاسفه و عرفا پيدا مي‌شود. فلاسفه هيچ وقت اين جور نمي‌گفتند. آن نظري كه صدر‌المتألهين در باب حقيقت وجود پيدا كرد_ كه حقيقت وجود را صاحب مراتب دانست _ به ضميمه‌ي يك اصل ديگري كه تقريبا از آن قلل شامخ فلسفه‌ي صدر‌المتألهين است و به اين صورت بيان كرد: «بسيط الحقيقة كل الاشياء و ليس بشئ منها» ذات حق كه ذات بسيط الحقيقة است همه‌ي اشياء است و در عين حال هيچ يك از اشياء هم نيست.(1) [تا حد زيادي ميان نظر عرفا و نظر فلاسفه جمع مي‌كند] البته عرفا نيز در بيان خودشان بدون اينكه وجودي براي اشياء قايل شوند،‌ همين حرف را (بسيط‌الحقيقة...) زده بودند ولي نه به اين تعبير و نه با اين پايه. اما ايشان اين را با يك پايه‌ي فلسفي بيان كرد. يعني آن مطلبي كه عرفا مي‌گفتند، فقط با اشراق قلبي قابل درك است و با عقل نمي‌شود آن را فهميد، صدر‌المتألهين با بيان عقلاني همان مطلب را ثابت كرد. اينجا يكي از آن جاهايي است كه ايشان توفيق داد ميان نظر عقل و نظر عرفان و يكي از آن نكات بسيار برجسته‌ي فلسفه‌ي اوست واين جمله‌ي «بسيط‌ الحقيقة كل الاشياء...» مال اوست.

بنابر اين نظريه تا حد زيادي مبين نظر عرفا و نظر فلاسفه جمع مي‌شود. يعني صدر‌المتألهين براي وجود مراتب قايل مي‌شود و در عين حال آن حرف عرفا هم تصحيح مي‌شود كه عالم ظهور است. چون او وجودي است كه در عين حال اين وجود ظهور است براي وجود ديگر.

 

 

1) تعبير ديگري است از آن مطلبي كه درنهج‌البلاغه زياد تكرار مي‌شود: ليس في الاشياء بوالج و لا منها بخارج (خطبه‌ي 184) نه در اشياء است و نه بيرون از اشياء, كه در اين زمينه مخصوصا در نهج‌البلاغه خيلي تعبيرات عجيبي هست.

   منبع:‌ عرفان حافظ،‌ استاد شهيد مرتضي مطهري ص101-104



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : پنجشنبه 4 مرداد1386
عرفان نظري(5)

وحدت وجود

اول مي‌آييم سراغ مسئله‌ي «وحدت وجود» كه گفتيم محور جهان‌بيني عرفاني است. اصلا وحدت وجود چيست؟ يك توضيح مختصر بايد عرض كنيم. وحدت وجود از آن انديشه‌هايي است كه كمتر كسي به عمق آن پي برده و پي مي‌برد. (اين را بايد بدون تعارف گفت) به هرچه كه مي‌رسند فورا مي‌گويند، اين هم يك وحدت وجود است. حالا ما با لفظش كار نداريم، ممكن است اسم يك مكتبي را بگذارند «وحدت وجود» مثل اصالت وجودي است كه در اگزيستانسياليسم مي‌گويند. ما خودمان يك مطلبي داشته‌ايم به نام «اصالت وجود» يك چيز ديگري اينها دارند مي‌خواهند اسمش را «اصالت وجود» بگذارند. در انحصار كسي نيست و كسي آن را به نام خودش در جايي ثبت نكرده ولي اين اشتباه هم نبايد بشود كه اين اصالت وجود همان اصالت وجود است.

آن يك چيز است و اين يك چيز ديگر. بسيار بسيار كم‌اند افرادي كه بتوانند تصور صحيحي از وحدت وجودي كه عرفا دارند داشته باشند. از مستشرقين گرفته تا غير آنها. شما مي‌بنيد هميشه مستشرقين- و عده‌اي از غير مستشرقين خودمان- وحدت وجود را چيزي تعبير مي‌كنند به نام حلول و اتحاد. در صورتي كه حلول و اتحاد ضد وحدت وجود است. به قول شبستري:

                                       حلول و اتحاد اينجا محال است         كه در وحدت دويي عين ضلال است

منتها مي‌گويند اگر اتحاد نيست پس او چطور گفت؟ «انا الحق» معناي «انا الحق»‌ اتحاد است. در حالي كه معناي «انا الحق»‌ نه اتحاد است و نه حلول. مرحوم فروغي در سير حكمت در اروپا هرجا به مسئله‌اي برخورد مي‌كند كه به نظرش غامض مي‌رسد، ‌فيلسوفي يك نظريه‌اي داده كه خيلي پيچيده است،‌ مي‌گويد اين نوعي وحدت وجود است. چون اين وحدت وجود براي او يك امر نامفهومي بوده،‌ به هر نامفهومي كه مي‌رسيده مي‌گفته، اين نوعي وحدت وجود است. در صورتي كه بعضي مسايل را او گفته نوعي وحدت وجود است كه اصلا ربطي به وحدت وجود ندارد. مثلا در باب «كليات» يك كسي يك نظري داده، مي‌گويد اين نوعي وحدت وجود است.

بيان اول از وحدت وجود

وحدت وجود تعبيرات مختلفي دارد. كثرت وجود كه خيلي روشن است. انسان مي‌گويد كه موجودات متعدده‌‌ي كثيره‌ي متباينه‌اي هستند كه يكي انسان است،‌ يكي حيوان است (حيوان هم مختلف است) يكی جن است. يكي ملك است، آن يكي هم خداست.

موجوداتي كه بالذات از يكديگر مباين هستند و به تعبير نهج‌البلاغه بينونتشان بينونت عِزلي است. منعزل از يكديگرند و وجود هر موجودي با وجود هر موجود ديگر بالذات متباين است. شايد تصور اكثر فيلسوفان و غيرفيلسوفان همين است. متوسطين از عرفا احيانا مي‌گويند وحدت وجود يعني وجود منحصر است به وجود حق «ليس في‌الدار غيره ديار» اما به اين معنا كه هر موجودي غير از خدا هرچه از عظمت كه داشته باشد بالاخره يك موجود محدودي است.

ذات حق وجود لايتناهي است. كمال لايتناهي است،‌ عظمت لايتناهي است، ‌قدرت لايتناهي است، ‌جمال لايتناهي است. اگر موجودات را با يكديگر مقايسه كنيم يكي بزرگتر است، يكي كوچكتر. مثلا وقتي يك نهر را با يك دريا مقايسه مي‌كنيم. دريا بزرگ است و نهر كوچك. محدود با محدود مي‌تواند نسبت داشته باشد. اما محدود با نامحدود اصلا نسبت ندارد. اينكه انسان در بينش خود اشياء را بزرگ و كوچك مي‌بيند، با مقايسه مي‌بيند. وقتي مي‌گوييم اين كوچك است و آن بزرگ، آن كوچك به مقايسه‌ي يك شئ ديگر كوچك است و اين بزرگ به مقايسه‌ي يك شئ ديگر بزرگ است.

در همين امور محسوسه يك شئ كه هميشه به نظر ما بزرگ مي‌آيد، ‌وقتي همان را در مقابل يك بزرگتر از خودش مي‌بينيم خيال مي‌كنيم كوچك شده. مثلا يك آدم بلند قد كه هميشه به نظر ما عجيب مي‌آيد،‌ وقتي با يك آدم بلندقدتر از خودش- كه يك سرو گردن از او بلندتر است- راه برود آدم خيال مي‌كند كوچك شد. نظر انسان اين است.

عارف وقتي كه عظمت لايتناهاي حق را شهود مي‌كند (علم لايتناهي، قدرت لايتناهي، كمال لايتناهي) متناهي در مقابل لايتناهي اصلا نسبت ندارد. حتي گفتن اينكه اين بزرگتر است از آن، درست نيست. چون بايد آن را يك چيز حساب كرد و گفت اين بزرگتر است. براي همين درحديث هم هست كه از امام (عليه السلام) سؤال كردند: آيا معني الله اكبر «لله اكبر من كل شئ»‌است؟ خدا بزرگتر از است از همه چيز؟ فرمود: نه، اين حرف غلط است. الله اكبر من ان يوصف. خدا بزرگتر است از اين كه به توصيف در بيايد. نه بزرگتر است از هرچيز ديگر،‌ كه قابل مقايسه با خدا باشند. بعد بگوييم ولي خدا از آنها بزرگتر است،‌نه اصلا قابل مقايسه نيستند.

اين است كه عارف كه عظمت حق را شهود مي‌كند (اينجا ديگر وحدت شهود مي‌شود) قهرا غير او را اساسا نمي‌تواند ببيند. اگر آن وجود است اينها ديگر وجود نيست. اگر آن قدرت است اينها ديگر قدرت نيست. اگر آن عظمت است اينها ديگر عظمت نيست. اصلا او شئ است اينها لاشئ هستند. سعدي يكي دو جا خواسته موضوع وحدت عرفاني را بگويد. تقريبا در همين سطح گفته نه بيشتر. يكي از شعرهاي معروف بوستان است مي‌گويد:

                                    ره عقل جز پيچ در پيچ نيست                برِ عارفان جز خدا هيچ نيست

اين مي‌شود وحدت وجود. بعد خودش اعتراض مي‌كند، خودش هم جواب مي‌دهد. مي‌گويد:

                                   توان گفتن اين با حقايق شناس        ولي خرده گيرند اهل قياس

                                   كه پس آسمان و زمين چيستـند        بنـي‌آدم و ديو و دد كيسـتـند

جواب مي‌دهد:

                                    پسنديده پرسيدي اي هوشمند           جوابت بگويم گر آيد پسند

                                    كه خورشيد و دريا و كوه و فـلك           پري و آدميزاد و ديو و ملك

                                   همه هرچه هستند از آن كمترند          كه با هستي‌اش نام هستي برند

اين است معناي اينكه «برِ عارفان جز خدا هيچ نيست»

شعر ديگري دارد و شيرين مي‌گويد:

                                  چـنـيـن دارم از پـيـر دانـنـده يـاد             كه شوريده‌اي سر به صحرا نهاد

                                  پدر در فراقش نه خورد و نه خفت          پسر را ملامت نمودند و گفت

                                  به حقش كه تا حق جمالم نمود             دگر آنچه ديدم خيالم نمود

                                  از آنگه كه يارم كس خويش خواند         دگر با كسم آشنايي نماند

اين يك نوع وحدت وجود است. اين نوع وحدت وجود را هيچ‌ كس ايراد نمي‌گيرد.

ادامه دارد.....



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : پنجشنبه 4 مرداد1386
عرفان نظري(4)

 

مسئله‌ي ديگر در جهان‌بيني عرفاني اين است كه راز خلقت جهان (عرفا «خلقت» تعبير نمي‌كنند، «تجلي» تعبير مي‌كنند) عشق است، جهان از عشق به وجود آمده و با نيروي عشق باز مي‌گردد. اينها تكيه مي‌كنند بر يك حديث قدسي كه «كنت كنزا مخفيا فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف» و اين مطلب را كه «فأحببت أن أعرف» (يعني اصلا ينكه من خواستم خلق كنم چون مي‌خواستم كه معروف باشم) پايه‌‌ي حرف‌هايشان قرار داده‌اند و خيلي سخنان در اين زمينه گفته‌اند. در صورتي كه ما مي‌دانيم در بيان فلاسفه، حتي فلاسفه‌ي الهي، مسئله‌ي علم مطرح است. علم عنايي و در واقع در آنجا باز عقل و علم نقش خودش را بازي مي‌كند، اما در عرفان عشق نقش اساسي را در خلقت بازي مي‌كند.

مسئله‌ي ديگر، حيات و تسبيح عمومي موجودات و به تعبير آنها سريان عشق در جميع موجودات است. ذره‌اي در جهان نيست كه از آنچه كه آنها «عشق به حق» مي‌نامند، خالي باشد.

مسئله‌ي ديگر عدل و زيبايي و توازن كامل جهان است. البته اين «جهان» كه آنها مي‌گويند، آن طوري كه ما مغاير با ذات حق مي‌بينيم، آنها نمي‌بينند، آن را به شكل ديگري معرفي مي‌كنند كه بعد عرض مي‌كنم. ولي به هرحال جز جمال و زيبايي و جز عدل در جهان چيز ديگري حكمفرما نيست. يعني عالم مظهر جمال و جلال حق است و نقص و نبايستني در كار جهان وجود ندارد.

مسئله‌ي ديگر، بازگشت اشياء به حق است. اشياء از همان مبدأ به وجود آمده‌اند، از همان‌جا كه آمده‌اند به همان جا باز مي‌گردند، معاد در تعبير عرفاني.

در اين زمينه، مولوي شعر خيلي خوبي دارد، مي‌گويد:

 

                             جزوها را روي‌ها سوي كـل است            بلبلان را عشق بـا روي گل است

                             آنـچــه از دريــا، بـه دريــا مـي‌رود             از همـان‌جـا كـامـد آنـجـا مـي‌رود

                             از ســر كُــه سيــل‌هـــاي تـنـــدرو             وز تــن مــا جـان عشـق‌آمـيـز رو

 

البته اينها هر موجودي را مظهر اسمي از اسماء حق مي‌دانند و مي‌گويند اشياء از اسمي كه به وجود آمده‌اند به همان اسم باز مي‌گردند. پس مسئله‌ي ديگر مسئله‌ي معاد است با تعبير خاص عرفاني آنها.

اينها كه عرض كردم مربوط به كل جهان بود. آنگاه اينها راجع به انسان نظرات خاصي دارند. انسان در جهان‌بيني عرفاني نقش فوق‌العاده عظيمي دارد تا آنجا كه انسان، عالم كبير است و جهان عالم صغير. نه اينكه برعكس باشد و جهان عالم كبير باشد و انسان عالم صغير. مولوي در همين زمينه مي‌گويد:

 

                   چيسـت انـدر خُـم كـه انـدر نـهر نيـسـت             چيسـت انـدر خانـه كانـدر شهــر نيسـت

                   اين جهان خُم است و دل چون جوي آب             اين جهان خانه است، دل شهري عُجاب

چون انسان را مظهر تام و تمام اسماء و صفات و مظهر كامل اسماء حق مي‌دانند و به تعبير ديني و قرآني او را «خليفة‌الله  الاعظم» و مظهر روح خدا مي‌دانند اين است كه براي انسان مقامي قايل هستند كه هيچ مكتبي آن‌چنان مقام را براي انسان در جهان قايل نيست. در زمينه‌ي انسان سخنان زيادي دارند، از جمله همان كه انسان عالم كبير است و جهان عالم صغير و ديگر نظريه‌ي انسان كامل. نظريه‌ي انسان كامل را به اين تعبير، اول‌بار محيي‌الدين ابراز كرده.

يعني اين تعبير از محيي‌الدين است و الا معنا از محيي‌الدين نيست. بعد از محيي‌الدين عرفاي ديگري آمده‌اند و در اين زمينه كتاب نوشته‌اند مثل «الانسان الكامل» نوشته‌ي نسفي. در تعبيرهاي فرنگي‌ها هم، انسان كامل، ابر مرد و نظاير اين‌ها، از همين حرف‌هاي عرفا گرفته شده، ولي انسان كامل عرفا با انسان كامل حكماي الهي و با انسان كامل علماي امروزي، آن‌هم مكتب‌هاي مختلف، از زمين تا آسمان فرق مي‌كند. اين‌كه مناط انسان كامل چيست و كمال انسان در چيست مسئله‌ي خيلي جالبي است. كه اينجا بايد مكتب‌‌هاي مختلف فلسفي (اعم از الهي، مادي، قديم و جديد) و عرفاني با هم مقايسه شود و مسئله‌ي بسيار جالبي از آب در مي‌آيد. (1)

مسئله‌ي ديگري كه عرفا روي آن خيلي تكيه دارند و بسيار عالي است و امروز تازه فلسفه‌هاي جديد اروپايي روي آن تكيه مي‌كنند – البته با يك مقدمات چرندي كه از حرفهاي خودشان در مي‌آيد- و در واقع تقليدي است از مشرق‌زميني‌ها (و الا آن فلسفه‌ها به اينجاها منتهي نمي‌شود) و در فلسفه‌ي اگزيستانسياليسم روي آن تكيه مي‌شود،؛ مسئله‌ي «غربت انسان» است كه انسان در اين جهان يك موجود غريب و تنهاست. يك موجودي است كه با اشياء، نامتجانس است. يعني احساس عدم تجانس با همه‌ي اشياء ديگر مي‌كند، كه اين هم خودش يك مسئله‌ي بسيار جالبي است.

مسئله‌ي ديگر مسئله‌ي عقل و عشق در معرفت است. كه اينجا باز طرف اختلاف عرفا،‌ حكماي الهي هستند. آيا كمال واقعي انسان در چيست؟ حكما در پاسخ مي‌گويند: «صيرورة الانسان عالَماً‌‌ عقليا مضاهيا للعالَم العيني» حداكثر كمال انسان و انسان كامل آن است كه انسان نسخه‌اي بشود علمي از مجموع جهان. پس انسان با علم، كامل مي‌شود. وقتي انسان فيلسوف شد و يك تصور صحيح و جامع از كل عالم و از نظام عالم داشت، عقلش به كمال رسيده و جوهر انسان هم همان عقل است. اين است كه مي‌گويند فلسفه هم عبارت از همان «صيرورة الانسان عالما عقليا...» است.

ولي عرفا هرگز به چنين حرفي معتقد نيستند كه وقتي عقل انسان كمال يافت، انسان كمال پيدا كرده. هرگز كمال انسان را در كمال عقلش نمي‌دانند، كمال انسان را در اين مي‌دانند كه انسان به تمام حقيقت وجودش سير كند به سوي حق تا -به قول اينها– برسد به حق «يا ايها الانسان انك كادح الي ربك كدحا فملاقيه» (انشقاق/6)

براي رسيدن به اين مقصود حكيم قهرا از عقل و استدلال كمك مي‌گيرد، ولي عارف استدلال را تحقير مي‌كند و از مجاهده و رياضت و تهذيب نفس و عشق و سلوك مدد مي‌گيرد و آن راه را كافي نمي‌داند و جايز‌الخطا مي‌داند، ‌كه مي‌گويد «پاي استدلاليان چوبين بود» اينها چند قلمي است كه مربوط به جهان‌بيني عرفاني مي‌شود. حالا اينها را يك يك تاحدي كه برايمان ميسر باشد و وقت هم اجازه بدهد بيان مي‌كنيم.

1- علاقمندان مي‌توانند به كتاب «انسان كامل» اثر استاد شهيد مطهري مراجعه نمايند.

منبع: عرفان حافظ؛ استاد شهيد مرتضي مطهري ص94 -97



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : پنجشنبه 4 مرداد1386
عرفان نظري (3)

محيي‌الدين شاگردان زيادي داشته است كه اين كتب عرفاني علمي را اينها نوشته‌اند. از قبيل صدر‌الدين قونوي كه ضمنا پسر خوانده‌اش (يعني پسر زن محيي‌الدين از همسري ديگر) نيز هست. او شاگرد و مريد فوق‌العاده‌ي وي بود و در واقع شارح گفته‌هاي محيي‌الدين، صدر‌الدين قونوي است.

ابن فارض مصري در ميان شعراي عرب نظير حافظ است. يعني ديوان ابن‌فارض در شعر عربي نظير ديوان حافظ است. با يك تفاوت كه آنهايي كه اهل فن‌اند مدعي‌اند كه حافظ از نظر لطف و ظرافت بالاتر از ابن‌فارض است ولي ابن‌فارض در مقامات عرفاني بالاتر است. يعني چيزهايي از مقامات عرفاني را منعكس كرده است كه حافظ در آن موضوعات سكوت كرده. ابن‌فارض خيلي فوق‌العاده است. عمر زيادي هم نكرد يعني 56 سال بيشتر از عمرش نگذشته بود كه فوت كرد.

او هم گاهي در مكه بوده و گاهي در مصر. در كوه‌هاي مكه گردش مي‌كرد و تنها تحت تأثير حالات عرفاني خودش بود. در مصر نيز همين‌طور. مي‌گويند در مكه بود با مصر مغازله مي‌كرد و در مصر با مكه مغازله داشت. او هم از عجايب دنياي اسلام است. قصيده‌اي به نام تائيه دارد در حدود هزار شعر كه همه‌ي آنها به «ت» ختم مي‌شود. شعرهاي معروفي است كه اين شعرها از اوست:

                                           و اني و ان كنت ابن آدم صورة               ولكـن فـيّ شاهـد بأبوة

و مي‌گويند تمام اين شعرها را در حالت بي‌‌خودي گفته و ديگران نوشته‌اند.

داود  قيصري، شارح فصوص از اين گروه است. يعني از احيا شده‌گان و زنده شده‌هاي محيي‌الدين است. عبدالرزاق كاشاني شارح ديگر است. مولوي بلخي رومي با صدرالدين قونوي معاصر بوده و در قونيه با او مجالست داشته است. ملاي رومي در حدود چهل سال بعد از محيي‌الدين فوت كرده است. يعني رحلت محيي‌الدين در حدود سال 635 و رحلت ملاي رومي در 672 است. (سال رحلت ملاي رومي و خواجه نصير‌الدين طوسي يك‌ سال است) بعد از او هم كساني كه آمدند، مثل محمود شبستري صاحب گلشن راز، جامي كه از شارحين فصوص الحكم است، همه سخت تحت تأثير محيي‌الدين عربي هستند و در اشعار شبستري انسان كلمات محيي‌الدين را كاملا مي‌تواند ببيند.

عرض اين است كه محيي‌الدين تأثير عجيبي روي عرفاي بعد از خودش گذاشته است و ديگران به اين مطلب اعتراف كرده‌اند. در ميان نويسندگان فارسي‌زبان، كسي كه اگر در اين مسائل اظهار نظر مي‌‌كند تا اندازه‌اي روي مطالعات است و بي‌حساب حرف نمي‌زند, آقاي دكتر زرين كوب است. وي در كتابي كه به نام ارزش ميراث صوفيه نوشته، اين حرف را اعتراف مي‌كند،‌ مي‌گويد: «محققان صوفيه بعد از محيي‌الدين علي‌الخصوص شعراي صوفيه‌ي ايران از آن بهره‌ي بسيار يافته‌اند. (1)

محيي‌الدين شعر هم مي‌گفته. البته شعرهايش در حد شعرهاي ابن‌فارض در عربي يا حافظ در فارسي نيست ولي شعر زياد گفته و اصلا شعر براي او حالت شعري ندارد، در واقع موج است و بعضي شعرهايش هم در آن حد اعلاي از زيبايي است كه گاهي در اسفار شعرهايش را نقل مي‌كند.

در شعري مقام آخر عرفاني توحيدي خودش را مي‌گويد:

                                            لقد صار قلبي قابلا كل صورة      فمـرعي لغـزلان و دير لرهبان

                                            و بيت لأوثان و كعـبة طـائف       و الواح توراة و مصحف قرآن

                                            ادين بدين الحب أنّي توجهت         ركائبه فالدين ديني و ايماني

شعرهاي عجيبي دارد و از كساني كه سخت در مقابل محيي‌الدين خاضع و فروتن و كوچك است صدر‌المتألهين است. غرض اين است كه پدر عرفان نظري محيي‌الدين است.

 

  اصول جهان‌بيني عرفاني

محور جهان‌بيني عرفاني‌ «وحدت وجود» است. اين نكته را مخصوصا توجه بفرماييد (اين اشتباه را خيلي‌ها كرده‌اند) چون بيان فلسفي وحدت وجود در دوره‌هاي متأخرتر پيدا شده (همان‌طور كه عرض كردم به وسيله‌ي محيي‌الدين و شاگردانش پيدا شد، يعني قبلا نامي از وحدت وجود و اين اصطلاح در ميان عرفا نبود) بعضي خيال كرده‌اند كه در عرفان قبل از محيي‌الدين اصلا وحدت وجود نبوده و به قول برخي وحدت شهود بوده نه وحدت وجود. وحدت وجود اساسا يك فكري است كه بعدها پيدا شده.

ولي اين درست نيست. قبل از محيي‌الدين هم وحدت وجود بوده منتها به اين نام نبوده. عرفاي ديگر آن را به بيان ديگر ذكر مي‌كردند بدون آن كه نام «وحدت وجود» به آن بدهند. نه صرف وحدت شهود است و نه با نام وحدت وجود. وحدت وجود بيان فلسفي همان مطلبي است كه عرفا از قديم در ميان خودشان به آن معتقد بوده‌اند كه اين خودش يك داستاني است.

مثلا عطار تحت‌تأثير محيي‌الدين نيست. چون تقريبا با او معاصر است و شايد كمي جلوتر از محيي‌الدين باشد و به فرض اينكه معاصر هم باشد، فلسفه و فكر محيي‌الدين به او نرسيده است. اگر كسي آثار عطار را بخواند مي‌بيند وحدت وجود بدون آن كه نام آن آمده باشد به شدت در كلمات عطار آمده است. اساس و محور بينش عرفاني همان وحدت وجود است.

يكي ديگر مسئله‌ي وحدت تجلي است. يعني اين‌كه جهان با يك تجلي حق به وجود آمده است. در مقابل نظريه‌ي فلاسفه و متكلمان كه به شكل ديگر است و بعد توضيح مي‌دهيم.

1) ارزش ميراث صوفيه، ص 116 ، انتشارات اميركبير

منبع : عرفان حافظ؛ استاد شهيد مرتضي مطهري ص15-17 و ص93-94



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : پنجشنبه 4 مرداد1386
عرفان نظري(2)

كبوتر

محيي‌الدين در عرفان عملي نيز قدمي راسخ داشت. يعني اصلا از اول عمرش اهل رياضت و مجاهده بوده است. محي‌الدين اول كسي است كه عرفان را متفلسف كرد يعني به صورت يك مكتب منظم درآورد. اصلا مسئله‌ي «وحدت وجود» كه محور عرفان است (و حتي در عرفان عملي نيز همين‌طور است زيرا آن توحيدي كه عارف آخرش به آن مي‌رسد همان و حدت وجود است) اولين بار توسط محيي‌الدين عربي بيان گرديد و او بود كه شاگردهاي عظيم و بزرگي تربيت كرد و هركس هم كه از آن زمان به بعد آمده بدون شك ريزه‌خوار خوان محيي‌الدين است. اصلا اين مرد يك شور و غوغاي عرفاني در جهان اسلام بپا كرد.

او از نظر نژاد عرب است. يعني طايي اندلسي است. به او مي‌گويند: «محيي‌الدين عربي طايي اندلسي». عربي مي‌‌گويند چون عرب است. طايي مي‌گويند چون از قبيله‌ي «طي» است. حاتمي مي‌‌گويند چون از اولاد عدي بن حاتم است. نسلش به حاتم طايي مي‌رسد. اندلسي مي‌گويند چون در اندلس (يعني همان اسپانياي فعلي) ساكن بود. در آن وقت اندلس اسلامي بود و مركز بزرگي براي تمدن و فرهنگ اسلامي بوده است. در هر قسمتي، چه در ادبيات چه فلسفه چه عرفان چه طب چه رياضيات. و اشخاص بسيار بزرگي به وجود آورده و چه سرنوشت غم‌انگيزي هم دارد كه عجيب است. مسيحي‌ها آمدند و آنجا را اشغال كردند و از آن به بعد هم ديگر اسپانيا روي سعادت نديد.

محيي‌الدين مسافرتهاي زيادي به دنياي اسلام كرد. اولا سالهاي زيادي مجاور مكه بوده و مجاورت مكه و بيت‌‌الله الحرام و مجاورت قبر مقدس پيامبراكرم(ص) جزو چيزهايي بوده كه عرفا براي خودشان لازم مي‌دانسته‌اند كه يك مدتي در اين مكانها باشند و مجاور باشند و براي مجاورت اين مكان يك آثار خاصي قايل بودند. نه تنها عرفا، غير عرفا هم همين‌جور بوده‌اند. شما مي‌بينيد كه زمخشري اهل ماوراءالنهر است. اهل شمال ايران قديم. يعني سرزمين شوروي كنوني. سرزمين بسيار سردسير. از آنجا حركت مي‌كند مي‌آيد. سالهاي زياد مجاور سرزمين داغ مكه مي‌شود. كه من تعجب مي‌كنم يك آدمي كه عادتش بوده كه در سرزمين‌هاي سرد زندگي كند، اين چه ايماني بوده و اين چه شوري بوده كه ساليان دراز اين مرد را مجاور بيت‌الله الحرام مي‌كند كه ملقب مي‌شود به «جار‌الله» و در تفسير كشاف در يكي از آيات سوره‌ي عنكبوت مي‌گويد شما اثر مكانها را غافل نباشيد و هركسي كه سالها مجاور خانه‌ي كعبه باشد مي‌فهمد كه يك آثار معنوي در اين مجاورت هست كه در غير آنجا نيست. يا همين مجد‌الدين فيروزآبادي شيرازي صاحب قاموس سالها مجاور مكه بود.

غرضم اين است كه اختصاص به عرفا ندارد و غير عرفا هم از ادبا، فقها، شيعه و سني چنين بوده‌اند. شما مي‌بينيد «امين استرآبادي» سالها مي‌رود در مكه و مدينه مجاور مي‌شود و فوائد‌المدنيه مي‌نويسد. بحرالعلوم سالها مجاور در مكه بوده است. محيي‌الدين هم سالها در مكه مجاور بوده و فتوحات خودش را كه از يك نظر بزرگترين كتاب عرفاني است در مكه نوشته است و به همين مناسبت فتوحات او فتوحات مكيه ناميده مي‌شود. با سهرودي معروف (يعني شيخ شهاب‌الدين سهرودي مقتول صاحب حكمه‌الاشراق) در مكه ملاقات كرده است و مي‌‌گويند كه اينها ساعتها با يكديگر درخانه‌ي كعبه ملاقات داشتند و به احتمال بسيار قوي – كه اين جهت بيشتر مورد غفلت است- جناب سهروردي حكمت ذوقي و اشراقي را بيشتر تحت تأثير محيي‌الدين عربي بوده است تا ديگران. غرض اين‌كه محيي‌الدين حتي در حكمت اشراقي اسلامي هم اثر فراوان داشته. مي‌گويند وقتي از هم جدا شدند از شيخ اشراق پرسيدند، اين مرد را چگونه ديدي؟ گفت دريايي بي‌پايان. از محيي‌الدين پرسيدند سهروردي را چگونه ديدي؟ گفت مرد صالحي بود.

منبع:

‌عرفان حافظ ص13-15 نوشته‌ي استاد شهيد مرتضي مطهري



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : پنجشنبه 4 مرداد1386
عرفان نظري(1)

كبوتر و آسمان

در اين بخش به حول و قوه‌ي الهي مباحثي را تحت عنوان عرفان نظري تقديم حضور كاربران محترم خواهيم كرد. بركسي پوشيده نيست كه گام زدن در وادي عرفان كاري بس خطير و دشواراست. ما نيز اگر مي‌خواستيم خود اين راه را بپيماييم قطعا تصميم به ورود در آن را نمي‌گرفتيم و اگر مي‌گرفتيم در ابتداي راه مي‌مانديم. ولي اين بحث را از قلم صاحبان انديشه و واصلان طريق عرفان و اساتيد مسلم اين فن تقديم حضورتان خواهيم كرد. باشد كه گامي كوچك در راه نشر معارف عميق اسلامي برداشته باشيم.

سخن را با كلام استاد شهيد مطهري در كتاب عرفان حافظ آغاز مي‌كنيم. در ادامه‌ي راه نيز از سخنان اساتيد ديگر بهره‌ها خواهيم برد.

«الم تر كيف ضرب‌الله مثلا كلمة طيبه كشجرة طيبه اصلها ثابت و فرعها في‌السماء تؤتي اكلها كل حين باذن ربها»

عرفان بر دو قسم است: عرفان نظري و عرفان عملي

 

عرفان عملي

عرفان عملي عبارت است از سير و سلوك انسان، يا بيان سيروسلوك انسان الي‌الله و به عبارت ديگر بيان حالات و مقامات انسان در سير به سوي حق، از اولين منزلي كه عرفا آن را «منزل يقظه» نام مي‌نهند،  يعني منزل بيداري، تا آخرين منزل كه منزل وصول به حق است و آنها آن را تعبير به «توحيد» مي‌كنند. يعني از نظر عارف توحيد حقيقي جز با وصول به حق حاصل نمي‌شود. عارف توحيدهاي قبل از اين مرحله را توحيد واقعي نمي‌داند. شما اگر منازل‌السائرين خواجه عبدالله انصاري را ملاحظه كرده باشيد (اين كتاب اخيرا به فارسي هم ترجمه شده است) مي‌بينيد كه منازل سلوك را به صورت صد منزل بيان كرده و ده منزل ده منزل كرده است. از بدايات شروع و به نهايات منتهي مي‌شود.

از نظر عرفا اين مسئله يك مسئله‌ي تجربي و آزمايشي است. در ميان علومي كه ما در گذشته داشته‌ايم، بيش از هر علم ديگري شبيه به علوم امروزي (از نظر اتكا به نوعي آزمايش عملي) همين عرفان عملي است و احيانا فرنگي‌ها هم اينها را به عنوان «تجربيات دروني» تعبير مي‌كنند. در همين بحثهاي آقاي دكتر عبدالرحمن بدوي هم دارد كه باز تعبيراتي است كه از فرنگي‌ها گرفته است. در مورد اين سير و سلوك معنوي تعبير به «تجربه‌ي دروني» مي‌كنند و اين از نظر روان‌شناختي يك وادي ناشناخته‌اي است و هر روان‌شناسي نمي‌تواند روانشناسي عرفاني را درك كند. زيرا تا كسي عملا به دنياي روح وارد نباشد چه را مي‌خواهد آزمايش كند؟ تنها يك عالم روان‌شناس عارف سالك مي‌تواند ادعا كند كه من روان‌شناسي عرفاني را مي‌توانم بيان كنم و توضيح بدهم.

به هرحال اين يك مسئله‌ي فوق‌العاده عظيمي است. مسئله‌ي عرفان عملي مسئله‌ي انسان و شناخت انسان است. انسان از اولين مرحله‌ي خاكي بودن تا آن مرحله‌اي كه قرآن كريم آن را «لقاءالله» مي‌نامد «يا ايها الانسان انك كادح الي ربك فملاقيه» .

 

عرفان نظري

عرفان نظري يعني جهان‌بيني عرفاني، بينش عرفاني. يعني آن نظري كه عارف و عرفان درباره‌ي جهان هستي دارد كه به طور مسلم با نظر هر فيلسوفي مختلف و متباين است. تا چه رسد به غيرفيلسوف. يعني طبقه‌ي عرفا يك جهان‌بيني خاصي دارند كه با ساير جهان‌بيني‌ها متفاوت است. اين بخش از عرفان، نظر است، درباره‌ي خدا، هستي، اسماء و صفات حق و درباره‌ي انسان. از جنبه‌ي نظري اظهار نظر كردن. در واقع اين است كه خدا در نظر عارف چگونه توصيف و شناخته مي‌شود و انسان در نظر عارف چگونه است. عارف در انسان چه مي‌بيند و انسان را چه تشخيص مي‌دهد.

پايه‌گذار بينش عرفاني (كه بعضي از آن به «عرفان فلسفي» تعبير مي‌كنند) يعني آن كه عرفان را به صورت يك فلسفه و يك بيان و يك بينش درباره‌ي هستي و وجود در‌آورد، البته به طور متفرقه در كلمات عرفا كم و بيش از صدر اسلام پيدا مي‌شود، ولي آن كسي كه عرفان را به صورت يك علم درآورد و به اصطلاح متفلسف كرد و به صورت يك مكتب درآورد و در مقابل فلاسفه عرضه داشت و فلاسفه را در واقع تحقير و كوچك كرد و روي فلسفه اثر گذاشت و فلاسفه‌اي كه بعد از او آمدند چاره‌اي نداشتند جز اينكه به نظرهاي او با اعتنا باشند، بدون شك «محيي‌الدين عربي» است. پدر عرفان نظري اسلامي، محيي‌الدين عربي آن اعجوبه‌ي عجيب روزگار است.

منبع:

عرفان حافظ، نوشته‌ي استاد شهيد مرتضي مطهري ص 12-10



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : پنجشنبه 4 مرداد1386
دریافتی از مناجات خمس عشره(7)

 (مناجات المعتصمین)

 

اَللّهُمَّ يا مَلاذَ اللاَّّئِذينَ وَ يا مَعاذَ الْعاَّئِذينَ و َيا مُنْجِىَ الْهالِكينَ وَ يا عاصِمَ الْباَّئِسينَ وَ يا راحِمَ الْمَساكينِ وَ يا مُجيبَ الْمُضْطَرّينَ وَ يا كَنْزَ الْمُفْتَقِرينَ وَ ياجابِرالْمُنْكَسِرينَ وَ يا مَأوَىالْمُنْقَطِعينَ وَ يا ناصِرَ الْمُسْتَضْعَفينَ وَ يامُجيرَ الْخاَّئِفينَ وَ يا مُغيثَ الْمَكْرُوبينَ وَ يا حِصْنَ اللاّجينَ...

خداوندا!

ای پناهگاه تبعیدیان! گریزگاه گریزندگان! مأمن پناهندگان! مأوای سالکان!

ای امید محرومان و رانده شدگان! ای منجی به هلاک افتادگان و پای در گل ماندگان!

ای نگاهدارنده بینوایان! ای چراغ در راه ماندگان! و ای شنوای ناله فریاد در گلو ماندگان!

ای دست گیرنده دست از جان شستگان! ای سر فرا آورنده از تنها و آخرین در امید بیچارگان!

ای گنج مخفی مستمندان! ای یکتای دو تا شدگان! ای بند زننده کاسه دل در خود شکستگان! ای مرهم زخم خوردگان! ای پناهگاه جداشدگان ! ای پشتیبان مستضعفان! ای پناه وحشت زدگان!

ای فریاد رس اندوهگینان! ای قلعه آوارگان!

اِنْ لَمْ اَعُذْ بِعِزَّتِكَ فَبِمَنْ اَعُوذُ وَاِنْ لَمْ اَلُذْ بِقُدْرَتِكَ فَبِمَنْ اَلوُذُ وَ قَدْ اَلْجَاَتْنِى الذُّنُوبُ اِلىَ التَّشَبُّثِ بِاَذْيالِ عَفْوِكَ

وَ اَحْوَجَتْنِى الْخَطايا اِلىَ اسْتِفْتاحِ اَبْوابِ صَفْحِكَ وَدَعَتْنِى الاِْساَّئَةُ اِلَى الاِْناخَةِ بِفِناَّءِ عِزِّكَ وَ حَمَلَتْنِى الْمَخافَةُ مِنْ نِقْمَتِكَ عَلَى الْتَّمَسُّكِ بِعُرْوَةِ عَطْفِكَ...

اگر پناهنده به درگاه عز تو نشوم، به کجا پناهنده شوم؟ مطمئن تر از قلعه قدرت تو کجاست؟

کجا پنهان شوم امن تر از سایه مهابت تو؟

خدایا!

گرگان درنده گناهانم مرا به دامن عفو تو آویخته اند، مرانم.

و خطاهایم مرا به کوچه اغماض تو کشیده اند، مخواه که نمانم.

نادرستی رفتارم مرا در زیر سایه پرده پوشی تو نشانده است، به کس منمایانم.

آلودگیم مرا به چشمه عفو تو گسیل داشته است، راضی مشو که تشنه بمانم.

خدایا!

من از بیم کیفر تو و وحشت انتقام تو، نیز به تو پناه آورده ام.

مولای خویش را آزرده ام و از ترس مجازات او دامن خود او را چسبیده ام.

گل را شکسته ام و به دامان باغبان پناهنده شده ام.

آب فطرت خویش گل آلود کرده ام و خالق را به شفاعت می طلبم.

خدایا!

نافرمانی تو کرده ام و از بیم نگاه خشم آلود تو به زیر شولای مهر تو پنهان می شوم.

گریز گاهی جز به سوی تو نیست.

وَ ما حَقُّ مَنِ اعْتَصَمَ بِحَبْلِكَ اَنْ يُخْذَلَ وَ لا يَليقُ بِمَنِ اسْتَجارَ بِعِزِّكَ اَنْ يُسْلَمَ اَوْ يُهْمَلَ اِلهى فَلا تُخْلِنا مِنْ حِمايَتِكَ وَ لاتُعْرِنا مِنْ رِعايَتِكَ وَذُدْنا عَنْ مَوارِدِ الْهَلَكَةِ فَاِنّا بِعَيْنِكَ وَ فى كَنَفِكَ وَ لَكَ اَسْئَلُكَ بِاَهْلِ خاَّصَّتِكَ مِنْ مَلاَّئِكَتِكَ وَالصّ الِحينَ مِنْ بَرِيَّتِكَ...

خدای من !

سزای کوبنده در نگشادن نیست و سزای پناهنده، راه ندادن، نه.

جزای آنکه پای آبله و درد آلوده تا قله عز تو بالا آمده است، به دره سوق دادن نیست.

 

خدایا!

گرسنه ای غریب افتاده است و جز راه خانه تو نمی داند، سزاوار گرسنه ماندن نیست.

سزای تشنه ای که به یقین آب را نزد تو می داند، ترک خوردن لبها و زبان از خشکی نیست.

 

خدایا!

به دردمند مویه کننده، خشمگین نگریستن رواست؟

بیچاره پناه آورده را از خویش راندن شایسته است؟

 

خدایا!

ما چون کوری که بوی منزل معشوق را دنبال میکند رو به سوی تو راه افتاده ایم از چاههای بین راه نیز دستگیرمان تویی. چرا که ما در جاده توجه تو گام می زنیم.

ما از اقصای دیدرس بی منتهای تو می آئیم.

ما در فضای نگاه تو تنفس می کنیم.

مگر نه اینکه ما از آن توایم؟ بی تو کیستیم؟

خدایا!

به تقدیس برگزیدگان ملائکه ات و شایستگان آفرینشت و بندگانت، که سپری ما را عطا کن که از خنجرهای مهلک و تیرهای آفت بار و زخم بلاهای ایمان خوار، حفظ کند.

و اَنْ تَجْعَلَ عَلَيْنا واقِيَةً تُنْجينا مِنَ الْهَلَكاتِ وَتُجَنِّبُنا مِنَ الاْفاتِ و َتُكِنُّنا مِنْ دَواهِى الْمُصيباتِ وَا َنْ تُنْزِلَ عَلَيْنا مِنْ سَكينَتِكَ وَ اَنْ تُغَشِّىَ وُجُوهَنا بِاَنْوارِ مَحَبَّتِكَ وَ اَنْ تُؤْوِيَنا اِلى شَديدِ رُكْنِكَ وَ اَنْ تَحْوِيَنا فى اَكْنافِ عِصْمَتِكَ بِرَاْفَتِكَ وَ رَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ...

خدایا!

آرامش در دست توست وجان، تنها با دم تو قرار می یابد و دل، تنها با یاد تو اطمینان می پذیرد.

 

خدایا!

جوی کوچک و جود ما تنها با پیوستن به دریای تو آرام می گیرد.

آرامشی از خویشتن نسیبمان فرما و آینه صور ما را با انوار محبت خویش جلا بخش.

خدایا!

ما را در میان دستهای خویش گیر و بر زانوی عصمت خویشت بنشانمان، بحق مهرت رحمتت ای مبدأ مهر و ای منتهای رأفت.

منبع:

دست دعا، چشم امید، صص 130-127.



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : پنجشنبه 4 مرداد1386
دريافتي از مناجات خمس عشره(5)

با دستهای تهی از طاعت

                                       با دستهای تهی از طاعت

                                                                       (مناجات المفتقرين)

 

اِلهى كَسْرى لا يَجْبُرُهُ اِلاّ لُطْفُكَ وَ حَنانُكَ وَ فَقْرى لايُغْنيهِ اِلاّ عَطْفُكَ وَ اِحْسانُكَ وَ رَوْعَتى لا يُسَكِّنُها اِلاّ اَمانُكَ...

خداوندا!

این دل شکسته را جز دستهای مهربانی تو درمانی نیست و این دست بسته را جز از ابر احسان تو بارانی، نه.

خدایا!

این قامت خمیده جز به دیدار تو راست نمی شود و این تنهای غریب جز در خانه تو هر آنچه خواست نمی شود .

خدایا!

این قلب هراسناک و لرزان جز در دستهای تو آرام نمی گیرد و اين خود زبون و خفت کشیده، بی توجه عزیزانه تو سبقت از هر چه پخته و خام نمی گیرد.

خدای من!

این دانه به خاک نشسته را بی آب و آفتاب تو، کجا سر شکفتن هست و این غریب و خسته را بی ماهتاب لطف تو کی پای رفتن؟

خدایا!

این شکاف تنهایی را جز چشمه سار جاودان مهر تو پر نمی کند و غنچه حوائجم بی باغبانی تو شکفته نمی شود و غبار اندوه از چهره غمزده ام جز باران رحمت تو نمی شوید و سموم نفسم را جز تریاق رأفت تو درمان نمی کند.

وَذِلَّتى لا يُعِزُّهاَّ اِلاّ سُلْطانُكَ وَ اُمْنِيَّتى لا يُبَلِّغُنيهاَّ اِلاّ فَضْلُكَ وَ خَلَّتى لا يَسُدُّها اِلاّ طَوْلُكَ وَ حاجَتى لا يَقْضيها غَيْرُكَ وَ كَرْبى لا يُفَرِّجُهُ سِوى رَحْمَتِكَ وَ ضُرّى لا يَكْشِفُهُ غَيْرُ رَاْفَتِكَ وَ غُلَّتى لا يُبَرِّدُها اِلاّ وَصْلُكَ...

خدایا!

این جگر سوخته در آتش هجرانت را و این جان گداخته در زیر تشعشع سوزان فراقت را هیچ چیز جز خنکای نسیم وصل تو آرام نمی کند.

خدایا!

دلی که مسیر عمر را در کویر هجران تو طی کرده چه سان به غیر سبزه زار لقاء تو راضی شود؟ چشمی که جز به افق انتظار تو دوخته نشده و دوردستها را در پی سایه محو دیدار تو کاویده چگونه جز وصل تو را بپذیرد؟

و پایی که در هر قدم توان از تو گرفته و با سنگ و خار و خاشاک به شوق تو در آویخته به چه امید در دیار غیر رحل اقامت افکند؟

خدایا!

دلی که عمری به دنبال تو گشته مگر جز در میان دستهای تو قرار می گیرد؟

وَ لَوْعَتى لا يُطْفيها اِلاّ لِقاَّؤُكَ وَ شَوْقى اِلَيْكَ لا يَبُلُّهُ اِلا النَّظَرُ اِلى وَجْهِكَ وَ قَرارى لا يَقِّرُّدُونَ دُنُوّى مِنْكَ وَ لَهْفَتى لا يَرُدُّها اِلاّ رَوْحُكَ وَ سُقْمى لا يَشْفيهِ اِلاّ طِبُّكَ وَغَمّى لا يُزيلُهُ اِلاّ قُرْبُكَ...

اشک اضطرار مرا چه چیز جز دستهای پاسخ تو خواهد سترد؟ و این قلب درد آغشته از فراقت را چه چیز جز نسیم مهر تو جان خواهد بخشید؟

خدایا!

تب سوزنده عشق به تو را چه درمان خواهد کرد جز دیدار تو؟ و زخم عمیق و کاری گناه را بر جای جای روح دردمندم چه چیز جز غفران تو التیام خواهد بخشید؟

وَجُرْحى لا يُبْرِئُهُ اِلاّ صَفْحُكَ وَ رَيْنُ قَلْبى لا يَجْلُوهُ اِلاّ عَفْوُكَ وَ وَسْواسُ صَدْرى لا يُزيحُهُ اِلاّ اَمْرُكَ...

خدایا!

زنگار گناه از آیینه دل چه چیز جز عفو تو خواهد زدود؟

خدایا!

تنها دست توست که می تواند قلب تاثیر پذیر مرا از شر خواسته های نفس خلاص گرداند و تنها دم خداوندی توست که می تواند این دل را که در زیر پنجه های هوای نفس به حالت اغماء افتاده است نجات دهد.

فَيا مُنْتَهى اَمَلِ الاْمِلينَ وَ يا غايَةَ سُؤْلِ السّاَّئِلينَ وَ يا اَقْصى طَلِبَةِ الطّالِبينَ وَ يا اَعْلى رَغْبَةِ الرّاغِبينَ وَ يا وَلِىَّ الصّالِحينَ وَ يا اَمانَ الْخاَّئِفينَ وَ يا مُجيبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرّينَ وَ يا ذُخْرَ الْمُعْدِمينَ وَ يا كَنْزَ الْباَّئِسينَ وَ يا غِياثَ الْمُسْتَغيثينَ وَ يا قاضِىَ حَواَّئِجِ الْفُقَراَّءِ وَ الْمَساكينَ وَ يا اَكرَمَ الاْكْرَمينَ وَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ...

ای نهایت آرزوی آرزو مندان! و ای غایت پاسخ سائلان! و ای دورترین مقصود نیازمندان! و ای بلندترین اشتیاق مشتاقان! و ای غمخوار درستکاران! و ای کلبه ایمنی از بلای به تو پناه آورندگان! و ای پاسخ دهنده دعوت در ماندگان! و ای داروی دردمندان! و ای اندوخته فقیران! ای گنجینه بینوایان و ای فریادرس ناله کنندگان! و ای برآرنده حاجات فقیران و مسکینان! ای کریمترین کریمان! ای مهربانترین مهربانان! و ای رحیم ترین بخشندگان! ای هر چه جوی مهر از چشمه رأفت تو! و ای هر چه ابر از در یای تو! ای پیشه ات کارسازی و ای اندیشه ات بنده نوازی!

لَكَ تَخَضُّعى وَسُؤ الى وَاِلَيْكَ تَضَرُّعى وَابْتِهالى اَسْئَلُكَ اَنْ تُنيلَنى مِنْ رَوْحِ رِضْوانِكَ وَتُديمَ عَلَىَّ نِعَمَ امْتِنانِكَ...

روی من تنها به تو باز است و دستم تنها به سوی تو دراز.

ضجه های من تنها در پیش توست و سجود من فقط در پیشگاه تو.

خدایا!

من در پیش چه کسی به جز تو بر خاک افتاده ام؟ و کدام سحری را جز در خانه تو کو بیده ام؟

خدایا!

در این گرمای سوزان کویر گناه،  نسیم جان بخش رضایتت را از من دریغ مدار و از ابر آبستن نعمتهایت بر من مستدام ببار.

 خداوندا!

 من اینک امید از هر چه غیر تو بریده ام و بر در خانه کرم تو به تضرع ایستاده ام.

خدای من!

مرا از تو چشم یاری هست و همو مرا بدینجا آورده است.

اینجا، که نگاه اکرام تو بر جثه نحیف من افتد و دست انعام تو از ورای سر افتاده من بگذرد.

اینجا، که گرد گامهای تو بر صورت خسته من نشیند و بوی بهار تو در مشام درختانِ به خشکی گراییده من بپیچد.

وَ ها اَنَا بِبابِ كَرَمِكَ واقِفٌ وَ لِنَفَحاتِ بِرِّكَ مُتَعَرِّضٌ وَ بِحَبْلِكَ الشَّديدِ مُعْتَصِمٌ وَ بِعُرْوَتِكَ الْوُثْقى مُتَمَسِّكٌ ِالهى اِرْحَمْ عَبْدَكَ الذَّليلَ ذَاالّلِسانِ الْكَليلِ وَ الْعَمَلِ الْقَليلِ وَ امْنُنْ عَلَيْهِ بِطَوْلِكَ الْجَزيلِ وَ اكْنُفْهُ تَحْتَ ظِلِّكَ الظَّليلِ يا كَريمُ يا جَميلُ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ...

خداي من!

در اين ناامني و و انفسا، من تنها به ريسمان سخت تو چنگ زده ام و  تنها به دستاويز امن تو آويخته ام. خدايا!

بر اين بنده ذليل و ناتوانت كه حتي زبان گفتن درد خويش با تو ندارد رحم كن.

بنده اي كه نه آن دارد كه به تو بنمايد و  نه زبان آنكه از تو عذر بخواهد.

بنده اي كه دستش تهي از طاعت و پشتش خسته از معصيت است.

خدايا!

مي شود كه چنين بنده اي را دست محبت بر سرش كشي؟ و سايه خدايي بر سرش بگستري؟ و جز اين نمي شود.

بنده به كجا بگريزد كه امتداد شاخه هاي بي نهايت كرم تو سايه نينداخته باشد؟

اي زيباي عاشق زيبايي! اي دلرباي زيبا آفرين! اي درياي بي منتهاي بخشش!

اي خداي عزيز!

منبع:

 شجاعی، سید مهدی، دست دعا، چشم امید، صص99-103.



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : پنجشنبه 4 مرداد1386
در یافتی از مناجات خمس عشره(4)

مناجات

                                             در تاب زلف یار ...

                                                                         (مناجات العارفین)

اِلهى قَصُرَتِ الاْلْسُنُ عَنْ بُلُوغِ ثَناَّئِكَ كَما يَليقُ بِجَلالِكَ وَ عَجَزَتِ الْعُقُولُ عَنْ اِدْراكِ كُنْهِ جَمالِكَ وَ انْحَسَرَتِ الاْبْصارُدُونَ النَّظَرِ اِلى سُبُحاتِ وَجْهِكَ وَ لَمْ تَجْعَلْ لِلْخَلْقِ طَريقاً اِلى مَعْرِفَتِكَ اِلاّ بِالْعَجْزِ عَنْ مَعْرِفَتِكَ ...

الهی!

درخت وصف، بی‌شک به آسمان ثنای تو نتواند رسید و پرنده عقل بر اوج جمال تو بال نتواند سائید.

خدایا!

در چنته کوچک فهم ما کی ابزار درک تو می‌گنجد و در کوله بار خرد ما کجا توشه راه قلّه جلال تو جای می‌گیرد؟

پای عقل در راه درک تو کفش آبله پوشید و به مقصد نرسید و چشم‌ها بر خیمه‌گاه تو در انتظار ماند و رخسار زیبای تو ندید، که تو مر پناهگاه معرفت خویش را راهی نیافریده‌ای، جز کوره راههای عجز.

اِلهى فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَرَسَّخَتْ اَشْجارُ الشَّوْقِ اِلَيْكَ فى حَداَّئِقِ صُدُورِهِمْ وَ اَخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ اِلى اَوْكارِ الاْفْكارِ يَاْوُونَ وَ فى رِياضِ الْقُرْبِ وَالْمُكاشَفَةِ يَرْتَعُونَ وَ مِنْ حِياضِ الْمَحَبَّةِ بِكَاْسِ الْمُلاطَفَةِ يَكْرَعُونَ وَ شَرايِعَ الْمُصافاتِ يَرِدُونَ...

خداوندا!

ما را از آنانی قرارده که درختهای اشتیاق در باغ‌های سینه‌هایشان ریشه دوانده و شعله‌های عشق تو آتش به دل‌هایشان زده و رایحه جمال تو پرنده افکارشان را اوج تازه بخشیده.

آنان که در مزارع قرب تو، به چراگاه مکاشفه آمده‌اند و از چشمه عشق تو با جام‌های لطف تو می‌نوشند.

آنان که:

در جوار خانه تو مسکن گزیده‌اند و آب حیات از باران مهر تو می‌نوشند و لباس از نسیم لطف تو می‌پوشند.

آن پروانه‌ها که هماره گرد تو می‌گردند و وام زندگی از آتش عشق تو می‌گیرند.

آنان که در بلندای قله ملاطفت تو تنفس می‌کنند.

قَدْ كُشِفَ الْغِطاَّءُ عَنْ اَبْصارِهِمْ وَانْجَلَتْ ظُلْمَةُ الرَّيْبِ عَنْ عَقاَّئِدِهِمْ وَ ضَماَّئِرِهِمْ وَانْتَفَتْ مُخالَجَةُ الشَّكِّ عَنْ قُلُوبِهِمْ وَ سَرائِرِهِمْ وَانْشَرَحَتْ بِتَحْقيقِ الْمَعْرِفَةِ صُدُورُهُمْ وَ عَلَتْ لِسَبْقِ السَّعادَةِ فِى الزَّهادَةِ هِمَمُهُمْ ...

خداوند!

ما را از آنانی قرارده:

که اطراق در کنار جوی صفای تو  کرده‌اند و از سبزینه وفای تو می‌زیند.

آنان که پرده‌های جهل از جلوی چشمانشان برداشته شده و ابرهای ظلمت در آسمان وجودشان شکافته شده.

آنان که از بیراهه‌های وهم و چند راهه‌های ریب خلاصی یافته‌اند.

آنان که به جغد بیم و کبوتر امید از یک پنجره می‌نگرند.

آنان که گلیم خویش را از گرد گمان تکانده‌اند و ملخ‌های شک را از مزارع دل‌های خویش رانده‌اند.

وَ عَذُبَ فى مَعينِ الْمُعامَلَةِ شِرْبُهُمْ وَ طابَ فى مَجْلِسِ الاُْنْسِ سِرُّهُمْ وَ اَمِنَ فى مَوْطِنِ الْمَخافَةِ سِرْبُهُمْ َاطْمَاَنَّتْ بِالرُّجُوعِ اِلى رَبِّ الاْرْبابِ اَنْفُسُهُمْ وَ تَيَقَّنَتْ بِالْفَوْزِ و الْفَلاحِ اَرْواحُهُمْ و َقَرَّتْ بِالنَّظَرِ اِلى مَحْبُوبِهِمْ اَعْيُنُهُمْ وَاسْتَقَرَّ بِاِدْراكِ السُّؤْلِ و َنَيْلِ الْمَأمُولِ قَرارُهُمْ وَ رَبِحَتْ فى بَيْعِ الدُّنْيا بِالاْخِرَةِ  تِجارَتُهُمْ ...

خدایا!

ما را از آنانی قرارده که سینه‌هایشان با تنفس در فضای عرفان تو گشاده گشت. آنان که در دریای سعادت، کشتی همتشان با بادبان زهد پیشی گرفت. همان‌ها که جامه کردار در رود تو شستند و لقمه رفتار از دست تو گرفتند و شراب گفتار از جام تو نوشیدند.

آنها که در کوره انس تو گداخته شدند و با سوهان تو صیقل یافتند.

آنها که وجودشان در مسیر توفان‌های وحشت، ایمنی از تو یافت و پیکرشان در مسیل سیل‌های بنیان کن استقامت از تو گرفت و خاطرشان با رجعت به سوی تو، پروردگار خدایان، سلطان پادشاهان و مالک حاکمان آرامش یافت و دل‌هایشان با یاد تو اطمینان گرفت و روان‌هایشان در اقیانوس رستگاری به کشتی یقینی نشست و روح‌هایشان آرامش را در بغل گرفت.

و از دیدار معشوقشان نگاه منتظرشان برق زد و چشمانشان روشنی یافت.

و آرامشی بر باد رفته با رجعت مسافران آرزو بازگشت.

و قرارِِ از جان پر کشیده‌شان، با دیدار خواسته‌هایشان در وجود نشست.

آنان که در معامله دنیا و آخرتشان به سود مقصودشان نایل آمدند و آنان که از فانی گذشتند تا به باقی رسیدند.

آنان که در دام سفلی فرود نیامدند تا در اوج علوی پریدند.

آنان که در طوفان مهلک دریا کشتی خویش سبک کردند تا به ساحل سلامت رسیدند.

اِلهى ما اَلَذَّ خَواطِرَ الاِْلْهامِ بِذِكْرِكَ عَلَى الْقُلُوبِ وَ ما اَحْلَى الْمَسيرَ اِلَيْكَ بِالاْوْهامِ فى مَسالِكِ الْغُيُوبِ وَ ما اَطْيَبَ طَعْمَ حُبِّكَ وَ ما اَعْذَبَ شِرْبَ قُرْبِكَ فَاَعِذْنا مِنْ طَرْدِكَ وَ اِبْعادِكَ وَاجْعَلْنا مِنْ اَخَصِّ عارِفيكَ وَ اَصْلَحِ عِبادِكَ وَ اَصْدَقِ طاَّئِعيكَ وَ اَخْلَصِ عُبّادِكَ يا عَظيمُ يا جَليلُ يا كَريمُ يا مُنيلُ بِرَحْمَتِكَ وَ مَنِّكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ.

خدایا!

چه لذت بخش است گذر نسیم یاد تو بر دل‌ها و چه زیباست پرواز پرنده خاطر تو بر قلب‌ها و چه شیرین است پیمودن اندیشه در جاده غیب‌ها بسوی تو.

چه روح می‌بخشد گام زدن در مسیر عرفان تو و چه جان می‌دهد ایمان به غیب تو.

خدای من! محبوب من! چه خوش است طعم عشق تو.

چه شوق‌آفرین است نگاه عاشقانه تو.

چه تکان‌دهنده است توجه مهرآمیز تو.

چه شیرین است زندگی در کنار تو و در زیر سایه لطف تو.

چه لذت بخش است گرمای دست نوازش تو.

خدای من!

چه آرامش هیجان‌انگیزی می‌بخشد نگریستن به چشم‌های تو.

چه بی‌قراری آرامی است بر در خانه محبت تو.

محبوبم!

نه تنها از خویش مران که در کنارم گیر و دامنت را پناه جاودانه من ساز.

مرا از نزدیک‌ترین عارفان و شایسته‌ترین بندگان و راست‌گوترین مطیعان و خالص‌ترین عبادت کنندگان و مخلص‌ترین روی به تو آورندگانت قرارده.

ای خلاّق بزرگی‌ها و ای آفریننده عظمت‌ها! و ای در وجود آورنده رتبه‌های بلند!

ای عظیم! ای جلیل! ای بخشنده کرم و ای کرامت محض!

ای دست گیرنده و به مقصد رساننده!

تو را سوگند به رحمت و نعمت بی‌ منتهایت که اجابت کن!

ای مهربان‌ترین بخشندگان!

منبع:

شجاعی، سید مهدی، دست دعا، چشم امید، 113-109.



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : پنجشنبه 4 مرداد1386
دریافتی از مناجات خمس عشره(3)

دعا

                                                                      نقبی به سرای اجابت

                                                                         (مناجات المریدین)

 

سُبحانکَ ما اَضیَقَ الطُرقَ علی مَن لََم تکُن دَلیلُه و ما  اَوضحَ الحقَّ عِندَ مَن هَدیتَه سبیلَه...

خدایا!

چه تنگ و تیره و تاریک است راهی که دلالت تو در آن نیست و چه روشن و حقیقت‌نما و منیر، راهی که هدایت تو در آن است.

خدایا!

در آن دلی که لطافت حضور تو نیست، از هر چه عشق و خوبی و لطف خالیست.

خدایا!

در جاده‌ای که نسیم عنایت تو نمی‌وزد و ماهتاب رحمت تو نمی‌تابد کدام دل راه به حقیقت تو می‌برد؟

اِلهی فَاسلُک بنا سُبُل الوصولِ الیکَ وَ سَیِّرنا فی اَقربِ الطُرقِ للوفودِ علیکَ قَرِّب عَلینا البعید و سَهِّل عَلَینا العسیر الشَّدید و الحِقنا بعبادکَ الَذینَ هُم باِلبدارِ الیکَ یُسارِعونَ و بابک علی الدّوامِ یَطرُقُون و ایّاکَ فی اللّیلِ و النّهارِ یَعبُدونَ و هُم من هَیبَیتِکَ مُشفِقونَ...

خدایا!

ما را از ظلمات راه‌های ضلالت نجات بخش و به روشنای طریق هدایت خویش راهنمایی کن.

خدایا!

راه‌های منتهی به تو به تعداد نفوس آدمیست، بینهایت است.

اَلطُّرقُ اِلیکَ بعددِ اَنفاسِ اَلخَلائقِ، ما را از نزدیکترین راه به خویش برسان.

خدایا!

راه‌های صعب العبور و پرپیچ و خمت را به ما منمایان.

دشواری فراز و نشیب‌های راهت را آسان بگردان و ما را در واحه‌های وحشت‌ و یأس سر مگردان.

خدایا!

راه میانبر قرب به خویش را بر ما هویدا ساز و به آن دسته از بندگانت ملحقمان کن که در راه نیل به تو از یکدیگر پیشی می‌گیرند و دست از سحوری در خانه تو بر نمی‌دارند و شب و روز به تو مشغولند و دل‌هاشان هر لحظه بیمناک هیبت توست.

ما را به بندگانی ملحق کن که در آسمان خاطرشان جز پرنده یاد تو پرواز نمی‌کند و در گلستان دلشان جز گل هوای تو پر باز نمی‌کند، به آنان که سر بندگی جز به پیشگاه تو نمی‌سایند و دست محبت جز به تو نمی‌سپارند.

اَلذینَ صَفَّیتَ لَهم المشاربَ و بلَّغتَهم الرَّعائبَ و اَنجَحتَ لهمُ المطالبَ و قَضَیتَ لهم من فضلِکَ المارِبَ و مَلَاتَ لهم ضَمائرَهم من حبّکَ و رَوَّ یتَهم مِن صافِی شِر بِکَ فَبِکَ اِلی لَذید مُناجاتِکَ و صَلُوا و منکَ اقصی مَقاصِدِهم حَصَّلوا ...

به آنان که از زلال چشمه‌ات نوشاندی و لباس اشتیاق خود بر تنشان پوشاندی و بر گیاه آرزوهاشان باران اجابت افشاندی و در مزرعه دل‌هاشان جز خرمن مهر خودت سوزاندی و در جنگل تفکرشان جز غزال یاد خودت رماندی و بلندترین درختان مقاصدشان را در وسعت خودت رویاندی و به اوج لذتشان از مناجاتت رساندی.

فَیامَن هُوَ عَلَی المُقبِلینَ علیه مُقبِلٌ و بِالعطفِ عَلیهم عائدٌ مُفضِلٌ و بِالغافلینَ عن ذِکِره رحیمٌ رؤفٌ و بِجَذبِهم الی بابه ودودٌ عطوفٌ...

ای آنکه هر که رو به سوی تو کند چشم به او می‌دوزی و به هر که دلش هوای تو کند دل می‌بندی و به سری که سودای تو داشته باشد سر می‌کشی.

ای که بیدارانت را انیس می‌شوی و به خواب رفتگانت را جلیس.

ای که بر سر زندگانت دست محبت می‌کشی و بر چشم مردگانت سرمه حیات و ملاطفت.

ای که به عاشقانت دل مجالست می‌بخشی و به غافلانت پای مراقبت و به گریزندگانت روی مراجعت.

اَسألُکَ اَن تَجعَلنی مِن اَوفَرِهِم منکَ حظاً و اعلاهُم عندکَ مَنزِلاً و اَجزِلهم مِن وُدِّکَ قِسماً وَ اَفضَلِهم فی مَعرفتک نصیباً.

خدایا!

دست و دامن مرا گنجایش بیشتری از میوه‌های درخت معرفتت عنایت کن.

خدایا!

تو که مرا فرا خوانده‌ای، تو که زاری مرا نقبی به  خانه اجابتت زده‌ای، تو که مرا به درون پذیرفته‌ای، به خودت سوگند که تشنه محبتم، مرا در کنار خویش بنشان و از رحمت خویش جرعه‌ایم بنوشان.

تو که مرا به خانه راه داده‌ای، به صندوق خانه ببر و از حقایق ناگفته و درهای ناسفته گوهری به من بنمایان.

فَقَد اِنقَطَعَت الیکَ هِمَّتی و انصَرَفَت نَحوَک رَغبَتی، فانتَ لا غیرُک مرادِی و لک لا لسواکَ سَهری و سَهاری وَ لِقاوُکَ قُرَّةُ عینی و وَصلُکَ مِنِّی نفسی و الیکَ شَوقِی و فی مَحَبََّتکَ وَلَهی و الی هَواکَ صَبابتی و رضاکَ بُغیَتی وَ رؤیَتِکَ حاجتی و جِوارِکَ طَلبی و قُربِکَ غایةُ سُؤلِی و فی مناجاتِکَ رَوحی و راحَتی و عِندَکَ دَواء عِلّتی و شِفاءُ غُلّتی و بَردُ لَوعَتی و کَشفُ کُربَتی.

خدایا!

مرا جز به تو امیدی نیست و جز به سوی تو رغبتی نه.

خدایا!

جز تو مرا معشوق و مرشد و مرادی نیست و بیداری لحظه‌هایم و زنده‌داری شب‌هایم مگر برای کیست؟!

خدایا!

این چشمان خسته و به خاکستر نشسته من، تنها به دیدار توست که روشنی می‌یابد و غنچه آرزوی دلم تنها به آفتاب وصل توست که می‌خندد و قلبم تنها به عشق تو می‌طپد و خونم به اشتیاق تو در رگها می‌دود و نیلوفر وجودم با تکیه بر درخت تو رشد می‌کند و بالا می‌رود که میوه‌های رضایت تو را بو کند.

بی‌راز و نیاز با چشمه مناجات تو چگونه به برگ بنشیند و بی‌تمنای روی تو چگونه سبزی بگیرد و بی‌باغبانی تو چگونه زنده بماند؟!

خدایا!

چشم نیلوفر من به آسمان قرب تو دوخته است و شبنم گلبرگ‌های من به عشق تو تبخیر می‌شود.

خدایا!

تو مر پویندگان را فرقانی و مر گمراهان را برهانی و مر افتادگان را توانی و مر عاشقان را نشانی. تو عین وصل و هجرانی، تو آتش و گلستانی، تو باغ و باغبانی، تو جبّار و رحمانی، تو درد و درمانی، تو شادی و حرمانی، تو آشکار و نهانی، تو روحی، توجانی.

چه گویم؟ تو اینی، تو آنی، چنینی، چنانی؟ 

هر آن را که در وصف ناید تو برتر از آنی...

فَکُن اَنیسی فی وَحشَتی و مقیلَ عترَتی و غافِرَ زَلّتی و قابلَ نوبتی و مُجیبَ دَعوَتی وَ وَلّی عِصمَتی و مُغنِیَ فاقَتی و لا تَقطَعنِی عنکَ و لا تُبعِدنی منکَ یا نَعیمی و جَنَّتی و یا دنیایَ و آخِرَتی یا اَرحَمَ الرّحمینَ.

خدایا!

وحشتم را جز تو مونسی نیست، همدمم باش، و لغزش و عثرتم را جز تو دستگیرنده‌ای نه، همراهم باش.

گناه و زلتم را جز تو بخشنده‌ای نیست، در گذر، و بازگشت و رجعتم را جز تو پذیرنده‌ای نه، در نگر.

خدایا!

فریاد و دعوتم را جز تو پاسخگویی نیست راهم ده، و عصمتم را جز تو سرپرستی نه،  پناهم ده.

فقر و فاقتم را جز تو دارنده‌ای نیست دست گیر، و کوله ‌بار خالیم را جز تو داننده‌ای نیست، هر آنچه هست گیر.

خدایا!

دستم را از دامن مهرت کوتاه مگردان و مرا از خویش مران که امید من جز به تو نیست و مرا جز تو نیست، ای بهشت و نعمت من، ای دنیا و آخرت من، ای مهربانی محض.

منبع: 

شجاعی، سید مهدی، دست دعا، چشم امید، صص75-71.



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : پنجشنبه 4 مرداد1386
در یافتی از مناجات خمس عشره(2)

دعا

  

                 (مناجات الزاهدین)                  

بی خویش ، با خدا

اِلهی اَسکََنتَنا دارَاً حَفَرتَ لَنا حُفَرَمَکرِِِها وَ عَلَّقتَنا بِاَیدِی الَمنایا فی حَبایِلِِ غَدرِِِِها …

خدایا!

در خانه ای جایمان داده ای که نگاهمان به هر سو که می دود دام بلایی در پیش خویش کنده می بیند.

در بیابانی فرویمان فرستاده ای که قاصدک چشم از همه جا پیغام سراب می آورد.

و خارهای خیانت، پای خسته را در خویش می فشرد.

خدایا!

گذرمان را از باریکه راههایی انداخته ای که دشنه های فریب از فراسوی خانه ها به انتظارمان نشسته است.

خدایا!

تیرهای آرزو بر تخته سنگهای ناکامی می شکند و جویهای باریک امید بر زمین تفدیده می خشکد.

خدایا!

این عجوزه هزار داماد، آهنگ شکستن عزم مردان کرده است و عمر را به کابین می طلبد.

خدایا!

این دنیای هرزه هر لحظه دامی  تازه می گسترد و خود را برای کسی می آراید.

راههای به سوی تو را یا سدّ سکوی مقام می نهد یا گودال زندگی می کند یا دام ثروت می گسترد یا به خویشمان مشغول می دارد و یا …

می دانی که بی پرواز از این موانع نمی توان گذشت.

خدایا!

 قدرت پرواز را از تو می طلبیم.

فَاِلَیکَ نَلتَجِیُ مِن مَکایِدِ خُدَعِها و بِکَ نَعتَصِمُ مِنَ الِاغتِرار بِزَخارِفِ زِینَتِها فَاِنََّها اَلمُهلَکَهُ طُلابِها اَلمُتلِفَهُ حُلّالِها اَلمَحشُُّوهُُ بِاالافاتِ اَلمَحشُونَهُ بِالنَّکَباتِ.

خدایا!

چه گذرگاه سختی است این دنیا و چه تنگه صعبی! این چه طعام آلوده ایست که مرگ خورنده را تدارک می بیند!

این چه آب متعفنی است که جگر تشنگان را می سوزاند! خدایا!

این چه معشوقی است که شب را در آرزوی هلاکت عاشقان صبح می کند!

خدایا!

سلامتمان،  در گذر از این تنگنا به دست قدرت توست.

بر فراز این پرتگاه مهلک دست امید مان به ریسمان عطف تو آویخته است.

اِلهی فَزَهِّدنا فیما وَ سَلِّمنا مِنها بِتَوفیقِکَ و عِصَمِکَ وَ انزَع عَنَّا جَلابیبَ مُخالِفََتِک و نَوِّل امورَنا بِِحُسنِ کِفایَتکَ وَ اَو فَرَ مَز یدَنا مِن سَعَهِ رَحمَتِکَ …

خدایا!

ریشه های این علاقه را در خاک وجود ما بخشکان، و تارهای این وابستگی را در زوایای قلب ما بسوزان.

خدایا!

عشق به این لجنزار متعفن جامه مخالفت تو را بر ما پوشانده است! تو این جامه را بر تن ما بدر.

خدایا!

حکومت کشور جان با توست! به غیر وامگذار.

خدایا! باغبانی این باغ را به کس مسپار که اگر جز شیره مهر تو در آوندهای این باغ بدود برگها به پژمردگی خواهد نشست و اگر جز باران محبت تو بر این باغ ببارد پرچمهای باغ فرو خواهد افتاد و اگر جز نسیم لطف تو به این بوستان بوزد غنچه ها خواهند مرد.

وَ اَجمِل صَلاتِنا مِن فَیضِ مَواهِبِکَ وَ اغرِس فِی اَفئِدَتِنا اَشجارَ مَحَبََّتِکَ اَتمِم لَنا اَنوارَ مَعرِفَتکَ وَ اَذقنا حَلاوهَ عَفوِکَ و َلَذَّهَ مَعرِفتکَ وَ اَقرِر اَعینِنا یَومَ لِقائکَ بِرویتکَ و اَخرِج حُبَّ الدُنیا مِن قُلوبِنا کما فَعلتَ بِالصالحینَ مِن صَفوَتِکَ و الابرارَ مِن خاصَّتِکَ بِرَحمَتِکَ یا اَرحَمَ الرَّاحِمِینَ و یا اَکرَم َالَاکرَمینَ

خدایا!

سنگهای گناهان ما را از دهان چشمه های موهبت خویش کنار بزن و دلهای ما را سیراب زلال مهر خویش گردان.

معبودم!

در کرت قلبهای ما به جای هرزه گیاهان هوس نهال محبت خویش را بنشان.

خدایا!

آفت علاقه به دنیا بر گندمزار ایمان ما زده است، دریابمان!

آنچنانکه عابدان و صالحان و برگزیدگانت را دریافتی، آنچنانکه بندگان ناب و خالصانت را و آنچنانکه عاشقان و معشوقان خویش را.

با دستهای گرم محبت ای پذیراترین آغوش باز ماندگان!

ای رئوف ترین مهربانان و کریم ترین مهرورزان!

منبع:

شجاعی، سید مهدی، دست دعا، چشم امید، صص138-135



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : پنجشنبه 4 مرداد1386
دريافتي از مناجات خمس عشره (1)

مناجات

 

 دست دعا، چشم اميد

                          (مناجات التائبين)                                                               

اِلهي اَلْبَسَتْنيِ اَلْخَطايا ثَوْبَ مَذَلٌتِي وَ جَلٌلَنِي اَلتٌباعُدَ مِنْكَ لِباسَ مَسْكَنَتِي وَ اَمَاتَ قَلْبِي عَظِيمُ جِنايتَيِ فَاَحْيِه بِتوْبَةٍ مِنْكَ يا اَمَلِي وَ بُغْيَتِي وَ يا سُؤْلِي وَِ مُنْيَتِي ...

خداي من !

گناهانم لباس خو اري بر تنم كر ده است و دوري از تو درماندگي را آرايشم شده است. افزوني لجن گناهانم ماهي دلم را ميرانده است.

             اي نهايت آ‌رزويم! اي زيباترين مطلوبم! اي تنها پاسخگويم! و اي محبوب دلم!

                                                           ماهي دلم را با جريان زلال تو به پذيرت زنده گردان.

فَوَ عِزٌتِكَ ما اَجِدُ لِذُنُوْبِي سِواكَ غافِراٍ ًوَ لا اَري لِكَسْرِي غَيْرَكَ جابِراً وَ قَدْ خَضَعْتُ بِاْلِانابَةِ اِلَيْكَ وَعَنَوْتُ بُالْاِسْتِكانَةِ لَدَيْكَ...

به عزتت سوگند كه جز تو مر گناهان خويش را بخشنده اي نمي‌يابم و شكستگي خويش را جز تو پيوندي نمي‌بينم.

من اينك با بالهاي تواضع به بارگاه تو باز گشته ام و پيشاني خشوع و خواري خويش بر درگاه قدرتت نهاده ام .

اگر از در رحمت خويش برانيم به كدامين در پناهنده شوم و اگر از قلّه رافتت فرو افكنيم به كدامين دامنه بگريزم؟... كه صد  افسوس از خجلت و رسوائيم و... هزار افغان از توشه راهم.

فَوَااَسَفاهُ مِنْ خَجْلَتِي وَ افْتِضاحِي وَ و الَهَفاهُ مِنْ سُوءُِ عَمَلِي وَ اجْتِراحِي اَسْاَلكَ يا غَافِرَ الَذٌَنْبِ اَلْكَبِير وَ يا جَابِرَ اَلْعَظْمِ اَلْكَسِيرِ اَنْ تَهََبَ لِي مُوْبِقاتِ اَلْجَرائِر وَ تَسْتُرَ عَلَيٌَ فاَضِحاتِ اَلسٌَرائِرِ ...

اي بزرگ بخشاينده گناهان بزرگ و اي به هم آورنده و پيوند زننده استخوانهاي شكسته!

                      از عظيم گناهانم هلاك كننده هايش را ببخش

                                     واز قبيح رازهايم رسوا كننده ها يش را بپوش

                                              و مرا در گرماي حضور قيامتت از خنك گواراي عفوت بنوش.

خداوندا!

              بلند پرده زيباي گذشتت را بر چشمان گنهكار خسته ام دريغ مكن.

          خدايا! مر گناهانم را سايه روشن رحمتت بيار و مر عيو بم را ابر پر بار رحمتت ببار ...

اِلهِي هَلْ يَرْجِعُ اَلْعَبْدُ الابِقُ اِلّاَ اِلي مَوْلاهُ اَمْ هَلْ يُجِيرُهُ مَنْ سَخَطَهُ اَحَدٌ سِواه اِلهيِ اِنْ كانَ اَلنَّدَمُ عَلَيَّ اَلذَّنْبُ

تَوْبَةً فَاِنِّي وَ عِزَّتَكَ مِنَ النَّادِمِينَ وَ اِنْ كانَ اَلْاِسْتِغْفارُ مِنَ اَلْخَطيِئتِهِ حِطَّةٌ فَاِنِي لَكَ مِنَ اَلْمُسْتَغْفِرِينَ لَُكَ اَلْعُتْبي حَتَّي تَرْضَي...

خداي من!

 آيا بنده فراري جز به سوي مولاي خويش بر مي گردد و از خشم كيفر بار او جز در كنار پناه مي‌گيرد؟...

معبود من!

         اگر در ورود به بارگاه توبه ات پشيماني است بعزتت سوگند كه من به اين در آويخته ام

                  و اگر استغفار از گناه، تيشه اي مر ريشه گناهان راست، اين تيشه استغفار من!

      حق خشنودي از آن تست، تويي كه با باران رحمتت  غبار گناهان را از صفحه دل مي‌شويي.

خدايا!

          به قدرتت، كه به سويم چشم بگردان. با ابر بردباريت بر بيكران دشت گناهانم بگذر.

                             و عليرغم آنچه فقط تو مي‌داني برسرم دست مدارا بكش.

اِلهِي اَنْتَ اَلَّذِي فَتَحْتَ لِعِبادِكَ بَاباً اِلي عَفْوِكَ سَمَّيْتَهُ اَلتَّوْبَةَ فَقُلْتَ:

« تُوْبُوْا اِلَي اَللَّهِ تَوْبَةً نَصُوْحَاً » فَما عُذْرُ مَنْ اَغْفَلَ دُخُوْلَ اَلْبابِ بَعْدِ فَتْحِهِ...

معبود من!‌

              تويي كه بندگان را به بارگاه عفوت دري گشودي و توبه اش ناميدي و فرياد زدي كه:

                                       « هلا مرمان به سوي من آييد آمدني نادمانه و عاشقانه »

                                            پس چيست عذر آنكه در را گشاده ببيند و آرام و قرار بگيرد؟

اِلهِي اِنْ كانَ قَبُحَ اَلذَّنْبُ مِنْ عَبْدِكَ فَلْيَحْسُنِِِ اَلْعَفْوُ مِنْ عِنْدِكَ اِلهِي ما اَناَ بِاَوَّلِ مَنْ عَصاكَ فَتُبْتَ عَلَيْهِ وَ تَعَرَّضَ لِمَعْرُوفِكَ فَجُدْتَ عَلَيْهِ...

  خداي من!

  اگر گناه از بنده زشت است، عفو كه از سوي تو زيباست.

      معبودم!‌ من اولين عيانگر تو نيستم كه بر او بخشيدي و در سايه ابر احسانت بر او باريدي.

يا مُجِيبَ اَلْمُضْطَرَ يا كاشِيفَ اَلضُرِِِ ّيا عَظيمَ اَلبِرِّ يا عَليماً بِما فيِ اَلسِّر يا جَميِلَ اَلسِّتْرِِ اِسْتَشْفَعْتُ بِجُوْدِك وَ كَرَمَكَ اِلَيْكَ وَ تَوَسَّلْتُ بِجَنابِكَ وَ تَرَحْمَكَ لَدَيْكَُ فَاسْتَجَبْتَ دُعايِي وَلا تُخَيَِّبْ فِيكَ رَجايي وَ تَقَبِّلْ تَوْبتَي وَ كَفِّرْ خَطِيئتَي بِمَنِّكَ وَ رَحْمَتِكَ يااَرْحَمَ الرَّاحِميِنَ...

 

اي دريابنده درماندگان! اي دردسوز دردمندان! و اي بزرگ نيك پردازان!

                                   اي داننده هر چه نهان و اي زيبا پوشاننده هر آشكار وپنهان!

  تو را ميانجي گناهانم و كرم وجودت گزيدم و از ميان هر آنچه هست، براي ورود به درگاه رحمتت ترا برگزيده ام.

خدايا! 

   استجابت كن دعاي مرا و مسوزان ريشه نهال آرزوي مرا و بپذير رجعت مرا و بپوشان فصيحت مرا.

    اي پذيرنده ترين پذيرندگان! و اي پوشنده ترين راز پوشان! و اي مهر گسترترين مهربانان!

منبع:

شجاعی، سید مهدی، دست دعا، چشم امید، صص138-135



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : پنجشنبه 4 مرداد1386
اعمال ماه مبارک رجب

 

دعا و نیایش

فضيلت و اعمال ماه مبارك رجب

ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان شرافت زیادی دارند و در فضیلت آنها

روايات بسياری وارد شده است. از حضرت رسول صلى الله عليه و آله روايت

شده كه: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضيلت به آن

نمى‏رسد و جنگیدن با كافران در اين ماه حرام است و رجب ماه خدا است و

شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است كسى كه يك روز از

ماه رجب را روزه دارد موجب خشنودى خدای بزرگ می‌گردد و غضب الهى از

او دور گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.

از حضرت موسى بن جعفر عليهماالسلام روایت است كه: هر كس

يك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم يك سال، از او دور شود

و هر كس سه روز از آن را روزه دارد بهشت او را واجب گردد.

و همچنین فرمود كه: رجب نام نهرى است در بهشت از شير سفيدتر و از

عسل شيرين‏تر. هر كس يك روز از رجب را روزه بگیرد البته از آن نهر

بياشامد.

از حضرت صادق عليه السلام روایت است كه حضرت رسول صلى الله عليه

و آله فرمود كه: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در اين ماه بسيار

طلب آمرزش كنيد كه خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را "أصب" مى‏گويند

زيرا كه رحمت خدا در اين ماه بر امت من بسيار ريخته مى‏شود پس بسيار

بگوئيد: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».

و ابن بابويه به سند معتبر از سالم روايت كرده است كه گفت: رفتم به

خدمت حضرت صادق عليه السلام در اواخر ماه رجب كه چند روز از آن مانده

بود چون نظر مبارك آن حضرت بر من افتاد فرمود كه آيا در اين ماه روزه

گرفته‏اى؟ گفتم نه والله اى فرزند رسول خدا. فرمود كه آنقدر ثواب از تو فوت

شده است كه قدر آن را به غير خدا كسى نمى‏داند به درستى كه اين

ماهى است كه خدا آن را بر ماه‌هاى ديگر فضيلت داده و حرمت آن را عظيم

نموده و براى روزه داشتن آن گرامى داشتن را بر خود واجب گردانيده است.

پس گفتم يابن رسول الله اگر در باقيمانده اين ماه روزه بدارم آيا به بعضى از

ثواب روزه‏داران آن نائل مى‏گردم؟ فرمود: اى سالم هر كه يك روز از آخر اين

ماه را روزه بدارد خدا او را ايمن گرداند از شدت سكرات مرگ و از هول بعد از

مرگ و از عذاب قبر و هر كه دو روز از آخر اين ماه روزه دارد بر صراط به

آسانى بگذرد و هر كه سه روز از آخر اين ماه را روزه دارد ايمن گردد از ترس

بزرگ روز قيامت و از شدت‌ها و هول‌هاى آن روز و برات بيزارى از آتش جهنم

به او عطا كنند. و بدان كه از براى روزه ماه رجب فضيلت بسيار وارد شده

است و روايت شده كه اگر شخصی قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه

اين تسبيحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دريابد: سُبْحَانَ الْإِلَهِ

الْجَلِيلِ سُبْحَانَ مَنْ لا يَنْبَغِى التَّسْبِيحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَكْرَمِ

سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ .

دعا و نیایش

اعمال مشترك ماه مبارک رجب

اینها اعمالی است كه انجام دادن آنها متعلق به همه ماه است و اختصاصى

به روز معينی ندارد و آن چند مورد است :

1- در تمام ايام ماه رجب دعای ذیل را که روایت شده امام زین العابدین علیه

السلام در حجر در غره خواندند، خوانده شود:

"يَا مَنْ يَمْلِكُ حَوَائِجَ السَّائِلِينَ وَ يَعْلَمُ ضَمِيرَ الصَّامِتِينَ لِكُلِّ مَسْأَلَةٍ

مِنْكَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِيدٌ اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِيدُكَ الصَّادِقَةُ وَ أَيَادِيكَ

الْفَاضِلَةُ وَ رَحْمَتُكَ الْوَاسِعَةُ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

وَ أَنْ تَقْضِىَ حَوَائِجِى لِلدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِيرٌ ."

2- دعایی را كه از حضرت صادق عليه السلام روایت شده، خوانده شود:

«خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَيْرِكَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلا لَكَ وَ ضَاعَ

الْمُلِمُّونَ إِلا بِكَ وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَكَ بَابُكَ مَفْتُوحٌ

لِلرَّاغِبِينَ وَ خَيْرُكَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِينَ وَ فَضْلُكَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِينَ وَ نَيْلُكَ

مُتَاحٌ لِلْآمِلِينَ وَ رِزْقُكَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاكَ وَ حِلْمُكَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاكَ

عَادَتُكَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِيئِينَ وَ سَبِيلُكَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِينَ اللَّهُمَّ

فَاهْدِنِى هُدَى الْمُهْتَدِينَ وَ ارْزُقْنِى اجْتِهَادَ الْمُجْتَهِدِينَ وَلا تَجْعَلْنِى مِنَ

الْغَافِلِينَ الْمُبْعَدِينَ وَ اغْفِرْ لِى يَوْمَ الدِّينِ .»

3- از حضرت صادق عليه السلام روايت شده كه در ماه رجب این خوانده شود:

«اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ صَبْرَ الشَّاكِرِينَ لَكَ وَ عَمَلَ الْخَائِفِينَ مِنْكَ وَ يَقِينَ

الْعَابِدِينَ لَكَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِىُّ الْعَظِيمُ وَ أَنَا عَبْدُكَ الْبَائِسُ الْفَقِيرُ أَنْتَ

الْغَنِىُّ الْحَمِيدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ الذَّلِيلُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْنُنْ

بِغِنَاكَ عَلَى فَقْرِى وَ بِحِلْمِكَ عَلَى جَهْلِى وَ بِقُوَّتِكَ عَلَى ضَعْفِى يَا قَوِىُّ

يَا عَزِيزُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَوْصِيَاءِ الْمَرْضِيِّينَ وَ اكْفِنِى مَا

أَهَمَّنِى مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.»

قابل توجه است که ادعیه دیگری نیز برای این ماه عزیز ذکر شده است که

می‌توانید به مفاتیح الجنان مبحث اعمال ماه رجب رجوع نمایید .

4- از حضرت رسول اکرم صلى الله عليه و آله روايت شده كه: هر كس در

ماه رجب صد مرتبه بگويد: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَحْدَهُ لا

شَرِيكَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ» و آن را به صدقه ختم فرمايد حق تعالى براى او به

رحمت و مغفرت و كسى كه چهار صد مرتبه بگويد بنويسد براى او اجر صد

شهيد عطا فرماید.

5- از نبی مکرم اسلام روایت است: كسى كه در ماه رجب هزار مرتبه "لا

إِلَهَ إِلا اللهُ" بگوید خداوند عز و جل براى او صد هزار حسنه عطا کند و براى

او صد شهر در بهشت بنا فرمايد .

6- روايت است كسى كه در رجب در صبح هفتاد مرتبه و در شب نيز

هفتاد مرتبه بگويد "أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ" و پس از اتمام ذکر،

دست‌ها را بلند كند و بگويد: "اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى وَ تُبْ عَلَىَّ" اگر در ماه

رجب بميرد خدا از او راضى باشد و به بركت ماه رجب، آتش او را

مس نكند .

7- در کل اين ماه هزار مرتبه ذکر: أَسْتَغْفِرُ اللهَ ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ مِنْ

جَمِيعِ الذُّنُوبِ وَ الْآثَامِ  گفته شود؛ تا خداوند رحمان او را بيامرزد .

8- سيد بن طاووس در اقبال از حضرت رسول اکرم صلى الله عليه و آله

فضيلت بسياری براى خواندن سوره قل هو الله أحد نقل کرده است که ده

هزار مرتبه يا هزار مرتبه يا صد مرتبه در این ماه تلاوت شود. و نيز روايت

كرده كه هر كس در روز جمعه ماه رجب صد مرتبه سوره قل هو الله أحد را

بخواند براى او در قيامت نورى شود كه او را به بهشت بكشاند .

9- سيد بن طاووس از حضرت رسول صلى الله عليه و آله روايت كرده كه:

هر كس در روز جمعه ماه رجب، مابين نماز ظهر و عصر، چهار ركعت نماز

بگزارد و در هر ركعت حمد يك مرتبه و آية الكرسى هفت مرتبه و قل هو الله

أحد پنج مرتبه بخواند، و  سپس ده مرتبه بگويد: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِى لا إِلَهَ

إِلا هُوَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ» حق تعالى براى او از روزى كه اين نماز را گزارده تا

روزى كه بميرد هر روزى هزار حسنه به او عطا فرمايد، و او را به هر آيه‌ای

كه خوانده شهرى در بهشت از ياقوت سرخ و به هر حرفى قصرى در بهشت

از دُرّ سفيد دهد و تزويج فرمايد او را حورالعين و از او راضى شود .

10- سه روز از اين ماه را كه پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه

گرفته شود. زيرا كه روايت شده هر كس در يكى از ماه‌هاى حرام،

اين سه روز را روزه بدارد حق تعالى براى او ثواب نهصد سال عبادت

بنويسد.

11- از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت است كه: هر كس در

يك شب از شب‌هاى ماه رجب ده ركعت نماز به این نحو که در هر ركعت

حمد و قل يا ايها الكافرون يك مرتبه و توحيد سه مرتبه بخواند، خداوند

گناهان او را می‌آمرزد.

هلال ماه

اعمال شب و روز اول ماه رجب

شب اول

این شب، شب شريفى است و در آن چند عمل وارد شده است .

1- وقتی هلال ماه دیده شد فرد بگويد:

اللَّهُمَّ أَهِلَّهُ عَلَيْنَا بِالْأَمْنِ وَ الْإِيمَانِ وَ السَّلامَةِ وَ الْإِسْلامِ رَبِّى وَ رَبُّكَ اللهُ

عَزَّ وَ جَلَّ.

و از حضرت رسول صلى الله عليه و آله منقول است كه چون هلال

رجب را مى‏ديد مى‏گفت: اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِى رَجَبٍ وَ شَعْبَانَ وَ بَلِّغْنَا

شَهْرَ رَمَضَانَ وَ أَعِنَّا عَلَى الصِّيَامِ وَ الْقِيَامِ وَ حِفْظِ اللِّسَانِ وَ غَضِّ

الْبَصَرِ وَلا تَجْعَلْ حَظَّنَا مِنْهُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ.

2- غسل.

حضرت رسول اکرم صلى الله عليه و آله فرموده‌اند: هر كس ماه

رجب را درك كند و اول و وسط و آخر آن ماه را غسل نماید، از

گناهان خود پاک می‌شود مانند روزى كه از مادر متولد شده است.

3- زيارت امام حسين عليه السلام .

4- بعد از نماز مغرب بيست ركعت، یعنی 10 نماز دو رکعتی نماز

گزارده شود. تا خود، اهل، مال و اولادش محفوظ بماند و از عذاب

قبر در پناه باشد.

5- بعد از نماز عشاء دو ركعت نماز گزارده شود بدین نحو:

در ركعت اول حمد و ألم نشرح يك مرتبه و توحيد سه مرتبه و در

ركعت دوم حمد و ألم نشرح و توحيد و معوذتين خوانده شود و پس

از سلام، سى مرتبه لا إِلَهَ إِلا اللهُ بگويد و سى مرتبه صلوات بفرستد

تا حق تعالى گناهان او را بيامرزد مانند روزى كه از مادر متولد شده

است.

روز اول رجب

این روز، روز شريفى است و برای آن چند عمل ذکر شده است:

1- روزه .

روايت شده كه حضرت نوح عليه السلام در اين روز به كشتى سوار

شد و به كسانى كه همراه او بودند امر فرمود روزه بگیرند که هر

كس اين روز را روزه بگیرد، آتش جهنم يك سال از او دور شود .

2- غسل .

3- زيارت امام حسين عليه السلام.

از امام جعفر صادق عليه السلام كه روایت است که: هر كس امام

حسين عليه السلام را در روز اول رجب زیارت کند، خداوند او را

بيامرزد. البته قابل ذکر است که زیارت از راه دور هم مورد قبول

است. 

التماس دعا

منبع:

مفاتیح الجنان



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : یکشنبه 24 تیر1386
تنفيذ حکم اجتهاد شیخ انصاری از سوي امام زمان(عج)

 

امام زمان

پس از فوت حاج شیخ محمدحسن "صاحب جواهر"، مردم به مرحوم شیخ انصاری

مراجعه کردند و از او رساله عملیه می‌خواستند. شیخ انصاری فرمود: سعید العلماء

مازندرانی(1) که در بابل زندگی می‌کند از من، اعلم است و با بودن او، من رساله

عملیه در اختیار مردم نمی‌گذارم. به همین جهت، خود شیخ انصاری نامه‌ای به

سعیدالعلماء نوشته و از او خواستند که به نجف مشرف شود و زعامت حوزه علمیه

تشیع را بر عهده بگیرد.

سعیدالعلماء، در جواب نامه شیخ انصاری نوشت: درست است که من وقتی در نجف

بودم و با شما مباحثه می‌کردم، از شما در فقه قوی‌تر بودم، ولی چون مدتهاست که

در بابل زندگی می‌کنم و جلسه بحثی ندارم تارک شده‌ام، و شما را از خود اعلم

می‌دانم؛ لذا باید مرجعیت را خود شما قبول فرمائید. شیخ انصاری در عین حال فرمود:

من یقین به لیاقت خود برای این مقام ندارم، لذا اگر مولایم حضرت ولی عصر(ع) به من

اجازه اجتهاد بدهند و مرا برای این مقام، تعیین کنند، من آن را قبول خواهم کرد!

روزی معظم له در مجلس درس نشسته بود و شاگردان هم اطرافش نشسته بودند،

دیدند شخصی که آثار عظمت و جلال از قیافه‌اش ظاهر است، وارد شد، به شیخ

انصاری رو کرد و فرمود: نظر شما درباره زنی که شوهرش مسخ شده باشد چیست؟

(به خاطر این که مسخ در این امت، وجود ندارد این مساله، در هیچ کتابی عنوان

نشده است!) لذا شیخ انصاری عرض کرد: چون در کتابها این بحث عنوان نشده، من

هم نمی‌توانم جواب عرض کنم. فرمود: حالا به فرض یک چنین کاری انجام شد و

مردی مسخ گردید، زنش باید چه کند؟!

شیخ انصاری عرض کرد: به نظر من اگر مرد به صورت حیوانات مسخ شده

باشد، زن باید عدّه طلاق بگیرد و بعد شوهر کند، چون مرد زنده است و روح

دارد، ولی اگر شوهر به صورت جماد در آمده باشد، باید زن، عده وفات بگیرد،

زیرا مرد، به صورت مرده در آمده است.

آن آقا سه مرتبه فرمود: «انت المجتهد! انت المجتهد! انت المجتهد!» یعنی تو

مجتهدی. و پس از این کلام، آن آقا برخاست و از جلسه درس بیرون رفت.

شیخ انصاری می‌دانست که او حضرت ولی عصر(ع) است و به او اجازه اجتهاد

داده‌اند، لذا فوراً به شاگردان فرمود: این آقا را دریابید. شاگردان برخاستند و هر چه

گشتند، کسی را ندیدند. لذا شیخ انصاری بعد از این جریان، حاضر شد که رساله

عملیه‌اش را به مردم بدهد تا از او تقلید کنند.(2)

--------------------------- 

پينوشت‌ها:

1- آفتاب فقاهت، ص20.

2- ملاقات با امام زمان، ج 1، ص 285، به نقل از کتاب گنجینه دانشمندان، ج8 .



:: موضوعات مرتبط: دین واندیشه
ن : ...
ت : پنجشنبه 21 تیر1386
 
 
 
 
در مدح اهل بیت همین بس که عاقبت
دست جهان به دامن مولایم اصغر است